X
تبلیغات
صلوات( هدیه الهی به انسان)
آموزشی

القاب و اسامی آمده در قرآن

 

 





مقدمه

در قرآن مجید علاوه بر اسمهای پیامبران، نامهای فرشتگان، صحابه، و غیر نامهای پیامبران، و زنان و نامهای کفار و اسم جن‌ها، و قبایل و نامهای اقوام به صورت مضاف الیه و نامهای بتها، سرزمینها و اماکن دنیوی و مکانهای زندگی اخروی ومنسوب به مکان و نامهای ستارگان و پرندگان و تعدادی القاب آمده که به طور اجمال به بیان تک‌تک آنها می‌پردازیم:

نامهای انبیا و مرسلین

در قرآن نام بیست و پنج پیامبر و مرسل ذکر گردیده که به ترتیب زیر است:
حضرت آدم علیه السلام، نوح علیه السلام، ادریس علیه السلام، ابراهیم علیه السلام، اسماعیل علیه السلام، اسحاق علیه السلام، یعقوب علیه السلام، یوسف علیه السلام، لوط علیه السلام، هود علیه السلام، صالح علیه السلام، شعیب علیه السلام، موسی علیه السلام، هارون علیه السلام، داوود علیه السلام، سلیمان علیه السلام، ایوب علیه السلام، ذوالکفل علیه السلام، یونس علیه السلام، الیاس علیه السلام، الیسع علیه السلام، زکریا علیه السلام، یحیی علیه السلام، عیسی علیه السلام و حضرت محمد صلی الله علیه و آله که در قرآن با اسمهای متعددی از جمله محمد و احمد ذکر گردیده است.


نامهای فرشتگان

در قرآن از نامهای فرشتگان جبرئیل و مکائیل نام برده شده است که به صورت آشکار در قرآن آمده ولی طبق بعضی روایات عده‌ای از فرشتگان که در قرآن نامی آنها برده شده بدین ترتیب است:
هاروت و ماروت: که طبق روایتی از حضرت علی علیه السلام دو فرشته از فرشتگان آسمان هستند
رعد: که طبق حدیثی از ابن عباس به روایت از پیامبر در جواب سوال یهود که پیغمبر فرمودند رعد فرشته‌ای از فرشتگان است.
برق: طبق روایتی از این ابی حاتم فرشته‌ای است دارای چهار چهره.
مالک: خازن آتش جهنم.
سجل: طبق روایتی از امام باقر علیه السلام، فرشته‌ای است که هاروت و ماروت از دستیارانش بوده‌اند.
قعید: فرشته نویسنده گناهان می‌باشد.
ذوالقرنین
روح: فرشته‌ای از عظیمترین فرشتگان است (نباء به آیه 38)
سکینه: فرشته‌ای که در دل مومن سکوت یافته است و به او امنیت می بخشد. (فتح – آیه 4)

نامهای صحابه

زیدبن حارث.

نامهای پیشینیان غیر از پیغمبران و رسولان

عمران، پدر مریم، و بقولی پدر موسی نیز هست و برادر هارون که برادر موسی نیست.
عزیز و تبع ولقمان و یوسف نامی که در سوره غافر آمده و یعقوب که در اول سوره مریم آمده، و تقی در سوره مریم آیه 18.

نامهای زنان

از نامهای زنان فقط نام مریم هست، بنابر قولی بعل آمده در آیه 125سوره صافات نام زنی بوده که او را عبادت می‌کردند.

نامهای کفار

از نامهای کفار نام قارون، جالوت و هامان و بشری که در سوره یوسف آیه 19 آمده و آذر پدر یا عموی حضرت ابراهیم و نسیء.

نامهای جن

ابلیس نامش آمده که طبق نظر ابن عباس نام اصلیش عزازیل بوده است و بدین جهت ابلیس نامیده شده که خداوند او را از تمام خیر مایوس گردانید.

نامهای قبایل

از نامهای قبایل، قبیله‌های یاجوج، ماجوج، عاد، ثمود، مدین، قریش و روم در قرآن سخن به میان آمده است.

نامهای اقوامی که با اضافه در قرآن آمده

قوم نوح، قوم لوط، قوم تبع، قوم ابراهیم، اصحاب الایکه (که ظاهرا همان مدین بوده) اصحاب الرس که بازماندگانی از ثمود بوده‌اند و بنا به نقلی اصحاب یاسین بوده‌اند یا به گفته قتاده قوم شعیب می‌باشند و بقولی اصحاب الاخدود می‌باشند.

نامهای بتها

از نامهای بتها ود، سواع، یغوث، یعوق، نسر که بتهای قوم نوح بوده‌اند و لات، عزی، منات که بتهای قریش بوده‌اند و نیز الرّجز که بنا به گفته اخفش نام بتی می‌باشد و بنابر نظر عده‌ای الجبت و الطاعوت که بتهای مشرکین بوده. الرّشاد در سوره غافر آیه 29 که نام یکی از بتهای فرعون بوده و بَعل که بت قوم الیاس می‌باشد و آزر، که گروهی معتقدند نام بت می‌باشد.

نامهای مکانها

بکه: که اسمی برای مکه است که باء بدل از میم قرار گرفته.
مدینه: در سوره احزاب به نقل از زبان منافقین یثرب نامیده شده که در جاهلیت به این نام مشهور بوده است.
بدر: منطقه‌ای نزدیک مدینه می‌باشد و طبق نقلی دیگر ما بین مکه و مدینه واقع شده است.
حنین: منطقه‌ای نزدیک طایف.
جمع: که همان مزدلفه است.
مشعرالحرام: کوهی در مزدلفه.
نقع: اسمی است برای ما بین عرفات تا مزدلفه (حد وسط عرفات تا مزدلفه).
مصر و بابل: شهری در عراق.
الایکه و لیکة: کشور قوم شعیب.
حِجر: نام منازلی در منطقه شام کنار وادی القری.
احقاف: کوههای شنی میان عمان و حضرت موت و بنابر قولی کوهی در منطقه شام است.
طور سینا: کوهی که به حضرت موسی وحی رسید.
جودی: کوهی در جزیره.
طوی: نام دره است.
کهف: اتاقی که در دل کوه کنده شده باشد.
رقیم: طبق روایتی از ابن عباس دره‌ای است بین عقبان و ایله پایین فلسطین و طبق نقلی از قتاده نام دره‌ای است که در آن.
العَرَم: که نام دره است.
حرذو الصریم: که زمینی در یمن می‌باشد.
ق: کوهی که بر زمین احاطه دارد.
الجُرُز: نام منطقه (زمینی) است.
الطاغیه: نام سرزمینی که قوم ثمود در آن هلاک شدند.

نامهای اماکن اخری

در قرآن علاوه بر نامهای این دنیا عده‌ای از نامهای عالم آخرت نیز آمده که به این ترتیب است:
فردوس: که بالاترین درجه بهشت می‌باشد
علّیون: عالیترین مکان در بهشت می‌باشد و بنا به نقلی دیگر نام پرونده‌ای است که اعمال نیک انسان و جنّ در آن جمع آوری شده است.
کوثر: شهری در بهشت است.
سلسبیل و تسنیم: نامهای دو چشمه در بهشت می‌باشند.
سجّین: اسمی برای جایگاه ارواح کفّار است.
صعود: کوهی در جهنم و غیّ و اثام، سعیر، سائل و سُحُق که دره‌هایی در جهنم می‌باشند و همچنین موبق در آیه 52 سوره کهف بنا به گفته انس که نام دره‌ای است در جهنم پر از چرک خون.
وَیْل: ابوسعید خدری از پیامبر آورده که دره‌ای است در جهنم که کافر چهل سال در آن سقوط می‌کند قبل از آنکه در قعرش برسد.
سائل: ابوزید درباره آیه 1 سوره معارج آورده که دره‌ای در جهنم است که سائل گفته می‌شود.
فلق: طبق حدیثی از ابن جریر چاهی در جهنم است.
یحموم: طبق گفته ابن عباس دود سیاهی است.

منسوب به اماکن

در قرآن مواردی است که به اماکن معینی منسوب شده‌اند که عبارتند از:
الامی: نسبت به ام القری مکه است.
عبقری: نسبت به عبقره جایگاه جنیان است.
سامری: منسوب به سرزمین سامرون یا سامره است.
عربی: منسوب به عربه و آن صحن خانه حضرت اسماعیل علیه السلام است.

نامهای ستارگان

از نامهای کواکب و ستارگان شمس، قمر، الطارق و الشعری در قرآن سخن به میان آمده.

نامهای پرندگان

ظاهرا ده جنس از پرندگان _ حیواناتی که دارای پر می‌باشند_ در قرآن نام برده شده که عبارتند از:
سلوی (بعوض و پشه) ذباب (مگس) نحل (زنبور عسل) جراد (ملخ)، هدهد، غراب (کلاغ)، ابابیل (پرستو) و ظاهرا مورچه‌ای که سلیمان علیه السلام سخنش را شنیده دارای دو بال بود.

کنیه‌ها

ابولهب: در قرآن فقط یک کنیه استفاده شده که آن هم ابولهب می‌باشد که اسم اصلی وی عبدالعزی می‌باشد.

لقبها

اسرائیل: لقب یعقوب می‌باشد که به معنی عبدالله یعنی بنده خدا می‌باشد.
مسیح: لقب حضرت مسیح که به معنی صدیق می‌باشد و بقولی آنکه هیچ بیماری را مسح نکند مگر خوب شود و بنا به قولی به معنی زیبا است.
الیاس: لقب ادریس است.
ذوالکفل: لقب الیاس است یا لقب یَسَعْ و بقولی یوشع و بقولی لقب زکریا.
نوح: که نامش عبدالغفار می‌باشد و لقبش نوح است زیرا که در راه اطاعت خداوند برخود نوحه می‌کرد.
ذوالقرنین: لقب اسکندر است.
فرعون: که نامش ولیدبن مصب بوده است و بنا به نقلی دیگر لقب پادشاهان مصر می‌باشد.
تبع: که نامش اسعد بن ملکی است و بدین جهت تبع نامیده شد که بسیار از او پیروی می‌نمودند و به نقلی لقب پادشاهان یمن است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 مرداد1389ساعت 5 قبل از ظهر  توسط صفر غريبي  | 

 

حوادث تاريخ در ماه رمضان

كتاب: روزه درمان بيماريهاى روح و جسم، ص 176

نويسنده: سيد حسين موسوى راد لاهيجى

روز اول ماه مسجد النبى (ص) دچار آتش سوزى شد

روز اول ماه رمضان بنا به نقل «سمهودى مورخ عامه‏» در سال 654 هجرى، مسجد النبى (صلى الله عليه و آله) و حجرات مقدسه آن دچار آتش سوزى شد، و به قدرى شعله‏هاى آتش دامنه‏دار شد، كه سقف و ديوارها را فرا گرفته و فرو ريخت اين زمان مصادف با حكومت معتصم عباسى بود، وى دستور داد، بنيان مسجد را دوباره به پاى داشتند (1) .

ولايتعهدى امام رضا (ع) در اول ماه رمضان

ايضا از وقايع روز اول ماه رمضان «بنا به نقل شيخ مفيد در مسار الشيعه‏» روز بيعت- به ولايتعهدى حضرت رضا عليه‏السلام است، و اين عمل از طرف مامون عباسى فقط يك نقشه سياسى براى فرو نشاندن انقلابات داخلى مخصوصا جلوگيرى از خروج و قيام شيعيان ايران (كه در اوائل خلافت مامون گرداننده خلافت او بودند) انجام گرفت. و ديگر ترس قيام اولاد على ( عليه‏السلام) از جمله عوامل ولايتعهدى حضرت رضا ( عليه‏السلام) از طرف مامون به شمار مى‏آيد. (2)

غزوه تبوك يا فاضحه در روز سوم ماه رمضان

غزوه تبوك يا فاضحه از جنگهاى حساس بين مسلمانان و روميان كه در سال نهم هجرى بر پا شد و به صلح انجاميد نيز در روز سوم ماه مبارك رمضان واقع گشت، و علت ايجاد اين جنگ چنين بود كه جاسوسان، به دربار امپراطور روم (هراقليوس) (هرقل) گزارش دادند، كه پيامبر اسلام از دار دنيا رفت، امپراطور شوراى نظامى تشكيل داد، و تمامى حاضران موقع را مناسب بسيج لشكر روم عليه حجاز ديدند و به سرپرستى مردى به نام يوحنا، يا (باغباد) ، به سوى حجاز رهسپار، و در تبوك (محلى ميان حجر و شام) با سپاه اسلام تلاقى كردند، و سپاه اسلام در تبوك كناره چشمه آبى تمركز يافتند، و اينكه چرا اين جنگ را فاضحه مى‏نامند بدان علت است كه منافقان از حضور در جنگ تخلف ورزيدند، و رسوا شدند، و اين جنگ را «ذو العسره‏» نامند زيرا كه مسلمانان از نظر آذوقه و مركب و مهمات بسيار در عسرت و سختى بسر بردند. (3)

وفات حضرت ابو طالب (ع) در روز هفتم

روز هفتم ماه رمضان بنا به نقل شيخ مفيد قدس سره سال دهم بعثت‏حضرت ابو طالب عم و يار با وفاى پيامبر (صلى الله عليه و آله) وفات يافت.

همان مرد بزرگوارى كه در تمام نشيب و فرازهاى دوران رسالت و قبل از سالت‏برادر زاده عزيزش را يارى كرد و شر قريش را از او بازداشت و قلب نازنين پيامبر (صلى الله عليه و آله) را در تبليغات و رسالت الهى خوشحال و مسرور نمود، و با كلماتى نظير: «اذهب يابن اخى فقل ما احببت فو الله لا اسلمك لشى‏ء ابدا» اى پسر برادرم برو و هر چه دوست مى‏دارى بگو (با مشركين و قريش) به خدا سوگند تو را در هيچ پيش آمدى وا نمى‏گذارم، (نوازش مى‏نمود) و از او پشتيبانى مى‏كرد.

كفه ايمان ابو طالب از كفه ايمان همه خلق سنگين‏تر است

آرى به اين بزرگوار تهمت‏بى ايمانى مى‏زنند، حضرت باقر ( عليه‏السلام) فرمود: اگر ايمان ابى طالب را در يك كفه ترازو بگذارند و ايمان اين خلق را در كفه ديگر، ايمان او سنگين‏تر است. (4) آرى ابو طالب چهل و دو سال، در نهايت وفا و صميميت و فداكارى به كفالت و حمايت پيامبر (صلى الله عليه و آله) پرداخت، كه او مانند پدرى مهربان و همسرش فاطمه بنت اسد همچون مادرى او را خدمت و حفاظت و پرستارى نمودند. و مرگ ابو طالب پيامبر (صلى الله عليه و آله) را به شدت متاثر ساخت، چرا كه حضرت يگانه حامى و پناه‏گاه خود را بعد از خدا از دست داد، كه دشمن پس از او بر پيامبر (صلى الله عليه و آله) جرى و گستاخ گشتند. و مدفن آن حضرت در مكه قبرستان ابو طالب كه به نام آنجناب ناميده شده قرار گرفت، «تغمده الله ببحبوحات جنانه‏» (5)

وفات حضرت خديجه ماه رمضان سال دهم بعثت

در ماه مبارك رمضان سال دهم بعثت‏خديجه بانوى فداكار و همسر بى نهايت مهربان حضرت رسول (صلى الله عليه و آله) در روز دهم به سن شصت و پنج‏سالگى از دنيا رفت، و پيامبر (صلى الله عليه و آله) او را با دست مبارك خويش در حجون مكه (قبرستان ابو طالب) به خاك سپرد، و حزن در گذشت او پيامبر (صلى الله عليه و آله) را بسيار محزون ساخت كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) سال درگذشت‏حضرت خديجه را «عام الحزن‏» سال اندوه نام نهاده، بلى خديجه همسر بى همتاى پيامبر (صلى الله عليه و آله) بانوئى كه از ثروت او اسلام رونق يافت و پشت پيامبر (صلى الله عليه و آله) راست‏شد، بايد سال درگذشتش را «عام الحزن‏» نام نهاد و مصيبت پيامبر (صلى الله عليه و آله) شدت گرفت، زيرا كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) مادر شايسته دخترش زهراى مرضيه را از دست داده و يارى همچون خديجه را هرگز به دست نخواهد آورد. (6)

به خدا سوگند بهتر از خديجه را خدا به من عوض نداده

عايشه گفت پيامبر (صلى الله عليه و آله) از خانه بيرون نمى‏رفت مگر آنكه خديجه سلام الله عليها را ياد مى‏كرد، و بر او به خوبى و نيكى مدح و ثنا مى‏نمود، روزى از روزها غيرت مرا فرا گرفت، گفتم: او پيره زنى بيش نبود، و خدا بهتر از او را به شما عوض داده است، پيامبر (صلى الله عليه و آله) غضبناك شد، به طورى كه موى جلوى سرش از غضب تكان مى‏خورد سپس فرمود: نه به خدا قسم بهتر از او را خدا به من عوض نداده، او به من ايمان آورد هنگامى كه مردم كافر بودند، و تصديق كرد مرا، هنگامى كه مردم مرا تكذيب مى‏كردند و در اموال خود با من مواسات كرد، وقتى مردم مرا محروم ساختند، و از او فرزندانى خدا روزى من كرد كه از زنان ديگر محروم فرمود، «يعنى خدا فاطمه را از او به من عنايت فرمود» (7)

دوازدهم حديث مواخاة و عقد برادرى در اسلام

در دوازدهم رمضان، پيامبر (صلى الله عليه و آله) بين اصحاب عقد برادرى خواند، و بين خود و على ( عليه‏السلام) نيز برادرى قرار داد، و با اين عقد اخوت، برادرى و مساوات و برابرى را در اسلام بنيان گذاشت اهل جهان را يك عائله و افراد بشر را عضو يك خانواده شمرد، و براى هميشه نژاد پرستى و امتيازات مادى و قبيلگى و رنگ و پوست را از ساخت مقدس اسلام پاك نموده وا اسف از استعمار و استثمار فرهنگى و سياسى دنياى استكبار كه مانع از اجراى اين اصل در روى زمين است.

ان هذه امتكم امة واحدة و انا ربكم فاعبدون (8)

اين آئين شما آئين يگانه‏اى است «مشترك همه اديان من است‏» و من پروردگار شمايم، پس مرا بندگى كنيد» .

قل يا ايها الناس انى رسول الله اليكم جميعا (9)

بگو: اى مردم من فرستاده خدا به سوى همه شما هستم، ولى اين بينات و براهين ساطعات براى يهود و نصاراى آن روز همچنين براى صهيونيست و امپرياليست اين زمان خوش آيند نبوده و نيست، چون آنان با اين مساواتها و برابريها نمى‏توانند تفوق و برترى خود را بر جهان مستضعفين محكم سازند و جلو استحمارشان از خلق، گرفته مى‏شود!!.

بجرم سخن ناروايم چهره‏ام را پايمال كن

وقتى ابوذر غفارى در محضر رسول الله (صلى الله عليه و آله) با «غلام سياهى‏» در محاكمه‏اى مى‏گويد: «يابن السوداء» اى پسر سياهپوست، پيامبر عزيز اسلام ناراحت و خشمگين شده فرمود: «طف الصاع طف الصاع ليس لابنى البيضاء على ابن السوداء فضل الا بالتقوى او بعمل صالح‏» همانند هم هستيد و هيچ برترى بر يكديگر نداريد مگر به تقوى يا عمل صالح، «فوضع ابوذر خده على الارض و قال للاسود قم فطا على خدى تكفيرا له عن قوله‏» ابوذر به كفاره اين سخنى كه گفت چهره خود را به روى زمين گذارد، و به آن سياهپوست گفت: بر خد و چهره من به كفاره گناهم پاى به مال (و عفوم كن) (10) اين مكتب مكتبى مترقى و قابل رشد در جهان است اگر دشمن بگذارد.

اين است مفهوم مساوات و برابرى

و اين سخن رئيس مذهب تشيع حضرت صادق ( عليه‏السلام) است كه فرمود: «المسلم اخ المسلم، و حق المسلم على اخيه المسلم ان لا يشبع و يجوع اخوه، و لا يروى و يعطش اخوه، و لا يكتسى و يعرى اخوه فما اعظم حق المسلم على اخيه المسلم‏» (11) مسلمان برادر مسلمان است و حق مسلمان بر برادرش اين است كه او سير نگردد و برادرش گرسنه باشد و او سيراب نگردد، در حالى كه برادرش تشنه است، و او پوشيده نباشد كه برادرش عريان باشد آنگاه حضرت فرمود چه بزرگ است‏حق مسلمان بر برادر مسلمانش، (سياه باد روى آن دولتهاى مسلمانى كه حقوق مسلمين مستضعف را به جيب اربابان خود و كارتلهاى نفتى در جهان مى‏ريزند در حالى كه برادران و خواهران مسلمان آنان در كشورهاى خود و قاره آفريقا و ساير بلاد، گرسنه و فرزندانشان از سوء تغذيه و كمبود مواد غذائى مى‏ميرند و لباس به تن ندارند و خانه و كاشانه ندارند و زير آسمان زندگى مى‏كنند كه سقفى بر آنان سايه نمى‏افكند)

چه كسى جز على (ع) لياقت‏برادرى پيامبر (ص) را داشت؟

آرى پيامبر (صلى الله عليه و آله) بين افراد صحابه با قرين و همرتبه خود، برادرى ايجاد كرد، و بر اين اساس هم بايد براى خويش برادرى انتخاب كند لذا كسى را لايق بر اين مقام جز على ( عليه‏السلام) نديد او را به برادرى برگزيد، كه خداوند ضمن وحى كه به جبرئيل و ميكائيل كرد فرمود:

افلا كنتما مثل علي بن ابيطالب آخيت‏بينه و بين محمد (12)

آيا شما مانند على بن ابى طالب نيستيد؟ (و از فداكارى او درس نمى‏گيريد؟) به اين دليل من بين او و محمد (صلى الله عليهما) برادرى برقرار كردم و اين سخن در شان حضرت به مناسبت ليلة المبيت «كه على ( عليه‏السلام) در جاى پيامبر (صلى الله عليه و آله) خوابيد» آمده است.

تعريف اخوت و برادرى از پيامبر (ص)

درباره اخوت و برادرى مؤمنين با يكديگر، پيامبر رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود: «انما المؤمنون فى تراحمهم و تعاطفهم بمنزلة الجسد الواحد اذا اشتكى منه عضو واحد تداعى له سائر الجسد بالحمى و السهر» (سفينة البحار، جلد 1، ص 13) .

مؤمنين در ترحم و عواطف انسانى البته به منزله يك جسد هستند، به هنگام احساس درد از يك عضو بدن سائر اعضاء و جوارح بدن به سبب تب و بيدارى تداعى نموده و به درد مى‏آيد.

يعنى اگر يك انسان مسلمان و مؤمن در قاره آفريقا و يا آسيا و ديگر نقاط جهان از گرسنگى و درد فقر، به جان آيد و يا از بين برود، ما مسلمانان بايد احساس مسؤوليت نموده و آن درد را به جان احساس كنيم، واى بر ما كه اگر در كشور خود افراد گرسنه و محروم داشته باشيم و خم به ابرو نياوريم، زيرا كه اسلام مرز نمى‏شناسد، تمامى مسلمين در جهان به منزله يك پيكر و يك جسد هستند كه بايد شريك دردهاى همديگر بوده و غمخوار هم باشيم.

