نيمه شعبان بر بازديدكننده محترم و خانواده محترم خجسته باد
بسم الله الرحمن الرحيم
فصل اول
زندگانی و غيبت
درباره زندگانی مبارک حضرت حجه بن الحسن امام زمان علیه السلام سخن بسیار است و ابعاد مختلف زندگی آن حضرت موضوعی برای بحثهای گسترده می باشد .در این فصل بطور اختصار به بعضی از آن ابعاد اشاره می شود .
1- ولادت
حضرت مهدی علیه السلام در سحر گاه نیمه ماه مبارک شعبان در سال 255 هجری قمری متولد شدند . (1 ) پدرشان "حضرت امام حسن عسگری" علیه السلام و مادرشان بانوی مکرمه " حضرت نرجس خاتون " بودند. محل ولادتشان به احتمال قوی در سامراء (2)( و بنا بر احتمال مدینه ) بوده است .
ولادت آن حضرت بدان جهت که دشمنان در پی جلوگیری از بوجود آمدنشان بودند, بصورت پنهانی و کاملا مخفی تحقق یافت , و از همان زمان زندگانی مخفی خود را آغاز کردند .
2- امامت
در پی شهادت حضرت امام عسگری علیه السلام در تاریخ هشتم ربیع الاول سال دویست و شصت هجری قمری , دوران امامت حضرت مهدی علیه السلام آغاز شد , اما نه بصورت آشکار همچون سائر ائمه علیهم السلام , بلکه امامتی پنهانی و پشت پرده .
بنابر این آن حضرت در سن پنج سالگی به منصب آسمانی و الهی امامت نائل آمدند.
1- غیبت شیخ طوسی / 237
2- کمال الدین / 429
3- غیبت صغری
دوران هفتاد ساله اول امامت آن حضرت را دوران "غیبت صغری " می نامند . و این بدان جهت است که در آن مدت , افراد خاصی از محل آن حضرت اطلاع داشتند و اشخاصی بعنوان نمایندگان رسمی ایشان در بین مردم حضور فعال داشته وضمن ابلاغ دستورات آن حضرت به شیعیان , سئوالات و وجوهات مردم را نیز به ایشان می رساندند و پاسخهای لازم را منتقل می کردند .
این دوران با احتساب دوران زیست مخفی آن حضرت قبل از امامت به هفتاد و چهار(1) , و بدون آن به شصت و نه سال می رسد .
4- نمایندگان خاص
چهارنفربه ترتیب دارای سمت نمایندگی خاصه آن حضرت بوده اند . (2) که به ترتیب عبارتنداز:
الف – عثمان بن سعید عمروی(روغن فروش ) . دوران نمایندگی از سال 260 تا سال 280 قمری به مدت 20 سال .
ب – محمد بن عثمان بن سعید ( فرزند نماینده اول ) . دوران نمایندگی از سال 280 تا سال 305 قمری به مدت 25 سال .
1-ارشاد المفيد 2/340
2-اعلام الوری 416
ج – حسین بن روح . دوران نمایندگی از سال 305 تا سال 326 قمری به مدت 21 سال .
د – ابوالحسن علی بن محمد سمری . دوران نمایندگی از سال 326 تا سال 329 قمری به مدت 3 سال . و پس از آن بود که دوران نیابت خاصه بسر آمد و دیگر کسی بعنوان رابط مستقیم بین امام زمان علیه السلام و مردم معرفی و انتخاب نشد .
5- نمایندگان عام
چون آخرین نایب و نماینده خاص آن حضرت در سال سیصد و بیست و نه هجری از دنیا رفت , باب نیابت خاصه نیز بسته شد و اداره امور مردم برعهده عالمان دین و راویان حدیث نهاده شد .
آن حضرت در پاسخ سئوالات ارسالی اسحاق بن یعقوب که بوسیله محمد بن عثمان بن سعید به
محضرشان رسیدمرقوم داشتند که پس از پایان دوران غیبت صغری برمردم است که به نمایندگان عام من که همانا علما و راویان حدیث هستند مراجعه کنند(1) که آنان حجت من برمردم و امناء الهی در تبیین حلال و حرام دین هستند .(2)
1- غيبت طوسی/176.
2- منتهی الامال 2/346.
و نیز مرقوم داشتند که درامور خود به فقیه و عالمی که پرهیزگارو هوی گریز , و دین باور و دین نگه دار , و گوش بفرمان اوامر مولایش باشد مراجعه کنید, و بدانید که همه علما اینگونه نیستندبلکه بعضی از آنها دارای این شرائط هستند و قابلیت نیابت و نمایندگی را دارا می باشند . (1)
6- آخرین دیدار
آخرین بار که دیگران حضرت مهدی علیه السلام را دیدند زمانی بود که بعد از شهادت امام عسگری علیه السلام که ماموران دولتی شدیدا در تکاپو برای یافتن و دستگیری آن حضرت بودند , او را در سرداب مقدس سامراء مشاهده کردند . جزئیات آن جریان بدین شرح است :
شخصی بنام رشیق می گوید که خلیفه معتضد مرا با دونفر دیگر به سامراء فرستاد تا به خانه امام عسگری علیه السلام ( که خود , آدرسش را بما داد ) وارد شده و هر کس را در خانه یافتیم سرش رابرای او بیاوریم . ما چنان کردیم و به سامراء رفته و وارد خانه شدیم.
1- احتجاج 2/263.
آنجا سردابی بود و پرده ای آویخته دیدیم , چون پرده را کنار زدیم دریای آبی در آن اتاق دیدیم که در منتهای آن حصیری برروی آب قرار داشت و جوان زیبائی بر آن به نماز ایستاده بود .
همراهان من یکی پس از دیگری پا به دروناتاق
نهادند تا او را دستگیر کنند ولی در آب افتادند و من به زحمت از غرق شدن نجاتشان دادم . در این هنگام من از آن آقا عذر خواهی نموده و توبـه کردم ولی او توجهی به
من نکرد .
ازآنجا خارج شدیم و سامراء را ترک کردیم و به پایتخت رسیدیم و فورا نزد معتضد رفته و
جریان را نقل کردیم . و او دستور داد هرگز این جریان را برای کسی نقل نکنیم و چون ما را تهدید بسیار کرده بود، ( تا این فضیلت امام زمان علیه السلام برای مردم گفته نشود ) تا معتضد زنده بود این جریان را برای کسی نقل نکردیم . (1)
7- هنگام ظهور
این مطلب که آیا آن حضرت در چه زمانی ظهور می فرماید, امری نیست که بتوان برای آن زمان خاصی تعیین کرد و حتی بر طبق صریح بعضی از روایات , تعیین هر زمانی به شدت مورد تکذیب است . (2)
1- منتهی الامال 2/299
تنها خداوند متعال است که از هنگام ظهور با اطلاع است و تا شرائط ظهور فراهم نشودامر ظهور تحقق نخواهد یافت . (1)
8- محل سکونت
یکی از مسائلی که برای همه جالب است بدانند , اقامتگاه حضرت ولیعصر علیه اسلام است . اگر چه بصورت قطعی نمی توان برای آن حضرت محل سکونتی را مشخص نمود , ولی مستفاد از روایات واخبار و ادعیه و توقیعات ناحیه مقدسه این مطلب بدست می آید که حضرت بطور کلی در بین مردم زندگی می کنند و بنابر روایتی در بازارها و شهرها رفت و آمد دارند ولی مردم ایشان را نمی شناسند .(2)
کما اينکه همه ساله حج بجا می آورند ولی حجاج ايشان را نمی شناسند.(3)
مویّد این مطلب اينست که؛ عده ای آن حضرت را در جاها ی مختلف دنیا و نیز در ایام حج در مکه و یا عرفات ومنی زیارت کرده اند .
البته بیشتر تردد یا اقامت حضرت مهدی (عج)
(آنگونه که از روایات استفاده می شود ) در مدینه منوره (4) عتبات عالیات و کوه رضوی و
ذی طوی (5) است .
1- بحارالانوار52/103
2و4- بحارالانوار :52/154
3و5- کمال الدین : 2/347
فصل دوم
حقوق امام زمان(ع)
حقوق حضرت امام عصر علیه السلام بر ما و نیز برهمه انسانها بقدری زیاد است که هرگز قابل شمارش و احصاء نیست , چون او قلب عالم امکان است و عصاره مخلوقات و فیض بخش عالم وجود .
در این فصل بطور اختصار به بعضی از حقوقی که آن حضرت بر مادارند اشاره می کنیم .
1- حق وجود
"امام زمان" علیه السلام علت وجودی برای تمامی موجودات هستند ,لذا در نامه ای که از آن حضرت واصل شده مرقوم داشته اند :
" ما ساخته شده بدست خدائیم و شما ساخته شده دست مائید . "(1)
و این نیست مگر از آن جهت که ائمه اطهار؛
اولاً : واسطه بین خلق و خالقند .
ثانیاً : علت غائی و غرض حقیقی از تمامی آفرینش خلقت هستند.
از همین جهت است که در دعای ندبه چنین وارد است که :
"این السبب المتصل بین اهل الارض و السماء "
و"رسول خدا" صلی الله علیه و آله به امیرالمومنین فرمودند :
ای علی ! اگر مانبودیم خداوند متعال , آدم , حوا , بهشت , جهنم , آسمان وزمین رانمی آفرید . "(2)
2-حق بقاء
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند : خداوند, آسمان را به برکت جانشینان دوازده گانه من از سقوط بر زمین نگه داشته , و از این که زمین مردم را ببلعد جلوگیری کرده است . (3)
1- احتجاج 2/278 .
2و3- کمال الدین :1/254و258
"حضرت علی " (ع) فرمودند :
"اگر زمین به قدر یک ساعت بدون امام بماند ,اهل خود را مورد غضب قرار می دهد , اگر چه گاهی حجت خدا بخاطر ظلم و جور مردم مخفی از نظرها باشد . " (1)
ودراین رابطه روایات بسیاری وجود دارد. (2)
3- حق ذوی القربی
"امام باقر" علیه السلام فرمودند :
اینکه خدا به رسولش دستور داد به مردم بگوید که پاداشی برای رسالتش نمی خواهد بجز دوستی با ذوی القربی و خویشان آن حضرت ,(3) منظو راز آن , ائمه اطهار علیه السلام هستند . (4)
در حدیث است که چون امام زمان علیه السلام ظهور کنند , ندا آرند که :
شما را بسوی خود دعوت می کنم زیرا من برشما حقی بزرگ دارم و آن حق خویشاوندی من با رسول خدا صلی لله علیه و آله است . (5)
1- بحارالانوار: 51/113
2- کافی : 1/179
3- شوری /23.
4- بحارالانوار:23/251.
5-غیبت نعمانی /281.
5- حق منعم
از آنجا که ائمه اطهار علیه السلام واسطه وصول نعمتهای الهی به مردم هستند , (1) و بدین خاطر حق بزرگی بربندگان دارند , حضرت مهدی علیه السلام نیز دارا ی چنین حقی می باشند.
"امام صادق" علیه السلام فرمودند :
خداوند بوسیله ما درختان رابه با ر نشانید و آبها را جاری کرد و باران را نازل فرمود و گیاهان را رویانید .(2)
و در حدیث است که سبزی درختان نیز از برکت وجود ائمه علیه السلام است . (3)
5 - حق پدری
همانگونه که باعث وجود اولاد , پدران هستند شیعیان هم ثمره درخت وجودی ائمه علیهم السلام هستند ؛
( شیعتنا خلقوا من فاضل طینتنا ) (4)
ولذا امام بر جامعه انسانی حق پدری دارد .
1 - بحارالانوار:102/126-زیارت جامعه(اولیاءالنعم)
2- کافی : 1/144
3 - خرائج /98
4 - بصائرالدرجات /343
بعلاوه که" رسول خدا " صلی الله علیه و آله فرمودند:
" من و علی پدران امت هستیم . " (1)
" امام رضا " علیه السلام فرمودند :
امام , مونس ودوست شماوپدری مهربان برایتان است . (2)
و به این مضمون , روایات متعددی نقل شده است . (3)
6- حق مولا
شیعیان , بندگانند و ائمه علیه السلام مولا, و آنان حق مولویت دارند و لذا در زیارت جامعه آمده است : " والسادة الولاة " (4)
معنای سیادت ائمه علیهم السلام , اولویت آنها درتمامی امور است , کما اینکه به نص صریح قرآن (5) و تفسیر متقن روایات (6), پیامبر اکرم و ائمه اطهارعلیهم السلام نسبت به مومنین ولایت دارند و حتی از خود آنها نسبت به ایشان اولی هستند .
و لذا "امام رضا" علیه السلام فرمودند :
مردم همه بندگان ما درجهت پیروی و اطاعت از فرامین ما هستند .(7)
1- بحارالانوار:23/259
2- کافی :1/200
3- کمال الدین : 2/345 - کافی :1/389
4-زيارت جامعه 5-احزاب /6 6-بحارالانوار:102/128 . 7-کافی :1/187.
7- حق عالم
تردیدی نیست که عالم و معلم را بر متعلمین حقی مسلم است و در قرآن کریم (1) و روایات دینی (2) توصیه های بسیاری بر تلمذ نزد عالمان و سئوال از وارثان علوم نبوی شده است , و ائمه اطهار علیهم السلام همان راسخان در علم هستند که فراگیری از آنها مورد سفارش آیات و روایات است .
8- حق رهبر
"امام علی بن ابیطالب"علیه السلام فرمودند:
خداوند بواسطه رهبری و ولایت من , حقی بر عهده شماگذاشته است . (3)
"امام باقر"علیه السلام نیز فرمودند:
رهبر را بر امت حقی است , و آن اینست که مردم گوش بفرمانش باشند و از او اطاعت کنند.
و اینک رهبری تمامی جامعه بشری و مخصوصا امت اسلامی و شیعیان پیرو ائمه علیهم السلام در کف با کفایت حضرت ولیعصر علیه السلام است .
1- نحل /43.
2- کافی :1/210
3-روضه کافی /352.
فصل سوم
وظايف خاص امت
شیعیان امام زمان علیه السلام در زمان غیبت کبرای آن حضرت , دارای دو وظیفه اساسی و مهم هستند که هریک به تنهایی دارای آثار و فوائد و منافع بیشماری است و عدم توجه به آنها اصولا در سرنوشت جامعه تشیع علوی اثر گذار است و حتی می تواند موجب مشکلات جدی و مضرات بسیاری برای پیروان و منتظران آن حضرت شوند.
دو وظیفه مهم عبارت است از :
1- انتظار فرج
2- دعا برای حضرت
در این فصل بطور اختصار به بعضی از زیر مجموعه های این دو وظیفه مهم و سرنوشت ساز اشاره کرده , و در هر زمینه توضیحاتی ارائه خواهیم داد .
1-انتظار فرج
انتظار فرج یعنی در انتظار ظهور آن حضرت بودن , از اموری است که مورد توصیه و تاکید بسیار احادیث و روایات دینی قرار دارد . و به حکم عقل نیز دارای آثار ظاهری و باطنی غیر قابل انکاری است .
انتطار فرج در روايات
ذیلا به بعضی از روایات اشارتی در اين باره خواهیم داشت .
" حضرت علی " علیه السلام فرمودند :
منتظر ( ظهور حضرت مهدی علیه السلام ) و فرج باشید و از رحمت خداوند مایوس نشوید , بدرستی که محبوب ترین اعمال نزد خداوند همان انتظار فرج است . (1)
" پیامبر اکرم " صلی الله و علیه و آله فرمودند :برترین اعمال امت من , انتظار فرج از ناحیه خداوند است . (2)
امام صادق علیه السلام فرمودند:
کسی که در انتظار امام دوازدهم باشد مانند کسی است که با شمشیر برهنه در رکاب رسول خدا صلی الله و علیه و اله جهاد کرده باشد . (3)
و نیز فرمودند :
هر کس در حال انتظار ظهور حضرت مهدی علیه السلام بمیرد مانند کسی است که با آن حضرت درخیمه مخصوصش زندگی کرده باشد . (4)
1و2و3و4 - بحارالانوار:52/123. 122. 129. 146
انواع انتظار: سازنده ومخرب
امام زین العابدین علیه السلام فرمودند : انتظار فرج , خود از بزرگترین و کارآمد ترین گشایش ها است . (1)
نکته ای که باید به اختصار مورد اشاره قرار گیرد این است که؛ با نظری گذرا بر مفهوم و محتوای انتظار درمی یابیم که، اساسا دو نوع انتظار قابل تصور است . و هر نوعی را پیروان و معتقدینی است که، یکی از آنها انتظاری مخرب و غلط و دیگری انتظاری سازنده و صحیح است .
انتظار مخرب :
انتظار مخرب آن است که؛ عده ای گمان کرده اند که چون آن حضرت مصلح کل جهان است و زمین را پر از عدل و داد می کند و ظلم و ستم و فساد را ریشه کن می سازد (2), پس قبل از ظهور او نبایستی هیچگونه حرکتی اصلاحی بدست پیروان آن حضرت صورت پذیرد , بلکه باید همه صبر کنند تا او خود به اصلاح امور بپردازند .
و در این زمینه به روایاتی که از انحرافی بودن هر نوع انقلاب و قیام قبل از ظهور آن حضرت سخن دارد (3) استناد می کنند .
1- بحارالانوار :52/122
2- کنزالعمال – حدیث 38691
3-وسایل الشیعه 11/36 و صحیفه سجادیه ومقدمه
انتظار سازنده
در مقابل گروهی هستند که ؛ انتظار را به گونه ای دیگر تفسیر میکنند و معنای اول را کاملا انحرافی و از القائات دشمنان دانسته , و دستهای مرموز و افکار موذیانه وافراد سلطه جو و منفعت طلب را در ورای آن مشاهده می کنند .
اینان می گویند , درست است که مصلح واقعی آن حضرت است ولی پیروان او نیز وظائفی در راستای آماده سازی خود و جامعه به منظور تسریع در ظهورش دارند , و بقول یکی از بزرگان , معنای در انتظار خورشید و روشنائی آن بودن این نیست که در تاریکی شب چراغی روشن نکنیم و همچنان در ظلمت و سیاهی شب بدون چراغ بمانیم.
منتظران ظهور"امام زمان"علیه السلام خود نیز مصلحانی کوچکترند که در محدوده خود به روشنگری و اصلاح و ارشاد می پردازند و از خاموش ماندن چراغ هدایت و نور جلوگیری می نمایند .
اینان حتی اگر احادیث مورد استناد گروه اول را از جهت سند معتبر و قطعی انگارند , اما در دلالت و معنای آن سخن دارند , و در مقابل نیز به روایاتی تمسک می جویند که قیامهای مذهبی و دینی واصلاحی قبل از قیام مهدوی علیه السلام را تائید و تمجید می کنند . (1)
1- بحارالانوار 11/35و بحارالانوار 46/172
بررسی انتظار مخرب :
با توجه به مفهوم انتظار مخرب چگونه می توان پذیرفت که آن حضرت برای اصلاح جوامع بشری , هرنوع سختی و دشواری انقلاب و قیام , و نیز مشقات غیبت چند ساله را تحمل کنند , اما پیروان و شیعیان او در بی تفاوتی کامل بسر برند و از هرگونه حرکت اصلاحی دوری گزینند , و در رفاه و آسودگی زندگی بگذارنند .
ومهمتر ازهمه اینکه آيا منتظران واقعی می توانند دو اصل اساسی دینی یعنی امر به معروف و نهی از منکر را متروک گذارند.؟ و از عمل بدان سرباز زنند و توصیه ها و حتی اوامر صریح قرآن و سنت در آن زمینه را به فراموشی بسپارند !
تأثير انتظار سازنده
بنابراین ، تفسیر صحیح از عنوان انتظار فرج می تواند به کلی برزندگی فردی و خانوادگی و اجتماعی و حتی خط مشی سیاسی و اقتصادی انسان تاثیرات شگرفی گذارد و در ژرفای زندگی , خود نمائی کند .
اینک برای آنکه از این بحث نتیجه ای روشن گرفته شود توضیحی ریشه ای در مورد این دانشگاه بزرگ انسانی که " انتظار فرج " عنوان گرفته است بیان می داریم .
عبوديت زير بنای انتظارسازنده
خداوند متعال هدف کلی از آفرینش را مسئله عبودیت دانسته است . ( 1 ) آن هم عبودیت به معنی واقعی کلمه که عبارت از قرار گرفتن انسان و سایر ذی شعوران مختار در دایره جاذبیت ربوبی و مدار نورانیت قوای حاکم بر جهان است .
عبوديت صرف چند حرکت و کلام خشک و بی اثر و بدور از نیت صحیح و هدف والای ترسیم شده، نيست . ( العبودیه جوهره منها الربوبیه )
تحقق وسیع این هدف در حد جهانی ممکن نیست مگر با وجود چند امر اساسی و مهم که عبارتند از :
1- داشتن برنامه ای حساب شده و متضمن جمیع مایحتاج انسان .
2- وجود رهبری لایق و شایسته برای اجراء آن قانون جامع .
3- وجود تعداد کافی یاور برای همکاری با رهبر در انجام آن هدف مهم .
1- الذاریات /51 .
شرط اول:
با وجود قرآن مجید و احکام حیات بخش اسلامی محقق است . احکامی که تغییر پذیر نیست و برای همه شرائط و همه اعصار و قرون وضع شده و توانائی اداره جوامع مترقی انسانی را دارد .
شرط دوم :
اين شرط را خداوند متعال در وجود مبارک پیشوایان آسمانی قرار داده , که در این زمان حضرت مهدی علیه السلام عهده دار آن مسئولیت عظیم و دشوار هستند. و تنها کسی که قادر بر انجام آن مسئوولیت مهم خواهد بود، آن حضرت هستند که چون ظهور کنند , هدف عالی آفرینش را تحقق میبخشند .
شرط سوم :
اسلام با مطرح ساختن مسئله انتظار فرج و آماده شدن برای استقبال از مصلح کل ,زمینه تحقق آن را فراهم آورداست.
این تربیت نیروی انسانی از راه بیان معارف الهی بعنوان راهگشای مشکلات انسانها در همه عصرها و نسلها ,و نیز تحمل مشکلات و شدائد در را ه مبارزه با ظلم امکان پذیر است .
بنابراین نتیجه آنچه ذکر شده این است که :
1- ظهور آن حضرت ارتباط مستقیم با هدف آفرینش دارد و با تحقق آن عالی ترین هدف خلقت بدست می آید .
2- روز ظهور , روز به ثمر نشستن تمامی تلاشها و کوششهای انبیاء و اولیاء و شهداء و سختی کشهای دورانهای مختلف تاریخ است .
انتظار فرج امری بس دشوارو مهم است و نه تنها به معنی واگذار نمودن اصلاحات فردی و اجتماعی به آن حضرت نیست .
بلکه به معنی واقعی آن آماده شدن و آماده نمودن دیگران برای استقبال و یاری از ایشان است .
لذا برترین عمل عبادی در منطق دین مقدس اسلام , انتظار فرج کشیدن است .
( افضل اعمال امتی انتظار الفرج ) ( 1 )
مهمترین شرائط برای زمينه سازی ظهور
مهمترين عوامل برای ظهورامام زمان علیه السلام عبارتند از :
1- تربیت عمومی و رشد فکری اسلامی و فهم دقیق و گسترده دینی است .
2- دیگری تربیت انسانها ی مخلص و فداکار بجهت اجرای دستورات آن حضرت است .
فرماندهان ارشد نیروهای طرفدار امام عصر علیه السلام سیصد و سیزده نفرند و فرماندهان رده بعدی , ده هزار نفر می باشند و مابقی پیروان رزمندگان و تابعین فداکار آن حضرت هستند .
1- بحارالانوار 52/128
دعا برای حضرت
تردیدی نیست که دعا , دریچه ای برای وصل به حقایق مطلوب جهان و انسان است , و بر اصل آن و شرائط و موانع اجابت , و سایرزیر مجموعه های آن احادیث و روایات (1)و نیز آیات قرآنی (2) متعددی گواه است .
اینک باید بنگریم که دعا برای حضرت ولیعصر علیه السلام دارای چه آثار و فوائدی است , و با چه انگیزه هائی بایستی بر دعا برای آن یگانه دوران اهتمام داشت . و البته باید توجه داشت که منظور از دعا برای آن حضرت , دعا برای سلامتی و تندرستی و نیز دعا برای ظهور پرخیر و برکت آن امام عزیز است .
1-گشایش و فرج مومنین از آثار مهم دعا برای آن حضرت است .
آن امام در نامه ای مرقوم داشتند :
دعا برای تعجیل ظهورم کنید که ظهور من به نفع شما و موجب فرج و گشایش امور شما خواهد بود (3)
2- فزونی نعمت , یکی از آثار دعا برای آن حضرت است . زیرا
اولاً : شکر نعمتهای الهی موجب افزونی نعمت می شود. (4)
ثانیاً: امام زمان علیه السلام مثل سایر ائمه علیه السلام از نعمتهای بزرگ خداوند است که به مردم ارزانی شده است . (5)
1- کافی 2/466 -467
2-غافر /60 3- کمال الدین :2/485
4-ابراهیم /7 ، بقره /152و172 ، نحل /14.3
5-کافی :1/217 – غایه المرام /356- کفایه الاثر/266
ثالثاً:شکر واقعی ( در ابعاد زبانی , بدنی , قلبی ) موجب فاصله گیری از گناه و تقرب به خداوند است . و این خود از اموری است که در جذب نعمتهای الهی موثر می باشد .
مسلم است که دعا برای امام زمان علیه السلام موجب احترام و بزرگداشت آن حضرت , توجه بسیار و دائمی به او , و اداء شکر نعمت وجود آن امام می باشد .
3-از دیگر آثار دعا برای امام عصر علیه السلام , اظهار و اعلام محبت قلبی نسبت به آن حضرت است . و روایاتی ( 1 ) که در فضیلت سخن گفتن و شعر گفتن و بیان فضائل ائمه معصومین علیهم السلام وارد شده برآن دلالت دارد .
4-زنده نگه داشتن مسئله امامت شیعه از مسائل بسیار ضروری و مورد تصدیق عقل و شرع است, (2) و دعا برای امام زمان علیه السلام در راستای همین مهم, قابل ارزیابی است.
5- دوری از فتنه ها و نجات از گمراهی ها و در نتیجه فاصله گیری از شیطان و وساوس اونیز از نتایج دعا برای امام عصر علیه السلام است , همانگونه که این امر مورد تاکید و تصریح امام حسن عسگری علیه السلام بوده , (3) و بعضی روایات دیگر هم بر آن گواه است . (4)
1-بحارالانوار : 26/227
2-لئالی الاخبار/476 – بحارالانوار44/278 کافی2/175
3- کمال الدین : 2/384
4-امالی صدوق /59
6 - اداء حقوق بسیاری که آن حضرت برما دارد از اموری است که دعا کردن بر او را فرض و لازم می سازد , و دعاهای ما دارای این فایده می باشد که بعضی از حقوق بسیار او را اداء کنیم . (1)
7- دعا برای آن حضرت این فایده را هم دارد که او نیز برای یاری دهنده و دعا کننده اش دعا می کند ( 2 ) , زیرا این دستور دینی ماست (3) که قطعا مورد عمل آن حضرت قرار دارد .
8- از دیگر فوائد دعا برای آن حضرت , تقرب دعا کننده به خداوند متعال است , زیرا ائمه اطهار علیهم السلام وسیله های تقرب و وصول الی الله هستند . (4)
9- از آثار دیگر دعا برای امام زمان علیه السلام , دفع بلا و وسعت رزق است , و روایات متعددی ناظر بر این مهم می باشد . (5)
1-احتجاج :2/267 ، کافی :2/172 ، بحارالانوار:72/226
2- مهج الدعوات /302
3- نساء /86
4- تفسیر برهان :1/469 – مراة الانوار /331
5-وسائل الشیعه : 4/1146
10- از فوائد دعا برای حضرت ولیعصـر علیه
السلام , امکان تشـرف به محضر مبارکش و درک
توفیق زیارت و ملاقاتش می باشد . ( 1 )
11- دعـا برای امام زمان علیه السلام باعث رجعت دعـا کننده ای که از دنیا رفته , به جهت نصرت و یاری آن حضرت پس ازظهور میشود .(2)
12- یکی از آثار دعا برای حضرت صاحب الزمان علیه السلام تعجیل درفرج و ظهور او است .
زیرا اگر دعای برای ظهور آن حضرت از جانب مومنین با آداب و شرائط استجابت انجام پذیرد حتما مورد اجابت الهی قرار گرفته و امر خداوند در مورد ظهور مبارکش زودتر تحقق می یابد.
احادیث شريفه نيز بر این مطلب گواه است. (3) و اعتقاد شیعه به مسئله بداء خداوند در امور موقوفه( نه حتمیه ) این امر را تائید می کند . (4)
13- از دیگر فوائد دعا برای ولیعصر علیه السلام , نورانیت قلب دعاکننده و کسب نور از آن نور فروزان الهی است , اشراق نور امام علیه السلام بر قلب مومن , درخشنده تر از خورشید نور افشان است . (5)
1- بحارالانوار: 86/61-77
2- حدیقه الشیعه /762
3- بحارالانوار : 2/154
4- کافی :1/147 – مرآة العقول 2/125 بحارالانوار:14/144 – 11/310-52/191 –
5- کافی : 1/194 .
14- طول عمر ازدیگر منافع و آثار دعا برای "امام زمان "علیه السلام است , و روایات متعددی بر این امر دلالت صریح دارد . (1)
15- دعا برای "حجه بن الحسن العسگری" علیه السلام , نصرت و یاوری الهی را برای دعا کننده به ارمغان می آورد و نصرت ائمه با زبان که دعا نیز از مصادیق آنست موضوع نصرت الهی خوانده شده است . (2)
16- یکی از آثار دعا برای" امام زمان" علیه السلام این است که دعاکننده درروز قیامت همراه و هم درجه "امیر المومنین "علیه السلام خواهد بود .
زیرا دعا برای آن حضرت علامت ثبوت ایمان دعاکننده است , و ثابت قدم بودن دردین و در محبت اهل بیت و در اعتقاد به" امام عصر" علیه السلام موجب همراهی با "حضرت علی" علیه السلام است . (3)
17- دعا برای "امام زمان" علیه السلام باعث آمرزش گناهان و نیز تبدیل سیئات به حسنات است , و مضمون احادیث دینی بر آن دلالت دارد . (4)
1- مکارم الاخلاق /298
2- بحارالانوار: 45/257
3- کمال الدین :1/303
4- عدة الداعی /238 – وسائل الشیعه :4/1180
کافی :2/496
18 -مداومت بر دعا کردن برای" حضرت مهدی" علیه السلام سبب تائیدات الهی در موفقیت انسان برای عبادت می شود .( 1 )
19- از فوائد دیگری که می توان برای دعای در حق "امام عصر " علیه السلام برشمرد. این است که دعا کننده بر آن حضرت از تشنگی شدید و آزار دهنده روز قیامت در امان خواهد بود و جاودانه در بهشت الهی سکنی داده می شود . (2 )
20- دعا کننده برای حضرت " ولیعصر" علیه السلام پیوسته در سایه لطف و عنایت خداوندی قرار دارد و از رحمت پروردگار متعال بهره می برد . (3)
البته در فوائد و آثار دعای برای حضرت امام عصر علیه السلام سخن بسیار است . بطوری که بعضی از افاضل در حدود یکصد فائده و اثر برای دعا کردن در مورد آن حضرت ذکر کرده اند . (4)
ولی ما به جهت پرهیز از اطاله کلام به همین مقدار که ذکر شده بسنده می کنیم ,و به تبیین کلامی در زمینه بهترین زمانها و مکانها برای دعا کردن بوجود مبارک آن حضرت می پردازیم .
1- عدة الداعی /235
2- بحارالانوار :44/249
3- کافی : 2/206
4- مکیال المکارم .
بهترين زمان ومکان دعابرای امام زمان(عج)
مستفاد از آیات و روایات این است که اگر دعا بطور کلی و نیز دعا برای امام زمان علیه السلام در موقعیت ممتاز و حالت مناسب روحی و جسمی و در مکان و زمان خاصی مطرح شود , اجابتش سریعتر و تحقق آثارش زودتر و بیشتر خواهد بود .
اینک به بعضی از آن موقعیتهای ویژه و ممتاز در مورد دعا برای آن حضرت اشارتی گذرا خواهیم داشت .
1- بعد از نمازهای واجب . ( 1 )
2- بعد از خصوص نماز ظهر . ( 2 )
3- بعد از نماز عصر . ( 3 )
4- بعد از نماز صبح . ( 4 )
5- بعد از هردو رکعت از نماز شب . ( 5 )
6- در قنوت نماز . ( 6 )
7- در سجده شکر نماز . (7)
8- هر صبح و شام.(8)
9- روز پنجشنبه و شب و روز جمعه . (9)
1- من لا یحضره الفقیه :1/327 – بحارالانوار :86/61 – مکارم الاخلاق :2/331
2- بحار الانوار : 86/77 و62 ، مستدرک الوسائل :1/348
3- فلاح السائل /199 4- بحارالانوار:86/77
5- جمال الصالحین /173
6- مهج الدعوات /49و51 – مستدرک الوسائل :1/319 .
7- کمال الدین : 2/428 – بحار الانوار :87/250
8-احتجاج :2/323
9- جمال الاسبوع /179 – بحارالانوار:89/289 کافی :3/423
10- روزهای نوروز , عرفه , عید فطر , و عید قربان . (1)
11- ماه مبارک رمضان ( روزهای : 8-13-18-21وشبهای 6-12-19 ) . (2)
12- روز دحوالارض (3) ( 25 ذیقعده ) و روز عاشورا . (4)
13- شب و روز نیمه شعبان . (5)
14- بعد از ذکر مصیبت امام حسین علیه السلام , و بعد از زیارت امام زمان علیه السلام. (6)
15- گریه از ترس خداوند . (7)
16- بهنگام نجات از غصه ها , در سختیها و مشکلات , در نزد هرنعمت و زوال آن(8 )
17--بعد از نماز جعفر طیار . (9)
18-در مسجد الحرام(10 ) , وادی عرفات(11) سرداب مقدس در سامراء , حرم امام حسین علیه السلام(12) حرم امام رضا علیه السلام(13) و حرم تمام ائمه علیهم السلام(14)
19-در تمام مکانهای منسوب به امام زمان علیه السلام
20-مداومت چهل روزه بر دعا
1- بحارالانوار:52/308-صحیفه سجادیه – اقبال /350- فروع کافی : 4/169
2-اقبال /133 -164 -128 -141 -164
3-اقبال /312 - زاد المعاد /236
4-زادالمعاد /384- اقبال /569
5-جمال الصالحین /369 – بحار الانوار:51/13
6-دروس /155
7-وسائل الشیعه :4/1250
8-بحارالانوار:102/127 9- جمال الاسبوع /292
10 -کمال الدین : 2/440.0 11-زاد المعاد /277
12و13و14- کامل الزیارات /238-232-311-315.
تذکر:
تذکر این نکته لازم است که دعا برای امام زمان علیه السلام اگر به زبان عربی و همان دعاهای وارد شده از ناحیه ائمه علیه السلام باشد بهتر است .