ولادت امام مجتبى سبط اكبر (ع) در روز پانزدهم

پانزدهم ماه رمضان (بنا به نقل شيخ مفيد و شيخ بهائى در توضيح المقاصد) روز ولادت موفور السعادت حضرت سبط اكبر، امام حسن مجتبى ( عليه‏السلام) است، و اين در سال سوم هجرت واقع شده است، وقتى مژده ولادت اين نور پاك را به پيامبر(صلى الله عليه و آله) دادند، امواج سرور و شادمانى دل مبارك حضرت را فرا گرفت و مشتاقانه و با شتاب به خانه دخترش و محبوبه‏اش سيده زنان عالم رفت، فرمود: «يا اسماء هاتينى ابنى‏» ، پسرم را به من بده اسماء نوزاد مبارك را به جد بزرگوارش داد، رسول خدا (صلى الله عليه و آله) در گوش راستش اذان، و در گوش چپش اقامه فرمود: (كه نخستين صدائى كه گوش نوزاد با او آشنا شد، صداى حق جدش خاتم الانبياء (صلى الله عليه و آله) بود، صداى توحيد، صداى تكبير، صداى تهليل، و صداى تصديق به نبوت پيامبر (صلى الله عليه و آله) جد گرامش. كه خداى توفيق اين سنت‏سنيه را به امتش و به شيعيان حضرت مجتبى ( عليه‏السلام) در مورد نوزادان عنايت فرمايد. پيامبر (صلى الله عليه و آله) فرمود: «يا على هل سميت الوليد المبارك؟» آيا اين نوزاد مبارك را نام گذارده‏اى؟عرض كرد: «ما كنت لاسبقك يا رسول الله؟» بر شما سبقت نمى‏گيرم، هنوز لحظاتى نگذشته بود كه بشير وحى جبرئيل نازل شد، و فرمان خدا را به پيامبر (صلى الله عليه و آله) رسانيد، يا رسول الله «سمه حسنا» او را حسن نام گذار، پيامبر (صلى الله عليه و آله) شخصا براى حسن ( عليه‏السلام) عقيقه كرد، و بسم الله گفت و دعا كرد.

صلح امام حسن (ع) يك تكليف الهى بود

بسيارى از مردم شخصيت‏حضرت مجتبى ( عليه‏السلام) و تاثير بسيار حساس و فوق العاده صلح آن حضرت را در حفظ اسلام آن طور كه بايد نمى‏شناسند، و قدر و ارزش روش و سيره آن حضرت نزد بسيارى مجهول مانده است، در حالى كه صلح امام حسن ( عليه‏السلام) يك تكليف خدائى و وظيفه شرعى بود كه در آن شرائط و احوال، امام ( عليه‏السلام) ناگزير از تحمل آن شد، يا به عبارت ديگر اوضاع، آن را بر آن حضرت تحميل كرد، و بر حسب حديث مشهور و مسلم از طريق اهل سنت پيامبر (صلى الله عليه و آله) آن را خبر داده و او را بسيادت و آقائى و اصلاح طلبى معرفى فرمود، ولى آنچه مورد وفاق همه هست (در بين روايات در اين رابطه) اين مضمون است «ان ابنى هذا سيد يصلح الله به بين فئتين (او بين فئتين عظيمتين) » پيامبر (صلى الله عليه و آله) فرمود: براستى اين فرزندم (امام حسن عليه‏السلام) آقائى است كه خداوند به سبب او بين دو گروه عظيم صلح ايجاد مى‏كند، كه در بعضى از نقلها «من المسلمين‏» دارد، كه مورد اتفاق نيست، و به احتمال قوى جعل طرفداران بنى اميه و معاويه است، زيرا به عقيده اماميه كسى كه با امام زمان خود اعلان جنگ نمايد، و زير بار بيعت‏با او نرود كافر است، و اين درست نيست كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) فرموده باشد كه به وسيله فرزندم بين دو گروه مسلمان صلح برقرار مى‏گردد، معنايش اين است كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) معاويه را مسلمان و خروج او عليه فرزندش امام مجتبى ( عليه‏السلام) را مشروع مى‏داند. (13)

به روايتى ولادت امام جواد (ع) در پانزدهم واقع شد

بنا به نقل شيخ مفيد (رضوان الله عليه) در «مسار الشيعه‏» ولادت با سعادت حضرت امام محمد تقى ( عليه‏السلام) در پانزدهم ماه مبارك رمضان سال 195 هجرى اتفاق افتاده، كه شيخ كلينى در كافى تولد آن حضرت را در ماه رمضان 195 مى‏داند، و بعضى معتقدند در هفدهم و نوزدهم اين ماه واقع شده.

محدثان بزرگ و علماء عاليقدر، افتخار كسب علوم از آن حضرت را داشته و در غامض‏ترين مسائل علمى او را حلال مشكلات مى‏يافتند، كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) بر حسب روايات متواتره حضرت جواد ( عليه‏السلام) را به امامت معرفى و امت را به رهبرى وجود مبارك امام جواد ( عليه‏السلام) بشارت داده است. (14)

دلائل امامت‏حضرت جواد (ع) در حال صغرسن

مساله مهم از امام جواد ( عليه‏السلام) امامت آن حضرت در سنين صباوت و صغرسن است، كه در اينجا لازم به تذكر است امامت و پيشوائى پيش از سن بلوغ اگر چه تا آن زمان بطور رسمى سابقه نداشت، و در بين امامان پيش از آن حضرت كسى در چنين سنى بر مسند امامت ننشسته بود.

حضرات عيسى و يحيى در سنين كودكى پيامبر شدند

ولى اين موضوع در بين سائر حجج‏خدا و انبياء و پيغمبران سابقه‏دار است، و حضرت عيسى و حضرت يحيى (ع) در كودكى به مقام نبوت رسيدند و قرآن درباره حضرت عيسى ( عليه‏السلام) مى‏گويد، كه در گهواره گفت:

انى عبد الله آتانى الكتاب و جعلنى نبيا» (15) من بنده خدا هستم، كه خداوند به من كتاب داد (انجيل) و مرا نبى و پيامبر قرار داد، و در مورد حضرت يحيى خدا مى‏فرمايد:

و آتيناه الحكم صبيا (16)

و فرمان (نبوت) را در حالى كه كودكى بيش نبود به او داديم.

اين مساله كه علوم و دانشهاى امامان و قوت فهم و كثرت معارف آن به تعلم و آموختنى و رشد جسمانى نيست، همواره مقبول خواص و عوام بوده است. ابو حنيفه از حضرت موسى بن جعفر (عليهما السلام) وقتى در سن هفت‏سالگى بود مسائل فقهى مى‏پرسيد و پاسخ مى‏شنيد.

خداوند مى‏فرمايد:

ثم اورثنا الكتاب الذين اصطفينا من عبادنا (17)

پس كتاب (قرآن) را به بندگانى كه آنها را برگزيديم به ارث داديم، امامان هر يك بنده برگزيده خدا بودند، كه خدا كتاب و علم كتاب را به ايشان عطا فرمود، بنابر اين امام جواد ( عليه‏السلام) با اين دلائل و هزارها دليل ديگر مى‏تواند در صغر سن امام و پيشواى شيعيان باشد. زيرا يكى از دلائل محكم و قابل قبول همه اين است كه علم اوصياء پيامبر (صلى الله عليه و آله) از ناحيه خدا و به ارث از جدشان پيامبر (صلى الله عليه و آله) بوده و در نزد استادى غير خدا و پيامبر (صلى الله عليه و آله) تلمذ و تعلم نكردند.

وقوع غزوه بدر در 17 يا 19 ماه رمضان

در هفدهم يا نوزدهم ماه مبارك رمضان سال دوم هجرت، غزوه بدر واقع شد، (18) اين غزوه، نخستين مقابله سپاه اسلام با كفر، و نبرد اهل توحيد با اهل شرك بود، در اين غزوه مشركان از جنبه ساز و برگ و اسلحه و مهمات بر مسلمانان برترى داشتند، و نفرات و افراد آنها تقريبا سه برابر سپاه اسلام بود. همچون جنگ ايران با صدام ملعون كه از حيث‏ساز و برگ بر ملت ايران برترى دارد، زيرا كه از نظر سلاحهاى مدرن و از نظر اقتصادى و تبليغاتى و تمام جهات، زير پوشش حاميانى چون آمريكاى خون آشام و شوروى پليد و فرانسه و انگليس، حتى كشورهاى اسلامى چون مصر و عربستان و كويت و مراكش و اردن و بسيارى از كشورهاى ديگر قرار گرفته و با ايران جنگ و ستيز دارد، در حقيقت كفر محض با ايمان محض به جنگ و ستيز مشغول است كه ايران فقط زير پوشش ايمان به خدا و در كنف رحمت‏حضرت بقية الله امام زمان ( عليه‏السلام) و با رهبرى خردمند و آگاه و نستوه و سازش ناپذيرى چون امام خمينى جنگ با جهان استكبار پيروزى چشمگيرى به دست آورده و با ملتى به پا خواسته كه با اراده پولادين خويش به جنگ مشغول و پوزه استكبار ابر جنايتكاران را تا به حال به خاك ماليده و ازين پس نيز به مدد الهى به زباله دانى تاريخ خواهد سپرد.

اثرات جهانى جنگ بدر براى اسلام و مسلمين

جنگ بدر براى توحيد كلمه و كلمه توحيد و آئين جهانى اسلام ارزش حياتى داشت، و فتحى كه در آن نصيب مسلمانان شد، پايه و اساس تمام فتوحات آينده اسلام شد، اهميت آن از اينجا معلوم مى‏گردد، كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله) به درگاه الهى دست‏به دعا برداشته و عرض مى‏نمايد:

«اللهم هذه قريش قد اقبلت‏بخيلائها و فخرها تحادك و تكذب رسولك، اللهم فنصرك الذى وعدتنى اللهم احسنهم الغداة‏» (19)

خدايا اين قبيله قريشند كه به علت تكبر و تفاخر با تو به مبارزه برخاسته و پيامبرت را تكذيب مى‏نمايند. خدايا نصرى را كه به من وعده فرموده بودى كجا است؟ خدايا صبحگاهان نيكى و هدايت‏خويش را به آنان برسان.

خدايا اگر اين امت هلاك گردند تو ديگر پرستش نخواهى شد

حضرت كثرت عدد مشركين، و قلت عدد مسلمانان را ديد، روى به قبله كرد و عرض كرد:

«اللهم انجز لى ما وعدتنى، اللهم ان تهلك هذه العصابة لا تعبد في الارض‏»

خدايا آنچه را كه به من وعده فرمودى به انجام رسان، كه اگر اين گروه هلاك شوند، ديگر در روى زمين پرستش نخواهى شد، آن قدر پيامبر اكرم دستهايش را به دعا بلند نگاهداشت كه ردايش از دوش مبارك افتاد، در اين غزوه مسلمانان با صبر و استقامت جهاد كردند، و صدق نيات و راستى ايمان و اسلام خود را آشكار ساختند و خدا آنان را يارى كرد، و در جنگ بر دشمنان پيروز شدند و دين خدا را يارى نمودند و معلوم شد كه مى‏توانند دعوت اسلام را به جهانيان برسانند و در هنگام فداكارى و جانبازى، اسلام را از اموال و اولاد و جانهاى خود گرامى‏تر مى‏دارند. (20)

شما برتريد اگر مؤمن باشيد

خداوند هم مى‏فرمايد:

و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان كنتم مؤمنين (21)

سست نشويد و غمگين نباشيد، كه اگر ايمان داشته باشيد برتر و والاتر از همه خواهيد بود.

فتح مكه در سال هشتم هجرى و بيستم ماه رمضان

انا فتحنا لك فتحا مبينا (22)

براستى ما براى تو پيروزى روشن و آشكارى ايجاد و مقرر نموديم، طبق نقل كتابهاى (23) معتبر فتح مكه در بيستم ماه مبارك رمضان سال هشتم هجرت اتفاق افتاد.

تا سال هشتم هجرت با فتوحات پى در پى و پيروزيهائى كه نصيب اسلام شد شهر مكه، مركز شبه جزيره و معبد همگان، و مسجد الحرام، و كعبه معظمه و قبله اسلام و مسلمين، همچنان در تصرف بت پرستان و مشركان باقيمانده و بت پرستى و فساد و انحطاط اخلاقى و استثمار و استعباد انسانها در آنجا رائج‏بود، و سيصد و شصت‏بت‏بر كعبه نصب بود كه مورد پرستش بت پرستان و قريش قرار مى‏گرفت، كه وقتى مكه را پيامبر (صلى الله عليه و آله) فتح كرد و در كنار خانه خدا پياده شد، و بى امان به شكستن بتها پرداخت، بزرگ بتها، «هبل‏» بود كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) با چوبى به آنها اشاره مى‏كرد، يا گوشه كمان در چشم آنها مى‏خلانيد، و اين آيه را مى‏خواند،

قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا (24)

(پيامبر) بگو كه حق آمد و باطل نابود شد كه هر آينه باطل نابود شدنى است، رسول خدا (صلى الله عليه و آله) از على (عليه‏السلام) مشتى سنگريزه گرفت و بر آنها زد، و آيه

قل جاء الحق. . .

را قرائت نمود همه بتها برو افتادند سپس همه را از مسجد بيرون بردند و شكستند.

پاى على (ع) بر دوش پيامبر (ص) جهت‏شكستن بتها

براى انداختن چند بت‏بزرگ از فراز ديوار كعبه، به فرمان پيغمبر (صلى الله عليه و آله) امير المؤمنين على ( عليه‏السلام) پا بر كتف مبارك پيامبر (صلى الله عليه و آله) گذاشت و بتها را بزير افكند، و با پيامبر (صلى الله عليه و آله) با اين وضع شكوهمند و افتخار آميز همكارى كرد. و شعراى عجم و عرب اين را به نظم درآورده‏اند.

محبت على (ع) آتش سوزان را خاموش مى‏كند

ابر دوش پيغمبر پاك راى

خدا دست‏سود و خداوند پاى

قيل لى قل لعلى مدحا

حبه (25) يخمد نارا مؤصدة

قلت هل امدح من فى فضله

صار ذو اللب الى ان اعبده

و النبى المصطفى قال لنا

ليلة المعراج لما صعده

وضع الله على ظهرى يدا

فارانى القلب ان قد برده

و على واضع رجليه لى

بمكان وضع الله يده

شاعر مى‏گويد به من گفتند در مدح على ( عليه‏السلام) شعرى بگو، زيرا كه محبت على ( عليه‏السلام) آتش سوزان بى سابقه را خاموش مى‏كند، گفتم كه آيا مدح كسى را بگويم كه صاحبان عقل از زيادى فضلش به پرستش او رسيده و پيامبر (صلى الله عليه و آله) برگزيده، به ما گفت كه در شب معراج وقتى به آسمان رفتم خداوند بر پشت من دستى گذاشت كه در اثر آن قلب من خنك شده و على ( عليه‏السلام) دو پايش را در همان مكان گذاشت كه خداوند دستش را در همانجا گذارده بود. (26)

عفو تاريخى و بى نظير پيامبر (ص) در فتح مكه

بر همه مردم جهان پيداست، كه مردم مكه تا چه حد پيامبر و يارانش را آزار دادند، و از استهزاء و تمسخر، و تكذيب و جسارت و از بى ادبيهاى فراوان كوتاهى نكردند، او را با يارانش در شعب ابى طالب محصور، و در فشار اقتصادى و منع آذوقه گذاردند، و گروهى از مؤمنان ناچار هجرت كردند و به حبشه رفتند، و در ليلة المبيت تصميم قتل پيامبر (صلى الله عليه و آله) گرفته و به حضرت حمله نمودند، كه حضرت على ( عليه‏السلام) آن شب به جاى رسول الله (صلى الله عليه و آله) خوابيده، و پيامبر (صلى الله عليه و آله) از مكه به مدينه فرار كرد، و ترك وطن نمود و به يثرب هجرت فرمود، باز هم دست از اذيت آن حضرت برنداشتند، و لشگر به سوى او كشيدند، اينك پيامبر (صلى الله عليه و آله) اين شهر را فتح مى‏كند، خانه و ديار و همه چيزشان در اختيار سپاه اسلام درآمده هر فرمانى درباره آنها بدهد فورا بدون چون و چرا اجرا مى‏شود.

امروز، روز مرحمت است نه روز ملحمة

اگر بفرمايد «القتل‏» همه اهل مكه كشته مى‏شوند، اگر بفرمايد: «النهب‏» تمام- اموالشان به غارت مى‏رود، و اگر بفرمايد «الاسر» همه را اسير مى‏سازند، ولى آن معدن حلم و گذشت و عفو و رحمت وقتى شنيد «سعد» مى‏گويد: «اليوم يوم الملحمة اليوم تستحل الحرمة‏» امروز روز خون ريختن و كشتار است، امروز حرمت اهل مكه حلال مى‏گردد. پيامبر (صلى الله عليه و آله) فرمود:

«بل اليوم يوم المرحمة‏»:

امروز روز مهر و رحمت و ملاطفت است‏به على ( عليه‏السلام) فرمود: سعد را درياب و پرچم و لواء را از او بگير، و با رفق و مدارا وارد مكه شو. هنگامى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله) وارد مكه شد، بزرگان قريش گمان مى‏كردند شمشير از آنها برداشته نخواهد شد، و همه قتل عام مى‏شوند. ولى پيامبر (صلى الله عليه و آله) بر در خانه كعبه معظمه ايستاد، و گفت: «لا اله الا الله وحده وحده وحده انجز وعده و نصر عبده و اعز جنده و هزم الاحزاب وحده‏» نيست معبودى جز خداى يكتاى يگانه، آنكه وعده‏اش را انجام داد، و بنده‏اش را يارى كرد، و سپاهش را عزت بخشيد، و ديگر گروهها را نابود ساخت. سپس خطاب به آنها فرمود: «ماذا تقولون، و ماذا تظنون؟چه مى‏گوئيد و چه گمان مى‏بريد؟» سهيل بن عمر عرض كرد: «نقول خيرا و نظن خيرا، اخ كريم و ابن اخ كريم قد قدرت‏» .

سخن به خير مى‏گوئيم، و گمان خير و نيكوئى مى‏بريم، برادرى كريم و پسر برادر كريمى، كه بر ما قدرت يافته‏اى، رسول خدا (صلى الله عليه و آله) از اين سخنان رقت فرمود. و ديدگانش اشك آلود شد مردم مكه كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) را به اين حال ديدند صدايشان به گريه بلند شد و زار زار مى‏گريستند.

كلمه تاريخى «انتم الطلقاء» از پيامبر بود

آنگاه حضرت فرمود: من آن گويم، كه برادرم حضرت يوسف گفت: «لا تثريب عليكم اليوم يغفر الله لكم و هو ارحم الراحمين، اذهبوا و انتم الطلقاء» امروز بر شما ملامتى نيست، خدا شما را بيامرزد، او رحم كننده‏ترين رحم كنندگان است، برويد همه‏تان آزاديد. (27)

شهادت حضرت امير المؤمنين (ع) در بيست و يكم ماه رمضان

يكى از حوادث بزرگ ماه رمضان شهادت مولاى متقيان على ( عليه‏السلام) است، او از ياران با وفاى پيامبر (صلى الله عليه و آله) و وصى و وزير و ابن عم و دامان آن حضرت بوده كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) در حق پسر عمش فرمود: «ان هذا اخى و وصيى و وزيرى و خليفتى فيكم فاسمعوا له و اطيعوا» ، همانا على ( عليه‏السلام) برادر و وصى و وزير و خليفه من است در ميان شما از او بشنويد و او را اطاعت كنيد. (28)

مطلب جالب و قابل تذكر اين است كه آن حضرت مساله شهادت خويش را خبر داد، صاحب كشف الغمه از كرامات حضرت على ( عليه‏السلام) نقل مى‏نمايد: وقتى حضرت از قتال خوارج نهروان به كوفه برگشت، در ماه مبارك رمضان داخل مسجد شد، پس از دو ركعت نماز به منبر تشريف برد، خطبه بسيار زيبائى قرائت فرمود: «فخطب خطبة حسناء» آنگاه رو به فرزندش حضرت مجتبى ( عليه‏السلام) كرد، فرمود يا ابا محمد چقدر از ماه رمضان رفته؟عرض كرد سيزده روز يا امير المؤمنين، سپس از امام حسين ( عليه‏السلام) پرسيد يا ابا عبد الله چقدر از اين ماه مانده، عرض كرد هفده روز يا امير المؤمنين، آنگاه امام ( عليه‏السلام) دست مبارك خويش را به محاسن شريف خويش گذاشت كه در آن حال سفيد بود فرمود: اين محاسنم به خونم خضاب خواهد شد، سپس اين بيت را در مورد قاتلش فرمود:

اريد حياته و يريد قتلى

خليلى من عذيرى من مراد (29)

من خواستار حيات و زندگى او هستم و او قصد جانم مى‏كند، كسى كه مورد علاقه من بود و او ابن ملجم مرادى است.

«ثم قال: هذا و الله قاتلى‏» ، سپس اشاره به او فرمود: اين قاتلم مى‏باشد، گفتند يا امير المؤمنين آيا او را نمى‏كشى، فرمود: او كه هنوز با من كارى نكرده است. (30)

عبد الرحمان بن ملجم مرادى لعنة الله عليه وقتى اين كلمات را شنيد سخت ترسيد و خاموش نشست تا آن حضرت از منبر فرود آمد، پس آن ملعون برخاست‏به عجله در برابر آن حضرت بايستاد و عرض كرد يا امير المؤمنين من حاضرم و در خدمت‏شما هستم، اين دست راست و چپ من است كه در مقابل شما است، قطع كن دستهايم را و يا من را به قتل برسان، امام فرمود: چگونه تو را بكشم و حال آنكه جرمى از تو بر من واقع نشده است و اگر هم بدانم تو قاتل من هستى تو را نخواهم كشت، لكن بگو آيا از جهودان زنى حاضنه داشتى؟و روزى از روزها به تو خطاب كرد: «اى برادر كشنده شتر ثمود؟» عرض كرد چنين بود يا امير المؤمنين، حضرت ديگر سخن نگفت (31)

جنگ نهروان جنگ با مقدس مآبهاى خوارج

جنگ نهروان: عاملين جنگ نهروان يك عده مقدس مآب و متظاهر به اسلام بودند، «كه در زمان جمهورى اسلامى هم زياد به چشم مى‏خورند» از نظر ظاهر آنان به همه دستورات اسلامى عمل مى‏كردند، و ظاهر آراسته و عوام پسندى داشتند، ولى متاسفانه گرفتار يك نوع انحراف در مساله رهبرى شده بودند، و مى‏خواستند فهم انحرافى خود را به مقام رهبرى و امام معصوم تحميل كنند، امام على ( عليه‏السلام) در مقابل آشوبهاى آنان تحمل و بردبارى نشان داد، نصيحت و ارشاد نمود، ولى آنها از اين بردبارى و عطوفت على ( عليه‏السلام) سوء استفاده كردند، وقتى كه امام ( عليه‏السلام) از هدايت و ارشاد آنها مايوس شد، با قاطعيت مخصوص به خود براى سركوبى اين انگلهاى مزاحم نيروى خود را بسيج كرد، و چندين هزار نفر از آنان را در سرزمين نهروان به هلاكت رسانيد. امام على ( عليه‏السلام) با اين عمل شجاعانه خود خط اسلام را مشخص كرد كه هر كس تحت هر عنوان گرفتار انحراف شود بايد هلاك گردد، خواه طلحه و زبير دو صحابه پيامبر (صلى الله عليه و آله) و خواه معاويه و خواه مقدس مآبهاى خوارج، انحراف از خط مستقيم اسلام راستين گمراه كننده و اختلاف آفرين است و بايد سركوب شود، آنها را عفو نكرد، تا بمانند و متشكل شوند، و بيشتر فتنه كنند. (32)

و قاتلوهم حتى لا تكون فتنة

و قاتلوهم حتى لا تكون فتنة و يكون الدين لله (33)

بكشيد آنان را تا آنكه فتنه‏اى نباشد و دين مال خدا باشد.

شب بيست و سوم از وقايع مهم ماه رمضان و ليلة القدر است

از اسحاق بن عمار روايت است، گفت‏شنيدم از حضرت صادق ( عليه‏السلام) كه فرمود: بعد از آنكه مردم پرسيدند ارزاق در نيمه شعبان قسمت مى‏شود، فرمود سوگند به خدا كه اين گونه نيست، مگر در شب نوزدهم از ماه رمضان و بيست و يكم و بيست و سيم، كه در شب نوزدهم، «يلتقى الجمعان‏» ، و در شب بيست و يكم «يفرق كل امر حكيم‏» و در بيست و سوم «يمضى ما اراد الله جل جلاله ذلك و هى ليلة القدر التى قال الله تعالى خير من الف شهر» .