ولی تردیدی نیست که به هر زبان و لغت و لهجه ای و نیز بهرگونه دعائی اگر چه غیر وارد از ناحیه ائمه علیهم السلام می توان برا ی آن حضرت دعا کرد و قطعا اگر دعا یا شرائطش باشد به اجابت خواهد رسید .
کما اینکه شعر و نثر در این باره فرقی ندارد و آهسته یا به صدای بلند دعا کردن تفاوتی ندارد اگر چه دعا با صدای بلند مخصوصا در مجالس عمومی مورد سفارش و تاکید است . ( 1 )
1- بحارالانوار
فصل چهارم
وظيفه عام شيعيان
شیعیان و پیروان حضرت ولیعصر علیه السلام را در زمان غیبت آن سرور , وظائفی کلی و عمومی است که بدون توجه به آنها ادعای پیروی و آرزومندی ظهور گزافه است .
در این فصل به برخی از آن وظائف عام و همگانی اشارتی خواهیم داشت , بدان امید که حضرت سبحان توفیق دستیابی بدانها را در صحنه اندیشه و عمل عنایتمان فرماید .
1--شناخت شخص او و معرفت به شخصیت عظیم آسمانی اش . ( 1 )
( امام صادق علیه السلام به زراره فرمودند : اگر امامت را بشناسی , تقدیم و تاخیر ظهور امام زمان علیه السلام به تو ضرری نمی رساند ) . ( 2 )
2-ادب ورزی دربرابر نام مبارکش ( 3 )
3- علاقه مندی به حضرت مهدی علیه السلام, ( 4) واشاعه عشق ومحبت به او درجامعه . (5)
4- محزون بودن و گریستن و گریاندن به جهت فراق و غیبت آن حضرت ( نه بی تفاوت بودن نسبت به آن ) . (6)
5-اقامه مجلس به جهت بزرگداشت امام عصر علیه السلام (7) حضور در مجالس تشکیل شده بنام آن حضرت ( 8 ) و سرودن و خواندن شعر در مدح ایشان . (9)
6-شناخت اجمالی علائم و شرائط ظهور . (10)
1- كمال الدین :1/413-302 – کافی :1/371 /272
2- کافی :1/371
3- مکیال المکارم – کمال الدین 2/381 – نجم الثاقب /523
4- بحارالانوار : 36/41
5- روضه کافی /229 – مجالس صدوق /88
6- کمال الدین : 2/371 – بحارالانوار :8/22 غیبت نعمانی /152
7- وسائل الشیعه :11/567 خصال :2/635 8- بحارالانوار:45/303.
9- وسائل الشیعه : 10/467
10- غیبت نعمانی /252
7-صدقه دادن به نیابت از امام زمان علیه السلام و نیز صدقه دادن برای سلامتی آن حضرت . (1)
8-انجام حج , زیارات , طواف به نیابت از آن حضرت , و حتی نائب گرفتن برای آن امام غائب در حج و زیارت , ( 2 ) و نیز اهداء ثواب نماز مستحبی برای ایشان .
9- تجدید به بیعت مکرر با امام عصر علیه السلام , (3 ) مخصوصا بعد از نماز صبح و در هرروز جمعه . (4 )
10-هدیه دادن به آن حضرت ,( 5) حداقل یکبار در سال ( مثل صرف مال در مصارف مورد رضایت آن حضرت , اقامه مجلسی برای او , کمک به فقرا به نیابت از او و .... )
11-رسیدگی به حال شیعیان آن حضرت و شادمان نمودن مومنین ( 6 )
12-فرستادن صلوات و درود برآن حضرت . ( 7)
13- توسل به امام عصر علیه السلام و استغاثه به آن حضرت . ( 8 )
1-مجالس صدوق /201
2-فروع کافی : 4/314
3و4-بحارالانوار :102/110
5-کافی :1/537 - امالی /326
6-من لا یحضره الفقیه :2/73 - کافی :2/192
7-جمال الاسبوع /493
8-بحارالانوار :94/35 ،22 - اقبال /687.
14-صبر و تحمل اذیت ها و آزارهای دشمنان و مخالفین . ( 1) ( و مقابله با آنها در ابعاد اعتقادی , سیاسی , اقتصادی , اجتماعی , و نظامی در حد توان ) .
15-اتحاد و هماهنگی با مومنین بجهت آمادگی برای نصرت امام زمان علیه السلام و تدارک ابزار لازم و آموزش فنون مورد نیاز به جهت دفاع و یاری رسانی نسبت به آن حضرت . (2)
16-ترک گناه و معصیت و نیز هر عمل و رفتاری که موجبات ناراحتی آن حضرت را فراهم می کند , و توبه از کرده های ناشایست . ( 3 )
17-تعظیم و تکریم مشاهد و مکانهای متعلق و منسوب به آن حضرت , ( مثل ترمیم , تنظیف , انجام نماز و عبادت , تکرر رفت و آمد , حضور با وضو و لباس تمیز و معطر , پرهیز از مزاح و خنده و اغویات و امور دنیوی در آنجا و انجام عبادات مخصوصه آن مکانها ) . ( 4 )
18-عدم تعیین زمان خاصی برای ظهورآن حضرت و تکذیب هر گونه ادعائی دراین باره . ( 5 )
19-تکذیب نواب خاصه درزمان غیبت کبری . (6 )
1- فروع کافی : /37-247 - تحف المعقول /312
2و3- بحارالانوار : 53/177.
4- مکیال المکارم .
5- جمال الاسبوع / 523- غیبت نعمانی /289 کافی : 1/368.
6- کمال الدین :2/516
20-دعا ی مکرر برای دستیابی به توفیق لقاء و دیدار زیارت آن سرور . ( 1)
و این امری تحقق یافتنی است , کما اینکه مرحوم مجلسی فرمود :
در بعضی از اخبار است که امام زمان علیه السلام بین مردم تردد و رفت و آمد دارد ولی مردم او را نمی شناسند ؛ و برای من و بعضی از نیکان مسائلی اتفاق افتاده که از اسرار پنهانی است . (2 )
و مرحوم سید مرتضی فرمود :
تشرف به محضر امام زمان علیه السلام در زمان غیبت جایز است . (3)
و سیدبن طاوس به فرزندش فرمود :
پسرم ! راه رسیدن به امام زمانت برای هر کسی که خداوند عنایت خود را شامل حالش کند باز است ) (4)
21-پیروی صادقانه از آن حضرت در اخلاق و کردار وسیره عملی . (5)
22-بجای آوردن نمازهای مخصومه امام عصر علیه السلام در زمان غیبت . (6)
1- غیبت نعمانی /159-160 - کمال الدین :2/351- بحار الانوار :102/111-90
2- بحارالانوار : 52/194
3- کلمات المحققین /533( کتاب غیبت )
4- کشف المحجه /154
5- بحارالانوار 40/340 – فروع کافی /234-240- کافی : 2/78
6- مفاتیح الجنان – جمال الاسبوع /280 نجم الثاقب /250 – بحارالانوار :53/231 مکارم الاخلاق /363
23-اداء حقوق مومنین و پای بندی به اخلاق صحیح برخورد با دیگران , و مهربانی و عطوفت و مراودت و دوستی با شیعیان و پیروان اهل بیت علیهم السلام ( 1)
24-آمادگی کامل نظامی و تهیه سلاح جنگی و تربیت نیروی دفاعی جهت یاری آن حضرت در هنگام ظهور (2) ( و این علاوه بر مطلب ارائه شده در وظیف پانزدهم و اخص آن است )
25-گریستن بر حضرت "امام حسین "علیه السلام و دعا برای فراهم آمدن وسائل انتقام گیری از دشمنان و قاتلان آن حضرت با ظهور منتقم حقیقی جهان حضرت "صاحب الزمان" علیه السلام .
بعلاوه که در روایات , از گریستن بر مظلوم کربلا بعنوان اداء حق ائمه اطهار علیهم السلام یاد شده است ( 3 )
و همچنین است زیارت قبر مطهر حضرت "سید الشهدا" علیه السلام (4 )
1- بحارالانوار :100/122 کامل الزیارات /319 کافی :2/196 - امالی طوسی 236
2- غیبت نعمانی /320 - روضه کافی /381 بحارالانوار:93/329 - نفسیر برهان 1/335 تفسیر عیاشی :1/212
3و4- کامل الزیارات /81 /127-128
مرحوم ثقة الاسلام نورى در بيان اسماء شريفه امام عصر (عليه السلام)، با استناد به آيات و روايات و كتب آسمانى پيشين و تعبيرات راويان و تاريخ نگاران تعداد يكصد و هشتاد و دو اسم و لقب براى حضرت مهدى(عليه السلام)ذكر مىكند و مدّعى است كه در اين مقام، از استنباطهاى شخصى و استحسانهاى غير قطعى خوددارى نموده است كه در غير اين صورت چندين برابر اين اسماء و القاب، قابل استخراج از كتب مختلفه بود. كه از آن جمله است:
محمّد، احمد، عبداللّه، محمود، مهدى، برهان، حجّت، حامد، خلف صالح، داعى، شريد صاحب، غائب، قائم، منتظر و... .( [40] )
كنيههاى آن حضرت عبارتند از: ابوالقاسم (هم كنيه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم))، ابوعبداللّه، اباصالح كه مرحوم نورى ابو ابراهيم، ابوالحسن و ابوتراب را نيز از كنيههاى ايشان شمرده است.
در اينجا به ذكر پارهاى عناوين و صفات كه در ضمن زيارتهاى مختلفه و ادعيه مربوط به حضرت مهدى (عليه السلام) مورد تصريح قرار گرفته است اشاره داريم، با اين اميد كه دقّت و تأمّلى در آنها، ما را با شئونات مختلفه آن بزرگوار آشنا ساخته و مقاماتى را كه غالباً از لسان معصومين(عليهم السلام) در ضمن اين دعاها و زيارتها براى امام دوازدهم(عليه السلام)بر شمرده شده براىمان روشنتر سازد.
قابل ذكر اينكه تمام اين عناوين و اوصاف بطور خاص در مورد حضرت مهدى(عليه السلام)وارد گرديده، اگرچه بسيارى از آنها در مورد ساير امامان بزرگوار اسلام(عليهم السلام)نيز مىتواند مصداق داشته باشد.
ديگر اينكه، آنچه ذكر مىشود نه به ادّعاى اسم يا لقب آن حضرت، بلكه به عنوان بهرهورى از تعابير موجود در نصوص زيارت و دعاست، اعم از اينكه واژهاى مفرد يا جملهاى توصيفى باشد.
بقيّة اللّه: باقيمانده خدا در زمين.
خليفة اللّه: جانشين خدا در ميان خلايق.
وجه اللّه: مظهر جمال وجلال خدا، سمت و سوى الهى كه اولياى حق رو به او دارند.
باب اللّه: دروازه همه معارف الهى، درى كه خدا جويان براى ورود به ساحت قدس الهى، قصدش مىكنند.
داعى اللّه: دعوت كننده الهى، فرا خواننده مردم به سوى خدا، منادى راستين هدايت الى اللّه.
سبيل اللّه: راه خدا، كه هركس سلوكش را جز در راستاى آن قرار دهد سر انجامى جز هلاكت نخواهد داشت.
ولى اللّه: سر سپرده به ولايت خدا و حامل ولايت الهى، دوست خدا.
حجة اللّه: حجّت خدا، برهان پروردگار، آن كس كه براى هدايتِ در دنيا، و حسابِ در آخرت به او احتجاج مىكنند.
نور اللّه: نور خاموشى ناپذير خدا، ظاهر كننده همه معارف و حقايق توحيدى، مايه هدايت رهجويان.
عين اللّه: ديده بيدار خدا در ميان خلق، ديدبان هستى، چشم خدا در مراقبت كردار بندگان.
سلالة النّبوّة: فرزند نبوّت، باقيمانده نسل پيامبران.
خاتم الاوصياء: پايان بخش سلسله امامت، آخرين جانشين پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم).
علم الهدى: پرچم هدايت، رايت هميشه افراشته در راه اللّه، نشان مسير حقيقت.
سفينة النّجاة: كشتى نجات، وسيله رهايى از غرقاب ضلالت، سفينه رستگارى.
عين الحيوة: چشمه زندگى، منبع حيات حقيقى.
القائم المنتظر: قيام كننده مورد انتظار، انقلابى بىنظيرى كه همه صالحان چشم انتظار قيام جهانى اويند.
العدل المشتهر: عدالت مشهور، تحقق بخش عدالت موعود.
السيف الشاهر: شمشير كشيده حق، شمشير از نيام بر آمده در اقامه عدل و داد.
القمر الزّاهر: ماه درخشان، ماهتاب دلفروز شبهاى سياه فتنه و جور.
شمس الظلاّم: خورشيد آسمان هستى ظلمت گرفتگان، مهر تابنده در ظلمات زمين.
ربيع الأنام: بهار مردمان، سر فصل شكوفايى انسان، فصل اعتدال خلايق.
نضرة الأيّام: طراوت روزگار، شادابى زمان، سرّ سرسبزى دوباره تاريخ.
الدين المأثور: تجسّم دين، تجسيد آيين بر جاى مانده از آثار پيامبران، خودِ دين، كيان آيين، روح مذهب.
الكتاب المسطور: قرآن مجسّم، كتاب نوشته شده با قلم تكوين، معجزه پيامبر در هيئت بشرى.
صاحب الأمر: دارنده ولايت امر الهى، صاحب فرمان و اختياردار شريعت.
صاحب الزمان: اختيار دارِ زمانه، فرمانده كل هستى به اذن حق.
مطهّر الأرض: تطهير كننده زمين كه مسجد خداست، از بين برنده پليدى و ناپاكى از بسيط خاك.
ناشر العدل: برپا دارنده عدالت، بر افرازنده پرچم عدل و داد در سراسر گيتى.
مهدى الامم: هدايتگر همه امّتها، راه يافته راهنماى همه طوايف بشريت.
جامع الكَلِم: گردآورنده همه كلمهها بر اساس كلمه توحيد، وحدت بخش همه صفها.
ناصر حق اللّه: ياريگر حقِ خدا، ياورِ حقيقت.
دليل ارادة اللّه: راهنماى مردم به سوى مقاصد الهى، راه بلد و راهبر انسانها در راستاى اراده خداوند.
الثائر بأمر اللّه: قيام كننده به دستور الهى، بر انگيخته به فرمان پروردگار، شورنده بر غير خدا به امر خدا.
محيى المؤمنين: احياگر مؤمنان، حياتبخش دلهاى اهل ايمان.
مبير الكافرين: نابود كننده كافران، درهم شكننده كاخ كفر، هلاك كننده كفار.
معزّ المؤمنين: عزّت بخش مؤمنان، ارزش دهنده اهل ايمان.
مذلّ الكافرين: خوار كننده كافران، درهم شكننده جبروتِ كفر پيشگان.
منجى المستضعفين: نجات دهنده مستضعفان، رهايى بخش استضعاف كشيدگان.
سيف اللّه الّذى لاينبو: شمشير قهر خدا كه كندى نپذيرد.
ميثاق اللّه الّذى أخذه: پيمان بندگى خدا كه از بندگان گرفته شده.
مدار الدهر: مدار روزگار، محور گردونه وجود، مركز پيدايش زمان.
ناموس العصر: نگهدارنده زمان، كيان هستى دوران.
كلمة اللّه التامه: كلمه تامّه خداوند، حجّت بالغه الهى.
تالى كتاب اللّه: تلاوت كننده كتاب خدا، قارى آيات كريمه قرآن.
وعداللّه الّذى ضمنه: وعده ضمانت شده خدا، پيمان تخلّف ناپذير الهى.
رحمة اللّه الواسعة: رحمت بىپايان خدا، لطف و رحمت بىكرانه پروردگار رحمت گسترده حق.
حافظ اسرار رب العالمين: نگهبان اسرار پروردگار، حافظ رازهاى ربوبى.
معدن العلوم النبويّه: گنجينه دانشهاى پيامبرى ـ خزانه معارف نبوى.
نظام الدين: نظام بخش دين.
يعسوب المتقين: پيشواى متقين.
معزّ الاولياء: عزت بخش ياران.
مذلّ الأعداء: خوار كننده دشمنان.
وارث الانبياء: ميراث بر پيامبران.
نور ابصار الورى: نور ديدگان خلايق.
الوتر الموتور: خونخواه شهيدان.
كاشف البلوى: بر طرف كننده بلاها.
المعد لقطع دابر الظلمه: مهيّا شده براى ريشه كن كردن ظالمان.
المنتظر لاقامة الأمت و العوج: مورد انتظار براى از بين بردن كژيها و نادرستىها.
المترجى لازالة الجور و العدوان: مورد آرزو براى بر طرف كردن ستم و تجاوز.
المدّخّر لتجديد الفرائض و السنن: ذخيره شده براى تجديد واجبات و سنن الهى.
المؤمّل لاِحياء الكتاب وحدوده: مورد اميد براى زنده ساختن دوباره قرآن و حدود آن.
جامع الكلمة على التقوى: گرد آورنده مردم بر اساس تقوى.
السبب المتصل بين الأرض و السماء: واسطه بين آسمان و زمين، كانال رحمت حق بر خلق.
صاحب يوم الفتح و ناشرراية الهدى: صاحب روز پيروزى و بر افرازنده پرچم هدايت.
مؤلف شمل الصلاح و الرضا: الفت دهنده دلها بر اساس رضايت و درستكارى.
الطالب بدم المقتول بكربلا: خونخواه شهيد كربلا.
المنصور على من اعتدى عليه وافترى: يارى شده عليه دشمنان وافترا زنندگان.
المضطرّ الّذى يجاب اذا دعى: پريشان و درماندهاى كه چون دعا كند دعايش مستجاب شود.
حضرت مهدي در آيات قرآن
در قرآن، آيات بسيارى وجود دارد كه به شهادت روايات مستند و معتبر، درباره حضرت مهدى(عليه السلام) و قيام جهانى او نازل گرديده است.
در كتاب شريف «المحجّة فى ما نزل فى القائم الحجّة(عليه السلام)» كه توسط محدث بزرگوار، مرحوم سيد هاشم بحرانى و با بهره گيرى از دهها جلد كتب تفسير و حديث، تأليف گرديده، مجموعاً (132) آيه از آيات كريمه قرآن ذكر شده كه در ذيل هر كدام يك يا چند روايت در تبيين كيفيت ارتباط آيه با آن حضرت(عليه السلام)، نقل شده است.
در اينجا به ذكر چند روايت در اين مورد، بسنده مى كنيم:
1 ـ امام صادق (عليه السلام) در باره قول خداى عزّوجلّ: «هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدّين كلّه و لو كره المشركون»(1) فرمود:
«به خدا سوگند! هنوز تأويل اين آيه نازل نشده است و تا زمان قيام قائم (عليه السلام) نيز نازل نخواهد شد. پس زمانى كه قائم (عليه السلام)به پا خيزد، هيچ كافر و مشركى نمى ماند مگر آنكه خروج او را ناخوشايند مى شمارد.»(2)
2 ـ امام باقر (عليه السلام) در باره آيه شريفه «و قل جاء الحق و زهق الباطل إن الباطل كان زهوقاً» (3) فرمود:
«زمانى كه قائم(عليه السلام) قيام نمايد، دولت باطل از بين خواهد رفت.»(4)
3 ـ امام صادق (عليه السلام) در بيان معناى آيه كريمه «و لقد كتبنا فى الزبور من بعدالذكر أن الأرض يرثها عبادى الصّالحون»(5) فرمود:
«تمام كتب آسمانى، ذكر خداست، و بندگان شايسته خدا كه وارثان زمين هستند، حضرت قائم(عليه السلام) و ياران او مى باشند.» (6)
4 ـ امام باقر (عليه السلام) در باره قول خداى عزّوجلّ: «الذين إن مكّنّاهم فى الأرض اقاموا الصلوة و آتوا الزكاة...»(7) فرمود:
«اين آيه درحق آل محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) است در حق حضرت مهدى(عليه السلام)و ياران او كه خداوند شرق و غرب زمين را تحت سلطه آنان قرار مى دهد و به وسيله آنان دين را پيروز گردانده و بدعتها و باطلها را مى ميراند.»(8)
5 ـ امام سجاد(عليه السلام) زمانى كه اين آيه شريفه را قرائت نمود: «وَعَد اللّه الّذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنَّهم فى الأرض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكّننّ لهم دينهم الّذى ارتضى لهم و ليبدِّلنّهم من بعد خوفهم أمناً يعبدوننى و لايشركون بى شيئاً» (9) فرمود:
«به خدا سوگند! آنان شيعيان ما اهلبيت هستند، خداوند ـ آن خلافت در زمين و اقتدار بخشيدن به دين را ـ به وسيله آنان و به دست مردى از ما، كه مهدى اين امت است، تحقق خواهد داد و هم اوست كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)در باره اش فرمود: اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نمانده باشد، خداوند همان روز را آنچنان طولانى خواهد كرد كه مردى از خاندان من كه همنام من است فرا برسد و زمين را آنچنان كه از ظلم و جور پر شده باشد، از عدل و داد آكنده سازد.»(10)
6 ـ امام صادق (عليه السلام) فرمود: «آيه «أمّن يجيب المظطرّ اذا دعاه و يكشف السّوء و يجعلكم خلفاء الأرض»(11) درباره قائم از آل محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) نازل شده است. به خدا سوگند، او همان مضطرّ درمانده اى است كه چون در مقام ابراهيم دو ركعت نماز گزارد و فرج خويش از خدا بخواهد، خداوند دعايش را اجابت كند و بديها را برطرف سازد و او را در زمين خليفه قرار دهد.»(12)
پي نوشت:
ـ سوره توبه، آيه 33 اوست خدايى كه پيامبرش را با هدايت و دين حق فرو فرستاد تا آن را بر همه اديان پيروز گرداند اگرچه ناخوشايند كافران باشد.
2ـ كمال الدين و تمام النعمة، شيخ صدوق ، ج 2 ،ص 670.
3 ـ سوره اسراء، آيه 81 ، بگو حق آمد و باطل از بين رفت، همانا باطل نابود شدنى است.
4 ـ الروضة ، ص 287.
5ـ سوره انبياء ، آيه 105،به راستى بعد از ذكر، در زبور نوشتيم كه بندگان صالح من وارثان زمين خواهند بود.
6ـ تفسير على بن ابراهيم، ج 2، ص 77.
-7سوره حج، آيه 41، كسانى كه اگر آنان را در زمين قدرت بخشيم نماز به پا مى دارند و زكات مى دهند.
8ـ تأويل الآيات الظاهرة ، كتاب خطى.
9 ـ سوره نور، آيه 55 ،خدا به مؤمنان و شايستگان شما وعده داده كه آنان را در زمين همچون پيشينيان خلافت بخشد و دين مورد رضايت خود را براى آنان تمكين و اقتدار دهد و ترس آنان را به امنيّت تبديل كند تا مرا بپرستند و شرك نورزند.
10 ـ تفسير عياشى، ج 3، ص 136.
11 ـ سوره نمل، آيه 62 ، جز خدا كيست كه دعاى درمانده واقعى را اجابت كند و بلاء را رفع نمايد و شما را خلفاى زمين قرار دهد؟
12 ـ تفسير قمى ـ ج 2 ص 129.
رواياتي كه اوصاف ياران حضرت مهدي(عج) را از نظر ايمان و اطاعت و شجاعت برمي شمرند بسيارند كه به نمونه هائي از آنها اشاره مي كنيم:
1. اخرج القندوزي في الينابيع عن ابي بصير، قال: قال جعفرالصادق رضي الله عنه: ما كان قول لوط عليه السلام لقومه: " لو ان لي بكم قوة او آوي الي ركن شديد"(1) الا تمنيا لقوة القائم المهدي و شدة اصحابه. و هم الركن الشديد، فان الرجل منهم يعطي قوة اربعين رجلا، و ان قلب رجل منهم اشد من زبر الحديد. لومروا بالجبال لتدكدكت، لايكفون سيوفهم حتي يرضي الله عزوجل.
قندوزي در كتاب ينابيع الموده(2) از ابي بصير نقل مي كند كه امام صادق(ع) فرمودند:
گفتار حضرت لوط عليه السلام درباره قومش كه فرمود:" اي كاش مرا قوتي و يا پناهگاهي امن و استوار مي بود كه از شر شما محفوظ مي ماندم" آرزويي است بر قدرت قائم ما " مهدي(ع)" و استواري يارانش كه همان اركان محكم مي باشند. هر كدام از مردان و ياران مهدي(ع) داراي قدرت چهل مرد هستند، دلهاي آنها از پاره هاي فولاد محكم تر است، اگر بر كوهها بگذرند كوهها در هم فرو ريزند، دست از شمشيرهاي خود(در پيكار با دشمنان دين) باز نمي گيرند تا آنكه خداي تعالي راضي شود.
2. قندوزي در حديث ديگري از ابي نعيم نقل مي كند كه امام باقر(ع) فرمودند:
ان الله يلقي في قلوب محبينا و اتباعنا الرعب فاذا قام قائمنا المهدي عليه السلام، كان الرجل من محبينا اجرا من سيف و امضي من سنان.(3)
خداوي متعال در قلوب دوستان و پيروان ما بيم و هراس ( نسبت به دشمنان و كافران) مي افكند. پس هنگامي كه قائم ما مهدي(ع) بپا خيزد هر يك از آنان بي پرواتر از شمشير و برنده تر از نيزه خواهد بود.
3. سيطوطي در كتاب " الحاوي" از " نعيم ابن حماد" نقل مي كند كه امام باقر(ع) فرمودند:
يظهر المهدي بمكة عند العشاء الي ان قال: فيظهر في ثلاث مائة و ثلاثة عشر رجلا عدد اهل بدر علي غير ميعاد قزعا كقزع الخريف، رهبان بالليل اسد بالنهار، الي ان يقول: فيلقي الله محبته في صدور الناس، فيصير مع قوم اسد بالنهار و رهبان بالليل.(4)
مهدي (ع) به هنگام نمازعشاء در مكه و در ميان سيصد و سيزده نفر از مرداني كه به عدد اصحاب بدر هستند ظهور خواهد نمود. اينان كه بدون قرار قبلي همچون ابرهاي پائيزي ( از گوشه و كنار آسمان و به سرعت) جمع مي شوند، پارسايان شب و شيران روزند.
پس خداوند محبت مهدي(ع) را در قلب هاي مردم قرار مي دهد و او با چنين ياراني پيش مي رود.
4. حسن بن سفيان و ابن نعيم از " ثوبان" نقل مي كنند كه رسول خدا (ص) فرمودند:
تجلي الرايات السود من قبل المشرق كان قلوبهم زبرالحديد.(5)
5. نعماني به سند خود از ابان بن تغلب نقل مي كند كه امام صادق(ع) در حديثي از امام مهدي(عج) سخن گفته اند و با اشاره به پرچم آن حضرت مي فرمايند:
فاذا هزها لم يبق مومن الا صار قلبه اشد من زبرالحديد و اعطي قوة اربعين رجلا.(6)
هنگامي كه پرچم مهدي(ع) به اهتزاز درآيد مومني نخواهد بود مگر آنكه قلبش از پاره هاي فولاد محكمتر شود و نيروي چهل مرد به وي عطا گردد.
6. شيخ طبرسي در" كمال الدين"( نسخه مخطوط) و راوندي در" خرايج"(7) از " ابي جارود" نقل مي كنند كه امام باقر(ع) از پدرشان به نقل از جد بزرگوار خود روايت مي كنند:
قال اميرالمومنين(ع) علي المنبر: يخرج رجل من ولدي في آخرالزمان... الي ان قال: فاذا هز رايته امناء لها ما بين المشرق و المغرب و وضع يده علي رووس العباد، فلا يبقي مومن الا صار قلبه اشد من زبر الحديد و اعطاه الله عزوجل قوة اربعين رجلا.
اميرمومنان حضرت علي(ع) بر منبر فرمودند: در آخرالزمان مردي از فرزندان من به پا خواهد خاست...( تا اين كه مي گويند) هنگامي كه پرچم او به اهتزاز درآيد شرق و غرب را دربرمي گيرد، و او دستان پر بركتش را بر سر بندگان خدا قرار مي دهد. در اين هنگام مومني باقي نخواهد ماند مگر آنكه قلبش از پاره هاي فولاد محكمتر شود و خداوند عزوجل نيروي چهل نفر را به او بدهد.
7. سيد بن طاووس در كتاب " الملاحم و الفتن" (ص52، چاپ نجف) از " ابن رزين غافقي" نقل مي كند كه مي گفت از حضرت علي(ع) شنيدم: و رجال كأن قلوبهم زبرالحديد، لا يشوبها شك في ذات الله اشد من الجمر، لو حملوا علي الجبال لأزالوها لا يقصدون براية بلدة الا اخربوها. كان علي خيولهم العقبان يتمسحون بسرج الامام عليه السلام، يطلبون بذلك البركه. و يحفون به يقونه بانفسهم في الحروب و يكفونه ما يريد.
فيهم رجال لا ينامون الليل، لهم دوي في صلاتهم كدوي النحل يبيتون قياما علي اطرافهم و يصبحون علي خيولهم، رهبان بالليل، ليوث بالنهار. هم اطوع له من الامه لسيدها كالمصابيح كان قلوبهم القناديل و هم من خشية الله مشفقون يدعون بالشهادة و يتمنون ان يقتلوا في سبيل الله شعارهم يالثارات الحسين(ع) اذا ساروا سار الرعب امامهم مسيرة شهر يمشون الي المولي ارسالا. بهم ينصرالله امام الحق.
. اين شيرمردان پيروز و عقابان تيزچنگ، براي تبرك و فرخندگي، دست خويش به زين اسب امام مي كشند و بدين سان تبرك مي جويند. آنان او را در ميان مي گيرند و جان خويش را در جنگها پناه او مي سازند، و هرچه را اشاره كند، با جان و دل، انجام مي دهند. برخي از آنان شب هنگام نخوابند و زمزمه قرآن و مناجاتشان همچون صداي زنبوران عسل فضا را آكنده سازد، تا بامداد به عبادت خداي بايستند و بامدادان سوار بر مركب ها شوند. آنانند راهبان شب و شيران روز و گوش به فرمان امام خويش. ايشان چون مشعل هاي فروزانند كه دلهاي استوارشان بسان قنديل هاي نور در سينه هايشان آويخته است.
اين مردان، تنها از خدا مي ترسند، فرياد" لا اله الا الله" و" الله اكبر" آنان بلند است، همواره شهادت و كشته شدن در راه خدا را آرزو مي كنند و شعار آنان" يا لثارات الحسين" ( بيائيد به طلب خود حسين و ياران حسين) است. به هر سو روي آورند، ترس و بيم از هيبت آنان، پيشاپيش در دل مردمان افتد: ( و تاب مقاومت از همه گرفته شود) اين خداجويان، سبكبال به سوي خداوند خويش روي مي آورند و خدا به دست آنان امام حق را ياري مي فرمايد.
همچنين در روايات متعدد ديگري، اوصاف اصحاب مهدي(ع) آمده مانند آنچه در كتاب صحيح مسلم ذكر شده است:
خير فوارس علي ظهرالارض يومئذ.
آنان بهترين دليران روي زمين هستند.
او من خير فوارس علي ظهرالارض في يومئذ.
يا از بهترين جنگاوران هستند كه بر روي زمين تا به امروز بوده اند.
رجال عرفوا الله حق معرفته.
مرداني هستند كه خدا را آنگونه كه بايد شناخته اند.
اصحاب الالويه.
آنها پرچمداران( حضرت مهدي"عج") هستند.
الفقهاء و القضاة و الحكام.
آنان فقيهان و قاضيان و فرمانروايان هستند.
پي نوشت ها
1. سوره هود/ آيه 80.
2. ينابيع المودة، صص 9-5، چاپ نجف.
3. ينابيع المودة، ص 538، چاپ نجف.
4. الحاوي، ج2، صص 144 و 145.
5. همان، ص 133.
6. غيبت نعماني، ص 167.
7. الخرايج و الجرايح، ص195.
قدسى
1 ـ خداوند فرمود: «اى پيامبر! بوسيله تو و پيشوايان از نسل تو بر بندگان خويش رحمت مىآورم، و به وسيله قائم از بين شما، زمين خود را با تسبيح و تقديس و تهليل و تكبير و بزرگداشت مقام الوهيّت، آباد مىسازم.
و به وجود او زمين را از دشمنانم پاك مىكنم و آن را ميراث اولياى خويش قرار مىدهم، و به وسيله او كلمه توحيد را تعالى بخشيده، كلمه كافران را به سقوط مىكشانم، و به دست او و با علم خود سرزمينها و دل بندگانم را حياتى تازه مىبخشم و گنجها و ذخيرههاى پنهان را به مشيت خود برايش آشكار مىسازم.
و با اراده خود او را بر نهانىها و مكنونات قلبى ديگران آگاه مىگردانم و با فرشتگان خود او را يارى مىرسانم تا در اجراى فرمان من و تبليغ دين من مددكار او باشند. او به حقيقت ولىّ من است و به راستى هدايتگر بندگان من مىباشد.»( [25] )
2 ـ امام باقر(عليه السلام) در وجه نامگذارى حضرت «مهدى (عليه السلام)» به «قائم آل محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)» حديثى قدسى روايت فرمود: «زمانى كه جدم حسين كه صلوات خدا بر او باد به شهادت رسيد، فرشتگان با گريه و زارى به درگاه خداوند عزوجلّ ناليدند و گفتند: پروردگارا! آيا از آنان كه برگزيده و فرزند برگزيده تو را، و امام انتخاب شده از بين خلق را كشتند، در مىگذرى؟!
خداوند به آنان وحى فرمود كه: «فرشتگان من آرام گيريد. سوگند به عزّت و جلالم كه از آنان انتقام مىگيرم اگرچه بعد از گذشت زمانى طولانى باشد.» سپس فرزندان از نسل حسين (عليه السلام) را كه پس از او به امامت مىرسند به ملائكه نشان داد و آنان شاد شدند.
در بين اين پيشوايان، يك نفرشان به نماز ايستاده بود «فإذا احدهم قائم يصلّى فقال اللّه عزّوجلّ: بذلك القائم أنتقم منهم.» خداوند عزّوجلّ فرمود: به وسيله آن «قائم» از دشمنان و قاتلان حسين(عليه السلام)انتقام مىگيرم.»( [26] )
1 ـ رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) :
«لاتقوم الساعة حتى يقوم القائم الحق منّا و ذلك حين يأذن اللّه عزّوجلّ له و من تبعه نجا و من تخلّف عنه هلك. اللّه اللّه عباد اللّه فأتوه و لو على الثلج فانّه خليفة اللّه عزّوجلّ و خليفتى.»( [27] )
«روز قيامت فرا نمىرسد مگر آنكه از بين ما «قائم حقيقى» قيام نمايد. و آن قيام، زمانى خواهد بود كه خداى عزّوجلّ او را اجازه فرمايد. هركس پيرو او باشد نجات مىيابد و هركه از فرمانش تخلّف ورزد، هلاك مىشود. اى بندگان خدا ! خدا را، خدا را; بر شما باد كه به نزدش آييد اگرچه بر روى يخ و برف راه رويد. زيرا او خليفه خداى عزّوجلّ و جانشين من است.»