اسحاق بن عمار گفت عرض كردم، معنى «يلتقى الجمعان‏» چيست، فرمود: «يجمع الله فيها ما اراد من تقديمه و تاخيره و ارادته و قضائه‏» ، جمع مى‏فرمايد در اين شب (نوزدهم) آنچه اراده فرموده از تقديم و تاخير ليلة القدر و مشيت و قضاء الهى تعلق گرفته، عرض كردم معنى «يمضيه فى ليلة ثلث و عشرين‏» چه چيز است، فرمود: خداوند در شب بيست و يكم تفريق مى‏فرمايد،

و يكون له فيه البداء

كه ممكن است‏براى ذات اقدس احديت‏بداء حاصل شود «كه تغيير و تحولى در زمان ليلة القدر برايش به وجود آيد» و چون شب بيست و سيم مى‏شود. «امضاه فيكون من المحتوم الذى لا يبدوله فيه تبارك و تعالى ليلة القدر» و محتوميت او را امضاء مى‏فرمايد، و ديگر بدائى از جانب حق جل و علا در آن امر از براى بندگان ظاهر نمى‏شود. (34)

نزول قرآن در شب قدر واقع شد

شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن (35)

ماه رمضان ماهى است كه قرآن در آن نازل گرديده است.

قال الصادق ( عليه‏السلام) : «نزل القرآن فى اول ليلة من شهر رمضان و استقبل الشهر بالقرآن‏» (36) امام فرمود: قرآن در اول شب ماه رمضان نازل گرديده است، و ماه رمضان را با قرآن استقبال كن «كه در حين رؤيت هلال رمضان، مستحب است نگريستن به قرآن مجيد» روايت‏بالا حاكى از اين است كه قرآن در اول شب رمضان نازل شده، يعنى ابتداى شب نه شب اول رمضان، و لذا در نص صريح قرآن است كه خدا مى‏فرمايد:

حم، و الكتاب المبين انا انزلناه فى ليلة مباركة انا كنا منذرين فيها يفرق كل امر حكيم (37)

و در سوره قدر مى‏فرمايد:

انا انزلناه فى ليلة القدر (38)

روز قدر از نظر منزلت چون شب قدر است

براستى ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم، آيا روز قدر همچنان شب قدر است؟هشام بن حكم روايت مى‏كند از ابى عبد الله ( عليه‏السلام) قال: «ليلة القدر فى كل سنة و يومها مثل ليلتها» (39) فرمود: شب قدر در هر سال است و روز آن مثل شبش مى‏باشد.

آنچه از آيات سوره بقره و دخان، و قدر و بعضى ديگر از سور قرآن استفاده مى‏گردد، قرآن در ماه رمضان و در شب قدر نازل شده است، و دفعة واحده آن هم در شب بيست و سوم ماه رمضان طبق روايات موجوده نازل شده است، و مؤيد نزول دفعى و يك جاى قرآن، كلمه انزل است كه دلالت‏بر نزول دفعى دارد، و فرق بين انزال و تنزيل همان نزول دفعى و نزول تدريجى است، كه انزال نزول دفعى و تنزيل نزول تدريجى را گويند، گروهى از مفسرين همين قول را تاييد كرده‏اند، (40) بنابر اين هر جا آيه انزال در قرآن بچشم مى‏خورد نزول دفعى است، و هر جا تنزيل به چشم مى‏خورد، نزول تدريجى را مى‏رساند، و اين هر دو به جا و منافاتى با هم ندارد، زيرا قرآن ابتدا در شب قدر يكجا به بيت المعمور نازل شد، و در طول سالهاى بعثت پيامبر (صلى الله عليه و آله) به طور تدريجى به آن حضرت نازل گشت و روايت‏حضرت صادق ( عليه‏السلام) هم شاهد و مؤيد همين معنى است كه مفسرين مى‏گويند و بلكه بيان امام برهان مفسرين است.

نزول قرآن از نظر دفعى يا تدريجى

از امام صادق ( عليه‏السلام) سؤال شد در ماه رمضان قرآن چگونه نازل شد؟در حالى كه قرآن در طول بيست‏سال به تدريج نازل شده است، فقال ( عليه‏السلام) : «نزل القرآن جملة واحدة فى شهر رمضان الى البيت المعمور، ثم انزل من البيت المعمور فى طول عشرين سنة‏» امام فرمود: قرآن به طور يك جا در ماه رمضان به بيت المعمور نازل گرديد، سپس از بيت المعمور در طول بيست‏سال به تدريج‏بر پيامبر (صلى الله عليه و آله) نازل گرديده است. مرحوم علامه طباطبائى مى‏فرمايد: كه قرآن يك نزول اجمالى داشته و يك نزول تدريجى و تفصيلى، و نزول اجمالى حقيقتى است متعالى كه از دسترس افكار بشرى خارج است كه قبلا بر پيامبر (صلى الله عليه و آله) نازل گرديده است، اما تفصيل آن به طور تدريج‏بر رسول خدا (صلى الله عليه و آله) عرضه گرديده است. (41)

نظر مبارك امام صادق (ع) در كيفيت نزول قرآن

در تفسير برهان از حضرت صادق ( عليه‏السلام) آمده است كه فرمود:

«ان الشهور عند الله اثنا عشر شهرا فى كتاب الله يوم خلق السموات و الارض، فعزة الشهور شهر الله عز ذكره و هو شهر رمضان، و قلب شهر رمضان ليلة القدر و نزل القرآن فى اول ليلة من شهر رمضان فاستقبل الشهر بالقرآن‏» (42)

براستى ماهها در نزد خداوند در كتاب خدا دوازده ماه است از روزى كه آسمان و زمين آفريده شد، پس عزيزترين ماه نزد خدا ماه رمضان است گرامى باد يادش، و قلب ماه رمضان، شب قدر است، كه قرآن اول شب ماه رمضان نازل گرديده پس ديدن ماه شب اول رمضان را با قرآن آغاز كنيد كه مستلزم ثواب است.

نزول كتب آسمانى در ماه رمضان

مرحوم كلينى رحمة الله عليه در كافى از جعفر بن غياث روايت مى‏كند، كه گفت از ابى عبد الله ( عليه‏السلام) از قول خداى تعالى:

شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن

و اينكه به طور حتم قرآن در بيست‏سال از اولش تا آخرش نازل شده است، پرسيدم؟ فقال ( عليه‏السلام) :

«نزل القرآن جملة واحدة فى شهر رمضان الى البيت المعمور، ثم نزل فى طول عشرين سنة ثم قال: قال النبى صلى الله عليه و آله نزلت صحف ابراهيم فى اول ليلة من شهر رمضان، و انزلت التورية لست مضين من شهر رمضان، و انزل الانجيل لثلث عشرة خلت من شهر رمضان، و انزل الزبور لثمان عشرة خلون من شهر رمضان، و انزل القرآن فى ليلة ثلث و عشرين من شهر رمضان‏» (43) .

امام فرمود: قرآن جمله واحده و يكجا در ماه رمضان، به بيت المعمور نازل شد، از آن پس در طول بيست‏سال به تدريج نازل گشت، سپس فرمود: كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) فرمود: صحف ابراهيم در شب اول رمضان نازل گرديد، و تورات، در ششم، و انجيل سيزدهم، و زبور داود ( عليه‏السلام) در هجدهم ماه مبارك رمضان و قرآن در بيست و سوم رمضان المبارك نازل گرديده است.

فتح اندلس توسط طارق بن زياد

در رمضان سنه 92 فتح اندلس به دست مسلمين به رهبرى طارق بن زياد صورت گرفت و خداوند او را بر «ملك لذريق‏» در كنار نهر (لكة) به پيروزى رسانيد. (44) مسلمانان عرب و بربرهاى شمال آفريقا در سال 92 هجرى تحت فرماندهى سردار نامى طارق بن زياد كه خود از قوم سلحشور بربر و يكى از افسران لايق موسى بن نضير فرمانرواى آفريقا بود با 12 هزار سپاهى از تنگه ميان مراكش، و اسپانيا، (كه امروز به نام اين سردار نامى جبل الطارق ناميده شده) گذشت، و در اندك زمانى سراسر اسپانيا كه شامل كشور پرتقال كنونى هم بود فتح كرد، دكتر گوستاولوبون مى‏نويسد: اين فتح با نهايت‏سرعت انجام گرفت، تمام شهرهاى بزرگ دروازه‏ها را به روى اين سپاه گشودند، و مانند قرطبه، مالقه، غرناطه، طليطله، و شهرهائى ديگر بدون مزاحمت فتح شد و به تصرف مسلمين درآمد و در طليطله كه پايتخت مسيحيان بود، بيست و پنج تاج از سلاطين «گت‏» به دست مسلمانان افتاد. (45)

اشعار اديب الممالك فراهانى در ولادت رسول خدا (ص)

برخيز شتر بانا بربند كجاوه

كز چرخ همى گشت عيان رايت كاوه

در شاخ شجر برخاست آواى چكاوه (46)

و ز طول سفر حسرت من گشت علاوه

بگذر به شتاب اندر از رود سماوه (47)

در ديده من بنگر درياچه ساوه (48)

و ز سينه‏ام آتشكده پارس نمودار (49)

از رود سماوه زره نجد و يمامه (50)

بشتاب و گذر كن به سوى ارض تهامه (51)

بردار پس آنگه گهر افشان سر خامه

اين واقعه را زود نما نقش به نامه

در ملك عجم بفرست‏با پرحمامه (52)

تا جمله ز سرگيرند دستار عمامه

جوشند چو بلبل به چمن، كبك به كهسار

بنويس يكى نامه به شاپور ذو الاكتاف

كز اين عربان دست مبرنايژه (53) مشكاف

هشدار كه سلطان عرب داور انصاف

گسترده به پهناى زمين دامن الطاف

بگرفته همه دهر ز قاف اندر تا قاف

اينك بدرد خشمش پشت و جگر و ناف

آن را كه درد نامه‏اش از عجب و ز پندار

زى كشور قسطنطين (54) يك راه بپوئيد

و ز طاق ايا صوفيه آثار بجوئيد

با پطرك و مطران به قسيس بگوئيد (55)

كز نامه انگليون اوراق بشوئيد (56)

مانند گيا بر سر هر خاك مروئيد

و ز باغ نبوت گل توحيد ببوئيد

چونان كه ببوئيد مسيحى به سردار

در چين و ختن و لوله از هيبت ما بود

در مصر و عدن غلغله از شوكت ما بود

در اندلس و روم عيان قدرت ما بود

غرناطه و اشبيليه در طاعت ما بود

صقليه نهان در كنف رايت ما بود

فرمان همايون قضا آيت ما بود

جارى به زمين و فلك و ثابت و سيار

خاك عرب از مشرق اقصى گذرانديم

و ز ناحيه غرب به افريقيه رانديم

درياى شمالى را بر شرق نشانديم

و ز بحر جنوبى به فلك گرد فشانديم

هند از كف هندو و ختن از ترك ستانديم

مائيم كه از خاك بر افلاك رسانديم

نام هنر و رسم كرم را بسزاوار

اى مقصد ايجاد سر از خاك بدر كن

و ز مزرع دين اين خس و خاشاك به در كن

از مغز خرد نشئه ترياك به در كن

اين جوق شغالان را از تاك به در كن

و ز گله اغنام بران گرگ ستمكار

زين پاك زمين مردم نا پاك بدر كن

از كشور جم لشكر ضحاك بدر كن

روز قدس روز مقابله مستضعفين عليه مستكبرين آخرين جمعه ماه رمضان

يكى از وقايع تاريخى كه بسيار حائز اهميت است در اوائل پيروزى انقلاب اسلامى ايران كه به دست زعيم و رهبر كبير مسلمين جهان حضرت امام خمينى مد ظله العالى دائر شده، «روز جهانى قدس است‏» كه از روز جمعه آخر ماه مبارك رمضان 1399 قمرى (1358 شمسى) شروع و مقرر گشت و هر ساله در چنين روزى تمام مسلمين جهان راهپيمايى كنند.

اينك قسمتى از پيام امام خمينى دامت‏بركاته به مناسبت روز جهانى قدس از نظر- خوانندگان گرامى مى‏گذرد: روز قدس، جهانى است، و روزى نيست كه فقط اختصاص به قدس داشته باشد. روز مقابله مستضعفين با مستكبرين است، روز مقابله ملتهائى است كه در زير فشار ظلم آمريكا و غير آمريكا بودند، روزى است كه بايد مستضعفين مجهز بشوند، در مقابل مستكبرين، و دماغ مستكبرين را به خاك بمالند، روزى است كه بين منافقين و متعهدين امتياز خواهد شد، متعهدين امروز را روز قدس مى‏دانند و عمل مى‏كنند به آنچه كه بايد بكنند، و منافقين و آنهائى كه با ابر قدرتها در زير پرده آشنائى دارند، و با اسرائيل دوستى دارند در اين روز بى تفاوت نيستند، و يا ملتها را نمى‏گذارند كه تظاهرات كنند.

روز قدس، روزى است كه بايد سرنوشت ملتهاى مستضعف معلوم شود، بايد ملتهاى مستضعف در مقابل مستكبرين اعلان وجود بكنند، بايد همانطورى كه ايران قيام كرد، و دماغ مستكبرين را به خاك ماليد، و خواهد ماليد، تمام ملتها قيام كنند، و اين جرثومه‏هاى فساد را به زباله‏دانها بريزند.

روز قدس، روزى است كه بايد همت كنند و همت كنيم كه قدس را نجات بدهيم، روز قدس روزى است، كه بايد به اين روشنفكرانى، كه در زير پرده با آمريكا و عمال آمريكا روابط دارند هشدار داد، هشدار به اينكه اگر از فضولى دست‏برندارند سركوب خواهند شد.

روز قدس فقط روز فلسطين نيست، روز اسلام است، و روز حكومت اسلامى است. (57)

سخنرانى امام خمينى مدظله العالى در روز قدس با محتوى و ابعاد وسيعى كه دارد، اهم نكاتش بر تجمع و اتحاد مسلمين براى سركوبى دشمنان اسلام تكيه شده، و اگر مسلمانان نيرومند جهان يد واحده شوند و اختلاف عقيده و اختلاف مذهب را كنار بگذارند، و براى دفاع از حريم اسلام، و قرآن، و كعبه، كه مشترك بين همه اقشار مسلمين عالم است‏بكوشند، هرگز اجازه تجاوز كفار و منافقين را به حريم اسلام و مقدسات آن نخواهند داد، تا جائى كه چند ميليون صهيونيست قبله اول مسلمين (بيت المقدس) را اشغال نموده، و در بين مسلمين تفرقه و جدائى بيندازند، و اينها هستند كه شيعه را از سنى، و سنى را از شيعه جدا مى‏نمايند، وحدت مسلمين را به هم مى‏زنند، تا كمر مسلمين را بشكنند و از تفرقه آنان بهره‏هاى خود را ببرند. در اين رابطه كه دشمن بين مسلمانان تفرقه‏اندازى مى‏كند تا بر آنان مسلط شود و اتحاد مسلمين را به دسيسه‏اى شكسته كه تا مسلمين را جداى از همديگر متلاشى نمايند، مولوى مى‏گويد:

جدا كردن باغبان، صوفى و فقيه و علوى را از هم

باغبانى چون نظر در باغ كرد

ديد چون دزدان بباغ خود سه مرد

يك فقيه و يك شريف و صوفئى

هر يكى شوخى فضولى يوفئى (58)

گفت‏با اينها مرا صد حجت است

لبك جمعند و جماعت رحمت است

بر نيايم يك تنه با سه نفر

پس ببرم شان نخست از يكديگر

هر يكى را من بسوئى افكنم

چونكه شد تنها سبالش بر كنم

حيله كرد و كرد صوفى را به راه

تا كند يارانش را با او تباه

گفت صوفى را برو سوى وثاق (59)

يك گليم آور براى اين رفاق

رفت صوفى گفت‏خلوت با دو يار

توفقيهى وين شريف نامدار

ما بفتواى تو نانى مى‏خوريم

ما بپر دانش تو مى‏پريم

وين دگر شهزاده سلطان ما است

سيد است و خاندان مصطفا است

كيست آن صوفى شكمخوار خسيس

تا بود با چون شما شاهان جليس

چون بيايد مرو را پينه كنيد

هفته‏اى بر باغ و راغ من تنيد

باغ چبود جان من آن شما است

اى شما بوده مرا چون چشم راست

وسوسه كرد و مر ايشان را فريفت

آه كز ياران نمى‏بايد شگيفت

چون بره كردند صوفى را و رفت

خصم شد اندر پيش با چوب زفت

گفت اى سگ صوفئى كو از ستيز

اندر آيد باغ مردم تيز تيز

اين جنيدت ره نمود و با يزيد

از كدامين شيخ و پيرت اين رسيد

كوفت صوفى را چو تنها يافتش

نيم كشتش كرد سر بشكافتش

گفت صوفى آن من بگذشت ليك

اى رفيقان پاس خود داريد نيك

مر مرا اغيار دانستيد هان

نيستم اغيارتر زين قلتبان

آنچه من خوردم شما را خورد نيست

اين چنين ضربت جزاى هر دنيست

رفت‏بر من بر شما هم رفتنى است

چوب قهرش مر شما را خوردنى است

چون ز صوفى گشت فارغ، باغبان

يك بهانه كرد ز آن پس جنس آن

كاى شريف من برو سوى وثاق (60)

كه ز بهر چاشت پختستم رقاق (61)

بر در خانه بگو قيماز را (62)

تا بيارد آن رقاق و قاز را

چون بره كردش بگفت اى مرد دين

تو فقيهى ظاهر است و اين يقين

او شريفى مى‏كند دعوى سرد

مادر او را كه داند تا چه كرد

بر زن و بر فعل زن دل مى‏نهيد

عقل ناقص و آنگهانى اعتميد

خويشتن را بر على و بر نبى

بسته است اندر زمانه هر غبى

آنچه گفت آن باغبان بو الفضول (63)

حال او بد دور ز اولاد رسول

گر نبودى او نتيجه مرتدان

كى چنين گفتى براى خاندان

خواند افسونها شنيد آنرا فقيه

در پيش رفت آن ستمكار سفيه

گفت اى خر اندرين باغت كه خواند

دزدى از پيغمبرت ميراث ماند

شير را بچه همى ماند بدو

تو به پيغمبر چه ميمانى بگو

با شريف آن كرد آن دون از كجى

كه كند با آل يس خارجى

شد شريف از ظلم آنظالم خراب

با فقيه او گفت‏با چشم پر آب

پايدار اكنون كه ماندى فرد و كم

چون دهل شو ز خم مى‏خور بر شكم

مر مرا دادى بدين صاحب غرض

احمقى كردى ترا بئس العوض

شد از و فارغ بيامد كاى فقيه

چه فقيهى اى تو ننگ هر سفيه

فتويت اين است كه اى ببريده دست

كاندر آئى و نگوئى امر هست

بو حنيفه داد اين فتوى ترا

شافعى گفته است اين اى ناسزا

اين بگفت و دست‏بروى برگشاد

دست او كين دلش را داد داد

گفت‏حقست‏بزن دستت رسيد

اين سزاى آنكه از ياران بريد

من سزاوارم به اين و صد چنين

تا چرا ببريدم از ياران بكين

گوش كردم خدعه و افسوس تو

مى‏زنم بر سر كه شد ناموس تو

زد و را لقصه بسيار و بخست

كرد بيرونش ز باغ و در ببست

هر كه تنها ماند از ياران خود

اين چنين آيد مر او را جمله بد. (64)

سخنان امام خمينى مد ظله العالى در وحدت مسلمين

با حلول ماه مبارك رمضان، ماه عبادت و سازندگى، ماه تجديد قواى معنوى، شهر الله الاعظم، كه در آن عموم مسلمانان در صف واحد متوجه به موضع قدرت لا يزال و تجهيز در مقابل قواى طاغوتى هستند، لازم است‏با توحيد قدرت، و قدرت واحده در مقابل طاغوتهاى زمان، و چپاولگران بين المللى بپاخيزند، و از ممالك اسلامى دفاع كنند، دست‏خائنان را كوتاه، و اميد آنان را قطع نمايند.

اكنون عموم مسلمانان، و مستضعفان، خصوصا ايران عزيز و لبنان و فلسطين مغصوب، مراحل حساسى را در پيش دارند، ايران با اخلالگران وابسته به رژيم، و منحرفين و صهيونيسم جهانى و لبنان و فلسطين با اسرائيل دشمن اسلام و مسلمين و مفسد و آدمخوار، رو برو است، اكنون برادران مسلمان ما در فلسطين و لبنان گرفتار تجاوزات غير انسانى اسرائيل‏اند، و اگر خداى ناكرده در آن ميدان پيروز شود، دامنه تجاوزاتش به ساير كشورها نيز خواهد كشيد، مقتضى است در اجتماعات ماه مبارك به برادران فلسطينى و لبنانى دستجمعى دعا شود، و لازم است در آستانه فرا رسيدن ماه مبارك رمضان مطالبى را تذكر دهم.

در اين موقع حساس كه بيش از هر وقت ديگر احتياج به اجتماعات اسلامى داريم، لازم است ملت مسلمان ما در تمام بلاد به مساجد روى آورند، و نهضت را از راه مساجد كه جبهه محكم اسلام است زنده نگهدارند، خطباى محترم و اهل منبر، مردم را به وحدت كلمه و ادامه نهضت و تقوى و صبر انقلابى دعوت كنند، و از اختلاف و تفرقه كه اساس شرك است‏بترسانند و با يادآورى جهاد سيد مظلومان و مصيبات وارده به آن حضرت، ملت را به مجاهده تا پيروزى نهائى و رسيدن به حكومت اسلامى در تمامى ابعادش فرا خوانند، و ذكر فداكارى‏ها و مجاهدات مجاهدين صدر اسلام، نه تنها امروز، بلكه تا ابد اسلام را زنده نگه مى‏دارد.

قسمتى از سخنان امام خمينى 30 شعبان 1399- 3 / 5 / 58.

پى‏نوشت‏ها:

1- الوقايع و الحوادث، ص 13.

2- از همين كتاب و كتاب رمضان در تاريخ ص 11.

3- الوقايع و الحوادث ص 19 جهت اطلاع بيشتر از غائله جنگ تبوك به آدرس نامبرده مراجعه فرمائيد.

4- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، نقل از رمضان در تاريخ، ص 48.

5- رمضان در تاريخ نوشته آيت الله صافى، ص 57.

6- اسد الغابه، مسار الشيعه مفيد- نقل از رمضان در تاريخ.

7- اسد الغابه، مسار الشيعه مفيد- نقل از رمضان در تاريخ.

8- سوره انبياء، آيه 92.

9- سوره اعراف، آيه 157.

10- روح الدين الاسلامى، ص 289، رمضان در تاريخ.

11- سفينة البحار، ج 1، ص 13.

12- الغدير، ص 48، ج 2، و خصائص الوحى المبين (نقل از رمضان در تاريخ) .

13- اقتباس از كتاب رمضان در تاريخ، آية الله صافى و براى اطلاع بيشتر از صلح امام حسن مجتبى ( عليه‏السلام) به اين كتاب مراجعه گردد.

14- رمضان در تاريخ.

15 و 16- سوره مريم، آيه 12.

17- سوره فاطر، آيه 32.

18- توضيح المقاصد، ص 16- مسار الشيعه، ص 29- نقل از رمضان در تاريخ.

19- سيره ابن هشام، ج 2، ص 260 و 261.

20- رمضان در تاريخ.

21- سوره آل عمران، آيه 139.

22- سوره فتح، آيه 1.

23- مسار الشيعه، ص 30 و توضيح المقاصد، ص 7.

24- سوره اسرى، آيه 18.

25- علامه امينى مى‏نويسد: حافظ گنجى به اسناد خود از «حافظ ابى فضل سلامى‏» اين حديث را گفته كه در نزد اهل نقل مشهور است، و ابن عساكر در تاريخش اين حديث مسند را از جابر بن عبد الله آورده است، كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود: يا على: اگر امت من آن قدر روزه بگيرد، تا كوژ پشت‏شود، و آن قدر نماز بخواند تا چون زه كمان لاغر شود، ولى تو را دشمن دارد، خداوند به آتشش دراندازد.

و همچنين از ام سلمه روايت‏شده كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود: اى ام سلمه!آيا وى را مى‏شناسى؟گفتم آرى، اين على بن ابى طالب است، فرمود خوى او با خوى من، و خون او با خون من يكسان است، و او گنجينه دانش من است، بشنو و گواه باش كه اگر بنده‏اى از بندگان هزار سال خدا را در بين ركن و مقام عبادت كند، آنگاه با كينه على و عترتم به ملاقات خداى عز و جل رود، خداى او را در روز رستاخيز به رو در آتش دوزخ اندازد.

الغدير، جلد 4 ص 179، مترجم

26- رمضان در تاريخ، نوشته آيت الله صافى، ص 233.

27- رمضان در تاريخ، ص 237.

28- رمضان در تاريخ، ص 254.

29 و 30- كشف الغمه، ص 414.

31- وقايع الايام خيابانى تبريزى، ص 555- سپس اين شعر را انشاء كرد، و خطاب به نفس خويش و چنين فرمود:

اشدد حيازيمك للموت فان الموت لاقيكا

و لا تجزع عن الموت اذا حل بناديكا

اى على: كمر همتت را براى مرگ محكم ببند، زيرا بالاخره مرگ به ملاقات تو خواهد آمد، و اظهار عجز مكن از مرگ، آن هنگام كه به سراغ تو آمد و تو را در بر گرفت.

32- روز شمار انقلاب، 24 رمضان.

33- سوره بقره، آيه 193.

34- وقايع الايام خيابانى، ص 460.

35- سوره بقره، آيه 185.

36- تفسير الميزان.

37- سوره دخان، آيه 1- سوگند به كتاب مبين (قرآن) كه فرو فرستاديمش در شبى مبارك و ما بيم دهندگانيم، در آن شب هر كار با حكمتى تعيين و تقدير مى‏گردد.

38- سوره قدر، آيه 1.

39- وسائل كتاب صوم.

40- تفسير الميزان.

41- تفسير الميزان، جلد 2 (روزه و رمضان) .

42- وقايع الايام خيابانى، ص 143.

43- وقايع الايام تبريزى، ص 143.

44- اركان الاسلام، ص 18.

45- تاريخ فتوحات اسلامى در اروپا، پيشگفتار.

46- مرغكى چون گنجشك.

47 و 48 و 49- شب ميلاد پيامبر (صلى الله عليه و آله) علائمى و غرائبى اتفاق افتاد، از آنجمله درياچه ساوه پرستش مى‏شد فرو رفت و خشك شد، و رود سماوه سالها خشك بود پر از آب شد و آتشكده فارس كه سالها خاموش نشده بود خاموش گشت، و هر بتى به رو به زمين افتاد.

50- تجد فلاتى است كوهستانى در عربستان، يمامه قسمتى از عربستان است.

51- تهامه دشت‏ساحل و باريكى از شبه جزيره سينا تا عدن و در كنار بحر احمر ممتد است.

52- حمامه كبوتر.

53- نايژه: ناى كوچك گلوگاه.

54- كشور قسطنطين مقصود امپراطورى روم است كه پايتخت روم بود.

55- پطرك: سردار مجوس بود، مطران: يكى از درجات روحانيت كليساى رومى بود.

56- انجيل كه به كتاب مانى نيز انگليون گويند.

57- سخنرانى امام خمينى مدظله العالى در روز جهانى قدس، سنه 1358 تفصيل اين سخنرانى در كتاب رهنمودهاى امام، ص 96 موجود است.

58- ياوه‏گوى، بيهوده‏گوى.

59- خانه.

60- خانه.

61- نان تنگ.

62- كنيز و خدمتكار.

63- نادانى كه خود را دانا نمايد.

64- مولوى مثنوى، ص 167.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 مرداد1389ساعت 5 قبل از ظهر  توسط صفر غريبي  | 

(راهكارهاي درك بهتر ماه مبارك رمضان)(آيه الله مظاهري)

 

 

 
براي استفاده بهتر از فرصت‌ معنوي ماه مبارك رمضان، براي اينكه مشمول لطف خدا شويم، توفيق عبادت و بندگي و ترك معصيت پيدا كنيم،‌ در اين ماه مبارك قدمي در معنويت برداريم، خودسازي و تهذيب نفس كنيم،‌ براي اينكه بتوانيم به حسن عاقبت دست يابيم و حوائج ما مستجاب و گرفتاري‌ها رفع شود، ‌چهار راهكار وجود دارد كه ذيلا به آن اشاره مي‌شود.

 

 
1) پرهيز از غذاي حرام و شبهه‌ناك

 
مراقب باشيد لااقل در ماه مبارك رمضان غذاي حرام و شبهه‌ناك نخوريد. خداوند به كسي كه در شكم او غذاي حرام وجود دارد، نظر لطف نمي‌كند. عبادات چنين كسي ممكن است از نظر ظاهري صحيح باشد؛ ولي مورد قبول و پذيرش خداوند سبحان واقع نمي‌شود

.
حتي اگر نمي‌توانيد درآمد خود را براي هميشه حلال و پاك كنيد، اگر توفيق پرداخت خمس و زكات نداريد، لااقل براي اين يك ماه، مبلغي جدا كنيد و خمس و زكات آن را پرداخت كنيد و با اجازه يك مجتهد جامع‌الشرايط، مبلغ مصرفي خوراك خود و خانواده را از آن مبلغ بپردازيد.

 -------


2) ارتباط با خداوند از طريق انس با نماز جماعت و قرآن و دعا


بنابراين تأكيد اسلام، مساجد هميشه بايد در وقت نماز پر از جمعيت باشد. قرآن كريم همواره تأكيد مي‌فرمايد كه: "واقيموا الصلاة و اتوا الزكاة" (2)
يعني نماز را زنده بداريد. نمي‌گويد نماز بخوانيد، بلكه بر زنده نگاه داشتن نماز تأكيد دارد و مقصود قرآن كريم، اقامه نماز جماعت است.
در وقت نماز، همه جا بايد تعطيل باشد و مساجد مملو از جمعيت مسلمانان باشد. عدم اهميت به نماز، يعني شلوغ بودن خيابان و مراكز تفريحي و ساير مكان‌ها در وقت نماز و خلوت بودن مساجد، ننگ بزرگي براي مسلمين محسوب مي‌شود و مورد مذمت و نكوهش قرآن كريم است. چنانكه مي‌فرمايد: "فويل للمصلين، الّذين هم عن صلاتهم ساهون" (3)
حال اگر اين ننگ بزرگ را در طول سال داريم، تقاضا دارم لااقل در ماه مبارك رمضان، حضور جدي در مساجد داشته باشيد و با نماز جماعت و قرآن كريم انس بگيريد.
اگر مي‌خواهيد خداوند متعال نظر لطفي به شما بكند، مساجد را پر كنيد و از طريق نماز جماعت و قرآن كريم و دعا رابطه خود را با خداوند محكم كنيد تا مشمول عنايات ويژه حق تعالي شويد.
همچنين لازم است ائمه جماعت و روحانيون مساجد، پس از نماز براي مردم سخنراني كنند و "اعتقادات"، "اخلاق" و "احكام" اسلام را براي مردم تبيين كنند.

3) رسيدگي به ديگران


رابطه با خداوند متعال، يك بال براي پرواز است و بال ديگري كه براي حركت صعودي انسان به سوي معنويات لازم است، رابطه با مردم است. قرآن كريم مكرراً مي‌فرمايد كه "اقيموا الصلاة و اتوا الزكاة" يعني هم با خداوند و هم با مردم رابطه داشته باشيد.
همه بايد به هر اندازه كه مي‌توانند، به مستمندان رسيدگي كنند. از ما انتظار نمي‌رود كه مثل اهل بيت "سلام‌الله عليهم" از افطار خود بگذريم و به ديگران ببخشيم، ولي وظيفه داريم كه تشريفات و تجملات را حذف كنيم و به جاي آن از نيازمندان دستگيري كنيم.
همه بايد ساده‌زيست باشند و هر چه از ساده‌زييستي اضافه مي‌آورند با احترام كامل و مخفيانه به فقرا ببخشند. اختلاف طبقاتي در جامعه امروزي كولاك مي‌كند. عده‌اي از مردم بسيار ثروتمند و عده زيادي فقير هستند. گروهي تجمل‌گرا شده‌اند و تشريفات زيادي در زندگي دارند و گروهي ديگر حتي در تهيه افطار خود مشكل دارند. چنين افرادي كه زياد هم هستند، آبرومندند و نمي‌توانند به كسي رو بيندازند.
اگر به دستور قرآن كريم عمل شود و رسيدگي به نيازمندان جايگزين تجمل‌گرايي شود، فقر از جامعه رخت برمي‌بندد. لذا تقاضا دارم لااقل در اين يك ماه به فكر ديگران باشيد و از مستمندان دستگيري كنيد. در اين يك ماه، مبلغي كه هميشه صرف تشريفات مي‌كنيد، به فقرا ببخشيد. اگر كسي بتواند شكم يك نفر گرسنه را سير كند، خداوند وعده داده است او را عاقبت به خير مي‌كند. چنين كسي ذلت بعد از عزت پيدا نمي‌كند و خود او و فرزندانش از انحراف فكري كه امروزه بسياري از جوانان را مبتلا كرده است و نزديك است دين و مذهب آنان را بگيرد، مصون مي‌مانند. نهايتاً با دين از دنيا مي‌رود و هنگام مرگ، امير‌المؤمنين به فرياد او خواهند رسيد.

4) اجتناب از گناه


در ماه مبارك رمضان، چشم و گوش و زبان خود را كنترل كنيد. از نگاه‌هاي آلوده بپرهيزيد. از ديدن فيلم‌ها و برنامه‌هاي حرام و بيهوده در ماهواره و اينترنت و تلويزيون دوري گزينيد. غنا و موسيقي و حرف‌هاي حرام و بيهوده نشنويد. غيبت نكنيد، تهمت نزنيد، شايعه پراكني نكنيد، دروغ نگوييد و به كسي توهين نكنيد.
گاهي مشاهده مي‌شود هنگام افطار، برخي غيبت مي‌كنند و تهمت مي‌زنند. معلوم است چنين افرادي روزه نبوده‌اند، فقط گرسنگي و تشنگي را تحمل كرده‌اند. روزه‌اي كه همراه با گناه باشد، روزه واقعي نيست و مقبول درگاه الهي واقع نمي‌شود.
علاوه بر گناه، از گفتار و كردار بيهوده و بي‌نتيجه هم بايد اجتناب شود. بعضي صحبت‌ها غيبت و تهمت و دروغ نيست ولي بيهوده است و نه نتيجه دنيا دارد،‌ نه نتيجه آخرت، اينگونه حرف‌ها فشار قبر دارد و بايد از آن پرهيز شود. بياييد لااقل در اين ماه زبان خود را از گناه و بيهودگي حفظ كنيد.
كسي كه گناه و كردار بيهوده و بي‌نتيجه داشته باشد، نمي‌تواند از ماه مبارك رمضان استفاده مطلوب كند.-----------

 

 پي‌نوشت‌ها:
(1) بحارالانوار، جلد 68، صفحه 221


(2) بقره / 43


(3) ماعون / 4 و 5

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 مرداد1389ساعت 11 قبل از ظهر  توسط صفر غريبي  | 

دعاى امام سجاد(عليه السلام) هنگام حلول ماه رمضان

بسم الله الرحمن الرحيم

«(1) الحمد لله الذى هدانا لحمده، و جعلنا من اهله لنكون لاحسانه من الشاكرين و ليجزينا على ذلك جزاء المحسنين (2) و الحمد لله الذى حبانا بدينه، و اختصنا بملته، و سبلنا فى سبل احسانه لنسلكها بمنه الى رضوانه حمدا يتقبله منا و يرضى به عنا (3) و الحمد لله الذى جعل من تلك السبل شهره شهر رمضان، شهر الصيام، و شهر الاسلام، و شهر الطهور، و شهر التمحيص و شهر القيام الذى انزل فيه القرآن، هدى للناس و بينات من الهدى و الفرقان‏».

سپاس خدائى را سزاست، كه ما را براى سپاسگزارى خود راهنمائى نمود، و از سپاسگزاران قرار داد، تا براى احسان و نيكيش از شكرگزاران باشيم، و ما را بر آن سپاسگزارى پاداش نيكوكاران دهد، و سپاس خدائى را سزاست كه دين خود را به ما عطا نمود، و ما را جزو ملت‏خويش(اسلام) اختصاص داد، و در راههاى احسان و نيكيش رهنمون كرد،تا به وسيله نعمتش در آن راهها رفته و به سوى رضا و خوشنوديش دست‏يابيم، سپاسى كه آن را از ما بپذيرد، و به وسيله آن از ما خوشنود گردد.

سپاس خدائى را كه رمضان را براى ما ماه تزكيه قرار داد

و سپاس خدائى را سزاست كه ماه خود رمضان را، ماه صيام و روزه، و ماه اسلام، و ماه تزكيه، و ماه تصفيه و پاك كردن (از گناهان)، و ماه قيام و ايستادن (براى نماز در شبها يا به پا خاستن در احياى اسلام و جهاد در راه خدا) را يكى از آن راههاى احسان قرار داد، آن چنان ماهى كه قرآن در آن فرو فرستاده شد، در حالى كه براى مردم راهنما (ى از گمراهى) و نشانه‏هاى آشكار رهبرى، و جدا كننده ميان حق و باطل است.

«(4) فابان فضيلته على سائر الشهور بما جعل له من الحرمات الموفورة، و الفضائل المشهورة، فحرم فيه ما احل فى غيره اعظاما، و حجر فيه المطاعم و المشارب اكراما و جعل له وقتا بينا لا يجيز - جل و عز - ان يقدم قبله، و لا يقبل ان يؤخر عنه (5) ثم فضل ليلة واحدة من لياليه على ليالى الف شهر و سماها ليلة القدر تنزل الملائكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر سلام، دائم البركة الى طلوع الفجر على من يشاء من عباده بما احكم من قضائه‏».

خداوند ماه صيام را بر ساير ماهها برترى بخشيد

پس برترى آن را بر ماههاى ديگر به سبب حرمتها و گرامى داشتنهاى بسيار و فضائل و برترى‏هاى آشكار كه براى آن قرار داد، هويدا گردانيد، و در آن ماه از جهت‏بزرگ داشت، آنچه را كه در ماههاى ديگر حلال كرده حرام نمود، و خوردنيها و آشاميدنيها را در (روزهاى) آن منع كرد، و براى آن وقت آشكارى (معينى) قرار داد، كه خداى بزرگ و توانا جائز و روا نمى‏داند كه پيش انداخته شود و نمى‏پذيرد كه از آن وقت‏به تاخير افتد. سپس (عبادت و بندگى در) شب (قدر) آن را به (عبادت در) شبهاى هزار ماه برترى داد، و آن را شب قدر ناميد (شبى كه خداى تعالى اجلها و روزيها و هر امرى كه حادث مى‏شود را مقدر مى‏فرمايد) در آن شب (بسيارى از) فرشتگان و روح (كه مخلوقى است‏بزرگتر از فرشته) به فرمان پروردگارشان بر هر كه از بندگانش بخواهد با قضا و قدرى كه محكم و استوار كرده (كه تغيير و تبديلى در آن نيست).

شب سلام

درود فرشتگان بر عابدان شب قدر

براى هر كارى (كه خدا مقدر فرموده) فرود مى‏آيند، آن  و درود (فرشتگان) است (بر آنانى كه براى نماز به پاى ايستاده يا در حال ركوع و سجودند، يا آنكه شب سلامتى و رهائى از ضرر و زيان شياطين است) كه بركت و خير آن تا آشكار شدن روشنى صبح، دائم و پايدار است.

«(6) اللهم صل على محمد و آله و الهمنا معرفة فضله و اجلال حرمته، و التحفظ مما حظرت فيه، و اعنا على صيامه بكف الجوارح عن معاصيك، و استعمالها فيه بما يرضيك حتى لا نصغى باسماعنا الى لغو، و لا نسرع بابصارنا الى لهو (7) و حتى لا نبسط ايدينا الى محظور، و لا نخطو باقدامنا الى محجور و حتى لا تعى بطوننا الا ما احللت، و لا تنطق السنتنا الا بما مثلت، و لا نتكلف الا ما يدنى من ثوابك، و لا نتعاطى الا الذى يقى من عقابك، ثم خلص ذلك كله من رئاء المرائين، و سمعة المسمعين، لا نشرك فيه احدا دونك، و لا نبتغى فيه مرادا سواك.

خدايا توفيق روزه با ترك معاصى به ما عطا فرما

بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست، و شناسائى برترى آن را (بر ماههاى ديگر) و بزرگ داشتن حرمت و حقش را (كه قيام و ايستادگى بر آن واجب است) و دورى گزيدن از آنچه را كه منع و حرام كرده‏اى به ما الهام نما، و ما را به روزه داشتن آن به وسيله باز داشتن اندام از گناهان و به كار بردن آنها به آنچه تو را خوشنود مى‏گرداند يارى فرما، تا با گوشهامان سخن بيهوده گوش ندهيم، و با چشمهامان به سوى بازى (كارهائى كه انسان را از مقصود باز دارد)، نشتابيم. و تا دستهامان را به حرام دراز ننمائيم، و با پاهامان به سوى آنچه منع و حرام گشته نرويم. و تا شكمهامان نگاه ندارد و گرد نياورد جز آنچه (خوردنى و آشاميدنى) كه تو حلال و روا گردانيده‏اى. و زبانهامان گويا نشود جز به آنچه (قرآن مجيد و گفتار پيامبر اكرم و ائمه معصومين عليهم السلام) تو خبر داده و بيان فرموده‏اى (اشاره به آداب روزه دارى و پرهيز از گناهان در حال روزه‏دارى است) و رنج نكشيم جز در آنچه (عبادت خدا و خدمت‏به خلق) كه به پاداش تو نزديك گرداند، و به جا نياوريم جز آنچه كه از كيفر تو نگاه دارد.

سپس همه آن كردارها را از ريا، و خودنمائى خود نمايان و از سمعه و شنيدن شنوندگان خالص و پاكيزه گردان كه از آن كسى را با تو شريك نگردانيم، و جز تو در آن مقصود و خواسته‏اى نطلبيم.

«(8) اللهم صل على محمد و آله، وقفنا فيه على مواقيت الصلوات الخمس بحدودها التى حددت و فروضها التى فرضت،و وظائفها التى وظفت، و اوقاتها التى وقتت (9) و انزلنا فيها منزلة المصيبين لمنازلها الحافظين لاركانها المؤدين لها فى اوقاتها على ما سنه عبدك و رسولك صلواتك عليه و آله فى ركوعها و سجودها و جميع فواضلها على اتم الطهور و اسبغه و ابين الخشوع و ابلغه.

بار خدايا توفيق نمازگزاردن كامل به ما مرحمت فرما

بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست،و ما را در آن بر اوقات نمازهاى پنجگانه با حدود و احكامش، كه مقرر نموده‏اى و واجباتش كه واجب كرده‏اى و شروط و اوقاتش كه شرط و تعيين گردانيده‏اى آگاه فرما. و ما را در نماز همچون كسانى قرار ده كه مراتب شايسته آن را دريافته و اركان و جوانب آن را نگهدارندگانند. آن را در اوقات خود به همان طريقى كه بنده و فرستاده تو كه درودهايت‏بر او و بر آل او باد، در ركوع و سجود و همه فضيلتها و درجات رفيعه‏اش قرار داده، با كاملترين طهارت و پاكى، و رساترين خشوع و فروتنى به جا آورنده‏اند.

«(10) و وفقنا فيه لان نصل ارحامنا بالبر و الصلة،و ان نتعاهد جيراننا بالافضال و العطية، و ان نخلص اموالنا من التبعات و ان نطهرها باخراج الزكوات و ان نراجع من هاجرنا، و ان ننصف من ظلمنا و ان نسالم من عادانا حاشا من عودى فيك و لك فانه العدو الذى لا نواليه و الحزب الذى لا نصافيه‏».

خدايا در اين ماه احسان بارحام و جيران و تزكيه اموال توفيقمان ده

و ما را در آن ماه توفيق ده كه با نيكى فراوان و بخشش، به خويشان خود نيكى كنيم و با احسان و عطا از همسايگان جويا شويم، و دارائيهامان را از مظالم و آنچه از راه ظلم و ستم به دست آمده خالص و آراسته نمائيم، و آنها را با بيرون كردن زكاتها پاك كنيم (كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده: «ملعون كل مال لا يزكى‏» از خير و نيكى دور است هر مال و دارئى كه زكوة آن داده نشود) و به كسى كه از ما دورى گزيده باز گرديم (به او بپيونديم) و به كسى كه به ما ظلم و ستم نموده از روى (آنچه كه مقتضى) انصاف و عدل(است) رفتار كنيم و با كسى كه به ما دشمنى نموده آشتى نمائيم، جز كسى كه در راه تو و براى تو با او دشمنى شده باشد، زيرا او دشمنى است كه او را دوست نمى‏گيريم، و حزب و گروهى است كه با او از روى دل دوستى نمى‏كنيم.

«(11) و ان نتقرب اليك فيه من الاعمال الزاكية بما تطهرنا به من الذنوب، و تعصمنا فيه مما نستانف من العيوب حتى لا يورد عليك احد من ملائكتك الا دون ما نورد من ابواب الطاعة لك و انواع القربة اليك (12) اللهم انى اسئلك بحق هذا الشهر، و بحق من تعبد لك فيه من ابتدائه الى وقت فنائه، من ملك قربته او نبى ارسلته او عبد صالح اختصصته ان تصلى على محمد و آله، و اهلنا فيه لما وعدت اوليائك من كرامتك و اوجب لنا فيه ما اوجبت لاهل المبالغة فى طاعتك و اجلعلنا فى نظم من استحق الرفيع الاعلى برحمتك.

و ما را توفيق ده كه در آن به سوى تو تقرب جسته نزديك شوم، به وسيله كردارهاى پاكيزه و آراسته كه ما را به آن از گناهان پاك كنى (بيامرزى) و در آن ما را حفظ كرده و نگاهدارى از اينكه بخواهيم عيوب و زشتيها (كردارهاى ناشايسته) را از سر گيريم، تا هيچ يك از فرشتگانت (كه نويسندگان اعمال هستند گناهان ما را) بر تو پيشنهاد ننمايند، جز آنكه كمتر باشد از اقسام طاعت و بندگى براى تو، و انواع تقرب به سوى تو كه ما به جا آورديم.

خدايا در اين ماه توفيق تقرب به پيشگاهت‏بما مرحمت فرما

بارخدايا از تو درخواست مى‏نمايم به حق اين ماه و به حق كسى كه در آن از آغاز تا انجامش در عبادت و بندگى براى تو كوشيده، از فرشته‏اى كه او را مقرب ساخته‏اى، يا پيغمبرى كه فرستاده‏اى، يا بنده شايسته‏اى كه برگزيده‏اى، كه بر محمد و آل او درود فرستى و ما را در آن براى كرامت و ارجمندى كه به دوستانت وعده داده‏اى سزاوار گردان، و آنچه كه براى كوشش كنندگان در طاعت و فرمانبريت واجب و لازم كرده‏اى براى ما لازم نما،و به رحمت و مهربانيت ما را در صف كسانى (انبياء و اوصياء عليهم السلام) كه سزاوار بالاترين مرتبه (بهشت) هستند قرار ده.

«(13) اللهم صل على محمد و آله، و جنبنا الالحاد فى توحيدك، و التقصير فى تمجيدك، و الشك فى دينك، و العمى عن سبيلك، و الاغفال لحرمتك، و الانخداع لعدوك الشيطان الرجيم (14) اللهم صل على محمد و آله، و اذا كان لك فى كل ليلة من ليالى شهرنا هذا رقاب يعتقها عفوك او يهبها صفحك فاجعل رقابنا من تلك الرقاب، واجعلنا لشهرنا من خير اهل و اصحاب (15) اللهم صل على محمد و آله،و امحق ذنوبنا مع امحاق هلاله، و اسلخ عنا تبعاتنا مع انسلاخ ايامه حتى ينقضى عنا و قد صفيتنا فيه من الخطيئات، و اخلصتنا فيه من السيئات‏».