2 ـ اميرالمؤمنين على (عليه السلام) :
قال للحسين(عليه السلام) : «التاسع من ولدك يا حسين! هو القائم بالحق، المظهر للدين، الباسط للعدل»، قال الحسين (عليه السلام)فقلت: يا اميرالمؤمنين و إنّ ذلك لكائن؟ فقال (عليه السلام): «اى و الذى بعث محمداً بالنبوة و اصطفاه على جميع البريّه و لكن بعد غيبة و حيرة لاتثبت فيها على دينه اِلاّ المخلصون المباشرون لروح اليقين الذين أخذ اللّه ميثاقهم بولايتنا و كتب فى قلوبهم الايمان و ايّدهم بروح منه».( [28] )
«به حسين (عليه السلام) فرمود: نهمين فرزند تو اى حسين! قيام كننده به حق و آشكار سازنده دين و گستراننده عدالت است.
امام حسين (عليه السلام) گويد: پرسيدم: يا اميرالمؤمنين! آيا حتماً چنين خواهد شد؟
فرمود: آرى! قسم به كسى كه حضرت محمد (صلى الله عليه وآله وسلم)را به پيامبرى بر انگيخت و او را بر تمام خلايق برگزيد، چنين خواهد شد، امّا بعد از غيبت و حيرتى كه در آن كسى ثابت قدم بر دين نمىماند مگر مخلصين و دارندگان روح يقين آنان كه خداوند نسبت به ولايت ما از آنان پيمان گرفته و ايمان را بر صفحه دلشان نگاشته و با روحى از جانب خود تأييد فرموده است.»
3 ـ حضرت زهرا (عليها السلام):
«قال لى رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) أبشرى يا فاطمة، المهدىّ منك».( [29] )
«رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) به من فرمودند: اى فاطمه! ترا بشارت باد به اينكه حضرت «مهدى (عليه السلام) » از نسل توست.»
4 ـ امام حسن مجتبى (عليه السلام) فرمود:
«ما منّا احدٌ اِلاّ ويقع فى عنقه بيعة لطاغية زمانه اِلاّ القائم الّذى يصلّى روح اللّه عيسى بن مريم خلفه فان اللّه عزّوجلّ يخفى ولادته و يُغيّب شخصه لئلاّ يكون لأحد فى عنقه بيعة».( [30] )
«هيچ يك از ما اهلبيت نيست مگر آنكه بيعتى از طاغوت زمانش را اجباراً بر عهده دارد. مگر حضرت «قائم» كه عيسى بن مريم، روحاللّه پشت سر او نماز مىگذارد.
خداوند ولادت او را مخفى مىدارد و شخص او را از ديدگان، غايب مىگرداند، تا بيعت هيچ كس را بر گردن نداشته باشد.»
5 ـ امام حسين (عليه السلام):
«منّا اثنا عشر مهديّاً اوّلهم اميرالمؤمنين على بن ابيطالب(عليه السلام)و آخرهم التاسع من ولدى و هو الامام القائم بالحق. يحيى اللّه به الأرض بعد موتها و يظهر به دين الحق على الدين كلّه و لو كره المشركون».( [31] )
«دوازده هدايت شده هدايتگر از بين ما هستند، اولين آنان اميرالمؤمنين على بن ابيطالب (عليه السلام) و آخرين آنان، نهمين فرزند من است كه پيشواى قيام كننده به حق خواهد بود، خداوند به وسيله او زمين را پس از موات شدنش زنده مىكند و به دست او دين حق را بر تمامى اديان پيروز مىسازد، اگرچه مشركان را ناخوشايند باشد.»
6 ـ امام زين العابدين (عليه السلام):
«إن للقائم منّا غيبتين، احداهما أطول من الأخرى... فيطول أمرها حتى يرجع عن هذا الامر اكثر من يقول به، فلايثبت عليه اِلاّ من قوى يقينه و صحّت معرفته و لم يجد فى نفسه حرجاً ممّا قضينا و سلّم لنا اهل البيت.»( [32] )
«براى قائم ما دو غيبت هست. يكى از آن دو طولانىتر از ديگرى است... و آن قدر طول خواهد كشيد كه اكثر معتقدين به ولايت، از او دست خواهند كشيد. در آن زمان كسى بر امامت و ولايت او ثابت قدم و استوار نمىماند مگر آن كه ايمانش قوى، و شناختش درست باشد و در نفس خويش نسبت به حكم و قضاوت ما هيچ گرفتگى و كراهتى احساس نكند و تسليم ما اهلبيت باشد.»
7 ـ امام باقر (عليه السلام) :
راوى گويد از امام (عليه السلام) در باره آيه شريفه «فلا أقسم بالخنّس الجوار الكنّس تكوير: 15 و 16» سئوال كردم. فرمود: «هذا مولود فى آخر الزمان. هو المهدى من هذه العترة. تكون له حيرة و غيبة، يضلّ فيها اقوام و يهتدى فيها أقوام. فياطوبى لك إن أدركته و يا طوبى لمن أدركه.»( [33] )
«مراد اين آيه، مولودى در آخر الزمان است كه همان مهدى از اين خاندان است. او را حيرت و غيبتى هست كه در آن گروههايى گمراه شوند و گروههايى ديگر هدايت پذيرند. خوشا به حال تو اگر او را درك كنى و خوشا به حال هركسى كه او را درك كند.»
8 ـ امام صادق (عليه السلام) :
«إنّ لصاحب هذا الامر غيبة، فليتّق اللّه عبد و ليتمسّك بدينه».( [34] )
«همانا براى صاحب اين امر غيبتى هست، پس بنده خدا در آن دوران بايد تقواى الهى پيشه كند و به دينش چنگ زند.»
9 ـ امام كاظم (عليه السلام) :
«صاحب هذا الامر، هو الطريد الوحيد الغريب الغائب عن أهله الموتور بأبيه».( [35] )
«صاحب اين امر ـ حضرت مهدى (عليه السلام) ـ رانده شده، تنها، غريب، غائب و دور از اهل و خونخواه پدر خويش مىباشد.»
10 ـ امام رضا (عليه السلام) :
«... و بعد الحسن ابنه الحجّة القائم المنتظر فى غيبته، المطاع فى ظهوره، لو لم يبق من الدنيا اِلاّ يوم واحد لطوّل اللّه ذلك اليوم حتى يخرج فيملأها عدلا كما ملئت جوراً».( [36] )
«و بعد از امام حسن عسكرى(عليه السلام) فرزندش حضرت حجّت قائم، امام خواهد بود آن كس كه در دوران غيبتش مورد انتظار، و در زمان ظهورش مورد اطاعت مؤمنان است. اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نمانده باشد خدا همان روز را چنان طولانى كند كه قيام فرمايد و زمين را از عدالت پر كند چنانكه از ستم پر شده باشد.»
11 ـ امام جواد (عليه السلام) :
در باره اينكه چرا حضرت مهدى (عليه السلام)«منتظَر» ناميده مىشود فرمود:
«إن له غيبة يكثر ايامها و يطول امدها فينتظر خروجه المخلصون و ينكره المرتابون و يستهزئ به الجاحدون و يكذَّب فيها الوقاتون و يهلك فيها المستعجلون و ينجو فيها المسلّمون».( [37] )
«او را غيبتى هست كه زمانش زياد است و پايانش به طول مىانجامد. پس مخلصين چشم انتظار قيام او مىمانند و شك كنندگان به انكار او بر مىخيزند و منكرين به استهزاى او مىپردازند و تعيين كنندگان وقت ظهور مورد تكذيب قرار مىگيرند و عجله كنندگان در آن هلاك مىشوند و تسليم شدگان نجات مىيابند.»
12 ـ امام على النقى (عليه السلام) :
«اذا غاب صاحبكم عن دار الظالمين، فتوقّعوا الفرج».( [38] )
«زمانى كه صاحب و امام شما از ديار ستمگران غايب گشت، چشم انتظار فرج باشيد.»
13 ـ امام حسن عسكرى (عليه السلام) :
«المنكر لولدى كمن اقرّ بجميع أنبياء اللّه و رسله ثم انكر نبوّة محمد رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) و المنكر لرسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) كمن انكر جميع الانبياء لأن طاعة آخرنا كطاعة اوّلنا و المنكر لآخرنا كالمنكر لأوّلنا».( [39] )
«كسى كه فرزندم ـ مهدى (عليه السلام) ـ را انكار كند مانند كسى است كه تمام پيامبران و رسولان الهى را قبول داشته باشد، اما نبوت حضرت محمد رسول اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم)را انكار كند. و انكار كننده رسول اللّه مانند كسى است كه همه انبياء را انكار نمايد. چون اطاعت آخرين امام ما به منزله اطاعت اولين امام است و منكر آخرين امام ما به منزله منكر اولين امام است.»
بسم الله الرحمن الرحیم
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ
خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد
شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ، وَمَوْضِعِ الرِّسالَةِ، وَمُخْتَلَفِ الْمَلائِکَةِ
درخت نبوت و جایگاه رسالت و محل رفت و آمد فرشتگان
وَمَعْدِنِ الْعِلْمِ، وَاَهْلِ بَیْتِ الْوَحْىِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و آلمُحَمَّدٍ
و معدن دانش و خاندان وحى خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد
الْفُلْکِ الْجارِیَةِ، فِى اللُّجَجِ الْغامِرَةِ، یَأْمَنُ مَنْ رَکِبَها، وَیَغْرَقُ مَنْ تَرَکَهَا،
کشتى جارى در اقیانوسهاى بیکران ایمن شود هر که سوار آن کشى گردد و غرق شود کسى که آن را واگذارد،
الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مارِقٌ، وَالْمُتَاَخِّرُ عَنْهُمْ زاهِقٌ وَاللّازِمُ لَهُمْلاحِقٌ،
هر که بر ایشان تقدم جوید از دین بیرون رفته و کسى که از ایشان عقب ماند به نابودى گراید
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، الْکَهْفِ الْحَصینِ
ولى ملازم ایشان حق خواهد رسید خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد آن پناهگاه محکم
وَغِیاثِبه الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَکینِ، وَمَلْجَأِ الْهارِبینَ، وَعِصْمَةِ الْمُعْتَصِمینَ،
و فریادرس بیچاره درمانده و پناه گریختگان و دستاویز محکم براى وسیلهجویان
اَللّهُمَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، صَلوةً کَثیرَةً تَکُونُ لَهُمْ رِضاً،
خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد درود بسیارى که موجب خوشنودى ایشان گردد
وَلِحَقِ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَدآءً وَقَضآءً، بِحَوْلٍ مِنْکَ وَقُوَّةٍ یا رَبَّ الْعالَمینَ
حق محمد و آل محمد اداء گشته و انجام وظیفه ما شده و باشد به جنبش و نیروى تو ای پروردگار عالمیان
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، الطَّیِّبینَ الْأَبْرارِ الْأَخْیارِ،
خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد آن پاکان نیکوکار اى پروردگار جهانیان برگزیده
الَّذینَ اَوْجَبْتَ حُقُوقَهُمْ، وَفَرَضْتَ طاعَتَهُمْ وَوِلایَتَهُمْ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ،
آن کسانىکه حقوقشان را واجب کردى و اطاعت و دوستیشان را فرض نمودى خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد
وَاعْمُرْ قَلْبىبِطاعَتِکَ، وَلا تُخْزِنى بِمَعْصِیَتِکَ
و آباد کن دل مرا به اطاعت خود و به وسیله نافرمانیت رسوایم مکن
وَارْزُقْنى مُواساةَ مَنْ قَتَّرْتَ عَلَیْهِ مِنْ رِزْقِکَ بِما وَسَّعْتَ عَلَىَّ مِنْ فَضْلِکَ،
و روزى من گردان که کمک مالى دهم بر کسىکه روزیت را بر او تنگ کردى بوسیله آنچه بر من فراخ گرداندى از فضل خویش
وَ نَشَرْتَ عَلَىَّ مِنْ عَدْلِکَ، وَاَحْیَیْتَنى تَحْتَ ظِلِّکَ، وَهذا شَهْرُ نَبِیِّکَ سَیِّدِ رُسُلِکَ،
و گستردى بر من از عدل خویش و مرا در زیر سایهات زنده داشتى و این ماه پیمبرت و آقاى رسولانت
شَعْبانُ الَّذى حَفَفْتَهُ مِنْکَ بِالرَّحْمَةِ وَالرِّضْوانِ،
ماه شعبان است که اطراف آن را به رحمت و خوشنودى خود پوشاندى
الَّذى کانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَالِه وَسَلَّمَ، یَدْاَبُ فى صِیامِهِ وَقِیامِهِ،
آن ماهى که رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم کوشش بسیار داشت در روزه و شب زندهداریش
فى لَیالیهِ وَاَیَّامِهِ، بُخُوعاً لَکَ فى اِکْرامِهِ وَاِعْظامِهِ، اِلى مَحَلِ حِمامِهِ،
هم در شبها و هم در روزهایش بخاطر فروتنى در برابر تو در مورد گرامى داشتن و بزرگداشتنش همچنان تا هنگام مرگش
اَللّهُمَّ فَاَعِنَّا عَلَى الْأِسْتِنانِ بِسُنَّتِهِ فیهِ، وَنَیْلِ الشَّفاعَةِ لَدَیْهِ،
خدایا پس ما را کمک ده تا روش او را در این ماه پیروى کنیم و به شفاعتى که نزد او است برسیم
اَللّهُمَّ وَاجْعَلْهُ لى شَفیعاً مُشَفَّعاً وَطَریقاً اِلَیْکَ مَهیَعاً، وَاجْعَلْنى لَهُ مُتَّبِعاً،
خدایا قرار ده او را براى من شفیعى پذیرفته و راهى بسویت که همواره باشد و مرا پیرو او گردان
حَتّى اَلْقاکَ یَوْمَ الْقِیمَةِ عَنّى راضِیاً، وَ عَنْ ذُنُوبى غاضِیاً، قَدْ اَوْجَبْتَ لى مِنْکَ الرَّحْمَةَ وَالرِّضْوانَ،
تا به جایى که در روز قیامت تو را در حالى دیدار کنم که از من خوشنود باشى و گناهانم را نادیدهگیرى و براى من واجب کردهباشى از جانب خود رحمت و خوشنودى را
وَاَنْزَلْتَنى دارَ الْقَرارِ وَمَحَلَّ الْأَخْیارِ،
و مرا در خانه همیشگى (بهشت جاویدان) و منزلگاه نیکان فرود آرى
دعای صلوات چهارده معصوم( علیهم السلام)
|
اول خوانیم خدارا |
رسول انبیارا | علی مرتضی را | صل علی محمد صلوات برمحمد |
| صلوات راخداگفت | جبرئیل بارهاگفت | درشان مصطفی گفت | صل علی محمد صلوات برمحمد |
| شاه نجف علی است | سروردین علی است | شیرخداعلی است | صل علی محمد صلوات برمحمد |
| یارب بحق زهرا | شفیعه روزجزاء | یعنی خیرالنساء | صل علی محمد صلوات برمحمد |
| بعدازعلی حسن بود | چه غنچه درچمن بود | نوردوچشم من بود | صل علی محمد صلوات برمحمد |
| بوی حسین شنیدم | چه گل شکفته دیدم | بمدعا رسیدم | صل علی محمد صلوات برمحمد |
| زین العابد بیمار | سجاد.هست وتبدار | یعنی که شاه کبار | صل علی محمد صلوات برمحمد |
| باقرامام دین است | نورخدایقین است | فرزندعابدین است | صل علی محمد صلوات برمحمد |
| جعفربصبح صادق | هم نورو هم موافق | تاج سرخلایق | صل علی محمد صلوات برمحمد |
| موسی با سعادت | باذکرو باعبادت | سردار باجلالت | صل علی محمد صلوات برمحمد |
| هشتم رضا امام است | ازضامنی تمام است | شاه غریب بنام است | صل علی محمد صلوات برمحمد |
| ماشیعه تقییم | خاک ره نقییم | محتاج عسکرییم | صل علی محمد صلوات برمحمد |
| مهدی بتاج ونورش | بااحمدرسولش | نزدیک شدظهورش | صل علی محمد صلوات برمحمد |
مبعث پيام آور وحي، پيامبر نور و رحمت بر مسلمانان جهان مبارك باد

ستاره اي بدرخشيد وماه مجلس شد دل رميده ما انيس و مونس شد
نگارمن كه به مكتب نرفت وخط ننوشت بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد
ببوي او دل بيمار عاشقان چو صبا فداي عارض نسرين وچشم نرگس شد

«بعثت» انقلاب بزرگ برضد جهل، گمراهى، فساد و تباهى است.وسزاوار منتگذارى خداوند و در بردارنده حكمت و تربيت است.
محمد به مرز چهل سالگي رسيده بود او هر ساله سه ماه رجب وشعبان ورمضان را در غار حرا ( كوهى در شمال مكه ) به عبادت مي گذرانيد .
آن شب، شب بيست و هفتم رجب بود كه محمد درغار حرا مشغول راز و نياز با خالق محبوب بود، صداي خجسته و با صلابتي را شنيد كه او را امر به خواندن كرد . بعد از سه مرتبه پيامبر نيز با او خواند ؛ بخوان، بخوان به نام پروردگارت كه آفريد. همان كه انسان را از خون بسته اى خلق كرد. بخوان كه پروردگارت از همه بزرگوارتر است، همان كه به وسيله قلم تعليم نمود و به انسان آنچه را نمىدانست، ياد داد.

آري چه شروع زيبا و كاملي. اين آيات از خواندن، خلقت، كيفيت خلقت، شكر و سپاس، علم و دانش و... سخن گفته است، گويي باور خلقت اگر با علم و دانش عجين شود، انسان را به اوج آگاهي مي رساند.
محمد، هنگامي كه از غار پايين مي آمد زير بار عظيم نبوت و خاتميت، به جذبه الوهي عشق بر خود مي لرزيد، از اين رو وقتي به خانه رسيد به خديجه كه از دير آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت:مرا بپوشان، احساس خستگي و سرما مي كنم!
و چون خديجه علت را جويا شد گفت:آنچه امشب بر من گذشت بيش از طاقت من بود،امشب من به پيامبري برگزيده شدم!
خديجه كه از شادماني سر از پا نمي شناخت، در حالي كه روپوشي پشمي و بلند بر قامت او مي پوشانيد گفت:من مدتها پيش در انتظار چنين روزي بودم مي دانستم كه تو با ديگران بسيار فرق داري، اينك به پيشگاه خدا شهادت مي دهم كه تو آخرين رسول خدايي و به تو ايمان مي آورم.
پس از آن علي كه در خانه محمد بود با پيامبر بيعت كرد.
بعد از آن پيامبر اكرم (ص) از جانب خداوند مأموريت يافت تا خويشاوندان خود را به اسلام دعوت كند كه اين دعوت از دو جهت حائز اهميت بود :
1- دعوت اقوام مي توانست در شروع كار پشتوانه خوبي باشد و اگر آنها دعوت پيامبر (ص) را لبيك مي گفتند، شايد كفار مكه جرأت آن همه جسارت را به خود نمي دادند.
2- خانواده و اقوام اولين زير ساختاري است كه بايد اصلاح شود تا جامعه روند اصلاحي خود را زودتر طي كند.
با مطالعه در آيات قرآن هدف ارسال رسولان به خوبي مشخص مي شود و آن دستيابي مردم به فهم و درك اجتماعي براي اقامه عدل و قسط است. از بين بردن شرك، احسان به والدين ، وفا به عهد الهي، عدم خيانت به مال يتيم، اجتناب از همه زشتي ها، ممانعت از آدم كشي، صدق و راستي و دوري از دروغ، ممانعت از فرزندكشي و...

اعمال وارده در شب مبعث ( شب بيست و هفتم رجب)
سالروز تجلى انوار الهى، نزول والاترين نعمت پروردگار بر بشريت، طلوع خورشيد درخشان خاتميت بر آسمان نبوت، بعثت اشرف موجودات، خاتم انبياء حضرت محمد مصطفى(صلى الله عليه وآله) بر همه يگانه پرستان، مخصوصاً مسلمانان مبارك باد.
اول: مستحب است كه درنيمه هاي اين شب از خواب برخيزيد و به عبادت بپردازيد و كيفيت آن به اين صورت است: به جاي آوردن دوازده ركعت نماز، در هر ركعت حمد و سورهاى از سورههاى كوچك مفصل ( مفصل از سوره محمد است تا آخر قرآن). در هر دو ركعت سلام دهيد. پس از پايان نمازها، سوره حمد را هفت مرتبه و معوذتين را هفت مرتبه و قل هو الله أحد و قل يأايها الكافرون هر كدام را هفت مرتبه و إنا أنزلناه و آية الكرسي هر كدام را هفت مرتبه بخوانيد. سپس اين دعا را قرائت نماييد :
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَدا وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبِيرا اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِمَعَاقِدِ عِزِّكَ عَلَى أَرْكَانِ عَرْشِكَ وَ مُنْتَهَى الرَّحْمَةِ مِنْ كِتَابِكَ وَ بِاسْمِكَ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ وَ ذِكْرِكَ الْأَعْلَى الْأَعْلَى الْأَعْلَى وَ بِكَلِمَاتِكَ التَّامَّاتِ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَنْ تَفْعَلَ بِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ . آنگاه هر دعايى كه خواستيد بخوانيد. انشاءا... مستجاب مي شود.
دوم زيارت حضرت امير المؤمنين عليه السلام كه افضل اعمال اين شب است.
سوم شيخ كفعمى در بلد الامين فرموده كه در شب مبعث اين دعا را بخوانند:
اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِالتَّجَلِّي [بِالنَّجْلِ] الْأَعْظَمِ فِي هَذِهِ اللَّيْلَةِ مِنَ الشَّهْرِ الْمُعَظَّمِ وَ الْمُرْسَلِ الْمُكَرَّمِ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَنْ تَغْفِرَ لَنَا مَا أَنْتَ بِهِ مِنَّا أَعْلَمُ يَا مَنْ يَعْلَمُ وَ لا نَعْلَمُ اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِي لَيْلَتِنَا هَذِهِ الَّتِي بِشَرَفِ الرِّسَالَةِ فَضَّلْتَهَا وَ بِكَرَامَتِكَ أَجْلَلْتَهَا وَ بِالْمَحَلِّ الشَّرِيفِ أَحْلَلْتَهَا اللَّهُمَّ فَإِنَّا نَسْأَلُكَ بِالْمَبْعَثِ الشَّرِيفِ وَ السَّيِّدِ اللَّطِيفِ وَ الْعُنْصُرِ الْعَفِيفِ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَنْ تَجْعَلَ أَعْمَالَنَا فِي هَذِهِ اللَّيْلَةِ وَ فِي سَائِرِ اللَّيَالِي مَقْبُولَةً وَ ذُنُوبَنَا مَغْفُورَةً وَ حَسَنَاتِنَا مَشْكُورَةً وَ سَيِّئَاتِنَا مَسْتُورَةً وَ قُلُوبَنَا بِحُسْنِ الْقَوْلِ مَسْرُورَةً وَ أَرْزَاقَنَا مِنْ لَدُنْكَ بِالْيُسْرِ مَدْرُورَةً اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَرَى وَ لا تُرَى وَ أَنْتَ بِالْمَنْظَرِ الْأَعْلَى وَ إِنَّ إِلَيْكَ الرُّجْعَى وَ الْمُنْتَهَى وَ إِنَّ لَكَ الْمَمَاتَ وَ الْمَحْيَا وَ إِنَّ لَكَ الْآخِرَةَ وَ الْأُولَى اللَّهُمَّ إِنَّا نَعُوذُ بِكَ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزَى وَ أَنْ نَأْتِيَ مَا عَنْهُ تَنْهَى اللَّهُمَّ إِنَّا نَسْأَلُكَ الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِكَ وَ نَسْتَعِيذُ بِكَ مِنَ النَّارِ فَأَعِذْنَا مِنْهَا بِقُدْرَتِكَ وَ نَسْأَلُكَ مِنَ الْحُورِ الْعِينِ فَارْزُقْنَا بِعِزَّتِكَ وَ اجْعَلْ أَوْسَعَ أَرْزَاقِنَا عِنْدَ كِبَرِ سِنِّنَا وَ أَحْسَنَ أَعْمَالِنَا عِنْدَ اقْتِرَابِ آجَالِنَا وَ أَطِلْ فِي طَاعَتِكَ وَ مَا يُقَرِّبُ إِلَيْكَ وَ يُحْظِي عِنْدَكَ وَ يُزْلِفُ لَدَيْكَ أَعْمَارَنَا وَ أَحْسِنْ فِي جَمِيعِ أَحْوَالِنَا وَ أُمُورِنَا مَعْرِفَتَنَا وَ لا تَكِلْنَا إِلَى أَحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ فَيَمُنَّ عَلَيْنَا وَ تَفَضَّلْ عَلَيْنَا بِجَمِيعِ حَوَائِجِنَا لِلدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ ابْدَأْ بِآبَائِنَا وَ أَبْنَائِنَا وَ جَمِيعِ إِخْوَانِنَا الْمُؤْمِنِينَ فِي جَمِيعِ مَا سَأَلْنَاكَ لِأَنْفُسِنَا يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ اللَّهُمَّ إِنَّا نَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الْعَظِيمِ وَ مُلْكِكَ الْقَدِيمِ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَغْفِرَ لَنَا الذَّنْبَ الْعَظِيمَ إِنَّهُ لا يَغْفِرُ الْعَظِيمَ إِلا الْعَظِيمُ اللَّهُمَّ وَ هَذَا رَجَبٌ الْمُكَرَّمُ الَّذِي أَكْرَمْتَنَا بِهِ أَوَّلُ أَشْهُرِ الْحُرُمِ أَكْرَمْتَنَا بِهِ مِنْ بَيْنِ الْأُمَمِ فَلَكَ الْحَمْدُ يَا ذَا الْجُودِ وَ الْكَرَمِ فَأَسْأَلُكَ بِهِ وَ بِاسْمِكَ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ الْأَجَلِّ الْأَكْرَمِ الَّذِي خَلَقْتَهُ فَاسْتَقَرَّ فِي ظِلِّكَ فَلا يَخْرُجُ مِنْكَ إِلَى غَيْرِكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّاهِرِينَ وَ أَنْ تَجْعَلَنَا مِنَ الْعَامِلِينَ فِيهِ بِطَاعَتِكَ وَ الْآمِلِينَ فِيهِ لِشَفَاعَتِكَ اللَّهُمَّ اهْدِنَا إِلَى سَوَاءِ السَّبِيلِ وَ اجْعَلْ مَقِيلَنَا عِنْدَكَ خَيْرَ مَقِيلٍ فِي ظِلٍّ ظَلِيلٍ وَ مُلْكٍ جَزِيلٍ فَإِنَّكَ حَسْبُنَا وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ اللَّهُمَّ اقْلِبْنَا مُفْلِحِينَ مُنْجِحِينَ غَيْرَ مَغْضُوبٍ عَلَيْنَا وَ لا ضَالِّينَ بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِعَزَائِمِ مَغْفِرَتِكَ وَ بِوَاجِبِ رَحْمَتِكَ السَّلامَةَ مِنْ كُلِّ إِثْمٍ وَ الْغَنِيمَةَ مِنْ كُلِّ بِرٍّ وَ الْفَوْزَ بِالْجَنَّةِ وَ النَّجَاةَ مِنَ النَّارِ اللَّهُمَّ دَعَاكَ الدَّاعُونَ وَ دَعَوْتُكَ وَ سَأَلَكَ السَّائِلُونَ وَ سَأَلْتُكَ وَ طَلَبَ إِلَيْكَ الطَّالِبُونَ وَ طَلَبْتُ إِلَيْكَ اللَّهُمَّ أَنْتَ الثِّقَةُ وَ الرَّجَاءُ وَ إِلَيْكَ مُنْتَهَى الرَّغْبَةِ فِي الدُّعَاءِ اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلِ الْيَقِينَ فِي قَلْبِي وَ النُّورَ فِي بَصَرِي وَ النَّصِيحَةَ فِي صَدْرِي وَ ذِكْرَكَ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ عَلَى لِسَانِي وَ رِزْقا وَاسِعا غَيْرَ مَمْنُونٍ وَ لا مَحْظُورٍ فَارْزُقْنِي وَ بَارِكْ لِي فِيمَا رَزَقْتَنِي وَ اجْعَلْ غِنَايَ فِي نَفْسِي وَ رَغْبَتِي فِيمَا عِنْدَكَ بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ پس به سجده برو و بگو الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدَانَا لِمَعْرِفَتِهِ وَ خَصَّنَا بِوِلايَتِهِ وَ وَفَّقَنَا لِطَاعَتِهِ شُكْرا شُكْرا صد مرتبه پس سر از سجده بردار و بگو اللَّهُمَّ إِنِّي قَصَدْتُكَ بِحَاجَتِي وَ اعْتَمَدْتُ عَلَيْكَ بِمَسْأَلَتِي وَ تَوَجَّهْتُ إِلَيْكَ بِأَئِمَّتِي وَ سَادَتِي اللَّهُمَّ انْفَعْنَا بِحُبِّهِمْ وَ أَوْرِدْنَا مَوْرِدَهُمْ وَ ارْزُقْنَا مُرَافَقَتَهُمْ وَ أَدْخِلْنَا الْجَنَّةَ فِي زُمْرَتِهِمْ بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ .
سرآغاز تاريخ اسلام از روزي شروع شد كه پيامبراسلام صلي الله عليه و آله در خلوت با محبوب، در دل غاري كه در دامن كوهي در شمال مكه بود، راز و نياز مي كرد. گويا غار حراء هنوز هم پژواك مناجات پيامبراكرم را در قطعه قطعه سنگ ريزه هاي خود به يادگار حمل مي كند و در گوش عاشقان حضرت كه در آن وادي قدم مي گذارند؛ نجوا مي كند. پس از قرن ها تحقيق و بررسي درباره مسائل ديني، هنوز پرده از اسرار بسياري از آنها برداشته نشده است، كه از جمله آنها اسرار نهفته نبوت و بعثت است، اگرچه از ظواهر آيات قرآن مي توان استفاده كرد كه بعثت پيامبران الهي، به ويژه پيامبراسلام صلي الله عليه و آله داراي اهدافي مي باشد. با توجه به آيات الهي به برخي از اهداف بعثت انبياء اشاره مي نمائيم.
خداوند در آيه اي مي فرمايد:" هوالذي بعث في الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب والحكمة و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين." (جمعه/2)
اوست خدايي كه ميان عرب امي پيغمبري بزرگوار از همان مردم برانگيخت تا بر آنان آيات وحي خدا تلاوت كند و آنها را پاك سازد و شريعت و احكام كتاب آسماني و حكمت الهي بياموزد با آن كه پيش از اين همه در ورطه جهالت و گمراهي بودند.
اولين نكته در اين آيه بحث تلاوت آيات الهي است. "يتلوا" از واژه تلاوت به معناي پيروي كردن در حكم و خواندن منظم آيات الهي همراه با تدبر است. پيامبراسلام صلي الله عليه و آله با خواندن آيات پروردگار و آشنا نمودن گوش دل و افكار مردم با اين آيات، آنها را آماده تربيت مي نمايد، كه مقدمه تعليم و تربيت است.
دومين نكته بحث تربيت است. يكي از مهمترين برنامه هاي پيامبراسلام صلوات الله عليه و آله و سلم تربيت انسانهاست. تربيت به معناي فراهم كردن زمينه ها و عوامل براي به فعليت رساندن و شكوفا نمودن استعدادهاي انسان در جهت مطلوب است. او بايد زمينه ها را براي انسانها آماده كند تا از نظر عملي بهترين رابطه را با خداي خود (عبادات)، با هم نوع خود (عقود و ايقاعات)، با قوانين و مقررات اجتماعي ( حكومت و سياسات)، با خانواده خود( حقوق خانوادگي) و با نفس خود( اخلاق و تهذيب نفس) داشته باشند، تا بتوانند مسجود فرشتگان قرار گيرند. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم منجي بشريت است. يكي از دانشمندان فرانسوي مي گويد:" بزرگترين قانون اصلاح و تعليم و تربيت همان حقايقي است كه به نام وحي، قسمت به قسمت بر محمد صلي الله عليه و آله و سلم نازل شده و امروز به نام قرآن در بين بشر است."(11)
پيامبراسلام صلي الله عليه و آله و سلم در مدتي كوتاه، انسان هايي بزرگ، مانند علي عليه السلام، زهرا عليهاالسلام، سلمان فارسي، ابوذر، مقداد و... را تربيت كرد. حضرت محمد صلوات الله عليه كاشف معدن هاي نهفته انسانيت بود. زيرا" الناس معادن كمعادن الذهب و الفضه"؛ مردم مانند معدن هاي طلا و نقره هستند.
انسان داراي استعدادهاي نهفته است كه براي بهره وري صحيح بايد آنها را كشف كرد تا به ارزش حقيقي خود دست يابند.
كلمه" يزكيهم" از ماده " زكوة" به معناي رشد و زيادي است،(12) كه در اين جا به معناي تربيت و پاكسازي است و شامل پاك شدن از آلودگي هاي اعتقادي، اخلاقي و رفتاري مي باشد.
اهميت اخلاق و تزكيه نفس بر كسي پوشيده نيست و جوامع مختلف به آن نيازمندند، زيرا تنها راه نجات از گمراهي ها، فسادها، جهل، جنگ و خونريزي ها و... در پرتو اخلاق صحيح و آراسته شدن به ارزشها و مكارم اخلاقي است. حضرت رسول اكرم صلوات الله عليه هدف از بعثت خود را كامل كردن مكارم اخلاق بيان كرده است:
" بعثت لا تمم مكارم الاخلاق"؛ من براي كامل كردن فضايل اخلاقي مبعوث شده ام.(13)
از طرف ديگر خداي جهان ابزار ترقي و تكامل هر موجودي را در نهاد آن گذارده، و آن را به منظور پيمودن راههاي تكامل با وسائل گوناگوني مجهز نموده است. همچون ريشه هاي نهال كوچكي كه حداكثر فعاليت خود را به منظور رسانيدن موادغذايي به كار انداخته، و پاسخ نيازمندي هاي آن را مي دهند.
هرگاه ما بخواهيم اين موضوع را در قالب مسائل علمي بريزيم، بايد بگوئيم: "هدايت تكويني" كه نعمت و فضل عمومي دستگاه آفرينش است، شامل حال تمام موجودات جهان اعم از نبات و حيوان و انسان است." الذي أعطي كل شيء خلقه ثم هدي."
ولي اين هدايت فطري و تكويني براي موجودي مثل انسان، كه گل سرسبد موجودات است كافي نيست. زيرا انسان غير از زندگي مادي، زندگاني ديگري دارد كه اساس حيات واقعي او را تشكيل مي دهد.
انسان ساده نخستين غارنشين و پاك فطرت، كه كوچكترين انحرافي در خلقت او رخ نداده بود، به اندازه انسان اجتماعي نياز به تربيت نداشت، ولي هنگامي كه بشر گام فراتر نهاد، و زندگي دسته جمعي آغاز كرد و فكر تعاون و همكاري در زندگي او حكمفرما شد؛ انحرافاتي كه لازمه تصادمات و برخوردهاي اجتماعي است در روح او پديد آمد، و خوي هاي زشت و افكار غلط، افكار فطري را عوض كرده و اجتماع را از توازن و تعادل، بيرون برد.