خدايا در اين ماه از سهل‏انگارى‏ها و فريب شيطان حفظمان فرما

بار خدايا، بر محمد و آل او درود فرست، وما را در توحيد و يگانگيت از عدول و بازگشتن (شرك آوردن آشكار و نهان) و در بزرگ داشتنت از تقصير و كوتاهى و در دينت (اسلام) از شك و دو دلى و از راهت (به دست آوردن رضا و خوشنوديت) از كورى (گمراهى) و براى حرمتت (آنچه قيام به آن واجب است) از سهل انگارى،و از دشمنت (شيطان رانده شده) فريب خوردن، دور گردان. بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست، و هرگاه در هر شب از شبهاى اين ماه براى تو بندگانى باشد كه عفو و بخشيدنت آنها را آزاد مى‏نمايد، يا گذشتت ايشان را مى‏بخشد پس ما بندگان را از آن بندگان قرار بده، و ما را براى اين ماه، از بهترين اهل و ياران (برگزيدگان) قرار ده. بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست، و با كاسته شدن ماه آن گناهان ما را بكاه، و با بپايان رسيدن روزهايش بديها و گرفتاريهاى ما را از ما بكن تا اينكه اين ماه از ما بگذرد در حالى كه ما را از خطاها پاكيزه گردانيده و از بديها خالص و آراسته ساخته باشى.

«(16) اللهم صل على محمد و آله،و ان ملنا فيه فعدلنا و ان زغنا فيه فقومنا،و ان اشتمل علينا عدوك الشيطان فاستنقذنا منه (17) اللهم اشحنه بعبادتنا اياك، و زين اوقاته بطاعتنا لك، و اعنا فى نهاره على صيامه، و فى ليله على الصلة و التضرع اليك، و الخشوع لك، و الذلة بين يديك حتى لا يشهد نهاره علينا بغفلة، و لا ليله بتفريط (18) اللهم و اجعلنا فى سائر الشهور و الايام كذلك ما عمرتنا و اجعلنا من عبادك الصالحين الذين يرثون الفردوس هم فيها خالدون، و الذين يؤتون ما اتوا و قلوبهم و جلة، انهم الى ربهم راجعون، و من الذين يسارعون فى الخيرات و هم لها سابقون‏».

خدايا ماه رمضان را براى ما ماه عبادت و طاعت قرار بده

بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست. و اگر در آن از حق برگرديم ما را (بر آن) بازگردان و اگر در آن عدول نموده براه كج رفتيم ما را به راه راست آور، و اگر دشمن تو شيطان ما را احاطه كرده فرا گيرد از او رهائيمان ده. بار خدايا ماه رمضان را از عبادت، و پرستش ما مملو و پر گردان، و اوقات آن را به طاعت و فرمانبرى ما براى تو آراسته نما و ما را در روزش بروزه داشتن و در شبش به نماز و زارى بسوى (درگاه) تو و فروتنى و خوارى در برابر تو، يارى فرما تا روزش بر ما به غفلت و بيخبرى و شبش به تقصير و كوتاهى (در عمل) گواهى ندهد. بار خدايا ما را در باقى ماهها و روزها تا زمانى كه زنده‏مان مى‏دارى همچنين (بطورى كه براى ماه رمضان درخواست‏شد) قرار ده، و ما را از بندگان شايسته‏ات بگردان كه (الذين يرثون الفردوس هم فيها خالدون، (سوره 23، آيه 11) آنان بهشت را به ميراث مى‏برند در حالى كه در آن جاويد هستند گفته‏اند: بهشت مسكن و جايگاه پدر ما حضرت آدم على نبينا و آله و عليه السلام بوده پس هرگاه به فرزندان او داده شود مانند آن است كه از او به آنها ارث رسيده) و از آنانى قرار بده كه آنچه (صدقات) را مى‏دهند در حالى كه دلهاشان از (انديشه) بازگشت‏به سوى پروردگارشان ترسان است و از آنان كه در نيكيها مى‏شتابند، و ايشان براى آن نيكيها بر ديگران پيشى گيرنده‏اند.

«(19) اللهم صل على محمد و آله فى كل وقت و كل اوان و على كل حال عددما صليت على من صليت عليه، و اضعاف ذلك كله بالاضعاف التى لا يحصيها غيرك انك فعال لما تريد».

خدايا درود بيكران و بى حد خود را بر محمد و آل او فرست

بار خدايا درود فرست‏بر محمد و آل او، در هر هنگام و هر زمان و بر هر حال به شماره درودى كه فرستاده‏اى بر هر كه درود فرستاده‏اى، و چندان برابر همه آنها به چندان برابرى كه جز تو آنها را نتواند شمرد، زيرا تو هر چه را بخواهى بجا آورنده‏اى انجام كار، تو را ناتوان نمى‏گرداند و مانعى آن را باز نمى‏دارد. (1)


پى‏نوشت‏:

1-صحيفه سجاديه، ص 282، فيض الاسلام‏روزه، درمان بيماريهاى روح و جسم صفحه 6.
سيد حسين موسوى راد لاهيجى
+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 مرداد1389ساعت 8 قبل از ظهر  توسط صفر غريبي  | 

** استشمام عطر خوشبوی رمضان از پنجره ملکوتی شعبان گوارای وجود پاکتان.
**خبر آوردند که پیامبر، همه انسانها را به یک مهمانی بزرگ دعوت نموده است تا در پایان آن به مهمانان نمونه جایزه دهد.

** آنگاه که دوست داری همواره کسی به یادت باشد به یاد من باش که من همیشه به یاد توام.
از طرف بهترین دوست تو: خدا (سوره بقره آیه 152) “حلول رمضان مبارک”

**شهر الرمضان الذی انزل فیه القرآن (ماه مبارک رمضان دوری از گناه، ما انس با قرآن، ماه ضیافت الله بر شما و خانواده محترمتان گرامی باد. “طاعت و عبادت شما قبول درگاه حق”

**کاش که همسایه ما می شدی، مایه آرامش ما می شدی- هر که به دیدار تو نایل شود،یک شبه حلال مسائل شود. “یا مهدی ادرکنی”


**در میکده گشودند، خدایا مپسند، که درین بزم و طرب ما، سوی تقوا نرویم.

**سزاوارترین مردم به احترام کسانی هستند که به تادیب خود می کوشند.


**می گویند هر وقت آب می نوشی بگو یا حسین(ع)، این روزها که آب می بینی و نمی نوشی آرام بگوی یا اباالفضل(ع.)

** نهج البلاغه: آرام باش، توکل کن، تفکر کن، سپس آستینها را بالا بزن، آنگاه دستان خداوند را می بینی که زودتر از تو دست به کار شده است.


** کاش در این رمضان لایق دیدار شوم، سحری با نظر لطف تو بیدار شوم- کاش منت بگذاری به سرم مهدی جان، تا که همسفره تو لحظه دیدار شوم.

** به خدا نگو مشکل بزرگی دارم بلکه به مشکل بگو خدای بزرگی دارم.


** در حریم کبریایی به کریم اهل بیت(ع) توسل بجویید. انشاءالله حاجت رواست.

** میلاد کریم سبزپوش آل فاطمه، محرم مادر، تنهاترین سردار لشکر حیدر و غریب شهر پیامبر تهنیت باد.
** من اسیر کرم گل پسر فاطمه ام، حسنی ام بنویسی به روی کفنم.(میلاد کریم اهل بیت، غریب مدینه حضرت امام حسن مجتبی(ع) مبارک باد.)


** روزه داران به رهش جان ودل ایثار کنید، امشب از جام تولای وی افطار کنید.(میلاد کریم اهل بیت مبارک)


** مهمانی حق چه باصفا شد، میلاد امام مجتبی شد.(این عید بر عاشقان مبارک)

** امام حسن(ع) فرمودند: بهترین نیکویی، اخلاق نیکو است.


** تا خدا هست و خدایی می کند، مجتبی مشکل گشایی می کند.


** بنگر به مرتضی که در این ماه روزه را، با بوسه از لب پسر افطار می کند.


**تشنه ام این رمضان تشنه تر از هر رمضانی، شب قدر آمده تا قدر دل خویش بدانی- لیله القدر عزیزی است بیا دل بتکانیم، سهم ما چیست از این روز همین خانه تکانی.

** غم به دلم نشسته، بابا داره پر می گیره.


** خبر آوردند که امشب از هزار شب بهتر است و یک اتفاق ویژه می افتد و آن اینکه امشب دست ملکوت به طرف زمین کشیده می شود.


** تقدیری سراسر خیر، برکت، خرسندی، سلامت، خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت، توشه شب قدرتان باد.

**به فرق نازنینش کی اثر می کرد شمشیر، یقینا ابن ملجم وقت ضربت یا علی گفت. (با تسلیت ایام شهادت مولای متقیان در مناجات شبانه شبهای قدر را التماس دعا دارم.)

** وقتی به دنیا میآیی در گوشت اذان می خوانند، وقتی می میری بر بدنت نماز می خوانند، به راستی چه کوتاه است عمر. (به فاصله اذان تا نماز)

**شب قدر سرنوشت یکسال ما تعیین می شود. این شبها را از دست ندهیم. برای تعجل فرج دعا کنیم.


** شنیدم عاشقی مستانه می گفت، اگر آتش به زیر پوست داری نسوزی گر علی را دوست داری.

** چشم ما و عنایت حیدر، دست ما و کرامت حیدر. یا علی(ع)


** فرشته ها برای آزادی انسانها از دستان شیطان و بخشش معاصی وبردن آنها به ملکوت مسابقه داده و منتظر ندای بنده های خدا هستند. اللهم لبیک. مرا دعا کنید.

** دعا بدون علی قابل اجابت نیست، که مهر اصل اجابت به هر دعاست علی- بزن تو دست توسل به دامن مولا، که درد جامعه را بهترین دواست علی(ع.)

**خورشید چراغکی ز رخساره علی ست،

 مه نقطه کوچکی ز پرگار علی ست-

هرکس که فرستد به محمد(ص) صلوات،

همسایه دیوار به دیوار علی ست.

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 مرداد1389ساعت 11 قبل از ظهر  توسط صفر غريبي  | 

ماه رمضان ، شريف ترين ماهها است وماهي است كه درهاي آسمان و درهيا بهشت و رحمت گشوده  ميشود و درهاي جهنم بسته مي شود و درآن شبي است كه عبادت در آن بهتر است از عبادت هزار ماه مي باشد. در اين ماه انسان بايد باتلاوت كردن قرآن و عبادت و كثرت استغفار و دعا به خداوند متعال تقرب بجويد.

فَعَنِ الصّادق 7 قال مَنْ لَمْ يُغْفَر لَهُ في شَهْرِ رَمَضانَ لَمْ يُغْفر لَه اِلي قابِلِ الّا ان يَشْهَدَ عَرَفَةَ؛

از حضرت صادق 7 روايت شده است: هر كسي در ماه مبارك رمضان آمرزيده نشود ، آمرزيده نگردد تا سال آينده ، مگر اينكه در عرفه حاضر گردد.


 

در اعمال مشتر ك اين ماه

 .سيّد بن طاووس روايت كرده از حضرت امام جعفر صادق و امام كاظم ( عليهما السلام )  فرمودند: ميگويي درماه رمضان ازاول تا به آخر ماه رمضان بعد از هر فريضه :

اَللّـهُمَّ ارْزُقْني حَجَّ بَيْتِكَ الْحَرامِ فِي عامي هذا وَفي كُلِّ عامٍ ما اَبْقَيْتَني في يُسْرٍ مِنْكَ وَعافِيَةٍ، وَسَعَةِ رِزْقٍ، وَلا تُخْلِني مِنْ تِلْكَ الْمواقِفِ الْكَريمَةِ، وَالْمَشاهِدِ الشَّريفَةِ، وَزِيارَةِ قَبْرِ نَبِيِّكَ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَفي جَميعِ حَوائِجِ الدُّنْيا وَالاَْخِرَةِ فَكُنْ لي، اَللّـهُمَّ اِنّي اَساَلُكَ فيـما تَقْضي وَتُقَدِّرُ مِنَ الاََمْرِ الَْمحْتُومِ في لَيْلَةِ الْقَدْرِ، مِنَ الْقَضاءِ الَّذي لا يُرَدُّ وَلا يُبَدَّلُ، اَنْ تَكْتُبَني مِنْ حُجّاجِ بَيْتِكَ الْحَرامِ، الْمَبْرُورِ حَجُّهُمْ، الْمَشْكُورِ سَعْيُهُمْ، الْمَغْفُورِ ذُنُوبُهُمْ، الْمُكَفَّرِ عَنْهُمْ سَيِّئاتُهُمْ، واجْعَلْ فيـما تَقْضي وَتُقَدِّرُ، اَنْ تُطيلَ عُمْري، وَتُوَسِّعَ عَلَيَّ رِزْقي، وَتُؤدِّي عَنّي اَمانَتي وَدَيْني آمينَ رَبَّ الْعالَمين.دعاي ديگري كه بعد از هزفريضه در ماه مبارك رمضان خوانده مي شود ، اين دعا است:يا عَلِيُّ يا عَظيمُ، يا غَفُورُ يا رَحيمُ، اَنْتَ الرَّبُّ الْعَظيمُ الَّذي لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيءٌ وَهُوَ السَّميعُ الْبَصيرُ، وَهذا شَهْرٌ عَظَّمْتَهُ وَكَرَّمْتَهْ، وَشَرَّفْتَهُ وَفَضَّلْتَهُ عَلَى الشُّهُورِ، وَهُوَ الشَّهْرُ الَّذي فَرَضْتَ صِيامَهُ عَلَيَّ، وَهُوَ شَهْرُ رَمَضانَ، الَّذي اَنْزَلْتَ فيهِ الْقُرْآنَ، هُدىً لِلنّاسِ وَبَيِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَالْفُرْقانَ، وَجَعَلْتَ فيهِ لَيْلَةَ الْقَدْرِ، وَجَعَلْتَها خَيْراً مِنْ اَلْفِ شَهْرٍ، فَيا ذَا الْمَنِّ وَلا يُمَنُّ عَلَيْكَ، مُنَّ عَلَيَّ بِفَكاكِ رَقَبَتي مِنَ النّارِ فيمَنْ تَمُنَّ عَلَيْهِ، وَاَدْخِلْنِي الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ .از حضرت رسول 9نقل كرده اند كه آن حضرت فرمود: هر كه اين دعا را در ماه رمضان بعد ازهرنماز واجبى بخواند, حق تعالى گناهان او را تا روز قيامت بيامرزد, و دعا اين است:اَللّـهُمَّ اَدْخِلْ عَلى اَهْلِ الْقُبُورِ السُّرُورَ اَللّـهُمَّ اَغْنِ كُلَّ فَقيرٍ، اَللّـهُمَّ اَشْبِعْ كُلَّ جائِعٍ، اَللّـهُمَّ اكْسُ كُلَّ عُرْيانٍ، اَللّـهُمَّ اقْضِ دَيْنَ كُلِّ مَدينٍ، اَللّـهُمَّ فَرِّجْ عَنْ كُلِّ مَكْرُوبٍ، اَللّـهُمَّ رُدَّ كُلَّ غَريبٍ، اَللّـهُمَّ فُكَّ كُلَّ اَسيرٍ، اَللّـهُمَّ اَصْلِحْ كُلَّ فاسِدٍ مِنْ اُمُورِ الْمُسْلِمينَ، اَللّـهُمَّ اشْفِ كُلَّ مَريضٍ، اللّهُمَّ سُدَّ فَقْرَنا بِغِناكَ، اَللّـهُمَّ غَيِّر سُوءَ حالِنا بِحُسْنِ حالِكَ، اَللّـهُمَّ اقْضِ عَنَّا الدَّيْنَ وَاَغْنِنا مِنَ الْفَقْرِ، اِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ

 

 

قسم دوّم, اعمالي كه در شب هاى ماه رمضان بايد به جا آورد; و آن چند امراست:

اول: افطار كه مستحب است بعد از نمازشام (مغرب)افطار صورت گيرد; مگر آن كه ضعف براو غلبه كرده باشد يا جمعى منتظر باشند.

دوم: با چيز پاكيزه و حلال افطار نمايد. و بهتر آن است كه باخرماى حلال افطار كند تا ثواب نمازش چهارصد برابر گردد.

سوم: آن كه در وقت افطار دعاهاى وارده آن رابخواند; از جمله آن كه بگويد:

اَللّهمَّ لَكَ صُمْتُ وَ عَلى رِزْقِكَ اَفْطَرْتُ وَ عَلَيْكَ تَوَكَّلْتُ.تاخدا ثواب هر كسى را كه در اين روز روزه داشته است, به او عطا كند.

چهارم: در لقمه اول بگويد :بِسْمِ اللهِ الرَّحمْنِ الرَّحيم; يا واسِعَ المَغْفِرَةِ اِغْفِر لى.

پنجم: در وقت افطار سوره قدر بخواند.ششم: در وقت افطار تصدق كند و افطار دهد روزه داران را  اگر چه به چنددانه خرما وليواني آب باشد تا ثواب روزه دار را به دست آورد.

هفتم :در هر شب از ماه رمضان اين دعا رابخواند تا گناهان چهل سال او آمرزيده شود:

 

 

 

دعاي افتتاح

دعا سلاح مومن و سيله ارتباط بندگان با خدا است . دعا جدي ترين و قوي ترين نحوه برقراري ارتباط انسان با خداست . نيروي فوق العاده اي به انسان ميدهد تا از عهده كارهاي سخت برآيد، خداوند درقرآن به پيامبر9 خطاب مي كند: اگر بخواهي اين بار سنگين ر ابه آخر برساني ، از دعا بهره بگير.يكي از دعاهايي كه بايد مورد توجه قرار گيرد دعاي افتتاح است، در اين دعا علاوه بر توصيف اسماء و صفات خداوند ، ذكر مقام وفضيلت ائمه اطهار (عه) است، در اين دعا نام يكايك ائمه اطهار(عه) ياد مي شودو درآن ظهور امام زمان و تشكيل دولت حق از خداوند خواسته مي شود.

متن دعاي افتتاح ، كه در هر شب از ماه رمضان خوانده مي شود:

اَللّـهُمَّ اِنّي اَفْتَتِحُ الثَّناءَ بِحَمْدِكَ، وَاَنْتَ مُسَدِّدٌ لِلصَّوابِ بِمَّنِكَ، وَاَيْقَنْتُ اَنَّكَ اَنْتَ اَرْحَمُ الرّاحِمينَ في مَوْضِعِ الْعَفْوِ وَالرَّحْمَةِ، وَاَشَدُّ الْمُعاقِبينَ في مَوْضِعِ النَّكالِ وَالنَّقِمَةِ، وَاَعْظَمُ الْمُتَجَبِّرِينَ في مَوْضِعِ الْكِبْرياءِ وَالْعَظَمَةِ، اَللّـهُمَّ اَذِنْتَ لي في دُعائِكَ وَمَسْأَلَتِكَ فَاسْمَعْ يا سَميعُ مِدْحَتي، وَاَجِبْ يا رَحيمُ دَعْوَتي، وَاَقِلْ يا غَفُورُ عَثْرَتي، فَكَمْ يا اِلهي مِنْ

 

 

كُرْبَةٍ قَدْ فَرَّجْتَها وَهُمُومٍ قَدْ كَشَفْتَها، وَعَثْرَةٍ قَدْ اَقَلْتَها، وَرَحْمَةٍ قَدْ نَشَرْتَها، وَحَلْقَةِ بَلاءٍ قَدْ فَكَكْتَها، اَلْحَمْدُ للهِ الَّذي لَمْ يَتَّخِذْ صاحِبَةً وَلا وَلَداً، وَلَمْ يَكُنْ لَهُ شَريكٌ في الْمُلْكِ، وَلَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ وَكَبِّرْهُ تَكْبيراً، اَلْحَمْدُ للهِ بِجَميعِ مَحامِدِهِ كُلِّهَا، عَلى جَميعِ نِعَمِهِ كُلِّها اَلْحَمْدُ للهِ الَّذي لا مُضادَّ لَهُ في مُلْكِهِ، وَلا مُنازِعَ لَهُ في اَمْرِهِ، اَلْحَمْدُ للهِ الَّذي لا شَريكَ لَهُ في خَلْقِهِ، وَلا شَبيهَ لَهُ في عَظَمَتِهِ، اَلْحَمْدُ للهِ الْفاشي في الْخَلْقِ اَمْرُهُ وَحَمْدُهُ، الظّاهِرِ بِالْكَرَمِ مَجْدُهُ، الْباسِطِ بِالْجُودِ يَدَهُ، الَّذي لا تَنْقُصُ خَزائِنُهُ، وَلا تَزيدُهُ كَثْرَةُ الْعَطاءِ إلاّ جُوداً وَكَرَماً، اِنَّهُ هُوَ الْعَزيزُ الْوَهّابُ، اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ قَليلاً مِنْ كَثيرٍ، مَعَ حاجَةٍ بي اِلَيْهِ عَظيمَةٍ وَغِناكَ عَنْهُ قَديمٌ، وَهُوَ عِنْدي كَثيرٌ، وَهُوَ عَلَيْكَ سَهْلٌ يَسيرٌ، اَللّـهُمَّ اِنَّ عَفْوَكَ عَنْ ذَنْبي، وَتَجاوُزَكَ عَنْ خَطيـئَتي، وَصَفْحَكَ عَنْ ظُلْمي وَسِتْرَكَ على قَبيحِ عَمَلي، وَحِلْمَكَ عَنْ كَثيرِ جُرْمي، عِنْدَ ما كانَ مِنْ خَطأي وَعَمْدي، اَطْمَعَني في اَنْ اَسْأَلَكَ ما لا اَسْتَوْجِبُهُ مِنْكَ، الَّذي رَزَقْتَني مِنْ رَحْمَتِكَ، وَاَرَيْتَني مَنْ قُدْرَتِكَ، وَعَرَّفْتَني مِنْ اِجابَتِكَ، فَصِرْتُ اَدْعُوكَ آمِناً، وَاَسْاَلُكَ مُسْتَأنِساً، لا خائِفاً وَلا وَجِلاً، مُدِلاًّ عَلَيْكَ فيـما قَصَدْتُ فيهِ اِلَيْكَ، فَاِنْ اَبْطأَ عَنّي عَتَبْتُ بِجَهْلي عَلَيْكَ، وَلَعَلَّ الَّذي اَبْطأَ عَنّي هُوَ خَيْرٌ لي لِعِلْمِكَ بِعاقِبَةِ الاُْمُورِ، فَلَمْ اَرَ مَوْلاً كَريماً اَصْبَرَ عَلى عَبْدٍ لَئيمٍ مِنْكَ عَلَيَّ يا رَبِّ، اِنَّكَ تَدْعُوني فَاُوَلّي عَنْكَ، وَتَتَحَبَّبُ اِلَيَّ فَاَتَبَغَّضُ اِلَيْكَ، وَتَتَوَدَّدُ اِلَىَّ فَلا اَقْبَلُ مِنْكَ، كَاَنَّ لِيَ التَّطَوُّلَ عَلَيْكَ، فَلَمْ يَمْنَعْكَ ذلِكَ مِنَ الرَّحْمَةِ لي، وَالاِْحْسانِ اِلَىَّ، وَالتَّفَضُّلِ عَلَيَّ بِجُودِكَ وَكَرَمِكَ، فَارْحَمْ عَبْدَكَ الْجاهِلَ وَجُدْ عَلَيْهِ بِفَضْلِ اِحْسانِكَ اِنَّكَ جَوادٌ كَريمٌ، اَلْحَمْدُ للهِ مالِكِ الْمُلْكِ، مُجْرِي الْفُلْكِ، مُسَخِّرِ الرِّياحِ، فالِقِ الاِْصْباحِ، دَيّانِ الدّينِ، رَبِّ الْعَالَمينَ، اَلْحَمْدُ للهِ عَلى حِلْمِهِ بَعْدَ عِلمِهِ، وَالْحَمْدُ للهِ عَلى عَفْوِهِ بَعْدَ قُدْرَتِهِ، وَالْحَمْدُ للهِ عَلى طُولِ اَناتِهِ في غَضَبِهِ، وَهُوَ قادِرٌ عَلى ما يُريدُ، اَلْحَمْدُ للهِ خالِقِ الْخَلْقِ، باسِطِ الرِّزْقِ، فاِلقِ اَلاِْصْباحِ ذِي الْجَلالِ وَالاِْكْرامِ وَالْفَضْلِ وَالاِْنْعامِ، الَّذي بَعُدَ فَلا

 

 