اين انحرافات، خالق جهان را بر آن داشت كه مربياني را براي تنظيم برنامه اجتماع و تقليل مفاسدي كه اثر مستقيم اجتماعي بودن انسان را؛ اعزام بدارد، تا با مشعل فروزان" وحي" اجتماع را، به راه راست، كه سعادت همه جانبه آنان را تضمين مي نمايد، بكشانند.(14)
مسأله مهم در زندگي فرد و جوامع ، مسأله معيارهاي سنجشي، و نظام ارزشي حاكم بر فرهنگ آن جامعه است. زيرا تمام حركتها در زندگي فردي و جمعي از همين نظام ارزشي سرچشمه مي گيرد، و براي آفريدن اين ارزش ها است.
اشتباه يك قوم و ملت در اين مسأله، و روي آوردن به ارزشهاي خيالي و بي اساس، كافي است كه تاريخ آنها را به تباهي بكشد، و درك ارزشهاي واقعي و معيارهاي راستين محكم ترين زيربناي كاخ سعادت آنها است.
دنيا پرستان مغرور ارزش را تنها منحصر در مال و قدرتهاي مادي و نفرات خود مي دانند حتي معيار شخصيت در پيشگاه خدا را در اين چهارچوب تصور مي كنند.
روي اين جهات نخستين و مهمترين گام اصلاحي انبياء درهم شكستن اين چارچوبه هاي ارزشي دروغين بود، آنها با تعليماتشان اين معيارهاي غلط را در هم ريختند، و ارزش هاي اصيل الهي را جانشين آن ساختند و يك" انقلاب فرهنگي" محور شخصيت را از اموال و اولاد و ثروت و جاه و شهرت قبيله و فاميل به تقوا و ايمان و عمل صالح مبدل ساختند.
قبل از آن كه در محيط عربستان تعليمات حيات بخش اسلام و قرآن ظهور كند بر اثر حاكميت نظام ارزشي زور و زر محصول آن محيط مشتي غارتگر زورگو همچون" ابوسفيان ها" و " ابوجهل ها" و " ابولهب ها" بود.
اما از همان محيط بعد از انقلاب نظام ارزشي " مسلمانها" و " ابوذرها" و " مقدادها" و " عمار ياسرها" برخاستند. اين ها همه براي اين است كه ارزش هاي دروغين جاي ارزشهاي واقعي انساني را نگيرد.(15)
حال به تفسير فلسفه بعثت از ديدگاه حضرت علي عليه السلام مي پردازيم. حضرت در خطبه اي فلسفه بعثت را رهايي مردم از پرستش دروغين بت ها ذكر مي كند و مي فرمايد:
" فبعث الله محمداً(ص) بالحق ليخرج عباده.... واحتصد من احتصد بالنقمات."؛ خداوند حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم را به حق برانگيخت تا بندگان خود را از پرستش دروغين بت ها رهايي بخشيده به پرستش خود راهنمايي كند، و آنان را از پيروي شيطان نجات داده به اطاعت خود كشاند، با قرآني كه معني آن را آشكار كرد و اساسش را استوار فرمود، تا بندگان عظمت و بزرگي خدا را بدانند كه نمي دانستند، و به پروردگار، اعتراف كنند پس از انكارهاي طولاني اعتراف كردند، و او را پس از آن كه نسبت به خدا آشنايي نداشتند به درستي بشناسند.
پس خداي سبحان در كتاب خود بي آن كه او را بنگرند خود را به بندگان شناساند، و قدرت خود را به همه نماياند، و از قهر خود ترساند، و اين كه چگونه با كيفرها ملتي را كه بايد نابود كند از ميان برداشت و آنان را چگونه با داس انتقام درو كرد.(16)
حضرت امير عليه السلام در جاي ديگر در مورد كيفيت زمان بعثت حضرت رسول اكرم صلوات الله عليه مي فرمايد:
"إلي أن بعث الله سبحانه محمداً رسول الله (ص) لانجازعدته... فقبضه اليه كريما(ص)."؛ تا اين كه خداي سبحان، براي وفاي به وعده خود، و كامل گردانيدن دوران نبوت، حضرت محمد( كه درود خدا بر او باد) را مبعوث كرد؛ پيامبري كه از همه پيامبران، پيمان پذيرش نبوت او را گرفته بود، نشانه هاي او شهرت داشت؛ و تولدش بر همه مبارك بود. در روزگاري كه مردم روي زمين داراي مذاهب پراكنده، خواسته هاي گوناگون، و روش هاي متفاوت بودند، عده اي خدا را به پديده ها تشبيه كرده و گروهي نام هاي ارزشمند خدا را انكار و به بت ها نسبت مي دادند، و برخي به غير خدا اشاره مي كردند. پس خداي سبحان، مردم را به وسيله محمد صلي الله عليه و آله و سلم از گمراهي نجات داد و هدايت كرد، و از جهالت رهايي بخشيد. سپس ديدار خود را براي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم برگزيد، و آنچه نزد خود داشت براي او پسنديد و او را با كوچ دادن از دنيا گرامي داشت، و از گرفتاري ها و مشكلات رهايي بخشيد و كريمانه قبض روح كرد.
منبع: http://www.lankarani.org
در روایات متعددى آمده است که پیامبرانى چون نوح و آدم به نام خاندان عصمت متوسل شده اند. داستان پیدا شدن پاره هاى کشتى نوح که نشان مى داد با توسل به نام هاى پنج تن، از خدا مساعدت و یارى خواسته بود، نیاز به شرح ندارد. در روایتى از امام صادق (علیه السلام) آمده است:
یک یهودى خدمت پیغمبر (صلى الله علیه و آله) آمد و به حضرت به تندى نگاه کرد، حضرت فرمود: اى یهودى چه حاجتى دارى؟ پرسید: تو برترى یا موسى بن عمران پیغمبرى که خدا با او تکلم کرد و تورات و عصا به او داد و دریا را برابرش شکافت و با ابر بر سرش سایه انداخت؟
پیامبر فرمود: «تعریف از خود کردن ناگوار و بر انسان دشوار است، ولى من این را مى گویم: «إنّ آدَمَ لَمّا أصابَ الخَطِیئةَ کانَت تَوبته أن قال: اللّهُمَّ إنّى أسألُکَ بِحق محمدٍ وَ آل محمدٍ لما غَفَرتَ لى، فَغَفَر هالَهُ، و إنّ نوحا لمّا رَکِبَ السفینة و خافَ الغَرقَ قال: اللّهُمَّ إنّى أسألُکَ بِحَقِ محمّد و آل محمّد لَمّا أنجَبَتِنى مِنَ الغَرَقِ، فَأنجاهُ اللّهُ مِنهُ، وَ إنّ إبراهیمَ لمّا ألقِى فى النّار، قالَ: اللّهُمَّ إنَّى أسألُکَ بِحَقِّ محمّد وَ آل محمّد لَمّا انجیتنى منها، فَجَعَلها الله علیه بَرْدا و سَلاما، و إنّ موسى لمّا اَلقى عَصاهُ وَ أوجَسَ فى نَفسِهِ خِیفَةً قال: اللّهُمَّ إنِّى أسألُکَ بِحَقِّ محمّدٍ وَ آلِ محمّدٍ کَما آمَنْتَنى، فَقالَ لَهُ اللّه عزّوجلّ: لا تَخَف إنَّکَ أنتَ الاعلى...».
«چون آدم گناه کرد توبه اش این بود که گفت: خدایا تو را به حقّ محمد و آل محمد، خواهش مى کنم مرا بیامرزى، و خدایش آمرزید. و چون نوح بر کشتى سوار شد و از غرق گشتن ترسید، گفت: خدایا از تو مى خواهم به حق محمد و آل محمد که مرا نجات دهى، و خدا او را نجات داد و چون ابراهیم را به آتش افکندند، گفت: خدایا، به حق محمد و آل محمد مرا از آن نجات ده و خدا آن را بر او سرد و سلامت کرد، و چون موسى عصا افکند و از آن ترسید، گفت: خدایا از تو مى خواهم به حق محمد و آل محمد که مرا امان دهى و خداى - جلّ جلاله - فرمود: مترس تو برترى
مبعث یعنی نور خدایی تابیده شده بر محمد بر عالمیان بر جهان
مبعث یعنی آغاز دوباره ی زندگی در عالم هستی
مبعث یعنی عشق خدا به محمد و عشق محمد به خدا
مبعث یعنی صدای آسمانی جبرییل و آیه ی :"بخوان به نام پروردگارت بخوان که تو را آفرید "
مبعث یعنی باریدم دانه های زلال اشک به هنگام تماشای گنبد خضرای نبی زیباترین گنبد
مبعث یعنی تجدید پیمان با پیامبر

مبعثتون مبارک![]()
1.بازگشت به جاهليّت
با مروري بر كارنامة پيامبران الهي، خطوط پايداري و پيروزي پيامبر اكرم (ص) را پررنگتر از ديگر انبياي گذشته مييابيم. اين مهم، آنگاه بيش از پيش رخ نمون ميسازد كه با نيم نگاهي به سير تاريخي مسيحيت، به عنوان يكي از اديان زندة امروز و در شمار آيينهاي هم خانواده با اسلام درمييابيم كه شريعت عيسوي با سابقه طولاني خويش نتوانسته است در «سرعت» نفوذ و گسترش و «ماندگاري آن» با اسلام رقابت كند. چه گسترش مسيحيت پس از غيبت حضرت مسيح (ع) آغاز و همواره روندي كند را طي نموده است. و حال آنكه اسلام در زمان حيات پيامبر اكرم (ص) افقهاي ديگر را گشود و در اندك زماني پس از رحلت آن حضرت، پا از مولد خويش فراتر نهاد و مرزهاي فكري، فرهنگي و نژادي عالم را فتح نمود.
با اين همه، شواهد تاريخي گوياي دغدغهها و دل مشغوليهاي فراوان پيامبر اعظم (ص) در واپسين سالهاي عمر است؛ نگرانيهايي در ابعاد مختلف و به تنوع آفتها و گرفتاريهايي كه دامنگير انسان ميشود. بيشكّ مرور بر دل مشغوليهاي پيامبر خدا (ص) ميتواند دستمايه عبرت و الهام براي امروز و فرداي امت اسلامي و روشني بخش سير حركت به سوي اهداف بلند انقلاب اسلامي ـ كه پرتوي از انقلاب بزرگ رسول الله (ص) است ـ باشد.
از جديترين نگرانيهاي پيامبر خدا (ص) هراس از بازگشت امت اسلامي به معيارهاي جاهلي و سر بر آوردن ريشههاي غير انساني آن دوران بود. نگراني از اين نوع عقبگرد براي هر مصلحي كه با رهبري خويش، فرهنگي را خلق و نهادينه و امتي را زنده كرده و نظامي را بنيان نهاده است وجود دارد. چرا كه بستر اين سير قهقرايي براي نسل دوم و سوم يك حركت انقلابي و نهضت اصلاحي ـ كه كمتر داراي انگيزهها و باورها و شناختهاي عيني و تجربههاي ملموس انقلابيون اولية مؤمن به نهضت هستند ـ فراهمتر و عزم منافقان ـ كه همةانقلابهاي تاريخ دست به گريبان آن بوده و هستند ـ براي بهرهبرداري از اين زمينهها جهت دگرگون ساختن فرهنگ انقلاب راسختر است.
نقطة آغاز اين دغدغة حضرت خاتم (ص) آنجا بود كه در غزوة احد، آنگاه كه دشمن شايعة كشته شدن حضرتش را به ميدان انداخت، خود با چشمان خويش شاهد فرار اكثريت مسلمانان به كوهها و نقاط دور دست يا پناه بردن عدهاي به عبدالله بن ابي ـ سر كردة منافقان مدينه ـ براي گرفتن امان نامه از ابوسفيان بود. قرآن كريم اين چنين پرده از اين راز برميدارد:
«و طائفةٌ قد اَهَمَتّهم انفسُهم يَظُنّون باللّه غَيرَ الحقّ ظَنَّ الجاهليةِ يقولون هَلْ لَنا مِنَ الاَمرِ مِن شيء»2
«و گروهي (از ياران پيامبر) چنان در فكر جان خود بودند كه درباره خدا گمانهاي باطل به سان گمانهاي جاهليت ميبردند و ميگفتند؛ آيا چارهاي براي ما هست؟»
هشدارهاي قرآن بدين جا خاتمه نمييابد و به صراحت از دو دستگي ياران پيامبر خدا (ص) پس از رحلت حضرتش سخن به ميان ميآورد، ياران را به دو گروه «مرتجع به عصر جاهلي» و «ثابت قدم و سپاسگزار» تقسيم فرموده، نمايي كلّي از چشم انداز امت اسلامي به تصوير ميكشد.
«وَ ما محمدٌ الاّ رسولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُل اَفَاِن مّاتَ اَوْ قُتِلَ اِنْقَلَبْتُم علَي اَعقابِكم و مَنَ يَنْقَلِبْ علي عَقِبَيْه فَلَن يّضُر اللّهَ شَيْئاً و سَيَجَزيِ اللّه الشّاكرين»3 «محمد فقط پيامبري است كه پيش از او نيز پيامبران آمدهاند. آيا اگر بميرد يا كشته شود شما به افكار و عقايد جاهليت باز ميگرديد؟ هر كس عقب گرد كند ضرري به خدا نميرساند و خداوند سپاسگزاران را پاداش نيك ميدهد.»
بيم از ارتداد امت با تعابير مختلفي در نقلهاي روايي متواتر از پيامبر آمده است. جالب اين جاست كه انگشت اشارة آن حضرت ريشهها و علل و عوامل را نشانه رفتهاند كه «هواپرستي» و «دنيازدگي» از آن جملهاند.
بيماري پيروي از هواها و هوسها، آدمي را به در سر پروراندن آرزوهاي دور و دراز مبتلا ميكند و تا آن جا پيش ميرود كه دنيا بزرگترين انگيزه و وجهه همت او ميشود. ديگر او را هدفي جز انباشتن ثروت و چنبره زدن بر قدرت و افزودن مكنت نيست و در اين ميان دلي كه از شيريني دنيا آنچنان زده شود چارهاي جز آن ندارد كه از ارزشها دست بشويد و خود را آلوده به حرام سازد.
«شرُّ ما اَتَخَوَّفُ عليكم اتِّباعُ الهَوي و طولُ الاَمَلِ، فَاتَّباعُ الهوي يَصْرِف قلوبَكم عَن الحقّ و طُولُ الاَمَلِ يَصْرِف هَمِمَكم الي الدُّنيالله»4 «از بدترين چيزي كه بر شما بيمناكم، پيروي از هواي نفس و درازي آرزوست، پس پيروي از هواي نفس، دلهايتان را از حق برميگرداند و آرزوي دراز همتهاي شما را به دنيا مصروف ميسازد...»
رسول خدا (ص) در سخني ديگر ميفرمايد:
«اِنَّ اَخْوَفَ ما اَتَخَوَّفُ علي امتّي مِنْ بَعْدي هذه المكاسبُ المحرّمةو الشهوةُ الخفيه و الرّبا»5
«بيشترين بيمي كه بر امت خودم پس از خويش دارم همانا همين كسبهاي حرام (و درآمدهاي نامشروع) و شهوتپنهاني و رباست.»
بزرگ مصلح بشريت و پيشواي روشنبين امت با چشمان نافذ خويش فتوحات آينده امت اسلامي و روي آوردن گنجهاي ايران و روم را مشاهده ميكند و كاخهاي سبز و سرخ زمامداران امت اسلام و مسابقة زر اندوزي و تجملپرستي ياران و سرداران را به نظاره نشسته است و اين گونه رعد آسا نهيب ميزند:
«لكنّى اَخافُ انَ يَفْتَحَ عليكم الدّنيا بعدى فيُنْكِرُ بعضُكم بعضاً و يُنْكِرَ كُم اهلُ السماء ذلك»6 «بر شما از آن بيم دارم كه پس از من دنيا به روي شما گشوده شود. آنگاه يكديگر را نشناسيد! آن وقت است كه آسمانيان نيز شما را نشناسند.»
امّا چه سود كه اندكي پس از رسول خدا (ص) جاهطلبي و مقام پرستي، سخت دلها را ربود و درخشش زر و سيم چشمها را به خود خيره ساخت و داد و ستدهاي حرام جانها را از ظلمت و شهوت انباشت و فريادهاي هشدارگونه پيشواي دلسوز امت ميان صداي دلفريب درهم و دينار گم گشت.
استحاله امامت به خلافت و حكومت به سلطنت و رواج خوي كاخنشيني و عافيتطلبي، ياد خدا و روز واپسين و سفارشهاي پيامبر خدا را از خاطر آنان زدود؛ كه فرجامي جز اسارت آزادي، انزواي عدالت، تباهي امت، رجعت به جاهليت و انحراف از شريعت درپي نداشت.
شگفتا كه بزرگ مصلح روزگار ما نيز كه با چشم نگران، افقهاي تيره و تار دنيازدگي و رفاهطلبي و مصرفگرايي و آلودگيهاي شماري از كار بدستان پس از خويش را مينگريست با دعوت امت اسلامي به «حفظ ارزشهاي انساني ـ اسلامي و پرهيز از زندگاني اشرافي و مصرفي»7 همگان را از «خطر كاخنشيني كارگزاران» و رواج فرهنگ مصرفي غرب ميان مردم»8 بيم ميداد.
حضرت امام (ره) ميفرمودند: «آن روزي كه دولت ما توجه به كاخ پيدا كرد، آن روز است كه بايد ما فاتحه دولت و ملت را بخوانيم. آن روزي كه رييس جمهور ما خداي نخواسته، از آن خوي كوخنشيني بيرون برود و به كاخنشيني توجه بكند، آن روز است كه انحطاط براي خود و براي كساني كه با او تماس دارند پيدا ميشود. آن روزي كه مجلسيان خوي كوخنشيني پيدا كنند خداي نخواسته، و از اين خوي ارزنده كوخنشيني بيرون بروند،آن روز است كه ما براي اين كشور بايد فاتحه بخوانيم... آن روزي كه توجه اهل علم به دنيا شد و توجه به اين شد كه خانه داشته باشيم چطور، و زرق و برق دنيا خداي نخواسته در آنها تأثير بكند، آن روز است كه بايد ما فاتحة اسلام را بخوانيم.»9
آن پيشواي روشن ضمير «انتخاب زمامداراني از طبقه محرومان و مستضعفان»10 رويگرداني از زمامداران برخاسته از «سرمايه داران و زمين خواران و صدرنشينان مرفّه و غرق در لذّات و شهوات» 11 را شايسته امت اسلام ميدانست و خطاب به نظام ميفرمود: «هان! اي متصدّيان و دولتمردان از ردّه به اصطلاح بالا تا پايين به هوش باشيد كه در دوراهي سعادت و شقاوت قرار داريد... اگر به واسطة سوء مديريت و ضعف فكر و عمل شما، به اسلام و مسلمين ضرري و خللي واقع شود و خود ميدانيد به تصدّي ادامه ميدهيد، مرتكب گناه عظيمي و كبيرة مهلكي شدهايد كه عذاب بزرگ دامنگيرتان خواهد شد. هر يك در هر مقام احساس ضعف در خود ميكند، چه ضعف مديريت و چه ضعف اراده از مقاومت در راه هواهاي نفساني، بدون جوسازي، و دلاورانه و با سرافرازي نزد صالحان از مقام خود استعفا كند كه اين عمل صالح و عبادت است.»12
2 . دغدغة حقوق مردم
نگاه پيامبر رحمت (ص) به انسان و جامعة انساني و توجه ويژه به حقوق، عواطف، كرامت و عزت نفس انسانها شخصيت حضرتش را كانون اعتماد، محبت و مهرورزي قرار داده است. آنچه از سيرة نبوي استفاده ميشود، نشان از اين نكته ژرف دارد كه اهميت حقوق انسانها از زاوية ديد رسول خدا (ص) در تكليف شرعي و ثواب و عقاب اخروي خلاصه نميشود بلكه تجليل از كرامت انساني ـ كه هديه پروردگار به بني آدم است ـ به عنوان يكي از اصول تربيتي اسلام ميتواند در روششناسي تربيت ديني الهام بخش و نقشآفرين باشد. چه اينكه از مهمترين ابزارهاي رهبري پيامبر زمامداري قلعة قلب مردمان پيش از پيشوايي بر پيكر آنان است. و پيامبر رئوف ما را در واپسين روزها تلاش آن است كه هيچ حقي را فرو نگذارد تا مبادا كسي گمان كند كه حقي بر رسول خدا (ص) دارد.
امت بايد بداند كه پيامبر خدا (ص) نه تنها در حقوق مادي كه در حقوق معنوي نيز وامدار آنها نيست. او با دلسوزي فراوان نسبت به سرنوشت امت، رسالت الهي خويش را به تمام و کمال ابلاغ كرده است و قرآن كريم با بيانهاي مختلف آن را يادآور شده است. با اين همه پيامبر خدا (ص) بر آن است تا اين مهم را از زبان مردم بشنود و با اعتراف عمومي حجّت بر همه تمام گردد و همة كوتاهيها و نافرمانيها متوجه امت شود چرا كه فرامين الهي ابلاغ و گفتنيها گفته شده است.
جابر بن عبد اللّه انصاري ميگويد: «وقتي سورة نصر نازل شد، رسول خدا به جبرئيل فرمود: در وجودم نداي مرگ ميآيد. جبرئيل گفت: «و لَلْآخرةُ خيرٌ لك مِنَ الاوُلي و لَسَوْف يُعطيكَ رَبُّكَ فَتَرْضي»13 در اين وقت رسول خدا به بلال دستور داد تا مردم را جمع كند. همة مهاجر و انصار اجتماع كردند. آن حضرت خطبهاي خواند كه دلها را لرزاند و اشك مردم را جاري كرد. در ضمن آن فرمود. من چگونه پيامبري بودم؟ مردم گفتند: خداوند بهترين پاداش پيامبري را به تو دهد. تو مانند پدر، مهربان و برادر، ناصح و مشفق بودي، رسالت الهي خود را ادا كردي و وحي را ابلاغ نمودي و ما را با حكمت و موعظه نيكو به راه خدا دعوت كردي. خداوند بهترين پاداشي كه به پيامبري ميدهد، به تو بدهد. 14
فراز نخست كلام حضرت ناظر به حقوق معنوي مردم بر پيامبر خدا و ادامه روايت پيش گفته گوياي اهميت حقوق مادي انسانها در نگاه رسول خداست؛ «حضرت خطاب به مردم فرمود: شما را به خدا سوگند ميدهم، هر كس از ناحيه من بر او ظلمي شده، برخيزد و تقاص كند هيچ كس برنخاست. حضرت دوباره فرمود: باز كسي برنخاست. مرتبه سوم حضرت آنها را سوگند داد. در اين وقت پير مردي «عكاشه» نام از ميان جمعيت برخاست. برابر آن حضرت رسيد و گفت: پدر و مادرم فداي تو باد. اگر نبود كه يكي بعد از ديگري سوگند دادي من از جاي برنميخاستم. روزي من و تو در جنگي بوديم. وقتي خداوند پيامبرش را ياري داد و پيروزمان كرد خواستي باز گردي. در اين هنگام شترت در كنار شتر من قرار گرفت. من از شترم پياده شدم تا نزد تو آيم و شما را ببوسم كه شلاق را بلند كرديد و به پايم اصابت كرد. نميدانم از روي عمد بود يا خواستي بر شترت بزني!
حضرت فرمود: اي عكاشه! به خدا پناه ميبرم از اينكه از روي عمد چنين كرده باشم. آنگاه بلال را صدا زدند و فرمودند: به منزل فاطمه برو و همان شلاق را بياور. بلال در حالي كه دستش را روي سر گذاشته بود و از مسجد بيرون ميرفت، ميگفت: اين رسول خداست كه ميخواهد از نفسش تقاص كند. آنگاه در خانه فاطمه را زد و شلاق را خواست. فاطمه فرمود: پدرم امروز به شلاق چه كار دارد. امروز كه روز حج و ... نيست.
بلال گفت: او ميخواهد با دنيا وداع كند و اكنون بر آن است تا از نفس خويش تقاص كشد. فاطمه گفت: اي بلال! چه كسي ميخواهد از پدرم انتقام گيرد. بلال! حسن و حسين را بردار و آنها را نزد آن مرد ببر تا از آنها انتقام گيرد و اجازه نده از رسول خدا انتقام گيرد. بلال به مسجد درآمد و شلاق را به عكاشه داد... در اين وقت حسن و حسين برخاستند و گفتند: اي عكاشه! ميداني كه ما سبط رسول خدا هستيم و قصاص ما مانند قصاص رسول خداست. حضرت رو به آنها كرده فرمودند: اي نور چشمانم! بنشينيد بعد روي به پيرمرد كردند و فرمودند: بزن. عكاشه گفت:اما وقتي شما زديد، بدن من برهنه بود. حضرت لباس خود را بالا زدند. در اين وقت فرياد نالة همه حاضران به آسمان بلند شد.
عكاشه پيامبر را بوسيد و گفت: پدر و مادرم فداي شما باد، چه كسي ميتواند شما را قصاص كند. حضرت فرمودند. نه، يا ميزني يا عفو ميكني. او گفت: به اميد بخشش خدا در قيامت، عفو كردم. حضرت فرمودند. هر كس ميخواهد رفيق مرا در بهشت ببيند به اين پير بنگرد. مردم برخاستند و پيشاني عكاشه را بوسيدند و گفتند: مرحبا بر تو كه به بالاترين درجات كه همانا رفاقت و مصاحبت با پيامبر است رسيدي.»15
«يك بار نيز ديدند كه حضرت به سرعت ميدود؛ دربارة عجله حضرت پرسيدند. حضرت فرمود: طلايي نزد من است. نخواستم بخوابم و نزدم بماند دستور دادم تا آن را تقسيم كردند.»16
در روزهاي پاياني عمر شريف پيامبر (ص) تب شديدي بر وجود مباركش عارض گشته بود. با اين حال، حضرتش نگران آن بود كه مبادا كاري از اين دنيا بر عهدة وي باقي مانده باشد. «از آخرين روزها، چند ديناري به دست ايشان رسيد. مقداري را ميان مردم تقسيم كرد. شش دينار آن باقي ماند كه آنها را به يكي از همسرانش سپرد. اما خواب به چشمانش نيامد؛ تا آن كه از وي دربارة اين شش دينار پرسيد. او دينارها را آورد. حضرت پنج دينار آن را ميان پنج خانواده انصاري تقسيم كرد و از اطرافيان خواست دينار بر جاي مانده را نيز انفاق كنند. آنگاه فرمود: «الآن اِسْتَرَحْت» اكنون آرام يافتم.»17
به راستي در دنياي امروز و در ميان هياهوهاي داعيهداران مردمسالاري و حمايت از حقوق بشر، كدام آيين را ميتوان يافت كه چون اسلام،اين چنين بر مرزهاي عزت و كرامت انساني پايفشارد و رهبري را تربيت كند كه با الهام و درس آموزي از مكتب پيامبر خدا (ص)، دل انگيزترين جلوههاي آسماني مهر و صفا را بيافريند؟
رهبري كه «خون خويش را رنگينتر از مردمش نميداند»18 و «با شنيدن خبر كمبود سوخت در غرب كشورش، وسايل گرمايشي منزل خود را خاموش ميكند و به بيماري مبتلا ميشود»19
پيشوايي كه «بهترين لحظات خود را اوقات حضور در ميان مردم ميداند»20 و «كمترين امتيازي را براي خود برنميتابد تا آنجا كه با شكايت يك شهروند اهل خمين از او به دادگستري، دستور پيگيري و احقاق حق را صادر ميكند.»21
مردميترين رهبر عصر حاضر، وظيفه كارگزاران نظام اسلامي نسبت به مردم را اين گونه گوشزد ميفرمايد: «به مجلس و دولت و دستاندركاران توصيه مينمايم كه قدر اين ملت را بدانيد و در خدمتگزاري به آنان، خصوصاً مستضعفان و محرومان و ستمديدگان كه نور چشمشان ما و اولياي نِعَم همه هستند و جمهوري اسلامي رهآورد آنان و بافداكاريهاي آنان تحقق پيدا كرد و بقاي آن نيز مرهون خدمت آنان است، فروگذار نكنيد و خود را از مردم و آنان بدانيد و حكومتهاي طاغوتي را كه چپاولگراني بيفرهنگ و زورگوياني تهي مغز بودند و هستند هميشه محكوم نماييد.22
3 . هراس از سرنوشت رهبري امت
مردي ظهور ميكند. در ميان جماعتي هزار رنگ كه سيصد و شصت پروردگار براي خويش ساخته و آراستهاند، همه را به سوي يك خُدا ميخواند. بنيانهاي جامعهاي را كه بر جهل و ستم و تجاوز استوار گشته است درهم ميشكند و ساختاري نوين براساس آگاهي و ايمان و عدالت بنا مينهد. در كشاكش بيست و سه سال تلاش و سختي، سرانجام حكومتي ديني را پايهگذاري ميكند و اين در حالي است كه اين قافله تا كمال راهي دراز پيش روي دارد و عجب آنكه عدهاي ميپندارند پروردگار و پيامبرش را تدبيري براي تداوم حركت و هراسي از توقف در ميانة راه نيست و شگفتانگيزتر آنكه پيشواي روشن بين امت با شناخت ريشههاي بازماندة جاهليت در فكر و دل اين جماعت، بارها پرده از اين جنايت بزرگ تاريخي كنار زده كه «... اِنَّما اَخافُ علي امتي الائمةَ المضلّين»23 «بر امت خويش از زمامداران گمراه كننده بيمناكم» و فرموده باشند: «اِنّي اَخافُ عليكم اِسْتِخْفافاًً بالدين و بَيع الحُكْم و قَطيعةِ الرَّحِم وَ اَنْ تَتَّخذُوا القرآن مزاميرَ، تُقَدِمونَ اَحدَكم و ليس بِاَفضلكم»24 «بر شما از آن بيم دارم كه دين، سبك شمرده بشود، حكم و داوري، خريد و فروش شود، پيوندهاي خانوادگي از هم بگسلد، قرآن را وسيلة ساز و آواز قرار دهيد و كساني را جلو بيندازيد كه برترين شما نيستند.»
در حديثي ديگر صريحتر ميفرمايد: «اَمّا التى اخافُها عليه فَغَدْرُ قريشٍ به من بعدى»25 آنچه بر او نسبت به آن بيم دارم، آن است كه قريش پس از من با او (علي (ع)) از در نيرنگ و فريب درآيند.»
به هر روي بايد رخت از دنيا بركشيد؛ پيامبر و غير پيامبر ندارد. رسول خدا اما سخت نگران آينده است و نميتواند دل مشغولي خويش را پنهان كند. اين دلهره در واپسين ساعات نيز،حضرتش را رها نميسازد تا آنجا كه در لحظات سخت احتضار كه تب شديد بر وجود مباركش مستولي گشته بود، اطرافيان را مورد خطاب قرار داده، كاغذ و قلمي ميطلبد و ميفرمايد: «هَلُمَّ اَكْتُبُ لكم كتاباً لا تَظِلّوا بَعْدَه!؛ بياييد براي شما نوشتهاي بنويسم كه پس از آن گمراه نشويد!»
اينجاست كه جبهه نفاق بناي شوم آرزوهاي خويش را در آستانه فروپاشي ميبيند و با اهانتي شرمآور و تعبيري تكان دهنده، دست به غوغاسالاري زده و در ميان غبار فتنه به حرم قدسي رسول خدا (ص) جسارت ميورزد؛ «فقال عمر بن الخطاب : اِنَّ النبّي قَدْ غَلَبَ عليه الوَجَع، و عندكم القرآن. حَسْبُنا كتاب الله. فاختلف اهلُ البيت فَاخْتَصَوا، منهم من يقولُ: قَرِبُوا يَكْتُبُ لكم النبّي كتاباً لن تَضِلّوا بَعده و منهم من يقول ما قاله عمر. فَلَّما اَكْثَروا اللَّغْوَ و الاختلافَ عند النبّي، قال لهم رسول الله (ص) قوموا؛ عمر بن خطاب گفت: همانا بيماري بر پيغمبر غلبه كرده است و در نزد شما قرآن است. ما را كتاب خدا بس است. اهل خانه اختلاف كردند و كار به منازعه كشيد. بعضي از آنها گفتند: نزديك بياوريد تا پيغمبر براي شما نوشتهاي بنويسد كه پس از آن گمراه نشويد و بعضي از آنها گفتند: آنچه را كه عمر گفت بپذيريد تا آنجا كه سخناني بيهوده و نزاع در نزد پيامبر بالا گرفت و رسول خدا (ص) به آنان فرمود: برخيزيد. (و اين جا را ترك كنيد)26
... و بشريت روزي را به نظاره نشست كه نگراني پيامبر جامة عمل به خود پوشيد و امت روي برتافته از امام، يله و رها قدم در كوره راه گمراهي و سرگشتگي نهاد و خود را از درك نعمت «امامت» كه براي استمرار حركت «رسالت» پيشبيني شده بود، محروم ساخت.
در روزگار ما نيز، اگر نبود شايستگي امتي كه به شهادت وليّ امرش «از ملّت حجاز در عهد رسول الله (ص) و كوفه و عراق در عهد امير المؤمنين و حسين بن علي (ع) بهترند»27، بيترديد خوابهاي پريشان دشمنان بيروني و اندروني تعبير ميشد. جبهة يكپارچه «احزاب» شرق و غرب كه با راهبري نفس مطمئنه روح خدا و ايثار و پايداري امت در «خندق» كفر و نخوت خويش گرفتار آمده بود دست در دست منافقاني داد كه از سالها پيش رهبري امت و انقلاب را از آن خود ميديدند و روزهاي پس از امام را انتظار ميكشيدند. امام فرزانة ما اما با سرانگشتان تدبير و حكمت پيامبر گونهاش آخرين گرهها را گشود و با بركشيدن نقاب از چهره پليد نفاق و فراهم آوردن بستر قانوني ولايت و رهبري خلف صالح خويش، مانع از تكرار بزرگترين تراژدي تاريخ شد.28
4 . نگراني نسبت به اهل بيت (ع)
ناگفته پيداست كه حفظ حريم خاندان رسالت، كمترين وظيفة امتي بود كه پيامبرشان همة وجود خويش را براي نجات و هدايت آنان مصروف ساخته بود. اين جاست كه سفارشهاي فراوان خدا و پيامبرش نسبت به «اولو القربي» تأمل و تدقيق افزونتري ميطلبد. كينههاي قريش نسبت به بنيهاشم و پيامبر و خاندان او سخت آن حضرت را نگران ساخته بود و روزگار سخت پيش روي نزديكانش را پيشبيني فرموده بود. امام علي بن ابيطالب (ع) ميفرمايد: «كنار پيامبر نشسته بودم، حضرت سر بر دامن من گذاشته، چشمانش در خواب بود. سخن از دجّال ميگفتيم و بيم از اغواگريهايش، كه پيامبر بيدار شد و با چهرهاي برافروخته فرمود: «پيش از دجّال، بر شما از غير دجّال بيمناكم. بيم من از پيشوايان و زمامداران گمراه كننده و ريخته شدن خون خاندانم پس از من است.»29
اين هراس آنگونه دل پيامبر خدا (ص) را به درد ميآورد كه بارها در جمع عزيزترين عزيزانش علي و فاطمه (س) از آن سخن به ميان آورده و خون گريسته بود: «اَبكي لِذُريّتي و ما تَصنَع بهم شِرار امّتي مِن بعدي»30 «اشك ميريزم براي خاندانم و آنچه بدكاران امتم پس از من بر آنان روا خواهند داشت.»