يُرى، وَقَرُبَ فَشَهِدَ النَّجْوى تَبارَكَ وَتَعالى، اَلْحَمْدُ للهِ الَّذي لَيْسَ لَهُ مُنازِعٌ يُعادِلُهُ، وَلا شَبيهٌ يُشاكِلُهُ، وَلا ظَهيرٌ يُعاضِدُهُ قَهَرَ بِعِزَّتِهِ الاَْعِزّاءَ، وَتَواضَعَ لِعَظَمَتِهِ الْعُظَماءُ، فَبَلَغَ بِقُدْرَتِهِ ما يَشاءُ، اَلْحَمْدُ للهِ الَّذي يُجيبُني حينَ اُناديهِ، وَيَسْتُرُ عَلَيَّ كُلَّ عَورَةٍ وَاَنَا اَعْصيهِ، وَيُعَظِّمُ الْنِّعْمَةَ عَلَيَّ فَلا اُجازيهِ، فَكَمْ مِنْ مَوْهِبَةٍ هَنيئَةٍ قَدْ اَعْطاني، وَعَظيمَةٍ مَخُوفَةٍ قَدْ كَفاني، وَبَهْجَةٍ مُونِقَةٍ قَدْ اَراني، فَاُثْني عَلَيْهِ حامِداً، وَاَذْكُرُهُ مُسَبِّحاً، اَلْحَمْدُ للهِ الَّذي لا يُهْتَكُ حِجابُهُ، وَلا يُغْلَقُ بابُهُ، وَلا يُرَدُّ سائِلُهُ، وَلا يُخَيَّبُ آمِلُهُ، اَلْحَمْدُ للهِ الَّذي يُؤْمِنُ الْخائِفينَ، وَيُنَجِّي الصّالِحينَ، وَيَرْفَعُ الْمُسْتَضْعَفينَ، وَيَضَعُ الْمُسْتَكْبِرينَ،يُهْلِكُ مُلُوكاً وَيَسْتَخْلِفُ آخَرينِ، وَالْحَمْدُ للهِ قاِصمِ الجَّبارينَ، مُبيرِ الظّالِمينَ، مُدْرِكِ الْهارِبينَ، نَكالِ الظّالِمينَ صَريخِ الْمُسْتَصْرِخينَ، مَوْضِعِ حاجاتِ الطّالِبينَ، مُعْتَمَدِ الْمُؤْمِنينَ، اَلْحَمْدُ للهِ الَّذي مِنْ خَشْيَتِهِ تَرْعَدُ السَّماءُ وَسُكّانُها، وَتَرْجُفُ الاَْرْضُ وَعُمّارُها، وَتَمُوجُ الْبِحارُ وَمَنْ يَسْبَحُ في غَمَراتِها، اَلْحَمْدُ للهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَما كُنّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلا اَنْ هَدانَا اللّهُ، اَلْحَمْدُ للهِ الَّذي يَخْلُقُ، وَلَمْ يُخْلَقْ وَيَرْزُقُ، وَلا يُرْزَقُ وَيُطْعِمُ، وَلا يُطْعَمُ وَيُميتُ الاَْحياءَ وَيُحْيِي الْمَوْتى وَهُوَ حَيٌّ لا يَمُوتُ، بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَهُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ، اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَرَسُولِكَ، وَاَمينِكَ، وَصَفِيِّكَ، وَحَبيبِكَ، وَخِيَرَتِكَ مَنْ خَلْقِكَ، وَحافِظِ سِرِّكَ، وَمُبَلِّغِ رِسالاتِكَ، اَفْضَلَ وَاَحْسَنَ، وَاَجْمَلَ وَاَكْمَلَ، وَاَزْكى وَاَنْمى، وَاَطْيَبَ وَاَطْهَرَ، وَاَسْنى وَاَكْثَرَ ما صَلَّيْتَ وَبارَكْتَ وَتَرَحَّمْتَ، وَتَحَنَّنْتَ وَسَلَّمْتَ عَلى اَحَدٍ مِن عِبادِكَ وَاَنْبِيائِكَ وَرُسُلِكَ، وَصِفْوَتِكَ وَاَهْلِ الْكَرامَةِ عَلَيْكَ مِن خَلْقِكَ، اَللّـهُمَّ وَصَلِّ عَلى عَليٍّ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ، وَوَصِيِّ رَسُولِ رَبِّ الْعالَمينَ، عَبْدِكَ وَوَليِّكَ، وَاَخي رَسُولِكَ، وَحُجَّتِكَ عَلى خَلْقِكَ، وَآيَتِكَ الْكُبْرى، وَالنَّبأِ الْعَظيمِ، وَصَلِّ عَلَى الصِّدّيقَةِ الطّاهِرَةِ فاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِساءِ الْعالَمينَ، وَصَلِّ عَلى سِبْطَيِ الرَّحْمَةِ وَاِمامَيِ الْهُدى، الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ سَيِّدَيْ شَبابِ اَهْلِ الْجَّنَةِ، وَصَلِّ عَلى اَئِمَّةِ الْمُسْلِمينَ، عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ،

 

وَمُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ، وَجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، وَمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ، وَعَلِيِّ بْنِ مُوسى، وَمُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ، وَعَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ، وَالْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ، وَالْخَلَفِ الْهادي الْمَهْدِيِّ، حُجَجِكَ عَلى عِبادِكَ، وَاُمَنائِكَ في بِلادِكَ صَلاةً كَثيرَةً دائِمَةً اَللّـهُمَّ وَصَلِّ عَلى وَلِيِّ اَمْرِكَ الْقائِمِ الْمُؤَمَّلِ، وَالْعَدْلِ الْمُنْتَظَرِ، وَحُفَّهُ بِمَلائِكَتِكَ الْمُقَرَّبينَ، وَاَيِّدْهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ يا رَبَّ الْعالَمينَ، اَللّـهُمَّ اجْعَلْهُ الدّاعِيَ اِلى كِتابِكَ، وَالْقائِمَ بِدينِكَ، اِسْتَخْلِفْهُ في الاَْرْضِ كَما اسْتَخْلَفْتَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِ، مَكِّنْ لَهُ دينَهُ الَّذي ارْتَضَيْتَهُ لَهُ، اَبْدِلْهُ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِ اَمْناً يَعْبُدُكَ لا يُشْرِكُ بِكَ شَيْئاً، اَللّـهُمَّ اَعِزَّهُ وَاَعْزِزْ بِهِ، وَانْصُرْهُ وَانْتَصِرْ بِهِ، وَانْصُرْهُ نَصْراً عَزيزاً، وَاْفتَحْ لَهُ فَتْحاً يَسيراً، وَاجْعَلْ لَهُ مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصيراً، اَللّـهُمَّ اَظْهِرْ بِهِ دينَكَ، وَسُنَّةَ نَبِيِّكَ، حَتّى لا يَسْتَخْفِيَ بِشَيءٍ مِنَالْحَقِّ، مَخافَةَ اَحَدٍ مِنَ الْخَلْقِ اَللّـهُمَّ اِنّا نَرْغَبُ اِلَيْكَ في دَوْلَةٍ كَريمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الاِْسْلامَ وَاَهْلَهُ، وَتُذِلُّ بِهَا النِّفاقَ وَاَهْلَهُ، وَتَجْعَلُنا فيها مِنَ الدُّعاةِ اِلى طاعَتِكَ، وَالْقادَةِ اِلى سَبيلِكَ، وَتَرْزُقُنا بِها كَرامَةَ الدُّنْيا وَالاَْخِرَةِ، اَللّـهُمَّ ما عَرَّفْتَنا مِن الْحَقِّ فَحَمِّلْناهُ، وَما قَصُرْنا عَنْهُ فَبَلِّغْناهُ، اَللّـهُمَّ الْمُمْ بِهِ شَعَثَنا، وَاشْعَبْ بِهِ صَدْعَنا، وَارْتُقْ بِهِ فَتْقَنا، وَكَثِّرْبِهِ قِلَّتَنا، وَاَعْزِزْ بِهِ ذِلَّتَنا، وَاَغْنِ بِهِ عائِلَنا، وَاَقْضِ بِهِ عَنْ مَغْرَمِنا، وَاجبُرْ بِهِ فَقْرَنا، وَسُدَّ بِهِ خَلَّتَنا، وَيَسِّرْ بِهِ عُسْرَنا، وَبَيِّضْ بِهِ وُجُوهَنا، وَفُكَّ بِهِ اَسْرَنا، وَاَنْجِحْ بِهِ طَلِبَتَنا، وَاَنْجِزْ بِهِ مَواعيدَنا، وَاسْتَجِبْ بِهِ دَعْوَتَنا، وَاَعْطِنا بِهِ سُؤْلَنا، وَبَلِّغْنا بِهِ مِنَ الدُّنْيا وَالاَْخِرَةِ آمالَنا، وَاَعْطِنا بِهِ فَوْقَ رَغْبَتِنا، يا خَيْرَ الْمَسْؤولينَ وَاَوْسَعَ الْمُعْطينَ، اِشْفِ بِهِ صُدُورَنا، وَاَذْهِبْ بِهِ غَيْظَ قُلُوبِنا، وَاهْدِنا بِهِ لِمَا اخْتُلِفَ فيهِ مِنَ الْحَقِّ بِاِذْنِكَ، اِنَّكَ تَهْدي مَنْ تَشاءُ اِلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ، وَانْصُرْنا بِهِ عَلى عَدُوِّكَ وَعَدُوِّنا اِلـهَ الْحَقِّ آمينَ، اَللّـهُمَّ اِنّا نَشْكُو اِلَيْكَ فَقْدَ نَبِيِّنا صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَغَيْبَةَ وَلِيِّنا، وَكَثْرَةَ عَدُوِّنا، وَقِلَّةَ عَدَدِنا، وَشِدّةَ الْفِتَنِ بِنا، وَتَظاهُرَ الزَّمانِ عَلَيْنا، فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَاَعِنّا عَلى ذلِكَ بِفَتْحٍ مِنْكَ تُعَجِّلُهُ، وَبِضُرٍّ تَكْشِفُهُ، وَنَصْرٍ تُعِزُّهُ وَسُلْطانِ حَقٍّ تُظْهِرُهُ، وَرَحْمَةٍ مِنْكَ تَجَلِّلُناها وَعافِيَةٍ مِنْكَ تُلْبِسُناها، بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ .

 


 

دعاي سحر ماه رمضان

قسم سوّم ، در اعمال سحرهاي ماه مبارك رمضان است وآن چند امر است:

اوّل ، سحري خوردن است و نبايد آن راترك كرد، اگرچه به يك دانه خرما يا يك مقدار شربت آب باشد و وارد شده كه حق تعالي و ملائكه صلوات مي فرستند بر كساني كه درسحرها استغفار مي كنند و سحري ميخورند.

دوّم ، سوره < انا انزلناه> را دروقت سحربخواند كه هركس اين سوره مباركه رابه هنگام افطار و سحر بخواند درميان اين دو وقت ، ثواب كسي را داشته باشد كه در راه خدا در خون خود بغلطد.

سوّم ، دعاي عظيم الشأني است كه حضرت امام رضا نقل كرده اند ، حضرت باقر(ع)7اين دعا را در سحرهاي ماه رمضان مي خواندند. متن دعا چنين است.

اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ مِنْ بَهائِكَ بِاَبْهاهُ وَكُلُّ بَهائِكَ بَهِىٌّ، اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ بِبَهائِكَ كُلِّهِ، اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ مِنْ جَمالِكَ بِاَجْمَلِهِ وَكُلُّ جَمالِكَ جَميلٌ، اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ بِجَمالِكَ كُلِّهِ، اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ مِنْ جَلالِكَ بِاَجَلِّهِ وَكُلُّ جَلالِكَ جَليلٌ، اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ بِجَلالِكَ كُلِّهِ، اَللّـهُمَّ اِنّي أسْاَلُكَ مِنْ عَظَمَتِكَ بِاَعْظَمِها وَكُلُّ عَظَمَتِكَ عَظَيمَةٌ، اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ بِعَظَمَتِكَ كُلِّها، اَللّـهُمَّ اِنّي أسَأَلُكَ مِنْ نُورِكَ بِاَنْوَرِهِ وَكُلُّ نُورِكَ نَيِّرٌ، اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ بِنُورِكَ كُلِّهِ، اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ مِنْ رَحْمَتِكَ بِاَوْسَعِها وَكُلُّ رَحْمَتِكَ واسِعَةٌ، اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ بِرَحْمَتِكَ كُلِّها، اَللّـهُمَّ اِنّي أسْاَلُكَ مِنْ كَلِماتِكَ بِاَتَمِّها وَكُلُّ كَلِماتِكَ تامَّةٌ، اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ بِكَلِماتِكَ كُلِّهَا، اَللّـهُمَّ اِنّي

 

اَسْاَلُكَ مِنْ كَمالِكَ بِاَكْمَلِهِ وَكُلُّ كَمالِكَ كامِلٌ، اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ بِكَمالِكَ كُلِّهِ، اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ مِنْ اَسمائِكَ بِاَكْبَرِها وَكُلُّ اَسْمائِكَ كَبيرَةٌ، اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ بِاَسْمائِكَ كُلِّها، اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ مِنْ عِزَّتِكَ باَعَزِّها وَكُلُّ عِزَّتِكَ عَزيزَةٌ، اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ بِعِزَّتِكَ كُلِّها، اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ مِنْ مَشِيَّتِكَ بِاَمْضاها وَكُلُّ مَشِيَّتِكَ ماضِيَةٌ، اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ بِمَشِيَّتِكَ كُلِّها، اَللّـهُمَّ اِنّي أسْاَلُكَ مِنْ قُدْرَتِكَ بِالْقُدْرَةِ الَّتي اسْتَطَلْتَ بِها عَلى كُلِّ شَيْءٍ وَكُلُّ قُدْرَتِكَ مُسْتَطيلَةٌ، اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ بِقُدْرَتِكَ كُلِّها، اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ مِنْ عِلْمِكَ بِاَنْفَذِهِ وَكُلُّ عِلْمِكَ نافِذٌ، اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ بِعِلْمِكَ كُلِّهِ، اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ مِنْ قَوْلِكَ بِاَرْضاهُ وَكُلُّ قَوْلِكَ رَضِيٌّ، اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ بِقَوْلِكَ كُلِّهِ، اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ مِنْ مَسائِلِكَ بِاَحَبِّها اِلَيْكَ وكلها اِلَيْكَ حَبيبَةٌ، اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ بِمَسائِلِكَ كُلِّها، اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ مِنْ شَرَفِكَ بِاَشْرَفِهِ وَكُلُّ شَرَفِكَ شَريفٌ، اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ بِشَرَفِكَ كُلِّهِ، اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ مِنْ سُلْطانِكَ بِاَدْوَمِهِ وَكُلُّ سُلطانِكَ دائِمٌ، اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ بِسُلْطانِكَ كُلِّهِ، اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ مِنْ مُلْكِكَ بِاَفْخَرِهِ وَكُلُّ مُلْكِكَ فاخِرٌ، اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ بِمُلْكِكَ كُلِّهِ، اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ مِنْ عُلُوِّكَ بِاَعْلاهُ وَكُلُّ عُلُوِّكَ عالٍ، اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ بِعُلُوِّكَ كُلِّهِ، اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ مِنْ مَنِّكَ بِاَقْدَمِهِ وَكُلُّ مَنِّكَ قَديمٌ، اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ بِمَنِّكَ كُلِّهِ، اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ مِنْ اياتِكَ بِاَكْرَمِها وَكُلُّ آياتِكَ كَريمَةٌ، اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ بِآياتِكَ كُلِّها، اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ بِما اَنْتَ فيهِ مِنَ الشَّأنِ وَالْجَبَرُوتِ، وَاَسْاَلُكَ بِكُلِّ شَأْنٍ وَحْدَهُ جَبَرُوتٍ وَحْدَها، اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ بِما تُجيبُني بِهِ حينَ اَسْاَلُكَ فَاَجِبْني يا الله

پس هر حاجت كه داري ازخدا بطلب كه البتّه برآورده مي شود.

 


 

دعا هاي روزهاي ماه رمضان

دعاى روز اول:

اللهمَ  اجْعلْ صِيامي فـيه صِيـام الصّائِمينَ وقيامي فيهِ قيامَ القائِمينَ ونَبّهْني فيهِ عن نَومَةِ الغافِلينَ وهَبْ لي جُرمي فيهِ يا الهَ العالَمينَ واعْفُ عنّي يا عافياً عنِ المجْرمينَ.

دعاى روز دوم :

اللهمّ قَرّبْني فيهِ الى مَرْضاتِكَ وجَنّبْني فيهِ من سَخَطِكَ ونَقماتِكَ ووفّقْني فيهِ لقراءةِ آياتِكَ برحْمَتِكَ يا أرْحَمَ الرّاحِمين.

دعاى روز سوم :

اللهمّ ارْزُقني فيهِ الذّهْنَ والتّنَبيهَ وباعِدْني فيهِ من السّفاهة والتّمْويهِ واجْعَل لي نصيباً مِنْ كلّ خَيْرٍ تُنَزّلُ فيهِ بِجودِكَ يا أجْوَدَ الأجْوَدينَ.

دعاى روز چهارم :

اللهمّ قوّني فيهِ على إقامَةِ أمْرِكَ واذِقْني فيهِ حَلاوَةَ ذِكْرِكَ وأوْزِعْني فيهِ لأداءِ شُكْرَكَ بِكَرَمِكَ واحْفَظني فيهِ بِحِفظْكَ وسِتْرِكَ يـا أبْصَرَ النّاظرين.

 دعاى روز پنجم :

اللهمّ اجْعَلْني فيهِ من المُسْتَغْفرينَ واجْعَلْني فيهِ من عِبادَكَ الصّالحينَ القانِتين واجْعَلْني فيهِ من اوْليائِكَ المُقَرّبينَ بِرَأفَتِكَ يا ارْحَمَ الرّاحِمين.

دعاى روز ششم :

اللهمّ لا تَخْذِلْني فيهِ لِتَعَرّضِ مَعْصِتِكَ ولا تَضْرِبْني بِسياطِ نَقْمَتِكَ وزَحْزحْني فيهِ من موجِباتِ سَخَطِكَ بِمَنّكَ وأياديكَ يا مُنْتهى رَغْبـةَ الرّاغبينَ.

دعاى روز هفتم :

 اللهمّ اعنّي فيهِ على صِيامِهِ وقيامِهِ وجَنّبني فيهِ من هَفَواتِهِ وآثامِهِ وارْزُقْني فيهِ ذِكْرَكَ بِدوامِهِ بتوفيقِكَ يا هاديَ المُضِلّين.

دعاى روز هشتم :

اللهمّ ارْزُقني فيهِ رحْمَةَ الأيتامِ وإطْعامِ الطّعامِ وإفْشاءِ السّلامِ وصُحْبَةِ الكِرامِ بِطَوْلِكَ يا ملجأ الآمِلين.

 

 

 


 

دعاى روز نهم :

 اللهمّ اجْعَلْ لي فيهِ نصيباً من رَحْمَتِكَ الواسِعَةِ واهْدِني فيهِ لِبراهِينِكَ السّاطِعَةِ وخُذْ بناصيتي الى مَرْضاتِكَ الجامِعَةِ بِمَحَبّتِكَ يا أمَلَ المُشْتاقين.

دعاى روز دهم :

اللهمّ اجْعلني فيهِ من المُتوكّلين عليكَ واجْعلني فيهِ من الفائِزينَ لَدَيْكَ واجْعلني فيهِ من المُقَرّبينَ اليكَ بإحْسانِكَ ياغايَةَ الطّالِبين.

دعاى روز يازدهم :

اللهمّ حَبّبْ اليّ فيهِ الإحْسانَ وكَرّهْ اليّ فيهِ الفُسوقَ والعِصْيانَ وحَرّمْ عليّ فيهِ السّخَطَ والنّيرانَ بِعَوْنِكَ يا غياثَ المُسْتغيثين.

دعاى روز دوازدهم :

اللهمّ زَيّنّي فيهِ بالسّتْرِ والعَفافِ واسْتُرني فيهِ بِلباسِ القُنوعِ والكَفافِ واحْمِلني فيهِ على العَدْلِ والإنْصافِ وامِنّي فيهِ من كلِّ ما أخافُ بِعِصْمَتِكَ يا عِصْمَةَ الخائِفين.

دعاى روز سيزدهم:

اللهمّ طَهّرني فيهِ من الدَنَسِ والأقْذارِ وصَبّرني فيهِ على كائِناتِ الأقْدارِ ووَفّقْني فيهِ للتّقى وصُحْبةِ الأبْرارِ بِعَوْنِكَ يا قُرّةَ عيْنِ المَساكين.

دعاى روز چهاردهم :

اللهمّ لا تؤاخِذْني فيهِ بالعَثراتِ واقِلْني فيهِ من الخَطايا والهَفَواتِ ولا تَجْعَلْني فيه غَرَضاً للبلايا والآفاتِ بِعِزّتِكَ يا عزّ المسْلمين.

دعاى روز پانزدهم :

اللهمّ ارْزُقْني فيهِ طاعَةَ الخاشِعين واشْرَحْ فيهِ صَدْري بإنابَةِ المُخْبتينَ بأمانِكَ يا أمانَ الخائِفين.

دعاى روز شانزدهم :

اللهمّ وَفّقْني فيهِ لِموافَقَةِ الأبْرارِ وجَنّبْني فيهِ مُرافَقَةِ الأشْرارِ وأوِني فيهِ بِرَحْمَتِكَ الى دارِ القَرارِبالهِيّتَكِ يا إلَهَ العالَمين.

دعاى روز هفدهم :

اللهمّ اهْدِني فيهِ لِصالِحِ الأعْمالِ واقْـضِ لي فيهِ الحَوائِجَ والآمالِ يا من لا يَحْتاجُ الى التّفْسير والسؤالِ يا عالِماً بما في صُدورِ العالَمين صَلّ على محمّدٍ وآلهِ الطّاهِرين.


 

دعاى روز هيجدهم :

 اللهمّ نَبّهْني فيهِ لِبَرَكاتِ أسْحارِهِ ونوّرْ فيهِ قلبي بِضِياءِ أنْوارِهِ وخُذْ بِكُلّ أعْضائي الى اتّباعِ آثارِهِ بِنورِكَ يا مُنَوّرَ قُلوبِ العارفين.

دعاى روز نوزدهم :

اللهمّ وفّرْ فيهِ حَظّي من بَرَكاتِهِ وسَهّلْ سَبيلي الى خَيْراتِهِ ولا تَحْرِمْني قَبولَ حَسَناتِهِ يا هادياً الى الحَقّ المُبين.

دعاى روز بيستم :

اللهمّ افْتَحْ لي فيهِ أبوابَ الجِنانِ واغْلِقْ عَنّي فيهِ أبوابَ النّيرانِ وَوَفّقْني فيهِ لِتِلاوَةِ القرآنِ يا مُنَزّلِ السّكينةِ في قُلوبِ المؤمِنين.

دعاى روز بيست و يكم :

اللهمّ اجْعَلْ لي فيهِ الى مَرْضاتِكَ دليلاً ولا تَجْعَل للشّيْطان فيهِ عليّ سَبيلاً واجْعَلِ الجَنّةِ لي منْزِلاً ومَقيلاً يا قاضي حَوائِجَ الطّالِبين.

دعاى روز بيست و دوم :

اللهمّ افْتَحْ لي فيهِ أبوابَ فَضْلَكَ وأنـْزِل عليّ فيهِ بَرَكاتِكَ وَوَفّقْني فيهِ لِموجِباتِ مَرْضاتِكَ واسْكِنّي فيهِ بُحْبوحاتِ جَنّاتِكَ يا مُجيبَ دَعْوَةِ المُضْطَرّين

دعاى روز بيست و سوم :

 اللهمّ اغسِلْني فيهِ من الذُّنوبِ وطَهِّرْني فيهِ من العُيوبِ وامْتَحِنْ قَلْبي فيهِ بِتَقْوَى القُلوبِ يا مُقيلَ عَثَراتِ المُذْنِبين.

دعاى روز بيست و چهارم :

اللهمّ إنّي أسْألُكَ فيه ما يُرْضيكَ وأعوذُ بِكَ ممّا يؤذيك وأسألُكَ التّوفيقَ فيهِ لأنْ أطيعَكَ ولا أعْصيكَ يا جَوادَ السّائلين.

دعاى روز بيست و پنجم :

 اللهمّ اجْعَلْني فيهِ محبّاً لأوْليائِكَ ومُعادياً لأعْدائِكَ مُسْتَنّاً بِسُنّةِ خاتَمِ انْبيائِكَ يا عاصِمَ قُلوبِ النّبييّن.


 

دعاى روز بيست وششم :

اللهمّ اجْعَل سَعْيي فيهِ مَشْكوراً وذَنْبي فيهِ مَغْفوراً وعَملي فيهِ مَقْبولاً وعَيْبي فيهِ مَسْتوراً يا أسْمَعِ السّامعين.

دعاى روز بيست و هفتم:

اللهمّ ارْزُقْني فيهِ فَضْلَ لَيْلَةِ القَدْرِ وصَيّرْ أموري فيهِ من العُسْرِ الى اليُسْرِ واقْبَلْ مَعاذيري وحُطّ عنّي الذّنب والوِزْرِ يا رؤوفاً بِعبادِهِ الصّالِحين.

دعاى روز بيست و هشتم :

اللهمّ وفّر حظّي فيهِ من النّوافِلِ واكْرِمْني فيهِ بإحْضارِ المَسائِلِ وقَرّبِ فيهِ وسيلتي اليكَ من بينِ الوسائل يا من لا يَشْغَلُهُ الحاحُ المُلِحّين.

دعاى روز بيست ونهم :

اللهمّ غَشّني بالرّحْمَةِ وارْزُقْني فيهِ التّوفيقِ والعِصْمَةِ وطَهّرْ قلْبي من غَياهِبِ التُّهْمَةِ يا رحيماً بِعبادِهِ المؤمِنين.

دعاى روز سى ام :

اللهمّ اجْعَلْ صيامي فيهِ بالشّكْرِ والقَبولِ على ما تَرْضاهُ ويَرْضاهُ الرّسولُ مُحْكَمَةً فُروعُهُ بالأصُولِ بحقّ سَيّدِنا محمّدٍ وآلهِ الطّاهِرين والحمدُ للهِ ربّ العالمين.

 

 


 

نمازهاي شب هاي ماه رمضان

نماز شب اول:چهار ركعت, در هر ركعت بعد از حمد پانزده مرتبه توحيد.

نماز شب دوم:چهار ركعت, در هر ركعت بعد از حمد بيست مرتبه سوره قدر(انا انزلناه).

نماز شب سوم:ده ركعت, در هر ركعت حمد و پنجاه بار توحيد.

 نماز شب چهارم:هشت ركعت, در هر ركعت ،حمدو بيست مرتبه سوره قدر

پنجم:دو ركعت در هر ركعت حمد و پنجاه بار توحيد و بعد از سلام,صد مرتبه َاللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍو آلِ مُحَمَّدٍ.

 نماز شب ششم: چهار ركعت, در هر ركعت حمد و سوره تَباركَ الَّذى بِيَدِه المُلْكُ.

 نماز شب هفتم:چهار ركعت, در هر ركعت حمد و سيزده مرتبه سوره قدر.

 


 

هشتم: دو ركعت, در هر ركعت حمد و ده مرتبه توحيد و بعد از سلام هزار مرتبه سبحان الله.

نماز شب نهم:شش ركعت, ميان نماز شام و خفتن,(بين نماز مغرب وعشا) در هر ركعت حمد و هفت مرتبه آيه الكرسى و پس از آن پنجاه مرتبه صلوات .

شبدهم:بيست ركعت,استدر هر ركعت حمد و سى مرتبه توحيد.

 نمازشب يازدهم: دو ركعت,در هر ركعت حمد و بيست مرتبه سوره الكوثر.

نماز شب دوازدهم:هشت ركعت, در هر ركعت حمد و سى مرتبه سوره قدر

شبسيزدهم:چهار ركعت, در هر ركعت حمد و بيست و پنج مرتبه توحيد.

 نماز شب چهاردهم:شش ركعت, در هر ركعت حمد و سى مرتبه زلزال

 شب پانزدهم:چهار ركعت, در دو ركعت اول بعد از حمد صد مرتبه توحيد و در دو ركعت ديگر پنجاه مرتبه توحيد.

 نماز شب شانزدهم:دوازده ركعت, در هر ركعت حمد و دوازده مرتبه التكاثر.

 نماز شب هفدهم: دو ركعت, در ركعت اول حمد و هر سوره كه خواهد و در ركعت دوم حمد و صد بار توحيد و بعد از سلام صد مرتبه لا اله الا الله.

 نماز شب هجدهم:چهار ركعت, در هر ركعت حمد و بيست و پنج مرتبه الكوثر.

 نماز شب نوزدهم: پنجاه ركعت حمد و پنجاه مرتبه زلزال(و گويا مراد آن باشد كه در هر ركعت يك بار بخواند).

 نماز شب بيستم تا شب

بيست و چهارم, در هر يك از اين چهار شب ، هشت ركعت نماز بخواند و درهر ركعت سوره حمد با هر سوره كه بخواهد.

نماز شب بيست و پنجم:هشت ركعت, در هر ركعت حمد و ده بار توحيد.

 نماز شب بيست و ششم:هشت ركعت, در هر ركعت حمد و

 

 

 

صد بار توحيد.

 نماز شب بيست و هفتم:چهار ركعت, در هر ركعت حمد و تبارك الذى بيده الملك.(سوره ملك )

 نماز بيست و هشتم:شش ركعت, در هر ركعت حمد و صد مرتبه آيه الكرسى وصد مرتبه توحيد و صد مرتبه كوثر و بعد از نماز صد مرتبه صلوات بر محمد و آل محمد.

نماز شب بيست و هشتم :

شش ركعت است . درهر ركعت ، حمد و صد مرتبه آية الكرسي و صد مرتبه سوره توحيدو صد مرتبه سوره كوثر بخواند وبعد از نماز صد مرتبه صلوات برمحمد وآل محمد بفرستد.    

 نماز بيست و نهم: دو ركعت, درهر ركعت حمد و بيست مرتبه توحيد.

 نماز سى ام: دوازده ركعت, در هر ركعت حمد و بيست مرتبه توحيد بخواند و بعد از فارغ شدن ازنماز ، صد مرتبه صلوات بر محمد و آل محمد 9 بفرستد.

 

 


 

اعمال شبهاي قدر : 

  شب قدر همان شبي است كه در تمام سال شبي به فضيلت آ ن نميرسد و عبادت در آن شب بهتر از هزار ماه عبادت است .  درآن شب تقدير امور سال مي شود ، ملائكه و روح، كه اعظم ملائكه است ، در آن شب به اذن پروردگار به زمين نازل مي شوند و به خدمت امام زمان مشرف مي شوند و آنچه براي هر كس مقدر شده است بر امام 7 عرض مي كنند .

اعمال شبهاي قدر بر دو نوع است : اي آنكه بايد در هر سه شب آن را انجام دادو ديگر اينكه مخصوص به هر شبي است.

 

 


 

اعمال مشترك شب هاي قدر

 اين اعمال در هرسه شب نوزدهمو بيست ويكم و بيست وسوّم انجام مي گيرد:

اوّل پس  آن چند چيز است اوّل غسل است كه بايد مقارن غروب آفتاب

دوّم دو ركعت نماز است در هر ركعت بعد از حمد هفت مرتبه توحيد بخواند و بعد از فراغ هفتاد مرتبه اَسْتَغْفِرُ اللّهَ وَاَتُوبُ اِلَيْهِ بگويد

سوّم زيارت امام حسين7

چهارم :احياي اين شب ها است  . هركسي كه اين شبها رااحيا كند گناهان او آمرزيده شود، هرچند به عدد ستارگان آسمان و سنگيني كوه ها باشد.

پنجم ، قرآن مجيد  را بگشايد و بگذارد مقابل خود وبگويد:

 اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِكِتابِكَ

الْمُنْزَلِ وَما فيهِ وَفيهِ اسْمُكَ الاْكْبَرُ وَاَسْماَّؤُكَ الْحُسْنى وَما يُخافُ

وَيُرْجى اَنْ تَجْعَلَنى مِنْ عُتَقاَّئِكَ مِنَ النّارِ پس هر حاجت كه دارد بخواهد

ششم ، قرآن را بر سر بگيرد وبگويد:

 اَللّهُمَّ بِحَقِّ هذَا الْقُرْآنِ

وَبِحَقِّ مَنْ اَرْسَلْتَهُ بِهِ وَبِحَقِّ كُلِّ مُؤْمِنٍ مَدَحْتَهُ فيهِ وَبِحَقِّكَ عَلَيْهِمْ

فَلا اَحَدَ اَعْرَفُ بِحَقِّكَ مِنْكَ پس ده مرتبه بگويد بِكَ يا اَللّهُ و ده مرتبه بِمُحَمَّدٍ

و ده مرتبه بِعَلي و ده مرتبه بِفاطِمَةَ و ده مرتبه بِالْحَسَنِ و ده مرتبه بِالْحُسَيْنِ و ده

مرتبه بِعَلِىّ بْنِ الْحُسَيْنِ و ده مرتبه بُمَحَمَّدِ بْنِ عَلِي و ده مرتبه بِجَعْفَرِ بْنِ

مُحَمَّدٍ و ده مرتبه بِمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ و ده مرتبه بِعَلِىِّ بْنِ مُوسى و ده مرتبه

بِمُحَمَّدِبْنِ عَلِي و ده مرتبه بِعَلِىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ و ده مرتبه بِالْحَسَنِ بْنِ عَلي  و ده مرتبه بِالْحُجَّةِ پس هر حاجت كه دارى طلب

 


 

و اما اعمال مخصوص شب هاي قدر

اعمال مخصوص  شبهاى قدر

اعمال مخصوص شب نوزدهم:

اوّل صد مرتبه اَسْتَغْفِرُاللّهَ رَبّى وَ اَتُوبُ اِلَيْهِ دوّم صد مرتبه اَللّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ

اعمال شب بيست ويكم :

فضيلتش زيادتر از شب نوزدهم است و بايد اعمال آن شب را از غسل و احياء و زيارت و دوركعت نماز كه هفت قُل هُوَالله دارد كه سابقاً بيان كرديم و قرآن بر سر گرفتن و صد ركعت نماز و دعاى جوشن كبير و در اين شب به جاي آورد .

اعمال مخصوص شب بيست وسوم :

فضيلت اين شب ازدو شب قبل بيشتر است و بايد چند عمل ديگر علاوه بر اعمالي كه در شبهاي نوزدهم و بيست ويكم ذكر شد، بخ جاي آورد : و آن عبارت است از خواندن سوره هاي عنكبوت ، حم سجده، دخان ، قدر ( هزار مرتبه ) زياد خواندن  دعاي اللهم كن لوليّك..

 

 

 

 

اعمال عمومى ماه رمضان

1 ـ روزه داشتن: چنانچه افراد مكلّف عذر شرعى نداشته باشند، روزه‏هاى اين ماه بر آنان واجب است.

2 ـ صدقه دادن(1)

3 ـ ترك گناه: از بهترين كارهاى اين ماه ترك گناه است.(2)

4 ـ تلاوت قرآن: بهار قرآن، ماه رمضان است، از امام صادق عليه‏السلام نقل شده است: «با قرائت قرآن به استقبال اين ماه برويد.»(3)

5 ـ تعقيبات مخصوص: پس از نماز اين تعقيبات خوانده شود.

«اللّهم ارزقنى حج بيتك الحرام فى عامى هذا و فى كلّ عام...

ياعلىُّ ياعظيم، ياغفور يارحيم، انت الرّب العظيم...

اللّهم ادخل على اهل القبور السّرور، اللّهم اغن كلّ فقير...»

صورت كامل آن‏ها در مفاتيح الجنان، آمده است.(4)

6 ـ پرهيز از پرخورى: كسانى كه در اين ماه از روزه داشتن مثل مسافران معافند، مكروه است كه پرخورى كنند.(5)

7 ـ خواندن دعاى مخصوص هر روز ماه مبارك رمضان كه در ضمن اعمال روزهاى اين ماه در مفاتيح ذكر شده است.(6)

8 ـ قبل از اينكه 23 روز از ماه رمضان‏بگذرد، مسافرت‏هاى غير ضرورى كراهت دارد.(7)

9 ـ احترام به كوچك و بزرگ:

حضرت محمد مصطفى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هنگام ورود اين ماه در فرازى از مواعظ خود فرموده است:

«به بزرگان احترام گذاريد و كودكان را مورد مهربانى و عطوفت قرار دهيد، با نزديكان خود رفت و آمد داشته باشيد. آن كه در اين ماه اخلاقش را نيكو نمايد، جواز عبور از صراط را به دست آورده است.»(8)

10 ـ اطعام روزه داران(9)

11 ـ خواندن دعاى افتتاح در هر شب(10)

12 ـ خواندن نافله هر شب(11)

13 ـ غسل

در شب‏هاى فرد و تمام شب‏هاى دهه آخر ماه مبارك رمضان، غسل مستحب است.(12)

14 ـ رعايت آداب افطار:

الف ـ هنگام افطار، پس از تلاوت سوره قدر، دعاى زير خوانده شود.

«اللهم لَكَ صُمتُ وَ عَلى رزقِكَ افطرْتُ وَ عَلَيكَ تَوكلتُ؛ پروردگارا براى تو روزه گرفتم و با رزقِ تو افطار كردم و بر تو توكل كردم.»

ب ـ با غذاى حلال، روزه خود را باز نمايد و بهتر است با خرما باشد.

ج ـ بهتر است افطار بعد از نماز مغرب و عشا باشد، مگر آن كه ضعف بر او غلبه كرده باشد، يا گروهى منتظر او باشند.(13)

15 ـ دعاى افتتاح در هر شب ماه مبارك رمضان خوانده شود. (14)

16 ـ نافله مخصوص هر شب ماه مبارك رمضان.(15)

شب اول ـ چهار ركعت در هر ركعت بعد از حمد پانزده مرتبه سوره قل هو الله احد...

شب دوم ـ چهار ركعت، در هر ركعت بعد از حمد بيست مرتبه سوره اناانزلناه فى ليلة القدر...

شب سوم ـ ده ركعت در هر ركعت بعد از حمد پنجاه مرتبه سوره قل هو الله احد....

شب چهارم ـ هشت ركعت در هر ركعت بعد از حمد بيست مرتبه سوره انا انزلناه فى ليلة القدر...

شب پنجم ـ دو ركعت در هر ركعت بعد از حمد پنجاه مرتبه سوره قل هو الله احد....» و بعد از سلام صد مرتبه صلوات.

شب ششم ـ چهار ركعت در هر ركعت بعد از حمد يك مرتبه سوره تبارك الذى بيده الملك

شب هفتم ـ چهار ركعت در هر ركعت بعد از حمد سيزده مرتبه سوره انا انزلناه فى ليلة القدر...

شب هشتم ـ دو ركعت در هر ركعت بعد از حمد ده مرتبه سوره قل هو الله احد.... و بعد از سلام هزار مرتبه سبحان الله

شب نهم ـ شش ركعت در بين نماز مغرب و عشا خوانده شود كه در هر ركعت بعد از حمد هفت مرتبه آية الكرسى و بعد از اتمام، پنجاه مرتبه اللهم صل على محمد و آل محمد.

شب دهم ـ بيست ركعت در هر ركعت بعد از حمد سى مرتبه سوره قل هو الله احد...

شب يازدهم ـ دو ركعت در هر ركعت بعد از حمد، بيست مرتبه سوره انا اعطيناك الكوثر

شب دوازدهم ـ هشت ركعت در هر ركعت بعد از حمد سى مرتبه انا انزلناه فى ليلة القدر

شب سيزدهم ـ چهار ركعت در هر ركعت بعد از حمد بيست و پنج مرتبه سوره قل هو الله احد

شب چهاردهم ـ شش ركعت در هر ركعت بعد از حمد سى مرتبه سوره اذا زلزلت الارض زلزالها...

شب پانزدهم ـ چهار ركعت در دو ركعت اول بعد از حمد صد مرتبه سوره قل هو الله احد و در دو ركعت ديگر پنجاه مرتبه سوره قل هو الله احد

شب شانزدهم ـ دوازده ركعت در هر ركعت بعد از حمد دوازده مرتبه سوره الهيكم التكاثر

شب هفدهم ـ دو ركعت در ركعت اول بعد از حمد هر سوره كه بخواهد، بخواند و در ركعت دوم بعد از حمد صد مرتبه قل هو الله احد و بعد از سلام صد مرتبه لا اله الا الله

شب هيجدهم ـ چهار ركعت در هر ركعت بعد از حمد بيست و پنج مرتبه انا اعطيناك الكوثر

شب نوزدهم ـ پنجاه ركعت در هر ركعت بعد از حمد سوره اذا زلزلت الارض زلزالها...

شب بيستم تا شب بيست و چهارم ـ در هر يك هشت ركعت به هر سوره‏اى كه بخواهد بخواند.

شب بيست و پنجم ـ هشت ركعت در هر ركعت بعد از حمد ده مرتبه سوره قل هو الله احد

شب بيست و ششم ـ هشت ركعت در هر ركعت بعد از حمد صد مرتبه سوره قل هو الله احد

شب بيست و هفتم ـ چهار ركعت در هر ركعت بعد از حمد بيست و پنج مرتبه سوره قل هو الله احد

شب بيست و هشتم ـ شش ركعت در هر ركعت بعد از حمد صد مرتبه آية الكرسى و صد مرتبه قل هو الله احد و صد مرتبه سوره كوثر و بعد از نماز صد مرتبه صلوات

شب بيست و نهم ـ دو ركعت در هر ركعت بعد از حمد بيست مرتبه سوره قل هو الله احد

شب سى ام ـ دوازده ركعت در هر ركعت بعد از حمد بيست مرتبه قل هو الله احد و بعد از نماز صد مرتبه صلوات بر محمد و آل محمد بفرستد.

قابل توجه اينكه، در تمام نمازهاى ذكر شده هر دو ركعت، با يك سلام است.

اعمال مخصوص شب‏ها و روزهاى ماه مبارك رمضان:

شب اول:

1 ـ زيارت حضرت ابا عبد الله الحسين عليه‏السلام (16)

2 ـ خواندن دعاى مخصوص شب اول ماه رمضان. اين دعا در مفاتيح الجنان در ضمن اعمال شب اول آمده است.(17)

روز اول:

1 ـ غسل(18)

2 ـ نماز؛ اين نماز دو ركعت است كه در ركعت اول بعد از حمد سوره فتح و در ركعت دوم بعد از حمد هر سوره‏اى كه خواست بخواند.(19)

3 ـ معطر كردن

4 ـ دعاى روز اول ماه رمضان خوانده شود.(20)

مناسبت‏هاى روز سوم:

1 ـ نزول انجيل بر حضرت عيسى عليه‏السلام 2 ـ وفات شيخ مفيد در سال 413 ه . ق 3 ـ جنگ تبوك در سال 9 ه . ق.

روز ششم:

مناسبت‏هاى اين روز عبارتند از:

1 ـ نزول تورات بر حضرت موسى عليه‏السلام 2 ـ ولايتعهدى امام رضا عليه‏السلام در سال 201 ه . ق.

اعمال:

1 ـ نماز؛ اين نماز دو ركعت است كه در هر ركعت بعد از سوره حمد 25 مرتبه قل هو الله احد... خوانده شود.

2 ـ دعاى روز ششم.

شب سيزدهم:

اعمال شب سيزدهم ماه مبارك رمضان:

1 ـ نماز: دو ركعت است كه مطابق نماز سيزده رجب است كه در هر ركعت بعد از حمد سوره يس، ملك و اخلاق خوانده شود.(21)

2 ـ خواندن دعاى مجير(22)

شب چهاردهم:

1 ـ چهار ركعت نماز مطابق دستور شب سيزدهم رجب كه در دستور شب سيزدهم ماه رمضان ذكر شد.

2 ـ قرائت دعاى مجير

اعمال شب پانزدهم:

1 ـ شش ركعت نماز؛ مطابق نمازى است كه در شب سيزدهم و چهاردهم ذكر شد.

2 ـ دعاى مجير

3 ـ زيارت امام حسين عليه‏السلام (23)

روز پانزدهم:

مناسبت: ولادت با سعادت امام حسن مجتبى عليه‏السلام در سال سوم هجرى قمرى.

روز هفدهم:

جنگ بدر در سال دوم هجرت در اين روز اتفاق افتاد(24)

روز نوزدهم:

مناسبت: ضربت خوردن حضرت على عليه‏السلام در سال 40 ه . ق

شب نوزدهم ماه مبارك رمضان با شب‏هاى بيست و يكم و بيست و سوم ـ كه به عنوان شب قدر در روايات از آن ياد شده است ـ از فضايل بسيارى برخوردار بوده و داراى اعمال مشترك و اعمال مخصوص هستند كه در ذيل توضيح داده مى‏شود:

الف ـ اعمال مشترك:

1 ـ غسل ؛ بايد مقارن غروب آفتاب انجام شود، بهتر است كه نماز شام با اين غسل خوانده شود.(25)

2 ـ نماز؛ اين نماز دو ركعت است كه در هر ركعت بعد از حمد، هفت بار سوره توحيد و پس از نماز هفتاد مرتبه «استغفر الله و اتوب اليه» خوانده شود.

3 ـ احياء

4 ـ قرآن بر سر گرفتن

5 ـ خواندن صد ركعت نماز

6 ـ خواندن دعاى مخصوص (اللهم انى اَمسَيتُ لَكَ عبدا داخرا...(26)

7 ـ صدقه

8 ـ خواندن دعاى جوشن كبير

ب ـ اعمال مخصوص شب نوزدهم:

1 ـ خواندن صد مرتبه «استغفر الله ربى و اتوب اليه»

2 ـ خواند صد مرتبه «اللهم العن قتلة امير المؤمنين»

روز بيستم:

مناسبت: فتح مكه در سال هشتم ه . ق

روز بيست و يكم:

مناسبت: شهادت حضرت على عليه‏السلام در سال 40 ه . ق

شب؛ اعمال مشترك آن در شب نوزدهم توضيح داده شد.

روز؛ اعتكاف (يك عمل مستحبى است كه حداقل مدت سه روز يا بيشتر جهت عبادت در مسجد مى‏مانند)در دهه آخر ماه مبارك رمضان فضيلت بسيار دارد.

شب بيست و سوم

1 ـ اعمال مشترك كه در اعمال شب نوزدهم ذكر شد.

2 ـ خواندن دعاى «اللهم كن لوليك الحجة ابن الحسن...

3 ـ خواندن سوره‏هاى عنكبوت، روم و دخان.

4 ـ خواندن هزار بار سوره قدر

5 ـ خواندن دعاى مخصوص (اللهم امدد لى فى عمرى و اوسع لى فى رزقى...(27)

شب بيست و هفتم

اعمال مخصوص اين شب عبارتند از:

1- غسل

2- از امام زين العابدين عليه‏السلام نقل شده است كه اين دعا را در اين شب مكرر مى‏خواند: «اللهم ارزقنى التجافى عن دار الغرور و الاِنابة الى دار الخلود و الاستعداد للموت قبل حُلولِ الفوتِ؛(28)

خدايا! جدا شدن از اين دنيا را روزيم كن و رسيدن به مكان جاودانى را نصيبم فرما و آمادگى براى موت را قبل از رسيدن فوت برايم فراهم كن.»

روز بيست و نهم ماه

مناسبت: جنگ حنين در سال هشتم ه . ق

شب سى ام

دستورات ويژه شب سى ام:

1 ـ خواندن دعاى وداع با ماه رمضان (دعاى 45 صحيفه سجاديه)(29)

2 ـ زيارت امام حسين عليه‏السلام (30)

3 ـ محاسبه اعمال يك ماه (31)

4 ـ خواندن سوره‏هاى: كهف، انعام و يس(32)

5 ـ غسل (33)

6 ـ يك صد مرتبه «استغفرالله و اتوب اليه»(34)

7 ـ خواندن دعاى زير:

«اللهم لاتجعله آخرالعهد من صيامى لشهر رمضان و اعوذ بك اَن يَطْلُعَ فَجْرُ هذه الليلَةِ الاّ فقد غفرتَ لى؛ خدايا اين ماه رمضان را آخرين ماه رمضان عمر من قرار مده و پناه مى‏برم به تو از اين كه اين شب پايان يابد و طلوع فجر دميده باشد، الا اين كه مرا مورد غفران و آمرزش خود قرار دهى.»