و چه جانكاه اهل بيت رسالت، تنها براي حفظ اسلام و آرامش جامعة اسلامي، غربت و مظلوميت و خانهنشيني و اسارت و شهادت را به جان خريدند تا مبادا «رخنه و ويراني در پيكره اسلام ببينند»31 و «حكومت چند روزهاي را كه چون سراب ميماند و مانند ابر از ميان ميرود»32 وانهادند تا «آنكه آرامش به آغوش اسلام بازگشت.»33
ابن ابي الحديد ميگويد: «در يكي از روزهايي كه علي (ع) عزلت گزيده، دست روي دست گذاشته بود، بانوي گرامي وي فاطمه زهرا (س) او را به قيام و نهضت و بازستاني حق خويش تحريص و تشويق نمود. در همان هنگام صداي مؤذن به نداي «اشهد ان محمداً رسول اللّه» برخاست. امام (ع) رو به همسر بزرگوار خويش كرد و فرمود: آيا دوست ميداري كه اين صدا در روي زمين خاموش شود؟ فاطمه (س) گفت: هرگز. امام علي (ع) فرمود: پس راه همين است كه من در پيش گرفتهام.»34
5 . واهمه از نفوذ و چيرگي منافقان
بيترديد حجم قابل توجه و محتواي هشدار دهندة آيات نازل شده در سه سال آخر عمر شريف حضرت رسالت (ص) درباره منافقان نميتواند تنها و تنها محدود به دايره منافقان سرشناس آن روز چون عبد الله بن ابي و ديگران از آن جماعت رسوا شود و سادهانديشي است اگر جبهة پنهان و فرصتطلب در انتظار آن سالها مورد غفلت قرار گيرد: جبههاي كه روزهاي پس از پيامبر را به انتظار نشسته است و براي پياده ساختن نقشههاي شوم خويش با تخلف آشكار از دستور پيامبر خدا (ص) در همراهي سپاه «اسامه»، مدينة آخرين روزهاي پيامبر را ترك نميگويد؛ مبادا آنكه حضرتش چشم بربندد و خواست خدا و رسول خدا بر كرسي امامت امت نشيند. البته وجود و حضور اين گرگها در لباس ميش كه لب به شهادتين ميگشايند و براي بازگشت بتهاي جاهلي سر از پا نميشناسند چيزي نبود كه از نگاه پيشواي امت پنهان مانده باشد. آن حضرت بارها و بارها دلمشغولي جدي خويش را نسبت به تحركات مارهاي خوش خط و خال منافق اظهار نموده بودند.
آن حضرت فرموده است: «أنّى لا اَتَخَوَّف علي امتّي مومناً و لا مشركاً، فَامَّا المومنُ فَيَحُجُزُه ايمانُه و اَمّا المشركُ فَيَقْمَعُه كفُره، ولكن اَتَخوَّفُ عليكم منافقاً عليمَ اللسان، يقول ما تَعرفون و يَعمل ما تُنْكِرون.»
«من هرگز بر امتم از سوي مؤمن و مشرك بيمناك نيستم؛ مؤمن را ايمانش باز ميدارد و مشرك را كفرش ريشه كن ميسازد. ليكن نگراني و بيم من بر شما از سوي منافق دانا زبان است كه ميگويد آنچه را ميشناسيد و عمل ميكند آنچه را نميشناسيد.»35
شيوههاي رفتاري و ادبيات گفتاري و نوشتاري منافقان به قدري به مؤمنان ميماند كه هر رهگذري را ياراي شناخت ريشههاي پليد كژانديشي آنان نيست. كولهبار آنان مجهز به دانش و ادبيات دين است و چه بسا به نام دين و حتي گاهي در لباس دين براي اثبات انديشههاي خويش مخاطب را به كتاب دين رجوع دهند. تاريخ اسلام چهرههاي فراواني از اين جماعت دو چهره به خود ديده است كه از شمار آنان به «معاويه» ميتوان اشاره نمود. اين همه هشدار كه نشان از بيمناكي رسول خدا (ص) از خطر منافقان دارد ميبايد روشناي راه فرزندان انقلابي پيامبر اعظم (ص) باشد و راه را بر نفوذ و چيرگي نامحرمان به عرصه تصميم، اراده و اجراي نظام اسلامي ببندد.
باغبان پير انقلاب محمدي ما نيز با گوشزد كردن اين مهم كه: «به همه مردم و مسؤولين عرض ميكنم كه ... نگذارند اين مدعيان بيهنر امروز و قاعدين كوته نظر ديروز به صحنهها برگردند. من در ميان شما باشم و يا نباشم به همة شما وصيت و سفارش ميكنم كه نگذاريد انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بيفتد.»36 در ادامه رسالت هدايتگري خويش، اين گونه جوانان فريب خورده به دسيسههاي منافقان را به آغوش پر مهر اسلام و انقلاب ميخوانند: «... برادران! شما اين اوراق را قبل از مرگ من نميخوانيد. ممكن است پس از من بخوانيد. در آن وقت من نزد شما نيستم كه بخواهم به نفع خود و جلب نظرتان براي كسب مقام و قدرتي با قلبهاي شما بازي كنم. من براي آنكه شما جوانان شايستهاي هستيد، علاقه دارم كه جواني خود را در راه خدا و اسلام عزيز و جمهوري اسلامي صرف كنيد تا سعادت هر دو جهان را دريابيد. از خداوند غفور ميخواهم كه شما را به راه مستقيم انسانيت هدايت كند و از گذشتة ما و شما با رحمت واسعة خود بگذرد، شماها نيز در خلوتها از خداوند همين را بخواهيد كه او هادي و رحمان است.»37
6 . نگراني از نسبتهاي دروغين
داستان احاديث ساختگي و نسبتهاي ناروا به پيامبر خدا (ص) چيزي نيست كه تنها پس از حضرتش اتفاق افتاده باشد. بلكه همواره يكي از رنجهاي پيامبر (ص) در طول حيات مبارك دروغهايي بود كه دربارة حضرتش ساخته، پرداخته و منتشر ميكردند، تا آنجا كه در خطبه پرشور و تاريخي «حجة الوداع» ـ كه مجموعهاي از درد دلها، نگرانيها و سفارشهاي پيامبر رحمت (ص) را در خود دارد ـ به صراحت از اين موضوع سخن به ميان ميآورند: «قَد كَثُرَت عَلَيَّ الكِذابَه و سَتَكْثُر ـ فَمَنَ كَذَبِ عَلَيَّ مُتَعَمِدّاً فَلْيَتَبَوَأْ مَقَعَدَه مِنَ النار»38
«دروغ بستن بر من بسيار شده و در آينده نيز افزايش خواهد يافت. پس هر كس به عمد، بر من دروغ بندد، جايگاهش را در آتش آماده سازد.»
ناگفته نماند كه حضرت خاتم (ص) معيار تشخيص درستي يا نادرستي آنچه را از ايشان نقل خواهد شد «عرضه بر كتاب خدا» معرفي فرمودهاند تا هر آنچه مخالف قرآن كريم است از اعتبار ساقط گردد.
خار و خاشاك جعل و تهمت تنها سينه مالامال از محنت بزرگترين پيشواي بشريت را نخليده است. چه آنكه اين بيم و ديگر دل مشغوليهاي پيش گفته، نگرانيهاي مشترك همة رهبران و بنيانگذاران نظامهاي مبتني، انديشه و ايدئولوژي و اصول و موازين الهي بوده و خواهد بود. بزرگ مصلح دوران ما نيز با چشم نگران نسبت به آينده، آخرين سطور وصيت نامة سياسي الهي خويش را چنين مينگارد: «اكنون كه من حاضرم، برخي نسبت هاي بيواقعيت به من داده ميشود و ممكن است پس از من در حجم آن افزوده شود. لهذا عرض ميكنم كه آنچه به من نسبت داده شده يا ميشود، مورد تصديق نيست، مگر آنكه صداي من يا خط من و امضاي من باشد، يا تصديق كارشناسان، يا در سيماي جمهوري اسلامي چيزي گفته باشم.»
دامنة اين بحث گستردهتر از گذر شتابان ما در اين نوشتار است. چه آنكه سخن بسيار است و نگرانيهاي پيامبر اعظم (ص) پرشمار.
پينوشتها:
1 . صائب تبريزي، غزل 244.
2 . سورة آل عمران، آيه 154.
3 . سورة آل عمران، آيه 144.
4 . مجلسي، محمدباقر، بحار الانوار، 2/106.
5 . همان، 70/54.
6 . همان، 79/137.
7 . كلمات قصار.
8 . همان.
9 . صحيفه امام، 17/376.
10 . كلمات قصار، 148.
11 . كلمات قصار، 142.
12 . صحيفه نور، 19/157.
13 . سورة ضحي، آيات 4 و 5.
14 . حمدوني، التذكر الحمدونية (تصيح احسان عباسي)، 9/153.
15 . همان.
16 . همان.
17 . محمدبن سعد الزهري، طبقات الكبري، 2/237.
18 . محمدرضا سبحانينيا ـ سعيدرضا عليعسكري، مهر و قهر، 104.
19 . همان، 107.
20 . همان، 122.
21 . همان.
22 . صحيفه نور، 21/181.
23 . مجلسي، محمدباقر، بحار الانوار 28/32.
24 . همان، 69/227 ، 76/243.
25 . همان، 40/29 و 35.
26 . محمدبن سعد الزهري، طبقات الكبري، 2/237.
27 . وصيتنامه سياسي الهي امام خميني (ره).
28 . در پي استفسار رييس مجلس خبرگان از حضرت امام خميني (ره) درباره اصلاح متمم قانون اساسي و حذف شرط مرجعيت براي رهبري نظام، معظم له مرقوم فرمودند: «من از ابتدا معتقد بودم و اصرار داشتم كه شرط «مرجعيت» لازم نيست... ولي دوستان در شرط «مرجعيت» پافشاري كردند، من هم قبول كردم. من در آن هنگام ميدانستم كه اين در آيندة نه چندان دور قابل پياده شدن نيست.»(صحيفه امام 21/271) اين تدبير حكيمانه امام راحل (ره) كه در تاريخ 9/2/1368 و اندكي پيش از ارتحال ايشان صورت پذيرفت، راه را براي انتخاب خلف صالح ايشان و شايستهترين گزينه براي منصب ولايت امر هموار نمود.
29 . مجلسي، محمدباقر، بحار الانوار، 28/48.
30 . بحراني اصفهاني، عبد الله، عوالم العلوم، 5/392.
31 . شريف رضي، نهج البلاغه، (عبده)، نامه 62.
32 . همان.
33 . همان.
34 . ابن ابي الحديد معتزلي، شرح نهج البلاغه، 11/113.
35 . مجلسي، محمدباقر، بحار الانوار، 2/110.
36 . صحيفة نور، 21/93.
37 . وصيت نامة سياسي الهي امام خميني (ره).
38 . قمي، شيخ عباس، سفينه البحار، 7/456.
نام احمد تا ابد بر ميزنند
از درمها نام شاهان بركنند
نام احمد تا ابد بر ميزنند
نام احمد نام جمله انبياست
چون كه صد آمد نود هم پيش ماست
پيامبر علاوه بر انذار و تبشير، ابلاغ و تعليم، ارشاد و تذكير؛ يكي از مهمترين كارهايش، روشنيبخشيدن به ره گمكردهها، بازماندگان مسير و خفاش صفتان و گرمي و حرارت بخشيدن به فسردگان، منجمدان و سنگ صفتان بوده است به تعبير مولانا:
كار مردان روشني و گرمي است
كار دونان حيله و بي شرمي است
و اين صفت، صفتي وصف ناپذير در كام جان وي بود كه ديگر كسان را نيارد و نمييارست چنين جامهاي به تنكردن به قول مولانا:
بو مسيلم را لقب كذاب ماند
مر محمد را اولوالالباب ماند
و هركه صفت آفتابگونگي وي را به سخره ميگرفت حرارتش، حلاوت آن را به مرارتي فراموش ناپذير بدل مينمود:
آن دهان كژكرد و از تسخر بخواند
مر محمد را دهانش كژ بماند
او در دل اين آفتاب صفتي، معلم اوليا و آموزگار ولايت نيز بود و بسي عقدهها و گرهها را برميگشود و بر همه ي آنها با اشارتها و بشارت هايش فتح الفتوحي ميشد به قول مولانا:
در گشاد ختمها تو خاتمي
در جهان روح بخشان حاتمي
هست اشارات محمد المراد
كل گشاد اندر گشاد اندر گشاد
صد هزاران آفرين بر جان او
بر قدوم و دور فرزندان او
آن خليفه زادگان مقبلش
رستهاند از عنصر آب و گلش
گر ز بغداد و هري يا از ري اند
بي مزاج آب و گل نسل وي اند
شاخ گل هر جا كه رويد هم گل است
خم مل هر جا كه جوشد هم مل است
گر زمغرب برزند خورشيد سر
عين خورشيد است ني چيز دگر
اولياي پس از وي كراماتشان را مديون وموقوف ره گشاييها و ره نشانيها و دلالت گريهاي اين ولي پير بودهاند:
هر كراماتي كه ميجويي به جان
او نمودت تا طمع كردي در آن
و اگر او بتها را نميشكست همينك ما نيز صنم پرستي بيش نبوديم و بيگانه بوديم با ربمان:
چند بت بشكست احمد در جهان
تا كه يا رب گوي گشتند امتان
گر نبودي كوشش احمد تو هم
ميپرستيدي چو اجدادت صنم
ناسپاسان و ناشكيبايان و قدرناشناسان چون ميديدند او بشر مثلكم است تنها بشرش ميديدند و بشارتش را در نمييافتند:
كافران ديدند احمد را بشر
چون نديدند از وي انشق القمر
آنان به واقع نميدانستند كه سنگ احمد را سلامي ميكند:
سنگ بر احمد سلامي ميكند
كوه يحيي را پيامي ميكند
و ندانستند كه استن حنانه از براي فرقت وي نالان گشته است:
ما سميعيم و بصيريم و خوشيم
با شما نا محرمان ما خاموشيم
به واقع در غفلت تام و تمام بودند كه او ميتواند عروجي كند و معراجي داشته باشد و با معراجش به همه پيروانش ياددهد كه :
به معراج براييد چو از آل رسوليد
رخ ماه ببوسيد چو بر بام بلنديد
و جبرييل را در عظمتش مبهوت و مفتون سازد:
احمد ار بگشايد آن پر جليل
تا ابد بي هوش ماند جبرييل
عرفان ما كه محصول عرفاي بزرگ و اولياي سترگ است و در فربهكردن و بارورنمودن فرهنگ ديني سهمي انكارناپذير و بي بديل دارد ركن ركينش، علم ولايت شناسي است. عرفان يعني، علم ولايت شناسي و قطب و پير اين ميدان محمد (ص) است هماني كه بر علي(ع) تابيد و علي نيز بر مولانا تابيد:
از تو بر من تافت چون داري نهان
مي فشاني نور چون مه بي زبان
اي علي كه جمله عقل و ديدهاي
شمهاي واگو از آن چه ديده اي
همين مولاناست كه گستاخانه و بي باكانه در مواجهه با شمس پيش از تجربه و تمرين قمار عاشقانه و در آغوش كشيدن دولت عشق،محمد(ص) را بر بايزيد ترجيح ميدهد و در تمام دوران حياتش تا نام محمد(ص) را ميشنيد ميايستاد و به احترامش قدمي بر نميداشت.
محمد(ص) سر چشمه و سر سلسله ي ولايت است ولي تام و تمام است كه تا تمام وجود مريدش را در كام نكشد و مجذوب و مندك در خويش نسازد رهايش نكند:
هر نبي و هر ولي را مسلكي است
ليك تا حق ميبرد جمله يكي است
و آدمي در رويارويي با وي چنان خويش را ميبازد كه تمام دانستهها و نهان خانه هايش را پاك به نسيان ميسپارد:
چون به نزديك ولي الله رسد
آن زبان صد گزش كوته شود
لذا خطاب در ميرسد: لاترفعوا اصواتكم فوق صوت النبي
زيرا پيامبر ولي اي است صد زبان در هر زمان و در هر زبانش صدها واژگان:
صد زبان و هر زبانش صد لغت
زرق و دستانش نيايد در صفت
سخنش پايان ناپذير است و تمام قلها در قرآن كه او را خطاب قرار ميدهد يعني:
امر قل زين آمدش كي راستين
كم نخواهد شد بگو درياست اين
متصل چون شد دلت با آن عدن
هين بگو مهراس از خالي شدن
پس دست جود و كرم از آستين ولايتش بيرون ميكشد و رنگ فيض خدا گرفته تا خداگونه گردد:
آن كه بدهد بي اميد سودها
آن خداي است آن خداي است آن خدا
يا ولي حق كه نور حق گرفت
نور گشت و تابش مطلق گرفت
بنابراين مريدان و ريزه خواران خوان جود و فضلش، به فراست و ظرافت دريافتهاند كه فراروي وي، اظهار وجود، معنا ندارد بلكه بايد تسليم محض بود:
اندين ره ترك كن طاق و طرنب
تا قلاووزت نجنبد تو مجنب
هر كه او بي سر بجنبد دم بود
جنبشش چون جنبش كژدم بود
خود نمايي و به رخ كشيدن خويش و بها و بهانهاي براي خود قائل شدن صفت پيروان آن ولي شفيق نيست. پيشه ي پيشين پير ما، مرهم نهادن بر جانهاي زخمي است نه خستن آنان:
كژ رو و شب كور و زشت و زهرناك
پيشه ي او خستن جانهاي پاك
و اين كه پيروان اين مرد در عالم رسوانگشتهاند زيرا دل او را نيازردهاند و خضروار دست او را چون دستگيره ي نجات و سعادت برگرفتهاند و دم نزدهاند:
تا دل مرد خدا نامد به درد
هيچ قومي را خدا رسوا نكرد
چون گرفتت پير هين تسليم شو
همچو موسي زير حكم خضر رو
و پيامبر نيز بر امتش راه پر آفت و خوف و خطر را امن ساخته و دستش دست خدا و چشمش چشم او گشته است:
دست او را حق چو دست خويش خواند
تا يد الله فوق ايديهم براند
پير را بگزين كه بي پير اين سفر
هست بس پر آفت و خوف و خطر
پيامبر پير امتش بود و هست و به آنان غائبانه علم ولايت ميآموزد و يادشان ميدهد كه ولي و وصي وي پس از خود بايد عين او باشد درونش حيات طيبه، برونش تجسم اخلاق، سيرتش خدايي صورتش مردمي:
جز مگر پيري كه از حق است مست
در درون او حيات طيبه است
از برون پير است و در باطن صبي
خود چه چيز است آن ولي و آن نبي
او تمرين و تجربهي معناگيري و معنا دوستي و معناخواهي را به پيروانش آموخت و از آسمانهاي دوردست بي محابا و بي واسطه معاني را به امتش آورد:
اين معاني راست از چرخ نهم
بي همه طاق طرنب طاق و طرنب
و بر همين اساس بختش نخفت و ريشه ي اقبالش هم چنان در آب است. پيروان او با قالبهاي عرفاني (عشق)، فلسفي - كلامي(عقل) و تفسيري- فقهي ( قانون و احكام ) با وي مواجه شدند و شيرين ترين ميوهها را در عرصه ي اخلاق و دينورزي و معناگيري و سياست پيشگي و تدبير امور و آيين شهرياري از شجره طيبه ي او برچيدند . مطلوب ترين و معقول ترين و ممكن ترين صورت پيام آن بزرگوار كه ميتوانست لباس سياست به تن كند فقه يا به تعبيري دقيقتر قانون بود. او به پيروان خويش آموخت كه در جامعه ي ديني او بدون فقه نميتوان حكومت كرد. و فقه يعني قانونهاي برآمده از دين.
دين پيامبر، قانون دارد و نام آن فقه است. ولايت فقيه كه پشت سرش آموزههاي حكمي مولا علي(ع) و آموزهها ي جهادي امام حسين و فرارويش امام غايب – حضرت امام زمان(عج) - با كوله باري از اميد و انتظار را دارد جز اين شيوه نتواند كند . در چنين شبي و در چنين جايي بعثت آن بزرگ مرد ياد آور بعثت بزرگ مردي از خاندان اوست . حضرت امام امت، آن پير سفر كرده كه ما را بيدار كرد و رويمان را به خودمان بازگرداند ما را از اليناسيون و كاپيتالاسيون و ...رهايي بخشيد . «مرده بوديم جان نو به ما بخشيد». تجربهاي زيبا و دلكش از مردم داري كه از مولايش به ارث برده بود در ذهن و ضمير پيروانش گنجاند و اينك كه نايب بر حقش حضرت آيت الله خامنه اي(دامت افاضاته) آن حكيم فرزانه ي زمان، خطيب سخندان بر جاي وي نشسته و روز و شب در شكوفايي شجره ي طيبه ي انقلاب كه از خون پاك پاكان سيراب گشته آرام و قرار ندارد ديگر غمي ما را احاطه نخواهد كرد.
مثنوی محمد(ص)
ز احمد تا احد یک میم فرق است
جهانی اندراین یک میم غرق است
یقینا میم احمد میم مستی ست
که سر مست از جمالش چشم هستی ست
-
زاحمد هردو عالم آبرو یافت
دمی خندید و هستی رنگ و بو یافت
اگر احمد نبود آدم کجا بود
خدا را آیه ای محکم کجا بود
چه می پرسند کاین احمد کدام است
که ذکرش لذت شرب مدام است
-
همان احمد که آوازش بهار است
دلیل خلقت لیل و نهارست
همان احمد که فرزند خلیل است
قیام بتشکنها را دلیل است
همان احمد که ستار العیوب است
دلیل راه و علام الغیوب است
-
همان احمد که جامش جام وحی است
به دستش ذوالفقار امر و نهی است
همان احمد که ختم الانبیا شد
جناب کنت و کنز مخفیا شد
همان اول که اینجا آخر آمد
همان باطن که بر ما ظاهر آمد
-
همان احمد که سرمستان سرمد
بخوانندش ابوالقاسم محــــــــــــــــــمد (ص)
محمد میم و حا ء و میم و دال است
تدارک بخش عدل و اعتدال است
محمد رحمه للعالمین است
کرامت بخش صد روح الامین است
-
محمد پاک و شفاف و زلال است
که مرات جمال ذوالفقار است
محمد تا نبوت را برانگیخت
ولایت را به کام شیعیان ریخت
ولایت باده ی غیب و شهود است
کلید مخزن سر وجود است
-
محمد با علی روز اخوت
ولایت را گره زد بر نبوت
محمد را علی آینه دارد
نخستین جلوه اش در ذوالفقار است
زندیاد محمد رضا آقاسی

1- آیة المنافق ثلاث : اذا حدث كذب واذا وعد اخلف واذا اؤتمن خان
نشان منافق سه چیز است : 1 - سخن به دروغ بگوید . 2 - از وعده تخلف كند .3 - در امانت خیانت نماید .
صحیح مسلم ، كتاب الایمان ، ح 89
2- لا ینال شفاعتی من اخر الصلوة بعد وقتها
کسی که نماز را از وقتش تأخیر بیندازد، (فردای قیامت) به شفاعت من نخواهدرسید
(بحارالانوار،ج،83ص20)
3- أبغض الحلال الی الله الطلاق .
منفورترین چیزهای حلال در پیش خدا طلاق است .
سنن ابی داود ، كتاب الطلاق ، ح 1863
4- خَیرُ الأصحابِ مَن قَلَّ شِقاقُهُ و کَثُرَ وِفاقُهُ.
بهترین یاران کسی است که ناسازگاریش اندک باشد و سازگاریش بسیار
(تنبیه الخواطر، ج2، ص123 )
5- ابن آدم اذا اصبحت معافی فی بدنك آمنا فی سربك عندك قوت یومك فعلی الدنیاالعفاء .
فرزند آدم وقتی تن تو سالم است و خاطرت آسوده است و قوت یك روز خویش راداری ، جهانگر مباش .
كنز العمال ، ج 3 ، ص 782 ، ح 8740
6- ابن آدم عندك ما یكفیك وانت تطلب ما یطغیك لا بقلیل تقنع ولا بكثیر تشبع .
فرزند آدم ، آنچه حاجت تو را رفع كند در دسترس خود داری و در پی آنچه تو را به طغیان وا می دارد روز میگذاری ، به اندك قناعت نمیكنی و از بسیار سیر نمی شوی .
كنز العمال ، ج 3 ، ص 782 ، ح 8740
7- مَن رَدَّ عَن عِرضِ اَخیهِ المُسلِمِ وَجَبَت لَهُ الجَنَّةُ اَلبَتَّةَ
هرکس آبروی مؤمنی را حفظ کند، بدون تردید بهشت بر او واجب شود.
(ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)
8- اتق دعوة المظلوم فإنما یسال الله حقه وان الله لن یضیع لذی حق حقه
از نفرین مظلوم بپرهیز زیرا وی به دعا حق خویش را از خدا میخواهد و خدا حق رااز حق دار دریغ نمیدارد .
كنز العمال ، ج 3 ، ص 507 ، ح 7650
9- اتقوا الحجر الحرام فی البنیان فانه اساس الخراب
از استعمال سنگ حرام در ساختمان بپرهیزید كه مایه ویرانی است .
كنز العمال ، ج 15 ، ص 405 ، ح 41575
10- اَلعِبادَهُ سَبعونَ جُزء، اَفضَلُها جُزءً طَلَبُ الحَلالِ
عبادت هفتاد جزء است و بالاترین و بزرگترین جزء آن کسب حلال است.
(ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)
11- اتقوا فراسة المؤمن فإنه ینظر بنور الله
از فراست مؤمن بترسید كه چیزها را با نور خدا می نگرد .
سنن ترمذی ، كتاب تفسیر القرآن ، ح 3052
12- اتقوا الدنیا فوالذی نفسی بیده انها لأسحر من هاروت وماروت
از دنیا بپرهیزید ، قسم به آن كس كه جان من در كف اوست كه دنیا ازهاروت و ماروت ساحرتر است .
كنز العمال ، ج 3 ، ص 182 ، ح 6063
13- اتقوا دعوة المظلوم فإنها تصعد الی السماء كأنها شرارة
از نفرین مظلوم بترسید كه چون شعله آتش بر آسمان میرود .
كنز العمال ، ج 3 ، ص 500 ، ح 7601
14- لكل شیئى زكاة و زكاة الابدان الصیام
براى هر چیزى زكاتى است و زكات بدنها روزه است.
(الكافى، ج 4، ص 62)
15- اثنان یعجلهما الله فی الدنیا البغی وعقوق الوالدین .
دو چیز را خداوند در این جهان كیفر می دهد : تجاوز(به حقوق دیگران)، و ناسپاسی به پدر و مادر.
كنز العمال ، ج 16 ، ص 462 ، ح 45458
16- اجرأكم علی قسم الجد اجرأكم علی النار .
هر كس از شما در خوردن قسم جدی تر است به جهنم نزدیكتر است .
كنز العمال ، ج 11 ، ص 7 ، ح 30390
17- أجملوا فی طلب الدنیا فإن كلا میسر لما خلق له .
در طلب دنیا معتدل باشید و حرص نزنید ، زیرا به هر كس هر چه قسمت اوست می رسد.
سنن ابن ماجه ، كتاب التجارات ، ح 2133
18- هو شهر اوله رحمة و اوسطه مغفرة و اخره عتق من النار.
رمضان ماهى است كه ابتدایش رحمت است و میانهاش مغفرت و پایانش آزادى از آتش جهنم.
(بحار الانوار،ج93،ص342)
19- احب الاعمال الی الله الصلاة لوقتها ثم بر الوالدین ثم الجهاد فی سبیل الله
بهترین كارها در نزد خدا نماز به وقتش است ، آنگاه نیكی به پدر و مادر ، آنگاه جنگ در راه خدا .
كنز العمال ، ج 7 ، ص 285 ، ح 18897
20- احب العباد الی الله الاتقیاء الاخفیاء
محبوبترین بندگان در پیش خدا پرهیزگاران گمنامند.
كنز العمال ، ج 3 ، ص 153 ، ح 5929
21- انَّ الدینارَ وَ الدُّرهَمَ اَهْلَكا مَنْ كانَ قَبلكُمْ و هُما مُهْلِكاكُمْ.
همانا دینار و درهم پیشینیان شما را به هلاكت رساند و همین دو نیز هلاك كننده شماست.
(جهاد النفس، ص 247)
22- احب الاعمال الی الله أدومها وان قل .
محبوبترین كارها در پیش خدا كاریست كه دوام آن بیشتر است ، اگر چه اندك باشد .
صحیح مسلم ، كتاب صلاة المسافرین و قصرها ، ح 1305
23- احب الاعمال الی الله من أطعم مسكینا من جوع أو دفع عنه مغرما أوكشف عنه كربا
بهترین كارها در پیش خدا آن است كه بینوایی را سیر كنند ، یا قرض او رابپردازند یا زحمتی را از او دفع نمایند .
كنز العمال ، ج 6 ، ص 342 ، ح 15958
24- لا فقر اَشد من الجهل ، لا مال اَعود من العقل .
هیچ تهیدستی سخت تر از نادانی و هیچ مالی سودمندتر از عقل نیست .
(اصول كافی،ج1،ص30)
25- احب الاعمال الی الله حفظ اللسان
بهترین كارها در پیش خدا نگهداری زبان است .
كنز العمال ، ج 3 ، ص 551 ، ح 7851
26- احب الجهاد الی الله عز وجل كلمة حق تقال لامام جائر
بهترین جهادها در پیش خدا سخن حقی است كه به پیشوای ستمكار گویند.
مسند احمد ، باقی مسند الانصار ، ح 21137
27- احب الطعام الی الله ما كثرت علیه الایادی
بهترین غذاها در پیش خدا آن است كه گروهی بسیار بر آن بنشیند .
كنز العمال ، ج 15 ، ص 233 ، ح 40716
28- احب اللهو الی الله تعالی إجراء الخیل والرمی .
بهترین بازیها در پیش خدا اسب دوانی و تیراندازی است .
كنز العمال ، ج 4 ، ص 344 ، ح 10812
29- طلب العلم فریضة علی کل مسلم، الا ان الله یحب بغاة العلم
طلب علم بر هر مسلمانی واجب است، همانا خدا جویندگان علم را دوست دارد.
(اصول کافی ج 1 /باب دوم/ص 35)
30- احب الله تعالی عبدا سمحا اذا باع وسمحا اذا اشتری وسمحا اذا قضی وسمحا اذااقتضی .
خداوند بندهای را كه به هنگام خرید و هنگام فروش و هنگام دریافت سهلانگار است دوست دارد .
نهج الفصاحه ، ص 15 ، ح 85
31- احب عباد الله الی الله أنفعهم لعباده .
از جمله بندگان آن كس پیش خدا محبوبتر است كه برای بندگان سودمندتر است.
نهج الفصاحه ، ص 15 ، ح 86
32- أحثوا التراب فی وجوه المداحین .
بر چهره ستایشگران، خاك بیفشانید .
كنز العمال ، ج 3 ، ص 574 ، ح 7960
33- احزم الناس أكظمهم للغیظ
آنكه در فرو بردن خشم از دیگران بیشتر است، از همه كس دور اندیشتر است .
نهج الفصاحه ، ص 17 ، ح 95
34- اختبروا الناس بأخدانهم ، فإن الرجل یخادن من یعجبه
مردم را از معاشرانشان بشناسید ، زیرا كند هم جنس با هم جنس پرواز .
نهج الفصاحه ، ص 19 ، ح 106
35- اخوف ما أخاف علی امتی الهوی وطول الامل .
بر امت خویش بیش از هر چیز از هوس و آرزوی دراز بیم دارم .
كنز العمال ، ج 3 ، ص 490 ، ح 7553
36- ادعوا الله وأنتم موقنون بالاجابة واعلموا أن الله لا یستجیب دعاء من قلبغافل لاه .
خدا را بخوانید و به اجابت دعای خود یقین داشته باشید و بدانید كه خداوند دعارا از قلب غافل بی خبر نمی پذیرد .
كنز العمال ، ج 2 ، ص 72 ، ح 3176
37- ادنی أهل النار عذابا ینتعل بنعلین من نار یغلی دماغه من حرارة نعلیه .
از مردم جهنم آنكه عذابش از همه آسانتر است دو كفش آتشین بپا دارد كه مغزوی از حرارت كفشهایش به جوش میآید .
كنز العمال ، ج 14 ، ص 527 ، ح 39507
38- ادنی جبذات الموت بمنزلة مائة ضربة بالسیف .
آسانترین كشش های مرگ مانند صد ضربت شمشیر است .
كنز العمال ، ج 15 ، ص 569 ، ح 42208
39- اذا ابتلی أحدكم بالقضاء بین المسلین فلا یقض وهو غضبان ولیسو بینهم فی النظروالمجلس والاشارة
اگر یكی از شما به كار قضاوت میان مسلمانان دچار شود باید به هنگام غضب ازقضاوت خودداری كند و میان ارباب دعوا در نگاه و نشیمنگاه و اشاره تفاوتی نگذارد .
كنز العمال ، ج 6 ، ص 102 ، ح 15034
40- اذا أحب الله عبدا حماه الدنیا كما یظل أحدكم یحمی سقیمه الماء .
وقتی خداوند بنده ای را دوست دارد، دنیا را از او منع می كند چنانكه شما مریض خویش را از نوشیدن آب منع می كنید.
كنز العمال ، ج 6 ، ص 471 ، ح 16595
ست دارد، دنیا را از او منع می كند چنانكه شما مریض خویش را از نوشیدن آب منع می كنید.
كنز العمال ، ج 6 ، ص 471 ، ح 16595
زندگى نامه و سیره حضرت زینب سلام الله علیها
ولادت
حضرت زینب كبرى علیها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمرى در شهر مدینه منوّره متولّد گردیده، و جهان را به قدوم خویش مزین فرمودند.
نام، لقب و كنیه آن حضرت: نام مبارك آن بزرگوار زینب، و كنیه گرامیشان ام الحسن و ام كلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغرى، عصمة الصغرى، ولیة اللّه العظمى، ناموس الكبرى، شریكة الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، كامله و ...
پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشواى شیعیان حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیهماالسّلام، و مادر گرامى آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها مىباشد.
همسر گرامى آن حضرت، عبداللّه فرزند جعفر بن ابیطالب، بود. در كتاب اعلام الورى براى آن بانوى بزرگوار سه پسر به نامهاى على، عون، و جعفر و یك دختر به نام ام كلثوم ذكر شده است.
فرزندان حضرت زينب (س )
سبط بن جوزى درتذكرة الخواصگويد: عبدالله بن جعفر را فرزندان متعدد بوده است . از آن جمله ، على و عون الاكبر و محمد و عباس و ام كلثوم مى باشند كه مادر آنان حضرت زينب (س ) بوده است .
پرستارى مادر
روزهايى بر حضرت فاطمه زهرا (س ) گذشت كه بر اساس دردهاى فراوان از جمله : شكسته شدن پهلو، ورم بازو، صورت سيلى خورده و سقط جنين ، حدود90 روز بسترى بود. ناگفته پيداست كه چنين بيمارى نياز به پرستار دارد، لذا حضرت زينب در سن 5 سالگى از مادر پذيرايى و پرستارى مى كرد و متاءسفانه طولى نكشيد كه به فراق مادر مبتلا گرديد.
القاب حضرت زينب (س )
عالمه غير معلمه : داناى نياموخته فهمة غير مفهمه : فهميده بى آموزگار كعبة الرزايا: قبله رنجها.
نائبة الزهراء: جانشين و نماينده حضرت زهرا (س ) نائبة الحسين : جانشين و نماينده حضرت حسين (ع ) مليكة الدنيا: ملكه جان ، شهبانوى گيتى
عقيلة النساء: خردمند بانوان .
عديلة الخامس من اهل الكساء: همتاى پنجمين نفر از اهل كساء.
شريكة الشهيد: انباز شهيد.
كفيلة السجاد: سرپرست حضرت سجاد.
ناموس رواق العظمه : ناموس حريم عظمت و كبريايى .
سية العقائل : بانوى بانوان خردمند.
سر ابيها: راز پدرش على (ع )
سلالة الولاية : فشرده و خلاصه و چكيده ولايت .و ليدة الفصاحة : زاده شيوا سخنى .
شقيقة الحسن : دلسوز و غمخوار حضرت حسن (ع ).
عقيلى خدر الرسالة : خردمند پرده نشينان رسالت .
رضيعة ثدى الولاية : كسى كه از پستان ولايت شير خورده .
بليغة : سخنور رسا.
فصيحة : سخنور گويا.
صديقة الصغرى : راستگوى كوچك (در مقابل صديقه كبرى ).
الموثقة : بانوى مورد اطمينان .
عقيلة الطالبين : بانوى خردمند از خاندان حضرت ابوطالب (و در بين طالبيان ).
الفاضلة : بانوى با فضيلت .
الكاملة : بانوى تام و كامل .
عابدة آل على : پارساى خاندان على
عقلية الوحى : بانوى خردمند وحى
شمسة قلادة الجلالة : خورشيد منظومه بزرگوارى و شكوه .
نجمة سماء النبالة : ستاره آسمان شرف و كرامت .
المعصومة الصغرى : پاك و مطهره كوچك .
قرينة النوائب : همدم و همراه ناگوارى ها.
محبوبة المصطفى : مورد محبت و محبوب حضرت رسول (ص ).
قرة عين المرتضى : نور چشم حضرت على (ع ).
صابرة محتسبة : پايدارى كننده به حساب خداوند براى خداوند.
عقيلة النبوة : بانوى خردمند پيامبرى .
ربة خدر القدس : پرونده پرده نشينان پاكى و تقديس .
قبلة البرايا: كعبه آفريدگان .
رضيعة الوحى : كسى كه از پستان وحى شير مكيده است .
باب حطة الخطايا: دروازه آمرزش گناهان .
حفرة على و فاطمه : مركز جمع آورى دوستى و محبت على (ع ) و فاطمه (س ).
ربيعة الفضل : پيش زاده فضيلت و برترى .
بطلة كربلاء: قهرمان كربلا.
عظيمة بلواها: بانويى كه امتحانش بس بزرگ بود.
عقلية القريش : بانوى خردمند از قريش .
الباكية : بانوى گريان .
سليلة الزهراء: چكيده و خلاصه حضرت زهرا (س ).
امنية الله : امانت دار الهى .
آية من آيات الله : نشانى از نشانه هاى خداوند.
مظلومة و حيدة : ستمديده بى كس .
هوش و ذكاوت
صاحب كتاب اساور من ذهب درباره حافظه و ذكاوت آن بانوى بزرگوار چنین مىنویسد:
در اهمیت هوش و ذكاوت آن بانوى بزرگوار همین بس كه خطبه طولانى و بلندى را كه حضرت صدیقه كبرى فاطمه زهرا صلوات اللّه و سلامه علیها در دفاع از حق امیرالمؤمنین علیهالسّلام و غصب فدك در حضور اصحاب پیغمبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ایراد فرمودند، حضرت زینب علیها السلام روایت فرموده است.
و ابن عباس با آن جلالت قدر و علو مرتبه در حدیث و علم، از آن حضرت روایت نموده و از آن حضرت به عقیله تعبیر مىكند. چنانچه ابوالفرج اصفهانى در مقاتل مىنویسد: ابن عباس خطبه حضرت فاطمه سلام اللّه علیها را از حضرت زینب سلام اللّه علیها روایت كرده و مىگوید: حدثتنى عقیلتنا زینب بنت على علیهالسّلام..»
دقت كنیم كه حضرت زینب علیها السلام با اینكه دخترى خردسال (یعنى هفت ساله و یا كمتر) بود، این خطبه عجیب و غرّاء كه محتوى معارف اسلامى و فسلفه احكام و مطالب زیادى است را با یك مرتبه شنیدن حفظ كرده، و خود یكى از راویان این خطبه بلیغه و غراء مىباشد.اساور من ذهب: .
فصاحت و بلاغت
كلمات دربار و فرمایشات گهربار آن حضرت در خطبههایى كه از آن حضرت روایت شده خود قوىترین دلیل بر كمال فصاحت و بلاغت آن بانوى بزرگوار مىباشد. همان بانویى كه امام سجاد علیهالسّلام در حق ایشان فرمودند: «اَنْتِ بِحَمدِ اللّهِ عالِمَةٌ غَیرَ مُعَلَّمَة وَ فَهِمَةٌ غَیرَ مُفَهَّمَة» یعنى:
«اى عمّه! شما الحمد للّه بانوى دانشمندى هستید كه تعلیم ندیده، و بانوى فهمیدهاى هستى كه بشرى تو را تفهیم ننموده است».
در اینجا مرورى كوتاه به قسمتى از خطبه آن حضرت در مجلس یزید كه یكى از بزرگترین حركتهاى آن حضرت، در واقعه كربلا بود كه دستگاه حكومت بنى امیه را به شدّت لرزاند مىكنیم:
«به خدا قسم اى یزید، هر چه كردى بازگشت آن به سوى خودت خواهد بود، چرا كه تو جز پوست خود نشكافتى و جز گوشت خود ندریدى.
اى یزید! در آن روزى كه خداوند بدنهاى پاك شهیدانمان را حاضر مىكند تا حقوق خود را از ستمگر بستاند، تو بر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم وارد خواهى شد، امّا مىدانى در چه حالى؟ در حالیكه خون عزیزان او را ریخته و حرمت ذرّیه او را از بین بردهاى. آرى اى یزید! از این پیروزى ظاهرى كه به دست آوردهاى، غرق شادى مشو، و آن عزیزان را كه در كربلا به خاك و خون كشیدهاى، مغلوب و مرده مپندار. كه خداوند مىفرماید: (كسانى را كه در راه خدا شهید شدهاند مرده مپندارید. بلكه آنان زندهاند و در نزد خداى خود روزى مىخورند).آل عمران: 169
و اى یزید! براى تو همین بس كه حاكم در آن روز خداوند، و دشمن تو پیامبر خدا، و یاور و پشتیبان اهل بیت جبرئیل باشد. و به زودى كسى كه این مقام را براى تو زینت داده و تورا بر گردن مسلمین سوار كرده است (یعنى معاویه)، خواهد دانست كه چه جانشین بدى براى خود تعیین كرده و در روز جزا درخواهید یافت كه بدترین مكان از آنِ كیست؟ و بدبختى و ضعف و زبونى شامل چه افرادى خواهد شد.
كرامات
به غیر از انوار مقدسه چهارده معصوم علیهمالسّلام، در میان خاندان رسالت و اهل بیت گرامى پیامبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم، افرادى هستند كه در نزد خداوند متعال داراى رتبه و منزلت رفیع و والایى مىباشند و توسل به ایشان، موجب گشایش مشكلات و معضلات امور دیگران است. مانند حضرت اباالفضل علیه السلام كه حتى در موارد زیادى مسیحیان به آن حضرت متوسل شده و به بركت توسل به آن حضرت مشكلاتشان حل گردیده و به حوائج و خواستههاى خویش نائل گردیدهاند.
حضرت زینب سلام اللّه علیها نیز بانویى بزرگوار از این دودمان پاك است كه توسل به آن حضرت براى حل مشكلات بزرگ بسیار تجربه شده است و كرامات بسیارى از آن بانوى گرامى نقل شده است.
به عنوان مثال شبلنجى یكى از علماى اهل تسنّن در نورالابصار مىنویسد:
«شیخ عبدالرحمن اجهورى مقرى در كتابش مشارق الانوار مىگوید: در سال هزار و صد و هفتاد دجار مشكلى بسیار سختى شدم و به روضه (قبر مطهر و نوراین) حضرت زینب علیها السلام متوسل شدم و قصیدهاى در مدح آن حضرت سرودم كه مطلع آن چنین بود:
آلِ طاها لَكُمْ عَلَینَا الْوِلاءُ لا سِواكُمْ بِما لَكُمْ آلآء
و خدا به بركت آن بانوى گرامى مشكل مرا حل كرد.
زينب عالمه بود
امام سجاد (ع ) خطاب به عقيله بنى هاشم ، زينب كبرى (س ) مى فرمايند:
(( يا عمة انت بحمد الله عالمة غير معلمة ، و فهمة غير مفهمة )) .
عمه جان ! تو عالمه اى هستى بدون اينكه معلم داشته باشى ، و فهميده اى هستى بى آن كه كسى مطالب را به تو فهمانده باشد.
زينب محدثه بود
از سخنان فاضل دربندى (متوفى به سال 1286 هجرى ) و جز او از عالمان ديگر - رحمهم الله - ظاهر و هويدا است كه آن خاتون دو سرا حضرت زينب كبرى (س ) علم منايا و بلايا (مرگ ها و پيشامدهاى سخت ) را مى دانسته ، و فرمايش امام سجاد (ع ) به او:
(( يا عمة انت بحمد الله عالمة غير معلمة ، و فهمة غير مفهمة )) ؛ اى خواهر پدرم ! خداى را شكر و سپاس ، تو دانايى هستى كه كسى به تو نياموخته ، و فهميده و درك كننده اى هستى كه كسى به تو نفهمانده است .
دليل و راهنما است به اين كه زينب دختر اميرالمؤ منين (س ) محدثه بوده ، يعنى همه چيز (از جانب خداى تبارك و تعالى ) به او الهام مى شده و در دلش آشكار مى گشته است . همچنين علم و دانش او از علوم لدنية (علومى كه از استاد فرا نگرفته ، بلكه از جانب خداى عزوجل ) بوده است .
عقيله بنى هاشم
در برخى روايات است كه او را مجلس علمى بود و زنان به قصد آموختن احكام دين نزد او مى رفتند. اين صفات برجسته كه براى هيچ يك از زنان معاصر او فراهم نشده است ، زينب را از ديگران ممتاز ساخت ؛ چنان كه او را (( عقيله بنى هاشم )) مى گفتند و از وى حديث فرا مى گرفتند.
ابن عباس از او حديث كند و گويد: (( عقيله ما، زينب دختر على (ع ) حديث كرد... و اين لقب بر او ماند؛ چنان كه به عقيله معروف گشت و فرزندان وى را بنى عقيله گفتند. ))
ازدواج با عبدالله بن جعفر
وقتى كه زینب به سن ازدواج رسید، على براى او كسى را كه در شرافتخانوادگىشایستگى همسرى او را داشت برگزید، خواستگاران فراوانى از جوانان محترم وثروتمند بنىهاشم و قریش براى زینب مىآمدند، ولى براى نوگل خاندان پیغمبر وبانوى خردمند بنىهاشم، عبداللهبن جعفر از همه شایسته تر بود.
پدر عبدالله، جعفربن ابىطالب است كه ذوالجناحین (داراى دو بال) وابوالمساكین (پدر بینوایان) لقب یافت. جعفر، برادر تنى على و محبوب پیغمبر بود،ابوهریره در باره جعفر مىگوید:
پس از رسول خدا(ص)، بهتر از جعفربن ابىطالب كسى نبود.
جعفر هنگام ستمگرى و سختگیرى قریش، براى حفظ دینش به حبشههجرت كرد، و وقتى كه از حبشه با عدهاى از مسلمانان به مدینه بازگشت، رسیدن اوبه مدینه با فتح خیبر مصادف شد، رسول خدا، جعفر را در بغل گرفت و بوسید وچنین گفت:
«نمىدانم از آمدن جعفر دلشادترم و یا از فتح خیبر».
و نیز از رسول خدا شنیده شد كه مىفرمود:
«مردم از ریشههاى گوناگون هستند، و من و جعفر از یك ریشه هستیم».
جعفر با سپاهى كه در سال هشتم هجرت به سوى روم مىرفت، عازم جهاد بارومیان شد.
رسول خدا چنین قرار داده بود كه فرماندهى سپاه با زیدبن حارثه (1) باشد و اگر اوكشته شود فرماندهى با جعفربن ابىطالب خواهد بود. (2) .
سپاهیان اسلام رفتند، تا بهحدود بلقاء رسیدند، در آن جا با سپاهیان هرقل روبهروشدند.
مسلمانان در دهكده موته جاى گرفتند و جنگ خونینى در گرفت و زیددر حالى كه پرچم رسول خدا را در دست داشت و جنگ مىكرد، رومیان او را بانیزههاى خودشان قطعه قطعه كردند.
جعفر، پرچم را به دست گرفت و به نبرد پرداخت. تااین كه دست راستش از تنجدا شد. جعفر علم را بهدست چپ گرفت و به نبرد ادامه داد، دست چپش هم جداشد. علم را در بغل گرفت و آن قدر پاىدارى كرد تا كشته شد. جعفر نخستین فرزندابوطالب است كه در راه اسلام كشته شده.
مادر عبداللهبن جعفر، اسماء دخت عمیس است، وى خواهر میمونه امالمؤمنینو سلمى همسر حمزةبن عبدالمطلب و لبابه همسر عباس ابن عبدالمطلب است. (3) .
جعفر با اسماء ازدواج كرد و او مادر همه فرزندان جعفر است. اسماء پس ازشهادت جعفر بههمسرى ابوبكر درآمد و براى او محمدبن ابى بكررا آورد و پس ازمرگ ابوبكر، علىبن ابىطالب او را گرفت، اسماء براى على، یحیى و محمد اصغر راآورد.
واقدى در تاریخش مىگوید كه عون و یحیى را بیاورد.
شوهر زینب، عبداللهبن جعفر، در حبشه متولد شد، عبدالله، نخستین نوزاد است از مسلمانان مهاجر به حبشه كه در آن دیار به دنیا آمده است.
ابن حجر در اصابه (4) نقل مىكند كه رسول خدا فرمود:
«خوى و خلقت عبدالله بهمن مىماند» سپس دست راست عبدالله راگرفته وچنین فرمود:
«بارالها! خاندان جعفر را برقرار بدار و كسب و كار را براى عبدالله مبارك گردان».
این جمله را سه بار مكرر مىكند. و سپس مىفرماید: « من در دنیا و آخرت سرورآن ها هستم».
عبدالله مردى بود بزرگ، جوان مرد، دلیر، پاكدامن، و مركز جود و سخا نامیدهشد; احسان فروشى نمىكرد و نیكى را نمىفروخت و هیچ مستمندى را از درخانهاش ناامید بر نمىگردانید. محمدبنسیرین مىگوید:
بازرگانى شكرى به مدینه آورد و به فروش نرفت. این خبر به عبدالله بن جعفررسید. به پیشكارش فرمان داد كه آن شكر را بخرد و به مردم ببخشد.
یزیدبن معاویه مال گزافى به طور هدیه براى او فرستاد. موقعى كه مال به دست عبدالله رسید، آن را میان اهل مدینه قسمت كرد و از آن به منزل خود هیچ نبرد.
این شعر عبداللهبن قیس رقیات است كه مىگوید:
من مانند فرزند نامدار و سفید بخت جعفر هستم. او چون مىدانست كه مال باقىنخواهد ماند، به مستمندان و بىچارگان ببخشید و نام خود را جاویدان كرد.
و این سخن عبداللهبن ضرار است كه در ستایش عبداللهمى گوید:
اى فرزند جعفر، تو بهترین جوان مردان هستى و براى هر كس كه در خانهات رابزند و فرود آید بهترین میزبانى.
میهمانانى بسیار در نیمه شب به خانه تو آمدند، هر غذایى كه خواستند آماده بود وچه سخنان شیرینى از تو شنیدند و چه گشاده رویىهایى از تو بدیدند.
ابن قتیبه در عیونالاخبار نقل مىكند (5) كه هنگامىكه معاویه از مكه باز مىگشت،به مدینه آمد و هدایا ومال بسیارى براى حسن و حسین و عبداللهبنجعفر و محترماندیگر قریش فرستاد.
به فرستادگان سفارش كرد كه پس از رسانیدن مال، قدرى درنگ كنند و ببینندهركدام با هدایاى خود چه مىكنند. وقتى كه فرستادگان رفتند كه هدایا را برسانند،معاویه به اطرافیان خود روى كرده، چنین گفت:
اگر بخواهید، بهشما مىگویم كه هر كس با هدیهاش چه خواهد كرد.
اما حسن، مقدارى از عطریات هدیهاش را به زنان خود داده و بقیه را به هر كسكه نزد او بود، مىبخشد.
اما حسین، از كسانى كه پدرانشان در صفین كشته شده و یتیم شدهاند، شروعمىكند، اگر چیزى بماند، شترهایى قربانى كرده و تقسیم مىكند و شیر تهیه كردهبه مردم مىدهد.
اما عبداللهبن جعفر، به غلام خود مىگوید: بدیح، قرضهاى مرا ادا كن و اگرچیزى ماند وعدههایى كه به مردم دادهام انجام بده.
و اما فلان...تا آخر.
فرستادگان كه بازگشتند و هر چه دیده بودند گزارش دادند، همانطور بود كهمعاویه گفته بود.
عبدالله در بخششهاى خود اسراف مىكرد، و از آن كه مالش از میان برود و یابهدشمنانش برسد ابایى نداشت.
اگر در كفش بهجز جانش نباشد، همان را خواهد بخشید، حاجتمند باید از خداىبپرهیزد كه آن را تقاضا نكند.
زناشویى مبارك بارور شد; زینب دختر زهرا براى عبدالله بن جعفر چهار پسرآورد: على، محمد، عون اكبر، عباس، هم چنان كه دو دختر آورد كه یكى از آن دوامكلثوم است كه معاویه با زیركى سیاسى خود مىخواست او را به همسرى یزیددر آورد، تا از پشتیبانى بنىهاشم استفاده كند. عبدالله، اختیار دختر را بهدستخالوىاو امام حسین داد، آن حضرت هم دختر را به پسر عمویش قاسمبن محمدبنجعفربنابىطالب تزویج كرد.
ازدواج زینب میان او و پدر و برادرانش جدایى نینداخت، محبت امام علىبه دختر و برادر زادهاش به اندازهاى بود كه آن دو را همچنان نزد خود نگاه داشت تاوقتى كه على زمامدار مسلمانان شد و كوفه را پایتخت قرار داد، آن دو با آن حضرتبه كوفه آمدند و در مركز خلافت زیر سایه امیرالمؤمنین مىزیستند.
در جنگهاى آن حضرت، عبدالله در كنار عموى خود ایستاده و نبرد مىكردویكى از سرداران آن حضرت در صفین بود.
مردم كه مىدانستند عبدالله نزد دودمان پیغمبر ارزش واحترامى دارد، اوراوسیلهاى پیش امیرالمؤمنین و دو فرزندش حسن و حسین قرار مىدادند; چون كهخواهش او رد نمىشد و امیدش ناامید نمىگردید.
در اصابه از محمدبن سیرین نقل مىكند كه یكى از دهقانان اراضى سواد (6) ازعبدالله خواست كه در باره حاجتى باعلى سخن گوید، على حاجت آن مرد را برآورد.آن مرد چهل هزار براى عبدالله فرستاد، عبدالله آن را نپذیرفت و چنینگفت: مانیكوكارى را نمىفروشیم. (7) .
ابوالفرج اصفهانى در مقاتل الطالبیین (8) نقل مىكند:
وقتى كه حسنبن علىاز دنیا رفت، اهل بیت پیغمبر بنابر وصیتى كه امام حسننموده بود خواستند كه آن حضرت را در كنار رسول خدا بهخاك سپارند،بنىامیه اسلحه پوشیده و مانع شدند و مروان حكم چنین مىگفت:
چه جنگهایى كه از صلح بهتر است؟ آیا عثمان را در دورترین نقاط بقیع دفنكنند، ولى حسن در خانه رسول خدا (ص) دفن شود؟ تا من بتوانم شمشیر بردارم،هرگز این كار نخواهد شد.
حسین نپذیرفت و گفت: چارهاى نیست جز آن كه برادرش در كنار جدشبه خاك سپرده شود. نزدیك بود فتنهاى روى دهد، اگر عبدالله جعفر پا در میاننمىگذاشت.
او به پسر عمویش حسین عرض كرد:
تو را به حق من كه كلمهاى برزبان نیاورى.
عبدالله، عمو زاده خود حسن را به سوى بقیع برد و در همان جایى كه مادرشزهرا بهخاك سپرده شده بود (9) دفن گردید (10) و مروان حكم بازگشت.
زینب در آغاز جوانى چگونه بوده است؟
مراجع تاریخى از وصف رخساره زینب در این اوقات خوددارى مىكنند; زیراكه او در خانه و روبسته زندگى مىكرده و ما نمىتوانیم مگر از پشت پرده وى رابنگریم.
ولى پس از گذشتن دهها سال از این تاریخ، زینب از خانه بیرون مىآید و مصیبتجانگداز كربلا او را به ما نشان مىدهد و كسىكه او را به چشم دیده براى ما وصفشمىكند و چنین مىگوید - چنان كه طبرى نقل كرده است: گویا مىبینم زنى را كه مانندخورشید مىدرخشید و با شتاب از خیمهگاه بیرون مىآمد. (11) .
پرسیدم: او كیست؟ گفتند: زینب دختر علىاست.
هنگامى كه زینب پس از شهادت امام حسین به مصر مىرود، عبدالله بن ایوبانصارى در وصفش مىگوید:
...به خدا كه من صورتى مانند آن ندیدم، گویا پارهاى از ماه بود.
در صورتى كه این بانوى بزرگ در آن وقت در پنجاه و پنجمین سال زندگى خودبود، غریب بود، خسته و كوفته بود، مصیبتزده و داغ دیده بود، پس جمال زینب درآغاز جوانى پیش از آن كه سالمند بشود، و مصایب جانگداز خوردش كند و جامداغ دیدگى را تا پایان بدو بنوشاند، چگونه بوده؟!
اما شخصیت زینب، بهتر است كه - در این جا نیز - منتظر شویم تا این كه حوادثاز دلیرى و پاىدارى او پرده بردارد، و او را در بهترین نمونه از دلاورى و زیربار ظلمنرفتن و بزرگ منشى به ما بنمایاند.
به همین زودى تعجب مورخان از ایستادگى زینب واستقامت او در برابر یزیدبنمعاویه آشكار مىشود.
ابن حجر در اصابه براى ما مطلبى نقل مىكند كه از قدرت زینب در سخن ونیرومندىاش در استدلال خبر مىدهد. (12) .
و در آینده نزدیكى مردم آن عصر در كربلا و در مجلس استاندار كوفه و مجلسیزیدبن معاویه سخنانى از زینب مىشنوند كه فصاحت و بلاغتش همه را متعجبمىكند، به همان اندازهاى كه امروز ما را به تعجب مىاندازد و همگى به فوقالعادگىاو و سخنورى او و سحر بیانش گواهى مىدهند.
جاحظ در كتاب البیان والتبیین از خزیمه اسدى نقل مىكند:
پس از شهادت امام حسین وارد كوفه شدم و سخنان پر مغز و شیواى زینب راشنیدم، من ناطقتر و گویندهتر از او زنى را ندیدم. گویا از زبان امیرالمؤمنین علىبنابىطالب سخن مىگفت.
این شمایل زینب استبه طورى كه او را در كربلا دیدهایم، و چنان كه در زمانجوانىاش نمونهاى از فضایل براى ما نمایان شده، زیرا مىشنویم كه او در مهربانى ورقت قلب به مادرش و در دانش و پرهیزگارى به پدر مانند بوده.
و چنان كه بعضى از روایات مىگوید: زینب داراى مجلس علمى ارجمندى بودهكه زنانى كه مىخواستند احكام دین را بیاموزند، در آن مجلس حاضر مىشده و كسبدانش مىكردهاند.
صفات برجستهاى در زینب جمع بوده كه هیچ یك از زنان عصر او دارا نبودهاند،لذاست كه «بانوى خردمند بنىهاشم» گردید. ابنعباس كه از او روایت مىكند،مىگوید: «بانوى خردمند ما زینب دختر على چنین گفت».
زینب، بدین لقب به طورى معروف شده بود كه وقتى «بانوى خردمند» مىگفتند،زینب فهیمده مىشد. فرزندان او به چنین لقبى افتخار مىكردند و به «زادگان بانوىخردمند» شناخته شده بودند.
شهادت آن حضرت
حضرت زینب سلام الله علیها در شب یك شنبه 15 رجب سال 63 هجرى قمرى در ضمن سفرى كه به همراه همسر گرامیشان عبداللّه بن جعفر به شام رفته بودند، شهادت رسیده و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همانجا دفن گردید.
و مزار ملكوتى آن حضرت اینك زیارتگاه عاشقان وارادتمندان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام مىباشد.
پی نوشتها:
1) از تحقيق در تواريخ بهدست مىآيد كه فرماندهاول جعفر بوده و سپس زيد.(مترجم).
2) بعضى از مورخان معتبر نقل كردهاند كه نخستين فرماندهىكه از طرف پيغمبر تعيين شدهبود، جعفر بودو زيدبن حارثه فرمانده دوم بود. از اشعار عباس بن مرداس كه در مرثيه آن ها گفته و سيره ابن هشام، نقلمىكند نيز، چنين مستفاد مىشود. (مترجم).
3) الاستيعاب، ج 4، ص 230-231.
4) ج 3، ص 49.
5) ج 3، ص 40.
6) زمينهاى سبز و خرم را سواد گويند كه بيشتر در عراق عرب بود. دهقان يعنى ارباب ملك. (مترجم).
7) الاصابة ، ج 2، ص 281.
8) ص 74.
9) قبلا تذكر داده شد كه بودن قبر زهرا در بقيع كاملا موردترديد است.(مترجم).
10) بردن جنازه امام حسن به بقيع وسكوت حسين (ع) دراثروصيت امام حسن (ع) بوده. كاملابناثير، ج3،ص 228. (مترجم).
11) تاريخ طبرى، ج 4، ص 340-341.
12) الاصابة، ج 4، ص 314 و 315 و 510
آيات نازله در وصف على عليه السلام
۱- آيه تبليغ
ابو اسحق ثعلبى در تفسير خود و طبرى در كتاب الولاية و ابن صباغ مالكى و همچنين ديگران نوشتهاند كه آيه تبليغ يعنى آيه 67 سوره مائده "يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك ..." درباره على عليه السلام نازل شد و رسول خدا صلى الله عليه و آله دست على را گرفت و فرمود: من كنت مولاه فعلى مولاه اللهم و ال من والاه... . (1)
2ـ آيه ولايت:
عموم مفسرين و محدثين مانند فخر رازى و نيشابورى و زمخشرى و ديگران از ابن عباس و ابوذر و سايرين نقل كردهاند كه روزى سائلى در مسجد از مردم سؤال نمود و كسى چيزى به او نداد، على عليه السلام كه مشغول نماز و در حال ركوع بود با انگشت دست راست اشاره به سائل نمود و سائل متوجه شد و آمد انگشتر را از دست او خارج نمود و آيه "انما وليكم الله و رسوله و الذين امنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون."(2) نازل گشت يعنى ولى و صاحب اختيار شما فقط خدا و رسول او و مؤمنينى هستند كه نماز را بر پا ميدارند و در حال ركوع زكوة ميدهند. (اگر چه مؤمنين را به صيغه جمع آورده كه در حال ركوع صدقه ميدهند ولى در خارج مصداق واقعى آن منحصر به فرد بوده و على عليه السلام ميباشد، بعضى هم گفتهاند چون ائمه ديگر نيز داراى مقام ولايت بوده و اولاد معصومين على عليه السلام ميباشند لذا به صيغه جمع قيد شده است.)
در آن حال رسول اكرم صلى الله عليه و آله از سائل پرسيد آيا كسى به تو چيزى داد؟ سائل ضمن اشاره به على عليه السلام عرض كرد اين انگشتر را او به من داد. (3)
علماى اهل سنت با اين كه به نزول اين آيه درباره ولايت على عليه السلام اقرار دارند اما بعضى از آنها مانند ابن حجر و غيره در اينجا طفره رفته و ميگويند كلمه ولى به معنى دوست و ناصر است نه به معنى اولى به تصرف در صورتي كه از ظاهر كلام كاملا معلوم است كه ولى به معنى زعيم و صاحب اختيار است زيرا آيه شريفه با انما كه افاده حصر ميكند شروع شده است يعنى صاحب اختيار و اولى به تصرف شما فقط خدا و رسول او و كسى است كه در حال ركوع صدقه داده است اگر ولى به معنى دوست باشد انحصار آن به خدا و رسول او و شخص راكعى كه صدقه داده است بى معنى و دور از منطق خواهد بود چون در اين صورت مؤمنين جز خدا و رسول و على عليه السلام دوست ديگرى نخواهند داشت در حالي كه مؤمنين همه دوست و ناصر يكديگرند و دوستى چيزى نيست كه خداوند آن را در انحصار خود و اوليائش قرار دهد، در اين مورد حسان بن ثابت حضرت امير عليه السلام را مدح كرده و چنين گويد:
فانت الذى اعطيت اذ كنت راكعا فدتك نفوس القوم يا خير راكع
فانزل فيك الله خير ولاية و بينها فى محكمات الشرايع (4)
يعنى تو آن كسى هستى موقعي كه در ركوع بودى بخشش نمودى پس جانهاى مردم فداى تو باد اى بهترين ركوع كننده. خداوند هم در شأن تو بهترين ولايت را نازل كرد و آن را در قرآن كريم ضمن شرايع محكم دين بيان فرمود و معلوم و واضح است كه مقصود از بهترين ولايت همان زعامت و رهبرى است نه يارى و دوستى و معانى ديگر.
3ـ آيه اطاعت:
"يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم. (5)
(اى مؤمنين خدا و رسول او صاحبان امر از خودتان را اطاعت كنيد.) شيخ سليمان بلخى و ديگران نوشتهاند كه اين آيه درباره اميرالمؤمنين نازل شده و منظور از اولى الامر ائمه عليهم السلام از اهل بيتاند. (6)
اهل سنت هر رئيس و زعيمى را كه نسبت به مسلمين رياست داشته باشد اولوالامر گويند و اطاعت او را به موجب اين آيه واجب ميدانند ولى اين قول به هيچ وجه صحيح نميباشد زيرا در اين صورت بايد اطاعت معاويه و يزيد و عبدالملك و متوكل عباسى و امثال آنها كه ستمگر و فاسق بودند بر مردم واجب باشد در صورتي كه آيات ديگرى هست كه خداوند از اطاعت چنين اشخاصى نهى فرموده است چنانكه فرمايد: ولا تطيعوا امر المسرفين، الذين يفسدون فى الارض ولا يصلحون. (7)
(امر اسراف كنندگان را كه در روى زمين فساد نموده و اصلاح نميكنند اطاعت نكنيد) بنابراين اطاعت آن اولوا الامرى واجب است كه پاك و معصوم بوده و دستورات وى همان اوامر و نواهى خدا و پيغمبر باشد و چنين كسانى جز على عليه السلام و يازده فرزندش كه جانشينان پيغمبر اكرماند كس ديگرى نميباشد چنانكه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: انا و على و الحسن و الحسين و تسعة من ولد الحسين مطهرون معصومون. (8)
يعنى من و على و حسن و حسين و نُه تن از فرزندان حسين پاك و معصوم هستيم.
4 ـ آيه مباهله:
گروهى از نصاراى نجران در مدينه خدمت پيغمبر صلى الله عليه و آله آمده و درباره موضوعات متفرقه و خلقت حضرت عيسى عليه السلام از آن جناب مطالبى پرسيدند و چون در مباحثه راه مغالطه مىپيمودند آيه مباهله نازل شد كه:
"فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابنائكم و نساءنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله على الكاذبين." (9)
يعنى اى پيغمبر هر كس با تو در امر عيسى پس از آن كه ترا درباره او علم و اطلاعى حاصل شد مجادله كند بگو بيائيد تا ما و شما پسران و زنان و نزديكان خود را كه به منزله خود ما هستند بخوانيم و سپس به درگاه خدا ناله و نفرين كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.
بدين طريق رسول اكرم صلى الله عليه و آله آنها را به مباهله دعوت فرمود و فرداى آن روز نصارا با علماى خود بيرون آمده و اسقف نصارا بدانها گفت اگر محمد صلى الله عليه و آله با نزديكان و اقوامش بيايد مباهله نكنيد(زيرا اگر او بر حق نباشد نزديكانش را در معرض نفرين و بلا نميآورد) و اگر با اصحاب و مسلمين بيايد مباهله كنيد در آن حال پيغمبر اكرم با على و فاطمه و حسنين عليهم السلام حاضر شد اسقف پرسيد اينها كيستند؟گفتند آن جوان پسر عم و داماد اوست و آن زن يگانه دختر مورد علاقه اوست و آن دو كودك هم نوادههاى او هستند. اسقف گفت به خدا سوگند من چهرههائى مىبينم كه اگر از خدا بخواهند كوهها را از جا ميكند خوبست از مباهله خوددارى كنيد و با او مصالحه نمائيد لذا گفتند ياابا القاسم ما مباهله نميكنيم و حاضر به مصالحه هستيم حضرت نيز پذيرفت.
ابن ابى الحديد و ابن مغازلى و ديگران نوشتهاند كه منظور از ابنائنا حسنين و مقصود از نسائنا فاطمه و منظور از انفسنا على عليه السلام ميباشد. (10)
بنابراين در اين آيه خداوند حضرت امير را از شدت اتحاد نفسانى با پيغمبر (البته به طور مجاز) نفس پيغمبر خوانده است.
5ـ آيه تطهير:
در تفسير طبرى و فخر رازى و همچنين در كتب ديگر اهل سنت نقل شده است كه آيه تطهير: انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا. (11) در خانه ام سلمه بر پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نازل شده و آن حضرت فاطمه و حسنين و على عليهم السلام را جمع كرد سپس گفت: اللهم هؤلاء اهل بيتى فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا (خدايا اينها اهلبيت من هستند پليدى را از اينها دور گردان و به تطهير خاصى پاكشان فرما) ام سلمه گفت يا رسول الله من هم جزو آنها هستم؟حضرت فرمود تو جاى خود دارى و زن خوبى هستى (اما مقام اهلبيت مرا ندارى.) (12)
برخى از علماى اهل سنت مانند زمخشرى و غيره گفتهاند كه اين آيه در مورد زنان پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نازل شده است زيرا صدر و ذيل آيه درباره آنها است!
پاسخ اينست كه اگر اين آيه در باره زوجات پيغمبر صلى الله عليه و آله بود ضمير مخاطب به صيغه جمع مؤنث ميآمد و آيه چنين ميشد "ليذهب عنكن الرجس و يطهركن تطهيرا" زيرا به كار بردن صيغه مذكر در جمع مؤنث بر خلاف قواعد زبان عرب و به كلى غلط است و علت اين كه با وجود حضرت زهرا عليها السلام در آن انجمن ضمير مخاطب را جمع مذكر آورده است از جهت تغليب است همچنانكه در آيه 73 سوره هود نيز با اين كه مخاطب زن است (ساره) ولى چون ابراهيم در رأس آن خاندان قرار گرفته از نظر تغليب ضمير جمع مذكر آمده استـقالوا اتعجبين من امر الله رحمة الله و بركاته عليكم اهل البيت... و گذشته از اين همه جا منظور از اهلبيت، على و فاطمه و حسنين عليهم السلاماند نه كسان ديگر زيرا رسول خدا صلى الله عليه و آله فقط به آنها اهلبيت خطاب ميكرد چنانكه در كتب معتبره از انس بن مالك نقل شده است كه پيغمبر صلى الله عليه و آله براى نماز صبح كه ميرفت مدت شش ماه از در خانه فاطمه عليهاالسلام عبور ميكرد و آنها را صدا ميزد و ميفرمود الصلوة يا اهل البيت و آنگاه اين آيه را تلاوت ميفرمود: انما يريد الله... (13)
همچنين پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود كه اين آيه در باره پنج نفر نازل شده است در باره من و على و حسن و حسين و فاطمه. (14)
در كتاب قاموس الصحيفه از صاحب رياض السالكين نقل شده است كه جمهور علماء عامه گفتهاند زنان پيغمبر صلى الله عليه و آله جزو اهلبيت او ميباشند و من به حديثى برخوردم كه سيوطى در كتاب (الجامع الصغير) از ابن عساكر از واثله نقل كرده كه مضمونش صراحت دارد بر عقيده مذهب اماميه كه زنهاى آن حضرت در شمار اهل بيتش نيستند و آن گفتار او است كه (به دخترش) فرمود نخستين كسى كه از اهلبيت من به من ملحق ميشود توئى اى فاطمه و اول كسى كه از زنانم به من ملحق ميشود زينب است. (15)
6ـ به نقل علماء و مورخين فريقين چون آيات سوره برائت در مورد عهد شكنى و مذمت مشركين نازل گرديد رسول اكرم صلى الله عليه و آله آيات اوائل سوره مزبور را به ابوبكر داد كه به مكه برده و در موسم حج به مشركين ابلاغ نمايد، پس از آن كه ابوبكر به راه افتاد و قدرى راه رفت جبرئيل نازل شد و ضمن ابلاغ سلام خداوند به پيغمبر صلى الله عليه و آله عرض كرد خداوند فرمايد: لا يؤديها عنك الا انت او رجل منك. يعنى كسى از جانب تو اداء رسالت ننمايد مگر خودت يا مردى كه از خودت باشد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فورا على عليه السلام را طلبيد و فرمود شتر مرا سوار شو و دنبال ابوبكر برو هر كجا به او رسيدى آيات را از او بگير و به مكه ببر و براي مشركين قرائت كن، حضرت امير فورا حركت كرد و در راه به ابوبكر رسيد و آيات را از او گرفته و به مكه برد و ابوبكر خدمت پيغمبر مراجعت نمود و در حالي كه از اين امر محزون و متأسف بود عرض كرد يا رسول الله مگر درباره من چيزى نازل شده حضرت فرمود خداى تعالى دستور داد كه آيات را كسى ببرد كه از خود من باشد و من هم على را براى انجام اين مأموريت اعزام نمودم. (16)
در اينجا سه مطلب مورد توجه و بررسى است:
اول اين كه على عليه السلام از خود پيغمبر صلى الله عليه و آله است و ابوبكر چنين خصوصيتى را ندارد.
دوم اين كه خداى تعالى ابوبكر را براى ابلاغ چند آيه در يك شهر شايسته نديد و به پيغمبرش دستور داد كه براى اين كار على عليه السلام را بفرستد در اين صورت چگونه حزب سقيفه چنين كسى را براى جانشينى پيغمبر انتخاب كردند كه با تمام احكام قرآن در تمام شهرهاى اسلامى خلافت نمايد؟
سوم اين كه اعزام ابوبكر در وهله اول و عزل او در وهله ثانى و نصب على عليه السلام به جاى وى براى اثبات و نشاندادن فضيلت و شايستگى على عليه السلام بود زيرا اگر از اول آن حضرت به چنين مأموريتى منصوب ميشد به نظر همه عادى ميآمد و چندان اهميتى نداشت ولى وقتى ابوبكر به راه افتاد و سپس على عليه السلام بدان سمت گمارده شد اين امر دليل بر فضيلت و شايستگى على عليه السلام براى جانشينى پيغمبر و انجام وظائف او ميباشد.
7ـ آيه مودت:
"قل لا اسألكم عليه اجراً الا المودة فى القربى. (17)
(اى پيغمبر در برابر زحمات تبليغ رسالت به مردم) بگو من از شما اجر و مزدى نميخواهم مگر دوستى نزديكانم را.
زمخشرى در تفسير كشاف و گنجى شافعى در كفاية الطالب و ديگران نوشتهاند كه چون آيه مزبور نازل شد به پيغمبر صلى الله عليه و آله گفتند يا رسول الله: و من قرابتك هؤلاء الذين و جبت علينا مودتهم؟ قال على و فاطمة و ابناهما. (18)
يعنى نزديكان شما كه دوستى آنها بر ما واجب است چه كسانىاند؟ فرمود على و فاطمه و دو پسرشان.
پينوشتها:
(1) شواهد التنزيل، جلد 1، ص 189/ فصول المهمه، ص 27.
(2) سوره مائده، آيه 55 .
(3)كفاية الطالب، ص 250/ مناقب خوارزمى، ص 178/ تفسير طبرى، جلد 6، ص 165/ تفسير رازى، جلد 3، ص 431 و كتب ديگر.
(4) كشف الغمه، ص 88.
(5) سوره نساء، آيه 59 .
(6) ينابيع المودة، ص 114/ شواهد التنزيل، جلد 1، ص 149/ غاية المرام، باب 58 .
(7) سوره شعراء، آيه 151ـ 152.
(8) ينابيع المودة، ص 445 .
(9) سوره آل عمران، آيه 61 .
(10) مناقب ابن مغازلى، ص 263/ كفاية الخصام، ص 309/ فصول المهمه، ص 8 .
(11) سوره احزاب آيه 33، اراده خدا است كه از شما اهل بيت پليدى را دور كند و شما را بتطهير خاصى پاك گرداند.
(12) كفاية الطالب، ص 372/ تفسير فخر رازى، جلد 6، ص 783 .
(13) شواهد التنزيل، جلد 2، ص 11 .
(14) تفسير ابن جرير طبرى، جلد 22، ص 5 .
(15) قاموس الصحيفه، ص 25ـ اين كتاب اخيرا به وسيله جناب حجة الاسلام حاجى سيدابوالفضل حسينى به سبك جالب و زيبا در شرح لغات صحيفه سجاديه تأليف شده و تعليقات او اضافاتى نيز از نظر نقل حديث و مطالب سودمند با استفاده از منابع ارزنده در آن منظور گرديده است مطالعه اين كتاب نفيس براى محققين و اهل علم توصيه ميشود.
(16) ذخائر العقبى ص 69ـ كفاية الطالب، ص 242/ ينابيع الموده ص 88/ ارشاد مفيد، جلد 1، باب 2، فصل 17 .
(17) سوره شورى، آيه 23 .
(18) كفاية الطالب، ص 91/ تفسير كشاف، جلد 2، ص 339/ ذخائر العقبى، ص 25.
8ـ آيه قل كفى بالله شهيدا بينى و بينكم و من عنده علم الكتاب. (19)
كافران رسالت پيغمبر اكرم را انكار كرده و گفتند تو پيغمبر نيستى اين آيه در پاسخ آنان به حضرتش نازل شد كه بگو (من براى رسالت خود دو شاهد دارم يكى) خدا است كه براى شهادت ميان من و شما كافى است و ديگرى كسى است كه علم كتاب در نزد اوست. ثعلبى در تفسير آيه مزبور مينويسد آن كه علم كتاب در نزد اوست على بن ابيطالب است. (20)
همچنين ابوسعيد خدرى گويد از رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيدم آن كس كه علم كتاب در نزد اوست كيست؟ فرمود آن كس برادرم على بن ابيطالب است. (21)
شيخ سليمان بلخى از ابن عباس نقل ميكند كه گفت آن كه علم كتاب در نزد اوست على عليه السلام است زيرا او به تفسير و تأويل و ناسخ و منسوخ آن عالم بود. (22)
9- آيه "افمن كان على بينة من ربه و يتلوه شاهد منه." (23)
آيا كسي كه (رسول خدا صلى الله عليه و آله براى صحت گفتار خود) حجتى (قرآن) از طرف پروردگار خود داشته و پشت سر او شاهد و گواهى از خود او باشد... .
در اين آيه نيز مفسرين و مورخين عامه و خاصه نوشتهاند كه منظور از شاهد و گواهى از خود پيغمبر على عليه السلام است. (24)
ابراهيم بن محمد حموينى در كتاب فرائد السمطين از ابن عباس نقل ميكند كه اين آيه در شأن على عليهالسلام است و احدى با او در آن شريك نيست و خوارزمى هم در مناقب خود مينويسد كه عمرو عاص در نامهاى كه به معاويه نوشته بود اشاره به آياتى در شأن على عليه السلام كرده بود كه از جمله آنها آيه مزبور بوده است. (25)
10- آيه الذين ينفقون اموالهم بالليل و النهار سرا و علانية فلهم اجرهم عند ربهم ولا خوف عليهم ولا هم يحزنون. (26)
كساني كه اموالشان را در شب و روز و نهانى و آشكارا انفاق ميكنند براى آنان در نزد پروردگارشان پاداشى است و آنان خوف و اندوهى ندارند.
خوارزمى و ثعلبى و مالكى و ابونعيم و ديگران از ابن عباس نقل كردهاند كه على عليه السلام چهار درهم داشت يكى را شب (در راه خدا) صدقه داد و يكى را روز و يكى را پنهانى و يكى را آشكارا آنگاه اين آيه در باره او نازل گرديد. (27)
11- آيه و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله. (28)
و از مردم كسى هست كه جان خود را ميفروشد (بذل ميكند) در راه به دست آوردن رضاى خدا.
ثعلبى در تفسير خود از ابن عباس روايت ميكند كه در شب هجرت پيغمبر صلى الله عليه و آله على عليهالسلام در فراش وى خوابيد و اين آيه در شأن آن حضرت نازل گرديد. (29)
12- آيه ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البرية. (30)
كساني كه ايمان آورده و اعمال نيكو انجام دادند آنان بهترين مردمند.
مقاتل بن سليمان از ضحاك از ابن عباس نقل كرده است كه اين آيه در شأن على عليه السلام و اهلبيت او نازل شده است. (31)
13ـ وقفوهم انهم مسئولون (32) ؛ آنها را نگهداريد كه مورد سؤال خواهند بود.
ابوسعيد خدرى از پيغمبر صلى الله عليه و آله نقل ميكند كه آنچه مورد سؤال خواهد بود ولايت على بن ابيطالب است. (33)
14ـ آيه ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا. (34) كسانى كه ايمان آورده و عملهاى نيك انجام دادند به زودى خداوند دوستى آنها را در دلهاى مردم قرار ميدهد.
گنجى شافعى از قول خوارزمى مينويسد كه على عليه السلام فرمود مردى مرا ملاقات كرد و گفت يا ابا الحسن بدان كه به خدا من ترا در راه خدا دوست دارم على عليه السلام فرمود من به رسول خدا صلى الله عليه و آله مراجعه كرده و سخن آن مرد را به او خبر دادم. پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود شايد در باره او احسان و نيكى نمودهاى،گفتم بخدا من در باره او احسانى نكردهام،رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود خدا را سپاس كه دلهاى مؤمنين را بدوستى تو واد داشته است آنگاه آيه بالا نازل شد. (35)
15ـ آيه و اعتصموا بحبل الله جميعا. (36) و همگى بريسمان خدا چنگ زنيد.
صاحب كتاب مناقب الفاخرة از عبدالله بن عباس روايت كرده است كه ما در خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله بوديم عربى آمد و عرض كرد يا رسول الله شنيدم كه ميفرمودى اعتصموا بحبل الله حبل خدا كدام است كه به او تمسك جوئيم؟ رسول خدا صلى الله عليه و آله دست خود را بر دست على عليهالسلام زد و فرمود به اين شخص تمسك جوئيد كه اين حبل المتين است. (37)
16ـ آيه انما انت منذر و لكل قوم هاد. (38) هر آينه تو بيم دهندهاى و براى هر قومى هدايت كنندهاى است. از طريق اهل سنت هفت حديث نقل شده است كه مقصود از منذر پيغمبر صلى الله عليه و آله و از هادى على عليه السلام ميباشد از جمله مالكى در فصول المهمه مينويسد كه چون آيه مزبور نازل شد رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: انا المنذر و على الهادى و بك يا على يهتدى المهتدون.
يعنى من انذار كنندهام و على هدايت كننده و به وسيله تو يا على هدايت يافتگان هدايت مىيابند. (39)
17ـ آيه و اذ قال ابراهيم رب اجعل هذا البلد امنا و اجنبنى و بنى ان نعبد الاصنام. (40) زماني كه ابراهيم (به درگاه خداى تعالى دعا كرد) و گفت پروردگارا اين شهر را (مكه) محل امن قرار بده و من و فرزندانم را از بت پرستى دور گردان.
ابن مغازلى شافعى به سند خود از عبدالله بن مسعود نقل ميكند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود دعاى ابراهيم كه عرض كرد پروردگارا من و فرزندانم را از بت پرستى دور گردان به من و على منتهى شد كه هيچ يك از ما هرگز به بت سجده نكرديم در نتيجه خداوند مرا نبى و على را وصى قرار داد. (41)
18ـ آيه فان الله هو مولاه و جبريل و صالح المؤمنين و الملائكة بعد ذلك ظهير. (42)
البته خدا و جبرئيل و صالح مؤمنين يارى كننده او (پيغمبر صلى الله عليه و آله) هستند و فرشتگان پس از نصرت خدا پشتيبان اويند. مفسرين و علماى بزرگ اهل سنت نوشتهاند كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود در آيه مزبور منظور از صالح المؤمنين على بن ابيطالب است. (43)
19ـ آيه لا يستوى اصحاب النار و اصحاب الجنة اصحاب الجنة هم الفائزون. (44) يعنى دوزخيان با بهشتيان برابر نيستند اصحاب بهشت آنانند كه رستگار هستند.
موفق بن احمد به سند خود از جابر روايت كرده است كه گفت ما در خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله بوديم كه على عليه السلام داخل شد رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود قسم به آن كه جان من در دست اوست كه اين مرد و شيعهاش در روز قيامت رستگارانند. (45)
20ـ آيه و تعيها اذن واعية. (46) و نگهدارد، آن پند را گوش نگاهدارنده.
طبرى و سيوطى در تفسير خودشان نوشتهاند كه وقتى آيه مزبور نازل شد پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله عرض كرد خدايا آن گوش را گوش على قرار بده و على عليه السلام فرمود از آنگاه چيزى نشنيدم كه فراموش كرده باشم. (47)
21ـ آيه افمن كان مؤمنا كمن كان فاسقا لا يستون. (48) آيا كسى كه مؤمن است مانند كسى است كه فاسق است (اين دو) در نزد خدا يكسان نيستند.
ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه و ابن كثير در تفسير خود و خطيب بغدادى در تاريخ بغداد و ديگران نوشتهاند كه وليد بن عقبه در مقام مفاخره به على عليه السلام گفت من از تو زبانم گوياتر و نيزهام تيزتر و در جنگ شجاعترم! على عليه السلام فرمود ساكت شو اى فاسق. آنگاه خدا به تصديق كلام آن حضرت آيه مزبور را نازل فرمود. (49)
22ـ القيا فى جهنم كل كفار عنيد. (50) بيفكنيد در دوزخ هر ناسپاس ستيزه جو را.
حاكم حسكانى در شواهد التنزيل به سند خود از ابوسعيد خدرى نقل ميكند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود چون روز قيامت شود خداى تعالى به من و على ميفرمايد هر كس دشمن شما است او را در آتش بيفكنيد و هر كه دوست شما است او را داخل بهشت گردانيد و اينست فرموده خداى تعالى القيا فى جهنم كل كفار عنيد. (51)
23ـ آيه و اركعوا مع الراكعين. (52) و ركوع كنيد با ركوع كنندگان. موفق بن احمد و ابو نعيم اصفهانى به اسناد خود از ابن عباس نقل كردهاند كه اين آيه در خصوص پيغمبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلام نازل شده و آنها اول كسى بودند كه نماز گزاردند و ركوع كردند. (53)
24ـ آيه ثم لتسألن يومئذ عن النعيم. (54) آنگاه در آن روز از نعمتها پرسيده شوند.
ابو نعيم و حاكم حسكانى به سند خود از حضرت صادق عليه السلام نقل كردهاند كه فرمود مقصود از نعيم در اين آيه ولايت اميرالمؤمنين و ما است كه از آن پرسيده خواهد شد. (55)
25ـ آيه سأل سائل بعذاب واقع. (56) خواست سؤال كنندهاى عذابى را كه واقع شد.
ثعلبى و ابن صباغ و ديگران نوشتهاند كه چون در روز 18 ذيحجه رسول خدا صلى الله عليه و آله على عليه السلام را به جانشينى خود منصوب نموده و فرمود من كنت مولاه فهذا على مولاه. حارث بن نعمان پس از شنيدن اين خبر خدمت آن حضرت آمد و گفت ما را به شهادت يگانگى خدا و نبوت خود از جانب خدا امر كردى قبول نموديم و سپس به نماز و زكوة و حج و جهاد و روزه دستور دادى پذيرفتيم به اينها قناعت نكردى در آخر كار اين جوان را كه پسر عموى تست به ولايت نصب كردى آيا اين كار از جانب تست يا به دستور خدا است؟ رسول اكرم فرمود قسم به خدائى كه جز او خدائى نيست كه اين امر به دستور خدا است حارث بن نعمان در حالي كه به سوى ناقه خود ميرفت گفت خدايا اگر اين مطلب صحيح است بر ما از آسمان سنگ بفرست يا به عذابى دردناك معذب گردان هنوز به ناقهاش نرسيده بود كه سنگى از آسمان بر سرش افتاد و فورا هلاكش نمود آنگاه اين آيه نازل شد كه سأل سائل بعذاب واقع. (57)
آياتى كه در باره ولايت و فضائل على عليه السلام نازل شده خيلى بيش از اينها است و ما براى نمونه فقط به 25 آيه از آنها اشاره نموديم و به طوري كه مفسرين و محدثين نوشتهاند متجاوز از سيصد آيه در باره امامت و مناقب آن حضرت در قرآن وجود دارد چنانكه گنجى شافعى و ثعلبى به سند خود از ابن عباس نقل كردهاند كه نزلت فى على بن ابى طالب اكثر من ثلاثمائة آية. (58)
پىنوشتها:
(19) سوره رعد، آيه 13.
(20) غاية المرام، باب 126.
(21) شواهد التنزيل، جلد 1، ص 307.
(22) ينابيع المودة، ص 104.
(23) سوره هود آيه 17.
(24) تفسير ابو الفتوح رازى/ ينابيع المودة، ص 99.
(25) غاية المرام، باب 128.
(26) سوره بقره، آيه 274.
(27) مناقب ابن مغازلى، ص 280/ ذخائر العقبى، ص 88.
(28) سوره بقره آيه 207.
(29) ينابيع المودة، ص 92/ كفاية الطالب، ص 239.
(30) سوره بينة آيه 8 .
(31) غاية المرام، باب 94، حديث 9.
(32) سوره الصافات آيه 24.
(33) شواهد التنزيل، جلد 1، ص 107/ صواعق المحرقه، ص 89 .
(34) سوره مريم آيه 96.
(35) كفاية الطالب، ص 249/ مناقب خوارزمى، ص 188/ الغدير، جلد 2، ص 56 .
(36) سوره آل عمران، آيه 103.
(37) كفاية الخصام، ص 343 .
(38) سوره رعد آيه 7 .
(39) فصول المهمه، ص 122 .
(40) سوره ابراهيم، آيه 35 .
(41) مناقب ابن مغازلى، ص 276 .
(42) سوره تحريم آيه 4 .
(43) شواهد التنزيل، جلد 2، ص 255/ صواعق محرقه، ص 144.
(44) سوره حشر آيه 20.
(45) كفاية الخصام، ص 422 .
(46) سوره الحاقة، آيه 12.
(47) مناقب ابن مغازلى، ص 265 .
(48) سوره سجده آيه 18.
(49) غاية المرام، باب 152/ مناقب ابن مغازلى، ص 324 .
(50) سوره ق آيه 24 .
(51) شواهد التنزيل، جلد 2، ص 190 .
(52) سوره بقره، آيه 43 .
(53) غاية المرام، باب 176 .
(54) سوره تكاثر آيه 8 .
(55) غاية المرام، باب 48 / شواهد التنزيل، جلد 2، ص 368 .
(56) سوره معارج، آيه 1 .
(57) فصول المهمه، ص 26/ كفاية الخصام، ص 488 .
(58) كفاية الطالب، ص 231/ صواعق محرقه، ص 76/ ينابيع المودة، ص 126.
تقواى عملى از ديدگاه پيشواى متقيان على (عليه السلام)
1 - گفتار: گفتارشان راست و سنجيده است.
2 - لباس: در لباس، معتدل و ميانه رو هستند.
3 - مشى: در روش زندگى و در راه رفتن فروتن و متواضعاند.
4 - تقواى چشم: چشمان خويش را از آنچه خداوند بر آنها حرام نموده پوشيدهاند.
5 - تقواى گوش: گوشهاى خود را وقف شنيدن دانش سودمند ساختهاند.
6 - ثبات نفس: در بلا و آسايش حالشان يكسان است.
7 - اشتياق به لقاء الله: اگر روز مرگشان معين نبود، از شوق ثواب و خوف عقاب، روح آنان حتى براى لحظهاى هم در كالبدشان قرار نمىيافت.
8 - توجه به عظمت خالق: بزرگى و هيبت الهى، دل آنان را فرا گرفته است.
9 - كوچك ديدن مخلوق: خالق در دل آنان بزرگ و غير خالق در ديدگانشان كوچك است.
10 - مشاهده بهشت: آنان چون كسى هستند كه بهشت الهى را ديده و در آن متنعم است.
11 - مشاهده جهنم: و نيز مانند كسى است كه آتش جهنم را مشاهده كرده و در آن معذّب است.
12 - غم دل: قلبهايشان اندوهگين است (غمهاى آنان در دلشان است)
13 - بى آزارى: ديگران از شرشان در امانند.
14 - تناسب جسم: اندامشان نحيف و لاغر است.
15 - كوچكى حاجات: حاجاتشان كوچك و اندك است.
16 - عفت نفس: روح و نفسشان پاك و عفيف است.
17 - صبر: با صبر و استقامت در اين چند روزه دنيا، به راحتى و آسايش ابدى دست يافتند. آنها در شدايد و گرفتارىها بردبار و صبورند.
18 - عدم دلبستگى به دنيا: در برابر جلوهگريها و فريبهاى دنيا مقاومت كرده و بدان پشت نمودند و به اسارت آن در نيامدند.
19 - شب زنده دارى: در شب همواره بر پا ايستادهاند.
20 - قرائت و ترتيل قرآن: قرآن را با شمردگى و تدبير قرائت مىكنند.
21 - درمان با قرآن: جان خويش را با قرآن محزون ساخته و درمان دردهاى خود را از آن مىگيرند.
22 - تحقق قرآن در خويش: هرگاه به آيه رحمت و تشويق برسند با طمع و اشتياق تمام بدان روى آورند و آنرا نصب العين خود سازند و هرگاه به آيه عذاب و خوف رسند گوش خويش را براى شنيدن آن باز مىكنند، و صداى ناله و به هم خوردن زبانههاى آتش مهيب و هولناك جهنم در گوششان طنين انداز است.
23 - در خواست نجات: با ركوع و سجود و به خاك افتادن در دل شب، از خداوند درخواست رهايى از عذاب و آتش مىنمايند.
24 - حلم: در روز بردبارانى دانا و نيكوكارانى پرهيزكارند. عملشان با حلم توأم است.
25 - علم: با آگاهى و علم و معرفت عمل مىكنند. در كسب دانش حريصند.
26 - تأثير عجيب خوف خدا: ترس و خوف از خدا آنها را همچون چوبه تيرى لاغر ساخته چنانكه ديگران آنان را بيمار و بىخبران ايشان را ديوانه مىپندارند، در حالى كه بيمار نبوده، بلكه انديشهاى بس بزرگ آنان را بدين وضع در آورده است.
27 - اعمال: اعمال زياد خود را به چيزى نشمرده و از اعمال قليل خويش راضى نيستند، اعمال نيك را انجام مىدهند اما باز هم ترسانند.
28 - خود كوچك بينى: همواره خود را (در پيشگاه خداوند) متهم و مقصر مىبينند.
29 - در برابر مدح ديگران: در برابر مدح و ستايش ديگران به هراس افتاده و در مقام مناجات عرضه مىدارند: من از ديگران نسبت به خودم آگاهترم، و پروردگارم به من از خودم آگاهتر است. خدايا مرا به آنچه به من نسبت مىدهند مؤاخذه مفرما و از آنچه درباره من تصور مىكنند برترم قرار داده و گناهانى را كه نمىدانند بيامرز.
30 - دين: در دين خدا نيرومندند. دين خود را محفوظ نگاه مىدارند.
31 - اخلاق: نرم خوى و دورانديشند.
32 - ايمان: با ايمانى مملو از يقيناند.
33 - ميانه روى: در حال غنى، ميانه رو هستند.
34 - عبادت: در عبادت خاشعند. قلبشان با خشوع است.
35 - آراستگى: در عين تهيدستى آراستهاند.
36 - صبر: در سختى صبورند.
37 - كسب: طالب (كسب و روزى) حلالاند.
38 - طمع: از آز و طمع بدورند.
39 - نشاط: در طريق هدايت با نشاط و چالاكند.
40 - كارهاى شايسته: حتى از كارهاى شايسته خود بيمناكند (مبادا پذيرفته نشود).
41 - ياد خدا: شبشان به سپاسگزارى و روزشان به ياد خدا مىگذرد.
42 - خواب و بيدارى: با خوف مىخوابند و شادمان برمىخيزند. ترسشان از غفلت و سرورشان به خاطر فضل و رحمت الهى است كه به آن عطا شده است.
43 - مهار و تأديب نفس: هرگاه نفس او در انجام وظايفى كه خوش ندارد سركشى كند، او هم از آنچه دوست دارد محرومش مىسازد.
44 - تعالى روح و علو همت: روشنى چشمش در چيزى است كه زوال در آن راه ندارد (خدا و آخرت)
45 - زهد: بىعلاقگى و زهدش در چيزى است كه باقى نمىماند (دنيا و غير خدا)
46 - صدق گفتار و كردار: علم و حلم را به هم آميخته و گفتار را با كردار هماهنگ ساخته است.
47 - آرزو: آرزوهايش كوتاه و نزديك است.
48 - لغزش: لغزشش كم است.
49 - خشوع: جانش خاشع و ترسان است.
50 - قناعت: نفسش قانع است.
51 - خوراك: خوراكش اندك است.
52 - آسانى امور: امورش آسان (و بدون زحمت و اذيت) است.
53 - نگاهبان دين: نگاهبان دين خويش است.
54 - در برابر خشم و شهوت: شهوتش مرده (و آن را سركوب كرده). و خشمش را فرو خورده است.
55 - محل اميد: همگان به خيرش اميدوارند.
56 - ياد خدا: اگر در ميان غافلان باشد از ذاكران (خدا) محسوب شده، و اگر در ميان ذاكران باشد از غافلان به حساب نمىآيد.
57 - عفو: كسى را كه به او ظلم كرده (و پشيمان شده) مىبخشد.
58 - عطا: به آنكس كه او را محروم ساخته عطا مىكند.
59 - پيوستن: به آنكس كه پيوندش را قطع نموده مىپيوندند.
60 - خوش زبانى و عفت كلام: گفتارش نرم است. از گفتههاى زشت و ناسزا بركنار است. مردم را به نامهاى زشت نمىخوانند.
61 - تنزه از بدى: زشتى و بدى از او آشكار نمىگردد. نيكيهايش هويدا و عيان است.
62 - شكر نعمت: در موقع نعمت و آسايش سپاسگزار است.
63 - دورى از ظلم: نسبت به كسى كه دشمنى دارد، ظلم روا نمىدارد. به خاطر دوستى با كسى مرتكب گناه نمىشود.
64 - اعتراف به حق: قبل از اينكه شاهد و گواهى بر ضدش اقامه شود، خود به حق اعتراف مىكند.
65 - امانت: آنچه را به او سپردهاند ضايع نمىسازد.
66 - اهميت موعظه: آنچه را به او تذكر دادهاند به فراموشى نمىسپارد.
67 - دورى از القاب زشت: ديگران را با القاب زشت نام نمىبرد.
68 - رعايت به حقوق همسايگان: به همسايگان زيان نمىرسانند.
69 - شماتت نمىكند: مصيبت زده را شماتت نمىكنند.
70 - دورى از باطل: در محيط و امر باطل وارد نمىشود.
71 - همگامى با حق: هيچگاه از دايره حق فراتر نمىروند.
72 - سكوت: اگر سكوت كند، سكوتش او را مغموم نمىسازد.
73 - سختى براى آسايش ديگران: خود را در سختى قرار مىدهد، اما ديگران از جانب او در آسايشاند.
74 - خنديدن: اگر بخندد صدايش به قهقهه بلند نمىگردد.
75 - شكيبايى: هرگاه بر او ستم شود شكيبايى مىكند تا خداوند انتقام او را بگيرد.
76 - سختى براى آخرت: خويش را براى آخرت به زحمت مىاندازد و ديگران را در راحتى قرار مىدهد.
77 - حفظ مرز دوستى: دورى كردنش از ديگران از روى كبر نيست و اگر كنارهگيرى كند براى پاك ماندن است. نزديكيش به كسى به خاطر مكر و خدعه نيست. و در معاشرت با نرمى و مهربانى رفتار مىكند.
صدها كتاب بوسيله شيعه و سنى و غير اينها در باب فضائل امام علىـ عليه السلام ـ نوشته شده است، اما هر قدر از فضائل آن حضرت نوشته و گفته شود باز كم است. شاهد اين مطلب روايتى است كه از پيامبر اكرم حضرت محمد مصطفىـ صلى الله عليه وآله وسلم ـوارد شده است. ابن عباس مى گويد رسول خداـ صلى الله عليه وآله وسلم ـفرمود:
(لَوْ اَنَّ الرِّياضَ اَقلامٌ وَ البَحْرَ مِدادٌ وَ الجِنَّ حُسّابٌ وَ الانْسَ كُتّابٌ، مَا اَحْصوُا فَضائِلَ عَلىّ بنِ اَبيطالبـ عليه السلام ـ )(2) «اگر تمامى باغها، قلم و درياها مركب، و همه اجنه حسابگر و تمام انسانها نويسنده باشند، قادر به شمارش فضائل على بن ابيطالبـ عليه السلام ـ نخواهند بود.
ولى با اين حال در روايت ديگر مى فرمايند: (إنّ اللّهَ تَعالى جَعَلَ لاَِخى عَلىٍّ فضائِلَ لا تُحْصى كِثْرَةً فَمَنْ ذَكَرَ فَضِيلةً مِنْ فَضَائِلِهِ مُقِرّاً بِهَا، غَفَرَ اللّهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ، وَ مَنْ كَتَبَ فَضِيلَةً مِنْ فَضائِلِه، لَمْ تَزَلِ اَلْمَلائِكَةُ تَسْتَغْفِر لَهُ مَا بَقِىَ لِتِلْكَ الْكِتابَةِ رَسْمٌ، وَ مَنْ اِسْتَمَعَ فَضيِلَةً مِنْ فَضائِلِهِ، غَفَرَ اللّهُ لَهُ الذُّنُوبَ الَّتِى اِكْتَسَبَها بِالاِْسْتِماعِ، وَ مَنْ نَظَرَ اِلى كِتَاب مِنْ فَضائِلِهِ كَفَّرَ اللّهُ لَهُ الذَّنوُبَ الَّتى اِكْتَسَبَهَا بِالنَّظَرِ)(3)
خداوند براى برادرم علىـ عليه السلام ـ فضائل بى شمارى قرار داده است كه اگر كسى از روى اعتقاد، يكى از آن فضائل را بيان نمايد، خداوند گناهان گذشته و آينده او را مى بخشد، اگر كسى يكى از فضائل آن حضرت را بنويسد، تا
1- در آن روز صورت هايى درخشان و سفيد و خندان هستند و با ديدن نعمتهاى الهى بشارت ها دارند. عبس: 38 و 39.
2- المناقب، ابوالمويّد بن احمد بن محمد مكى خوارزمى (چاپ ايران، سال 1313) ص 18.
ـ كفاية الطالب، گنجى شافعى، ص 123، با مختصر تفاوت «لوان الغياض اقلام» اگر انبوه درختان قلم باشد.
3- خوارزمى المناقب، ص 19، 252.
ـ كفاية الطالب، ص 124، با اندك تفاوتى نقل شده است.
هنگامى كه آن نوشته باقى است، ملائكه براى او استغفار مى كنند، و اگر كسى يكى از فضائل آن حضرت را بشنود، خداوند همه گناهانى را كه از راه گوش انجام داده است مى بخشد، و اگر كسى به نوشته اى درباره فضائل علىـ عليه السلام ـ نگاه كند، خداوند از تمام گناهانى كه از راه چشم كسب كرده است در مى گذرد.
حال با اين مقدمه كوتاه، نمونه هايى از روايات وارده در منابع اهل سنت را نقل مى كنيم و اميدواريم موجب بخشش گناهان و روشنائى دل هايمان گردد (انشاء اللّه)
روايات را در دو بخش نقل مى كنيم:
*بخش اول: آيات وارده در شأن امام علىـ عليه السلام ـ در منابع اهل سنت.
آيات فراوانى را علماى اهل سنت در شأن امام علىـ عليه السلام ـ تفسير كرده اند و در تأييد آن رواياتى را از پيغمبر اكرمـ صلى الله عليه وآله وسلم ـآورده اند به طورى كه بعضى از علماى اهل تسنن مانند ابن حجر، خطيب بغدادى، سيوطى، گنجى شافعى، ابن عساكر، شيخ سليمان قندوزى حنفى و... از ابن عباس روايت كرده اند كه گفت: (نَزَلَتْ فِى عَلىٍّ ثَلاثُ مِائَةِ آية)(1) در شأن علىـ عليه السلام ـ سيصد آيه نازل شده است.
و گروه ديگرى از علماء عامّه از يزيد بن رمّان چنين روايت كرده اند: (عَنْ يَزِيد بْنِ رُمّان قَالَ: مَا نَزَلَ فِى أَحَد مِنَ القرآنِ مَا نَزَلَ فِى عَلِىِّ بْنِ اَبِى طالِب)(2) گفت: «تعداد آياتى كه در شأن علىـ عليه السلام ـ نازل شده در مورد هيچ كس نازل نشده است.»
نمونه هايى از آيات وارده در شأن امام علىـ عليه السلام ـ
1) جريان خوابيدن امام علىـ عليه السلام ـ در بستر پيامبر و نزول آيه در فضيلت امام
قال الله تبارك و تعالى: (وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشرى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاةِ اللّه)(3)
قال ابو العباس أحمد بن عثمان بن أبى على، أَنَّ رسولَ اللّهَـ عليه السلام ـ لَمَّا أرادَ الْهِجْرَةَ خلّف عَلى بْن أَبى طالب
1- خطيب بغدادى در ترجمه اسماعيل بن محمد بن عبدالرحمن در شماره 3275 از تاريخ بغداد، ج 6، ص 221.
ـ شيخ سليمان قندوزى حنفى، ينابيع الموده، باب 42، ص 148 (...اكثر من ثلاث مائة آيه.
ـ حافظ بن عساكر در حديث 941 از ترجمه اميرالمؤمنين از تاريخ دمشق، ج 2، ص 431، ط 2.
ـ گنجى شافعى در باب 62 از كتاب كفاية الطالب، ص 231.
ـ سيوطى، تاريخ الخلفاء، ص 172.
ـ ابن حجر صواعق المحرقه، ص 76.
2- ابن عساكر در حديث 940 از ترجمه اميرالمؤمنينـ عليه السلام ـ از تاريخ دمشق، ج 2، ص 430، ط 2.
ـ ابن حجر در كتاب صواعق، ص 76.
ـ سيوطى در تاريخ الخلفاء، ص 171 (عن ابن عباس)
ـ حافظ الحسكانى در حديث 50 در اول فصل 5 از مقدمه كتاب شواهد التنزيل، ج 1، ص 39، ط 1. و در حديث 55، ص 41 از همين كتاب.
ـ گنجى شافعى، در باب 62 از كفاية الطالب، ص 253.
3- بقره: 207.
بِمَكَة لِقَضاءِ دُيُونِهِ وَردّ الوَدَائع الّتى كَانَتْ عِنْدَهُ وَ أَمَرَهُ لَيْلَةً خَرَجَ اِلَى الغِارِ وَ قَدْ أَحَاطَ المُشْرِكوُنَ بِالْدّارِ اَنْ يَنامَ عَلى فِراشِهِ فَفَعَلَ ذلِك فأوحى اللّه اِلى جبرئيلَ وَ ميكائِيلَ اِنّى آخَيتُ بَيْنَكُما وَ جَعَلْتُ عُمرَ اَحَدِكُما أَطْوَلَ مِنْ عُمرِ الآخَر فَأَيُّكُما يُؤَثِّر صاحِبَهُ بِالحَياة؟ فَاختارا كِلاهُما اَلحَياةَ فَأَوحَى اللّهُ عزّوجلّ اِلَيهِما اَفَلا كُنتُما مِثلَ علىّ بن ابيطالبـ عليه السلام ـ آخَيتُ بِينَهُ وَ بِينَ مُحَمَّدـ صلى الله عليه وآله وسلم ـفَبَاتَ عَلى فِراشِهِ يَفديَهُ بِنَفْسِهِ وَ يُؤثِرَهُ بِالحَياةِ. اَهْبَطا ـ جبرئيل و ميكائيل ـ الى الارض فَأحْفَظاهُ مِنْ عَدُوِّهِ فَنزَلا فَكانَ جَبرئيلُ عِندَ رأسِ على و ميكائيلُ عِندَ رِجْلَيْهِ وَ جَبْرَئيلُ يُنادى بَخ بَخ مِنْ مِثْلِكَ يا ابن أبى طالب يُباهى اللّه عزّوجلّ بِهِ الملائكة فَأَنْزَلَ اللّه عزّوجلّ عَلى رَسولِهِ وَ هُوَ مُتَوَجَّهٌ اِلَى المَدينَةِ، فى شأن على (وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرَضَاة اللّه)(1)
ابو عباس احمد بن عثمان بن ابى على مى گويد: هنگامى كه پيامبرـ صلى الله عليه وآله وسلم ـمى خواستند به (مدينه) هجرت كنند علىـ عليه السلام ـ را جهت رسيدگى به كارهاى خويش و اداى امانات و پرداخت ديون مأمور نمود و شبى كه مشركين خانه پيامبر ـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ را محاصره كرده بودند تا ايشان را به قتل برسانند، پيامبر اسلامـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ (به امر خدا) خانه خويش را به سوى غار ترك كردند و به علىـ عليه السلام ـ فرمودند: برويد (امشب را) در بستر من بخوابيد، پس علىـ عليه السلام ـ (با جان و دل) قبول كردند و آن شب را در بستر پيامبر خوابيدند و جان خويش را فداى پيامبر نمودند. در اين حال خداوند به جبرئيل و ميكائيل فرمود: من بين شما پيمان برادرى بستم و عمر يكى از شما را طولانى تر از ديگرى قراردادم، اكنون كداميك از شما عمر طولانى را انتخاب مى كنيد؟ هر دو عمر طولانى را انتخاب كردند و خداوند فرمود: آيا نمى خواهيد از على بن ابيطالب سرمشق بگيريد كه چگونه حيات پيامبر را بر حيات خويش ترجيح داد و در بستر رسول خدا به جاى او خوابيد و براى فداكارى و ايثار آماده شد؟ به سوى على رويد و او را مراقبت و محافظت نماييد. آنگاه جبرئيل و ميكائيل فرود آمده در حالى كه جبرئيل در نزد سر آن حضرت و ميكائيل در نزد پاى ايشان بود، به آن حضرت تبريك گفتند و اظهار داشتند كه: مبارك بادبر تو اى پسر ابوطالب، خداوند به وجود تو در برابر ملائكه مباهات مى كند. سپس اين آيه شريفه نازل شد: (وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرَضَاة اللّه).
2) امام علىـ عليه السلام ـ اسرار قرآن كريم
1- الف) أسد الغابة فى معرفة الصحابة، لابن الأثير (بيروت، دار احياء التراث العربى، باب العين) المجلد الرابع، ص 25.
ب) ترجمة الامام على بن أبى طالبـ عليه السلام ـ من تاريخ مدينة دمشق، لابى القاسم على بن الحسين بن هبة الله الشافعى المعروف بابن عساكر بتحقيق الشيخ محمد باقر المحمودى (بيروت، مؤسسة المحمودى، للطباعة و النشر، الطبعة الثانية، 1399 هـ 1978) ج 1، ح 187ـ190.
ج) مستدرك على الصحيحين، ابى عبدالله الحاكم النيابورى. و بذيله حافظ الذهبى، (بيروت، دار المعرفه) ج 3.
د) التفسير الكبير، ج 5 ص 204. ج 3، ص 132.
(قُلْ كَفى بِاللّهِ شَهيداً بَيْنى وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ)(1)
طبق نقل عده اى از علماء اهل سنت، آيه شريفه فوق درباره امام علىـ عليه السلام ـ نازل شده است.
(عَنْ عَبْدِ اللّهِ بنِ سَلامِ رضى اللّه عنه فى قولِهِ تَعالى «وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ» قَالَ: سأَلْتُ رَسُولَ اللّهـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ قَالَ: اِنَّمَا ذَلِكَ عَلىُّ بْن اَبى طالِب)از عبدالله بن سلام نقل شده كه: از رسول خداـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ درباره آيه شريفه (وَ مَنْ عنده علم الكتاب)
«كسى كه نزد اوست علم و (اسرار) كتاب (قرآن) سؤال شد، حضرت فرمود: اين آيه منحصراً درباره حضرت على بن ابيطالب است.(2)
(عن ابن عباس فى قوله تعالى (الذين يُنْفِقونَ أَمْوالَهُمْ بِالَّيْلِ وَ النَّهارِ سِرَّاً وَ علانيّة فَلَهُمْ اَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوفٌ عَلَيْهِم وَ لا هُمْ يَحْزَنُونْ)(3)(قال نَزَلَتْ فِى عَلِىِّ بْنِ أَبِى طالِب كانَ عنده اَرْبَعَة دراهم فَأَنْفَقَ بِالَّيْلِ واحداً و فِى السرّ واحِداً و فى العلانية واحداً.)(4) «ابن عباس مى گويد: اين كلام خدا «كسانى كه مال خود را در شب و روز، پنهان و آشكارا، انفاق مى كنند مزدشان نزد پروردگارشان است و نه ترسى بر آنهاست و نه غمگين مى شوند» در شأن على بن ابى طالبـ عليه السلام ـ نازل شده است كه نزد على بن ابى طالبـ عليه السلام ـ چهار درهم بود، آن حضرت يك درهم را شب و درهم ديگر را در پنهانى و يك درهم ديگر را آشكارا انفاق نمود.
و خداوند به جهت اهميت اين عمل، آيه فوق را بر پيامبر اكرمـ صلى الله عليه وآله وسلم ـنازل كردند كه از اين طريق شخصيت معنوى و برجسته امام علىـ عليه السلام ـ را به همگان معرفى نمايد.
(عَنْ ضُرَيسْ عَنْ عَلىّـ عليه السلام ـ قَالَ: (نَزَلَتْ هذِهِ الآيَةُ عَلَى رَسوُلِ اللّهِـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ: (اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسوُلُهُ وَ الَّذِينَ آمَنوُا اَلَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ)(5) فَخَرَجَ رَسوُلُ اللَّهُـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ فَدَخَلَ الْمَسْجِدَ وَ النَّاسُ يُصَلُّونَ بَيْنَ راكِع وَ قَائِم وَ اذا سَائِلٌ فَقَالَ: يَا سَائِلُ هَلْ أَعْطَاكَ أَحَدٌ شَيْئَاً؟ فَقالَ: لا إِلاَّ هَاذَاكَ
2- تفسير ثعلبى. ـ شيخ سليمان قندوزى حنفى، ينابيع المودة، باب مناقب السبعون، ص 284، حديث 60. ـ سيوطى الاتقان، ج 1، ص 13 و تفسير درّ المنثور در ذيل آيه شريفه.
3- بقره: 274.
4- التفسير الكبير، ج 7، ص 89. در ذيل آيه شريفه. ـ اسد الغابة فى معرفة الصحابة (با مشخصات سابق) ج 4، ص 25. ـ ابراهيم بن محمد الجوينى الخراسانى، فرائد السمطين، حققه و علّقه الشيخ محمد باقر المحمودى (مؤسسة المحمودى، الطباعة بيروت، الطبعة الاولى، 1398 هـ ق) ج 1، ص 356، ح 282.
5- مائده: 55.
الرَّاكِعُ (لِعَلىـ عليه السلام ـ ) أَعْطَانِى خَاتَمَةً.(1)
ضريس از علىـ عليه السلام ـ نقل مى كند: اين آيه (اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه...) بر پيامبر نازل شد، پس از آن در حالى كه مردم مشغول نماز بودند پيامبر وارد مسجد شد و ديد يك نفر سائل ايستاده است، حضرت رو به سائل كرد و فرمود: اى سائل آيا كسى چيزى به تو داده است؟ عرض كرد: نه يا رسول اللّه، جز آن ركوع كننده (به علىـ عليه السلام ـ اشاره كرد) كه انگشتر خود را به من داد، غير از او كسى چيزى به من نداده است.
(عن انس (فى قوله تعالى): «افمن كان على بيّنة من ربه» قالَ هُوَ رَسُولُ اللّهِ، «و يتلوه شاهد منه» قالَ هو علىُّ بن ابى طالب، كانَ وَ اللّهِ لِسانَ رَسُولِ اللّهـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ)(2)
«از أنس بن مالك در تفسير اين آيه شريفه روايت شده است كه گفت: مراد از «أفمن كان على بينة من ربه» پيامبر اكرمـ عليه السلام ـ است و منظور از «و يتلوه شاهد منه» على بن ابى طالبـ عليه السلام ـ مى باشد. به خدا سوگند كه على زبان پيامبر بوده است.
طبق نقل مفسرين خاصّه و عامّه، آيه شريفه زير درباره ولايت علىـ عليه السلام ـ بوده و در روز قيامت از ولايت آن حضرت سؤال خواهد شد:
(وَقِفُوهُمْ اِنَّهُمْ مَسئولُونَ)(3) «در روز قيامت خداوند به ملائك فرمان مى دهد كه آنها يعنى مردمان كفر پيشه و گمراه را متوقف سازيد كه در كارشان سخت مسؤول هستند و بايد مورد بازپرسى قرار بگيرند.
و روايات متعددى جهت تأييد اين مطلب از طريق عامه نقل شده است كه ذيلا به نمونه هايى از آن اشاره مى شود:
الف) (عن ابى سعيد الخدرى، عن النبىـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ فى قوله «وقفوهم انّهم مسئولون» قال: عن ولاية علىّ بن ابى طالب).
1- ابوالفداء الحافظ ابن كثير الدمشقى، البداية و النهاية (مكتبة المعارف ـ بيروت) الجزء السابع، ص 358. ـ فرائد السمطين، (با مشخصات سابق) ج 1، ص 195، ح 153. ـ فخر الدين راضى، تفسير الكبير (دار الكتب العلميه، طهران ـ ايران) ج 12، ص 26 ذيل آيه شريفه، عبارتى با مختصر تفاوت. ـ شيخ سليمان قندوزى، ينابيع المودة، ص 251.
2- تفسير ثعلبى، ج 2، ص 239 ذيل آيه شريفه. حافظ بن عساكر، ترجمة الامام على بن ابى طالبـ عليه السلام ـ ، ج 2، ص 420، ح 928. گنجى شافعى، كفاية الطالب، ص 235، باب 62. شيخ سليمان قندوزى حنفى، ينابيع المودة، ص 115، باب 26. ابن مغازلى شافعى، مناقب، ص 270، ح 318.
3- صافات: 24.
از ابى سعيد خدرى روايت شده است كه پيغمبر اكرمـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ در تفسير اين آيه شريفه «وقفوهم انهم مسئولون» مى فرمود: از ولايت على بن ابى طالب، سؤال مى شود.
ب) (وَ عَنْ أَبى اِسْحاقِ فى قولِهِ تَعالى: «وقفوهم انّهم مسئولون» قال: يَعنى مِنْ وِلايَةِ علىِّ بن ابى طالبـ عليه السلام ـ ، اِنَّهُ لا يَجُوزُ اَحَدٌ الصّراطَ اِلاّ وَ بِيَدِهِ بَراةٌ بِولايةِ عَلى بنِ ابى طالب)
از ابو اسحاق روايت كرد كه او در مورد تفسير اين آيه شريفه «وقفوهم انهم مسئولون» گفت: يعنى از ولايت على بن ابى طالبـ عليه السلام ـ (پرسيده مى شود). به درستى كه كسى حق عبور از صراط را ندارد مگر آن كه در دستش برات ولايت على بن ابى طالبـ عليه السلام ـ باشد.
ج) (عن ابن عبّاس فى قوله عزّوجلّ: «وقفوهم انّهم مسئولون» قال: عَنْ وِلايةِ عَلىِّ بنِ ابى طالب)(1)
(ثُمَّ لَتسأَلُنَّ يَوْمَئِذ عَنِ النَّعيم)(2)
(عَنْ جَعْفَر بن محمدـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ فى قَولِهِ عَزَّوَجَلَ «ثُمَّ لتسألنَ يَوْمَئِذ عن النَّعيم» قَالَ: عَنْ وِلايَةِ عَلىِّ بنِ أبِى طالِبـ عليه السلام ـ ).(3)
از امام جعفر بن محمدـ عليه السلام ـ روايت شده كه در مورد آيه «ثم لتسألن يومئذ عن النعيم» فرمود: مراد از نعمتى كه در قيامت از آن سؤال مى شود، ولايت على بن أبى طالبـ عليه السلام ـ است.
(يا اَيُهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيكَ مِنْ رَبِّكَ وَاِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ، وَاللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ، اِنَّ الله لا يَهدِى الْقَوْمَ الْكافِرينَ.(4)
اى پيامبر، آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است را كاملا (به مردم) ابلاغ كن و اگر چنين نكنى رسالت او را انجام نداده اى، و خداوند تو را از (خطرات) مردم نگاه مى دارد و خداوند جمعيت كافران را هدايت نمى كند.
1- منابع هر سه حديث فوق به عبارت ذيل است: ـ محمد الجوينى الخراسانى، فرائد المسطين، مع تعليق الشيخ محمد باقر المحمودى (بيروت مؤسسة المحمودى، الطبعة الاولى، 1398 هـ ق) ج 1، ص 78، ح 46ـ47. ـ ذهبى، ميزان الاعتدال، ج 3، ص 118، شماره 5802. ـ گنجى شافعى، كفاية الطالب، ص 247، باب 62. ـ شيخ سليمان قندوزى حنفى، ينابيع المودة، ص 133، باب 37. ـ هيثمى، صواعق المحرقه، ص 89.
2- تكاثر/8.
3- حافظ ابى نعيم اصبهانى، ما نزل من القرآن فى علىـ عليه السلام ـ ، ذيل آيه شريفه. ـ حافظ الحسكانى، شواهد التنزيل، ج 2، ص 368.
4- مائده/67.
(عن ابن عباس فى قوله تعالى: يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك...) قال: نزلت فى علىـ عليه السلام ـ ، أمر رسول اللهـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ اَنْ َيبْلُغَ فيه، فأَخَذَ رَسول اللهِـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ بيدِ علىٌـ عليه السلام ـ فقال: من كنت مولاهُ فعلىٌ مولاه اللّهُمَّ وال من والاه و عاد من عاداه)(1)
از ابن عباس در مورد اين آيه شريفه «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك...» روايت شد كه گفت، در مورد علىـ عليه السلام ـ نازل شد. (خداوند در اين آيه) به پيامبرش فرمان داد كه در مورد على ـ عليه السلام ـ تبليغ نمايد. (ولايت) علىـ عليه السلام ـ را ابلاغ كند. پس پيامبر اكرم ـ صلى الله عليه وآله وسلم ـدست على ـ عليه السلام ـ را گرفت و فرمود: هر كس كه من آقا و مولايش هستم، پس على آقا و مولاى اوست، خداوندا; دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كسى با او دشمنى مى كند. 9ـ ولايت امام علىـ عليه السلام ـ كمال دين و اتمام نعمت
(اَلْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسْلامَ ديناً)(2).
امروز دين شما را به حد كمال رسانيدم و بر شما نعمت خود را تكميل نمودم، و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) براى شما پذيرفتم.
ابو سعيد خدرى مى گويد: وقتى اين آيه بر پيامبر اكرمـ صلى الله عليه وآله وسلم ـنازل شد، حضرتـ صلى الله عليه وآله وسلم ـفرمودند:
(اللهُ اكبرُ عَلى اِكْمالِ الدّينِ وَاِتْمامِ النِّعْمَةِ وَرِضَا الرَّبِ بِرِسالَتى وَ وِلايَةِ علىِّ بنِ ابى طالب مِنْ بَعْدى.)
«الله اكبر بر تكميل شدن دين و اتمام نعمت پروردگار و خشنودى خداوند از رسالت من و ولايت على بعد از من.»(3)
1- سيوطى، تفسير الدرالمنثور، ج 2، ص 327، ذيل آيه شريفه. ـ فخر رازى، تفسيرالكبير، ج 3، ص 636، ذيل آيه شريفه. ـ ترجمة الامام على ابن ابيطالبـ عليه السلام ـ ، (با مشخصات سابق)، ج 2، ص 86، حديث 589. ـ شيخ سليمان قندوزى حنفى، ينابيع الموده، ص 140، باب 39. ـ شهاب الدين آلوسى شافعى، روح المعانى، ج 6، ص 172، ذيل آيه شريفه. ـ قاضى شوكانى، فتح القدير، ج 3، ص 57. ـ و دهها كتاب ديگر كه نقل آنها از حوصله اين مختصر خارج است.
2- مائده/4.
3- فرائد السمطين، (با مشخصات سابق)، ج 1، ص 74. ـ ابن كثير در تفسير خود، ج 2، ص 491، ذيل آيه شريفه. ـ البدايه و النهايه، (با مشخصات سابق)، جلد 7، ص 347. ـ گنجى شافعى، كفاية الطالب، ص 60، باب 62. ـ سيوطى، تفسير الدرالمنثور، ج 2، ص 284، ذيل آيه شريفه. ـ ابن مغازلى شافعى، المناقب، ص 19، حديث 24. ـ و دهها كتاب ديگر كه نقل آنها از حوصله اين مختصر خارج است.
*بخش دوّم: روايات وارده در شأن امام علىـ عليه السلام ـ در منابع اهل سنت
1) ـ (عن ابى ذر عن ام سلمه عن النبىـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ: علىُّ مع القرآن و القرآن مع علىّ لَنْ يَفْتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلىَّ الحَوْض)(1)
از امّ سلمه روايت شد كه گفت: از پيامبر اكرمـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ شنيدم كه مى فرمود: على با قرآن است و قرآن با على است، از هم جدا نمى شوند تا نزد حوض كوثر بر من وارد مى شوند.
2) ـ (عَنْ اَبى ثابِت مَوْلى أَبِى ذَرٍّ، قالَ: دَخَلْتُ عَلى أُمّ سَلَمَةَ فَرَأَيْتُها تَبْكى وَ تَذْكُرُ عَلِيَاً وَ قالَتْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللّهـ صلى الله عليه وآله وسلم ـيَقُولُ: عَلِىٌّ مَعَ الحَقِّ وَ الحَقُّ مَعَ عَلِىٍّ، وَ لَنْ يَفْتَرِقا حَتَّى يَرِدا عَلَىَّ الْحَوْضِ يَوْمَ الْقِيامَةِ)(2)
ابو ثابت غلام ابوذر(رحمه الله) گفت: بر امّ سلمه وارد شدم و او را گريان ديدم در حالى كه اميرالمؤمنين علىـ عليه السلام ـ را ياد مى كرد و مى گفت: از رسول اكرمـ صلى الله عليه وآله وسلم ـشنيدم مى فرمود: على با حق است و حقّ با علىـ عليه السلام ـ است و هرگز از يكديگر جدا نمى شوند، تا در روز قيامت در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.
3) ـ (عَن اِبْنِ عَبَّاس، قالَ، قالَ رَسُولُ اللّهـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ اَنَا مَدينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلىٌّ بابُها، فَمَنْ اَرادَ الْعِلْمَ فَلْيَأْتِ بابَ الْمَدينَةِ)(3)
ابن عباس مى گويد: پيامبر اكرمـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ فرمود: منم شهر علم و على درِ آن شهر، پس هر كس علم مى خواهد از درِ شهرِ (علم) وارد شود.
1- أبى عبداللّه الحاكم النيسابورى، المستدرك على الصحيحين. بذيله التلخيص للحافظ الذّهبى (دار المعرفة، بيروت ـ لبنان) ج 3، ص 124. حاكم بعد از نقل اين حديث مى گويد: هذا حديث صحيح الاسناد و در ذيل مستدرك حافظ ذهبى نيز بعد از نقل حديث فوق مى گويد: اين حديث صحيحى است. ـ شيخ سليمان قندوزى حنفى، ينابيع المودة، باب 20، ص 103. ـ سيوطى، تاريخ الخلفاء، ص 173 (باب فضائل علىـ عليه السلام ـ ). ـ متقى هندى، كنزالعمال، ج 11، ص 603 (مؤسسة الرساله بيروت، چاپ پنجم).
2- ترجمه الامام على بن ابيطالبـ عليه السلام ـ (با مشخصات سابق) ج 3، ص 119، ح 1162. ـ حاكم، المستدرك، (با مشخصات سابق) ج 3، ص 124، ح 61، فرائد المسطين، (با مشخصات سابق) ج 1، ص 439. ـ شيخ سليمان قندوزى حنفى، ينابيع المودة، باب 20، ص 104. ـ هيثمى، مجمع الزوائد، ج 9، ص 135.
3- اسد الغابة فى معرفة الصحابه (با مشخصات سابق) ج 4، ص 22. ـ فرائد المسطين، (با مشخصات سابق) ج 1، ص 98، ح 67. ـ البداية و النهاية (با مشخصات سابق) ج 7، ص 359. ـ المستدرك على الصحيحين (با مشخصات سابق) ج 3، ص 126. ـ ترجمة الامام على بن ابى طالب (با مشخصات سابق) ج 2، ص 464، ح 984.
4) ـ (عَنْ زَر بْنِ جَيْش، قالَ سَمِعْتُ عَلِياً يَقُولُ: وَ الَّذى فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَىء النَّسَمَةَ، اِنَّهُ لَعَهِدَ النَّبِىُّ اِلىَّ اَنْ لا يُحِبُّكَ اِلاّ مُؤمِنُ وَ لا يُبْغِضُكَ اِلاّ مُنافِقٌ)(1)
زرّ بن جيش گفت از علىـ عليه السلام ـ شنيدم كه مى فرمود: قسم به خدايى كه دانه را بشكافت و مخلوقات را به وجود آورد پيمانى است كه پيغمبر اكرمـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ
با من كرده است كه: (اى على) تنها شخص مؤمن دوستدار تو است و كسى با تو دشمنى نمى كند مگر شخص منافق.
5) ـ (عَن علىـ عليه السلام ـ قالَ، قالَ رَسُولُ اللّهِـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ يا عَلِىُّ اِذا كانَ يَوْمُ الْقِيامَةِ يَخْرُجُ قَوْمٌ مِنْ قُبُورِهِمْ، لِباسُهُمُ النُّورُ عَلى نَجائِبَ مِنْ نُور، أزِمَّتُها يَواقِيتُ حُمْر، تَزُفُّهُم الْمَلائِكَةُ اِلى الَْمحشَرِ، فَقالَ عَلِىٌّ: تَبارَكَ اللّهُ ما أَكْرَمَ قَوْماً عَلَى اللّهِ. قَالَ رَسُولُ اللّهِـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ: يا عَلِىُّ هُمْ اَهْلُ وِلايَتِكَ وَ شيعَتُكَ وَ مُحِبُّوكَ، يُحِبّونَكَ بِحُبّى، وَ يُحِبُّونى بِحُبِّ اللّهِ، هُمُ الْفائِزُونَ يَوْمَ الْقِيامَةِ)(2)
از اميرالمؤمنين علىـ عليه السلام ـ روايت شده كه فرمود، پيامبر اكرمـ صلى الله عليه وآله وسلم ـفرمودند:
يا على روز قيامت گروهى از قبرهاى خود بيرون مى شوند كه لباسشان نور است و بر ناقه هايى از نور سوار مى باشند كه لجامهاى آن ناقه ها از ياقوت سرخ است و فرشتگان، آنان را به سوى محشر حركت مى دهند، پس علىـ عليه السلام ـ گفت: تبارك اللّه، اين قوم چقدر در پيشگاه خداوند گرامى هستند! رسول خداـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ فرمود: يا علىـ عليه السلام ـ آنان شيعيان و دوستداران تو مى باشند، كه تو را به دوستى من دوست دارند و مرا به دوستى خداوند دوست مى دارند، آنان در روز قيامت كامياب و رستگارند.
6) ـ (عَنْ أَنَس، قالَ، قالَ النَّبِىُّـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ أَنَا وَ علىٌّ حُجَّةُ اللّهِ عَلى عِبادِهِ)(3)
انس گويد رسول اكرمـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ فرمود: من و على حجّت خداوند بر بندگانش هستيم.
1- الحافظ أبى عبدالله محمد بن يزيد القزوينى ابن ماجه، سنن، تحقيق: محمد فؤاد عبدالباقى (بيروت، دار احياء التراث، 1395 هـ ق 1975 م. فرائد السمطين (با مشخصات سابق) ج 1، ص 130، ح 93ـ95. ـ البداية و النهاية (با مشخصات سابق) ج 7، ص 355. ـ ترجمه الامام على بن ابى طالبـ عليه السلام ـ (با مشخصات سابق) ج 2، ص 190، ح 6740.
2- ترجمة الامام على بن ابى طالب (با مشخصات سابق) ج 2، ص 346 و 846. ـ گنجى شافعى، كفاية الطالب، باب 86، ص 313. ـ هيثمى، مجمع الزوائد، ج 10، ص 21 و ج 9، ص 173. ـ بلاذرى، حديث 215، شرح حال اميرالمؤمنين از انساب الأشراف، ج 2، ص 182، ط 1.
3- ترجمة الامام على بن ابى طالبـ عليه السلام ـ (با مشخصات سابق) ج 2، ص 272، ح 793 تا 796. ـ خطيب، شرح حال محمد بن اشعث، تاريخ بغداد، ج 2، ص 88. ـ ابن مغازلى، مناقب، حديث 67 و 234، ص 45 و 197، ط 1. ـ ذهبى، ميزان الاعتدال، ج، ص 128، شماره 8590. ـ شيخ سليمان قندوزى حنفى، ينابيع المودة، باب مناقب السبعون، ص 284، حديث 57.
انس گويد رسول اكرمـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ فرمود: من و على حجّت خداوند بر بندگانش هستيم.
7) ـ (عَنْ عَمْرِو بْنِ شاس اَنَّهُ سَمعَ النِّبِىَّـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ يَقُولُ: مَنْ اَذى عَلِيّاً فَقَدْ اَذانى)(1)
از عمرو ابن شاس روايت است كه از پيامبر اكرمـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ شنيد كه مى فرمود: هر كس على را بيازارد در حقيقت مرا آزرده است.
8) ـ (عَنْ اِبْنِ عَبّاس قالَ، قالَ رَسُولُ اللّهِـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ: حُبُّ عَلِىّ اَبى طالِب يَأْكُلُ السَّيِّئاتِ كَما تَأْكُلُ النّارُ الْحَطَب)(2)
ابن عباس گفت كه پيامبر اكرمـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ فرمود: دوست داشتن على بن ابى طالب، سيّئات و گناهان را مى خورد (و نابود مى كند) همان گونه كه آتش هيزم را مى خورد (و از بين مى برد).
9) ـ (عن ابى ذر (رضى اللّه عنه) قال قال: رَسولُ اللّهِـ صلى الله عليه وآله وسلم ـمَنْ اَطَاعَنى فَقَدْ اَطاعَ اللّه و من عصانى فَقَدْ عَصىَ اللّهَ وَ مَنْ اَطاعَ عَليّاً فَقَدْ اَطاعَنى وَ مَنْ عَصى عَلِياً فَقَدْ عَصَانى)(3)
ابوذر مى گويد: پيامبر اكرمـ صلى الله عليه وآله وسلم ـفرمود: هر كس از من اطاعت كند از خدا اطاعت كرده است و هر كس از من دورى كند از خدا دورى كرده است و هر كس از على اطاعت كند، از من اطاعت كرده است و هر كس از على اطاعت نكند، از من اطاعت نكرده است.
10) ـ (عن عمرو بن ميمون عن ابن عباس انّ رسول اللّهـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ قال لِعَلىٍّـ عليه السلام ـ : «اَنْتَ وَلِىُّ كُلِّ مُؤْمِن بَعْدى»)(1)
عمرو بن ميمون از ابن عباس نقل مى كند كه رسول خداـ صلى الله عليه وآله وسلم ـبه علىـ عليه السلام ـ فرمود: يا على تو بعد از من ولى و رهبر تمام مؤمنين هستى».
1- ترجمه الامام على بن ابى طالبـ عليه السلام ـ من تاريخ مدينة دمشق (با مشخصات سابق) ج 1، ص 388، ح 459. ـ المستدرك الصحيحين (با مشخصات سابق) ج 3، ص 122. حاكم بعد از نقل اين حديث مى گويد: هذا حديث صحيح الاسناد. ـ شيخ سليمان قندوزى حنفى، ينابيع المودة، باب مناقب السبعون، ص 275، حديث 9. ـ احمد بن حنبل در عنوان «حديث عمرو بن شاس الاسلمى» از المسند، ج 3، ص 483، ط 1.
2- ابن عساكر، شرح حال امام علىـ عليه السلام ـ ، تاريخ دمشق، ج 2، ص 103، حديث 607 (شرح محمودى). ـ خطيب، شرح حال احمد بن شبوية بن معين موصلى، تاريخ بغداد، ج 4، ص 194، شماره 1885. ـ متقى هندى، كنزالعمان، ج 15، ص 218، شماره 1261. ـ شيخ سليمان قندوزى حنفى، ينابيع المودة، باب مناقب السبعون، ص 279، حديث 33. در باب 56، ص 211 و نيز در ص 252.
3- المستدرك الصحيحين (با مشخصات سابق) ج 3، ص 121. حاكم بعد از نقل حديث فوق مى گويد: هذا حديث صحيح الاسناد.
عمرو بن ميمون از ابن عباس نقل مى كند كه رسول خداـ صلى الله عليه وآله وسلم ـبه علىـ عليه السلام ـ فرمود: يا على تو بعد از من ولى و رهبر تمام مؤمنين هستى».
11) ـ (عن ابن عباس أنّ رسول اللّهـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ نَظَرَ اِلَى عَلىٍّ فَقَالَ: «اَنْتَ سيّدٌ فِى الدُّنيا وَ الْاَخِرَة، مَنْ أَحَبَّكَ فَقَدْ احَبّنى و حَبيبُكَ حَبيبَ اللّهِ، وَ مَنْ أبْغَضَكَ فَقَدْ أبْغضنى و بَغيضُكَ بَغيضُ اللّه، وَ وَيلٌ لِمَنْ أبغضك من بعدى)(2)
ابن عباس مى گويد: رسول خداـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ به علىـ عليه السلام ـ نگاه كرد و فرمود: (يا) على تو آقاى دنيا و آخرت هستى، هر كس تو را دوست دارد به حق مرا دوست داشته است. دوستى تو دوستى خداست، و هر كس تو را دشمن بدارد با من دشمنى كرده است، دشمنى با تو دشمنى با خداست. واى بر كسانى كه بعد از من تو را دشمن بدارند.
اين ها نمونه هايى از روايات وارده در منابع اهل سنت، درباره فضائل اميرمؤمنان حضرت علىـ عليه السلام ـ است.
«والسلام»
2- البداية و النهاية (با مشخصات سابق) ج 7، ص 356.