روز سى‏ام

دستورات ويژه روز سى‏ام:

1 ـ خواندن اين دعا را كه از امير المؤمنين عليه‏السلام نقل شده است: «اللهم انى اسئلك اخبات المخبتين و اخلاص الموقنين و موافقة الابرار و استحقاق حقايق الايمان و الغنيمة من كل بِر و السلامة مِن كل اثم و وُجوبَ رَحمَتِكَ و عزائم مغفرَتِكَ و الفوزَ بالجنَة و النجاة من النار؛(35) خدايا از تو فروتنى و خاكسارى در خواست مى‏كنم و همچنين اخلاص موقنين و همنشينى با نيكان را و رسيدن به حقايق ايمان و بهره مندى از هر نيكى را و سلامت ماندن از هر گناهى را و وصول به رحمت تو را و بخشش گناهانم را و رسيدن به بهشت و نجات از آتش را»

2 ـ توسل به ائمه اطهار عليهم‏السلام

مرحوم ميرزا جواد ملكى تبريزى در اين مورد در كتاب «المراقبات» آورده است: «چون اين روز (سى‏ام ماه مبارك رمضان) روز تقديم اعمال است، در آخر آن به ائمه توجه نموده و با تضرع و تواضع از آنان طلب اصلاح كارهاى خويش را بنمايد»(36)

پى‏نوشت‏ها:


1 ـ بحار الانوار، ج 98، ص 82.

2 ـ همان، ج 96، ص 356، ح 25.

3 ـ همان، ج 1 و3، ص 386، ح 1 و 3.

4 ـ مفاتيح الجنان، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ص 177 ـ 176.

5 ـ عروة الوثقى، ج 2، ص 221.

6 ـ مفاتيح الجنان، ص 202.

7 ـ عروة الوثقى، ج 2، ص 221.

8 ـ بحار الانوار، ج 96، ص 356، ح 25.

9 ـ مصباح كفعمى، ص 632.

10 ـمصباح المتهجد، ص 520.

11 ـ مفاتيح الجنان، ص 238.

12 ـ عروة الوثقى، ج 1، ص 459.

13 ـ مفاتيح الجنان، ص 178.

14 ـ مصباح المتهجد، ص 520 و مفاتيح الجنان، ص 179.

15 ـ بحار الانوار، ج 97، ص 358 و مفاتيح الجنان، ص 238 و زاد المعاد، علامه مجلسى، فصل آخر، اعمال ماه رمضان.

16 ـ بحارالانوار، ج 101، ص 99، ح 29.

17 ـ مفاتيح الجنان، ص 171، چاپ دفتر نشر فرهنگ.

18 ـ عروة الوثقى، ج 1، ص 459.

19 ـ مفاتيح الجنان، ص 220.

20 ـ همان، ص 239؛ مصباح كفعمى، ص 612.

21 ـ مفاتيح الجنان، ص 142.

22 ـ همان، 223 ـ مصباح الكفعمى، ص 268.

23 ـ بحارالانورا، ج 101، ص 99، ح 29.

24 ـ تقويم عبادى، ص 90.

25 ـمفاتيح الجنان، ص 225.

26 ـ همان.

27 ـ همان، ص 235.

28 ـ همان، ص 236.

29 ـ مصباح كفعمى، ص 634.

30 ـ بحار الانوار، ج 101، ص 99، ح 29؛ وسائل الشيعة، ج 10، ص 369.

31 ـ المراقبات، ص 161،

32 ـ مفاتيح الجنان، ص 236.

33 ـ وسائل الشيعه، ج 2، ص 952.

34 ـ مفاتيح الجنان، ص 236.

35 ـ همان.

36 ـ المراقبات، ص 166.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 مرداد1389ساعت 10 قبل از ظهر  توسط صفر غريبي  | 

علاقه امام خمينى(قدس سره) به عبادت در ماه رمضان

امام خمينى(قدس سره) وقتى در نجف اشرف اقامت داشت، به رغم كهولت سن و گرماى طاقت فرسا، هرگز نوافلش ترك نمى شد. در ماه مبارك رمضان در هواى بسيار گرم نجف، براى اقامه نماز ظهر و عصر در مدرسه آيت الله بروجردى حاضر مى شد، ابتدا هشت ركعت نوافل نماز ظهر را مى خواند، بعد اذان و اقامه را با طمأنينه قرائت مى فرمود و به نماز ظهر مى ايستاد. پس از تعقيبات نماز ظهر، هشت ركعت نوافل نماز عصر را نيز با اذان و اقامه مى خواند و بعد مشغول نماز عصر مى شد و پس از تعقيبات نماز عصر، مدرسه را ترك مى كرد. اين عبادت با شكوه امام، با زبان روزه و هواى گرم به طور مستمر ادامه داشت.

اين قبيل عبادات تنها از انسانهاى خودساخته و وارسته و عارف برمى آيد، كه حضرت امام(قدس سره) نمونه اعلايى از اين انسانهاى كامل بود(1).

پاورقى

(1) خلوتى با خويش، ص 30 به نقل از حجة الاسلام والمسلمين قديرى.

 

 

51


 

آخرين ماه رمضان امام خمينى(قدس سره) چگونه گذشت؟!

در كسالت آخر امام، شبها يكى از برادران پاسدار، پشت در اتاق ايشان مى خوابيد، يك وقت من از ايشان سؤال كردم: "شما كه مدتى شبها مراقب امام بوديد، خاطره اى از امام داريد؟" گفت: "بله، شبها، معمولاً امام دو ساعت مانده به اذان صبح بيدار بودند. يك شب متوجه شدم امام با صداى بلند گريه مى كنند. من هم متأثر شدم و شروع كردم به گريه كردن. امام براى تجديد وضو بيرون آمدند، متوجه من شدند. فرمودند: "فلانى! تا جوان هستى قدر بدان و خدا را عبادت كن لذت عبادت در جوانى است. آدم وقتى پير مى شود، دلش مى خواهد عبادت كند; امام حال و توان برايش نيست." امام خمينى(قدس سره) در هر كار و در هر حالى به ياد خدا بودند. ذكر و دعا و مناجات و گريه هاى نيمه شبشان هرگز قطع نشد. از لحظه هاى آخر عمرشان اگر چه فيلمبردارى شده است، ولى هنوز بخشى از آن را نشان نداده اند. چنانچه اين فيلمها به طور كامل نشان داده شوند، مى بينيد كه چگونه ريش مباركشان را روى دست گرفته اند و زارزار گريه مى كنند آخرين ماه رمضان دوران حياتشان به گفته ساكنان بيت، متفاوت از ديگر ماه رمضانها بود. به اين صورت كه امام(قدس سره) هميشه براى خشك كردن اشك چشمشان دستمالى را همراه داشتند، ولى در آن ماه رمضان، حوله اى را نيز همراه برمى داشتند تا در هنگام نمازهاى نيمه شبشان از آن هم استفاده كنند(1).

پاورقى

(1) امام در سنگر نماز، ص 77، به نقل از حجة الاسلام والمسلمين توسلى.

 

 

52


 

امام خمينى شب تا صبح ماه رمضان بيدار بود

مرحوم حاج احمد آقا مى گفتند: "شبى در ماه رمضان، من روى پشت بام خوابيده بودم. خانه ايشان يك خانه كوچك چهل و پنج مترى بود بلند شدم و ديدم كه صدا مى آيد و بعد متوجه شدم كه آقاست كه در تاريكى در حال نماز خواندن است و دستهايش را به طرف آسمان دراز كرده و گريه مى كند." برنامه عبادى ايشان اين بود كه شب تا صبح در ماه مبارك رمضان نماز و دعا مى خواندند و بعد از نماز صبح و مقدارى استراحت، صبح زود براى كارهايشان آماده بودند.(1)

پاورقى

(1) امام در سنگر نماز، ص 69 به نقل از حجة الاسلام والمسلمين ناصرى.

 

 

53


 

علّت تعطيلى ملاقاتهاى امام خمينى(قدس سره) در ماه رمضان

امام با همه اشتغالاتى كه داشتند به انجام مستحبات بويژه خواندن قرآن، دعا و نماز اول وقت اهميت مى دادند. امام هر روز سه تا پنج مرتبه قرآن مى خواندند. در ماه مبارك رمضان سه بار قرآن را ختم مى كردند. نسبت به دعا شايد كسى باور نكند يك رهبر انقلابى و سياسى، اكثر دعاهاى مفاتيح الجنان را خوانده باشد. به نماز اوّل وقت خيلى مقيّد بودند. در اوج اشتغالات و گرفتاريها، به نماز اوّل وقت مقيّد بودند. روزى كه سران كشورهاى اسلامى براى قضيه صلح ايران و عراق به خدمتشان آمده بودند، وسط جلسه بود كه اذان ظهر گفته شد. امام، بلند شدند و فرمودند: من مى خواهم نماز بخوانم. چون مقيّد بودند به هنگام نماز، خود را با عطر و ادكلن خوشبو كنند. در همان جلسه به من اشاره كردند كه ادكلن من را بياور! پس از ادكلن زدن به نماز ايستادند و ديگران هم پشت سر ايشان نماز جماعت خواندند. خلاصه به دعا و انجام مستحبات، تهّجد شبانه و ... خيلى اهميت مى دادند. سرّ اينكه امام ملاقاتهاى خودشان را در ماه مبارك رمضان تعطيل مى كردند براى اين بود كه بيشتر به دعا و قرآن و خلاصه به خودشان برسند. و مى فرمودند: "خود ماه رمضان كارى است"(1).

پاورقى

(1) مجله حوزه، شماره 45.

 

 

54


 

امام خمينى و سه بار ختم قرآن در ماه رمضان

امام با همه اشتغالاتى كه داشتند، به انجام مستحبات، به ويژه خواندن قرآن، دعا و نماز اول وقت، اهميت مى دادند. امام هر روز، سه تا پنج مرتبه قرآن مى خواندند. در ماه مبارك رمضان، سه بار قرآن را ختم مى كردند و شايد كسى باور نكند كه ايشان در جايگاه يك رهبر انقلابى و سياسى، اكثر دعاهاى "مفاتيح الجنان" را خوانده باشند! يادم است يك وقت امام از من فوت ايشان كه يكى از خانمها به من گفتند: "شما بياييد بالاى سر امام دعا بخوانيد." من هم دعاى عديله را خواندم. يك وقت متوجه شدم كه امام در يك جاى مفاتيح نشانه اى گذاشته اند. نگاه كردم ديدم دعاى عهد حضرت مهدى(عج) است كه چون مستحب است چهل روز خوانده شود، ايشان روى كاغذ تاريخ شروع را از هشتم شوال مرقوم فرموده بودند و تا آن روز خوانده بودند! تا اين اندازه امام به دعاها، آن هم با انجام خصوصيات و شرايط مقيد بودند، همچنين دعاى كميل را مى خواندند.(1)

پاورقى

(1) امام در سنگر نماز، ص 42 به نقل از حجة الاسلام والمسلمين توسلى.

 

 

55


 

امام خمينى(قدس سره) و روزه هاى طاقت فرسا

امام خمينى(قدس سره) در ماه رمضان در هواى پنجاه درجه گرماى نجف با آن سن و سال و ضعف مفرط، روزى هيجده ساعت روزه مى گرفتند و تا نماز مغرب و عشا را همراه با نافله ها به جا نمى آوردند، افطار نمى كردند. اما امام، در غروب روزى كه متوجه شدند كه رژيم فاشيستى بعث عراق مى خواهد چند نفر از مردم بى گناه عراق از جمله مرحوم قپانچى و بصراوى را به جوخه اعدام بسپارد. نه تنها نماز جماعت را تعطيل كردند، بلكه از به جا آوردن نماز اول وقت نيز صرف نظر كردند. پس از آن فرماندار نجف و ديگر مقامهاى دولتى را به حضور طلبيدند تا بتوانند جان چند نفر مسلمان را از خطر مرگ نجات دهند.(1)

پاورقى

(1) امام در سنگر نماز، ص 60، به نقل از حجة الاسلام حميد روحانى.

 

 

56


 

امام خمينى(قدس سره) و تفكيك بين پولهاى سهم امام و نماز و روزه

مرحوم حجة الاسلام والمسلمين مصطفى زمانى(قدس سره) كه خود از نويسندگان دلسوز و از شاگردان حضرت امام خمينى(قدس سره) بودند، نقل مى كردند:

تا آغاز انقلاب حضرت امام تلفن نداشتند، شهرستانى ها اعتراض داشتند كه ما نياز به ارتباط با شما داريم و شما تلفن لازم داريد و حضرت امام هم مى فرمودند: "پول بيت المال خرج رساله من و تلفن نشود".

و سرانجام يك نفر بازارى، تلفنى به نام ايشان خريد و در منزل معظم له نصب نمود.

پس از درگذشت حضرت آيت الله بروجردى عده زيادى كه استاد را مى شناختند، مقلّد ايشان شدند و بودجه بيت المال براى ايشان مى رسيد، امّا حضرت امام نه تنها خرج كارهاى شخصى نمى كردند بلكه سهم سادات، سهم امام7 و پول نماز و روزه را از هم جدا مى گذاشتند(1).

پاورقى

(1) سرگذشتهاى ويژه از زندگانى حضرت امام خمينى(قدس سره)، ج 5، ص 90.

 

 

57


 

امام خمينى(قدس سره) و چندين ختم قرآن در ماه رمضان براى اموات

حضرت امام، هر سال چند روز از ماه مبارك رمضان، دستور مى دادند كه چند ختم قرآن براى افرادى كه مدّنظر مباركشان بود، قرائت شود. در آخرين رمضان حيات حضرت امام، وقتى كه اين مطلب را مطرح كردند، به ذهنم آند كه چند رمضان است كه موفق به ختم كامل قرآن نشده ام. تصميم گرفتم براى اينكه توفيق اجبارى پيدا كنم، دوختم آن را خود و خانواده، تقبل كنيم كه به حمدالله اين توفيق حاصل شد. نكته اى كه نه به خاطر خودستايى بلكه به خاطر ستايش از معنويت و خلوص امام مناسب است متذكر شوم، اين است كه احساس كردم كه اين ماه رمضان در خانه ما از نظر معنويت و حال عبادت برايمان بى نظير يا كم نظير است. اكنون برايم يقين حاصل شده است كه اين همه، در پرتو عنايت و تفضلى بوده كه خداوند منّان به خاطر آن ختم قرآن، نصيبمان فرمود.(1)

پاورقى

(1) در سايه آفتاب، ص 115، به نقل از حجة الاسلام والمسلمين رحيميان.

 

 

58


 

امام خمينى(قدس سره) و درس اخلاق ماه رمضان

حضرت امام، رسمشان بر اين بود كه روز آخر درس، قبل از تعطيلات ماه مبارك رمضان و محرّم را به اندرز و تذكرات اخلاقى و عرفانى اختصاص بدهند. در يكى از اين روزها به مناسبت فرارسيدن ماه مبارك در نجف اشرف، معظم له در زمينه مذكور داد سخن مى دادند و به تعبير يكى از دوستان كه در مجلسه هاى متعددى از درسهاى اخلاق آن حضرت در قم نيز شركت كرده بود، اين جلسه، يكى از بهترين و تكان دهنده ترين درسهاى بى نظير امام بود.

سخنان امام در اين روز، آن چنان همه را منقلب نمود كه صداى گريه، فضاى مسجد شيخ انصارى را پُر كرده بود. طلاب تحت تأثير سخنان روح بخش حضرتش كه از جان برمى خاست و بر دل مى نشست، از خود رسته و در فضاى لا يتناهى عالم بالا به پرواز درآمده بودند. اين آهنگ دلرباى كلمات او بود كه جانهاى همه را تسخير كرده و از كالبدهاى خاكى رهانده و به عشق معبود رسانده بود. سخن به اوج خود رسيده بود و اين مضمون را داشت:

"تا جوان هستيد، خود را اصلاح كنيد كه در پيرى ..."

كه ناگهان صداى ناهنجارى از گوشه مجلس، چون پتكى بر سر همه كوبيده شد، رشته افكار را گسست و آرامش جمع سالكان را برهم زد.

شيخى كه در عين صفا و فضل نسبى، به بذله گويى و حركتهاى ناهنجاز معروف بود و سرى كچل و بسيار بد ريخت و برّاق داشت، در حالى كه عمامه اش را از سربرداشته بود، محكم با كف دست بر سر خود كوبيد كه صداى آن در فضاى شبستان پيچيد و گفت:

من اين سر كچل را چگونه اصلاح كنم؟

به طور مسلّم او غرض و مرضى نداشت و خصلت شوخ طبعى توأم با وقت نشناسى، او را به اين كار واداشته بود. ولى به هر حال، اين حركت بى جا اثر خود را بر جاى گذاشت. امام بدون آنكه عكس العمل خاصى نسبت به ايشان نشان دهد، به يكبار ادامه مطلب را رها و آهنگ صدايشان را كوتاه كردند و با چند جمله دعا درس را به پايان رساندند. در آن لحظه، در ذهن بسيارى از افراد، ماجراى خطبه شقشقيه و حركت ناهنجار اعرابى كه موجب قطع سخنان حضرت اميرالمؤمنين9 شد، تداعى شد. همه به شدت موجب قطع سخنان حضرت اميرالمؤمنين7 شد، تداعى شد. همه به شدت متأثر و ناراحت و همچنان در شرايط معنوى والايى به سر مى بردند. شايد جان شيخ بيچاره به خاطر حرمانى كه موجب شده بود، در امان نمى ماند.(1)

پاورقى

(1) در سايه آفتاب، ص 98.

 

 

59


 

امام خمينى(قدس سره) و ماه رمضان در بمبارانها

در اوايل خرداد ماه 64 كه مصادف با ماه مبارك رمضان بود، هواپيماهاى عراقى در طول شبانه روز وقت و بىوقت، تهران را بمباران مى كردند. همراه آن، توپهاى ضدهوايى با صداهاى مهيب و گوشخراش به ويژه در منطقه دامنه كوههاى شمال تهران به صدا مپيچيد، خواب و استراحت را در همه گرفته بودند. صبح كه مى شد، همه در اثر بى خوابى شبانه، خواب آلوده و كسل بودند و نظم و نسق كارها را به هم ريخته بود. گرچه ما مجبور بوديم كارمان را منطبق با برنامه امام تنظيم كنيم، ولى امام ملزم به تبعيت از كسى نبودند و اختيار داشتند. برنامه كارشان را به طور دلخواه و مناسب حالشان تنظيم كنند. با اين حال، در شرايطى كه همه گرفتار بى خوابى و كسالت بودند و مايل بودند كه ساعتهاى اول روز را كه بيشتر آرام بود، بخوابند، حضرت امام، طبق روال هميشگى، هر روز رأس ساعت هشت صبح، سر حال در اتاق كار و ملاقاتشان حاضر مى شدند.

يك روز آقاى دكتر عارفى كه همواره مراقب وضع و سلامتى امام بود، بعد از معاينه سؤال كرد:

در ماه رمضان، اين روزها وضع خواب و استراحتتان فرقى نكرده؟ كم نشده؟

فرمودند: "نه".

مجدداً سؤال كرد هيچ فرقى نكرده است؟

باز هم تأكيد كردند: "نه".

در اواخر جنگ نيز كه براى مدتى، تهران مورد تهاجم موشكى دشمن قرار داشت، روزانه گاهى بيش از ده موشك به تهران اصابت مى كرد و تعداد زيادى از آنها يك خط منحنى را در شعاعى نزديك به جماران تشكيل مى دادند. اكثر ساكنان تهران و شميران به شهرهاى امن پناه برده بودند، ولى حضرت امام على رغم اصرار فراوان براى جابجايى و حداقل استفاده از پناهگاه، به هيچ وجه در محل اقامت و در انجام كارها و برنامه هاى روزانه شان كمترين تغييرى ندادند. حتى محل نشستنشان در اتاق كه تقريباً پشت شيشه بود، عوض نشد. تنها كارى كه در محل اقامت حضرتشان انجام شد، چسباندن نوار چسب به شيشه ها بود. ايشان هرگز به پناهگاه كوچكى كه ظاهراً به خاطر عدم ممانعت آن حضرت به عنوان ديگرى در نزديك محل اقامتشان ساخته بودند، نرفتند بعد هم دستور داند كه برداشته شود.

مكرر اتفاق افتاد كه در حين تشرف به خدمتشان در همان جاى هميشگى صداى ضدهوايى يا انفجار، زمين را مى لرزاند. يك بار كه ساعت حدود هشت و ده دقيقه صبح بود كه موج انفجار ناشى از اصابت موشك به نزديكترين نقطه به جماران، چنان همه جا را تكان داد كه در اتاق به شدت باز شد و به پشت اين جانب كه نزديك در نشسته بودم، خورد.

در آن حال، من تمام توجهم به امام بود. ولى هيچ گونه تغيير و واكنشى در قيافه امام نديدم. بعد هم با توجه به اينكه با دستگاه مخصوصى به طور مداوم، قلب حضرت امام تحت كنترل بود و كمترين تغييرى حتى در تپش قلب مباركشان، روى صحنه مربوطه منعكس مى شد، از يكى از پزشكان مراقب تحقيق كردم معلوم شد كه اين حوادث و صداهاى مهيب كه براى يك لحظه هم كه شده، قلب همه را تكان مى داد، در مورد حضرت امام كه مصداق بارز "كالجبل الراسخ لا تحركه العواصف" بودند، نه فقط در ظاهر چهره پر صلابتشان كمترين تغيير ايجاد نمى كرد. حتى در دستگاه هاى عصبى و قلب آكنده از ايمان و توكلشان نيز هيچ گونه لرزشى به وجود نمى آورد. چرا كه او به حقيقت "لن يصيبنا الا ما كتب الله علينا" و اصل شده و ضمير آرام و قلب مطمئن او بار سفر آخرت را بر بسته بود و لحظه مرگ خود را آغاز حيات راستين خويش مى دانست و چون فقط از "خدا" مى ترسيد و تنها اراده "او" را حاكم بر هستى يافته بود، ديگر در وجودش جايى براى ترس جز از "او" يافت نمى شد.(1)

پاورقى

(1) در سايه آفتاب، ص 90، 91 و 92.

 

 

60


 

كرامت امام خمينى(قدس سره) به روزه دار

حجة الاسلام محمد سجّادى اصفهانى در خاطرات خود نقل مى كند:

بعد از انقلاب كه امام به تهران و سپس به قم آمدند، يك رفيقى ما داريم به نام آقاى عرب، كه ايشان از طلاب قديمى اصفهانى و از ارادتمندان امام بود.

ايشان را من مى شناختم كه مبتلا به زخم معده شديد بود. بطوريكه نمى توانستند روزه گرفته و اصلاً نمى توانستند گرسنگى را تحمّل كنند. و همه دكترها گفته بودند كه بايد عمل جرّاحى انجام بگيرد. آقاى عرب به من گفت كه من يكدفعه خدمت امام مشرّف شدم و هيچ چيزى نگفتم. فقط نيّت كردم كه من خوب شوم و امسال روزه بگيرم.

سال 1363 كه من به مشهد مشرف شده بودم، ايشان (آقاى عرب) را ديدم و ايشان گفت كه من الان دو سال است كه دارم روزه مى گيرم. از آن روزى كه پيش امام رفتم و خواستم كه بيمارى ام خوب شود (كه اين زخم معده 15 سال ادامه داشت)، بيمارى ام بطور كلى بهبود پيدا كرد.(1)

پاورقى

(1) سرگذشتهاى ويژه از زندگى امام خمينى(قدس سره)، ج 6، ص 85.

 

 

61


 

امام خمينى(قدس سره) روزى 18 ساعت روزه مى گرفت

حجة الاسلام سيد حميد روحانى نقل مى كند:

برنامه امام اين بود كه با جمع به حرم مى آمدند، ولى دعا و زيارتشان را خيلى مختصر مى كردند و تنها به منزل برمى گشتند و آن ايوان را آب و جارو مى كردند، فرش پهن مى كردند، سماور را روشن و چائى را آماده مى ساختند و وقتيكه ما از حرم بازمى گشتيم براى ما چائى مى ريختند.

يك روز من از ايشان سؤال كردم كه اين چه كاريه، زيارت و دعا را بخاطر آنكه براى رفقا چائى درست كنيد مختصر مى كنيد و با عجله به منزل بازمى گرديد؟ مى گفت كه امام در جواب فرمودند:

من ثواب اين كار را كمتر از آن زيارت و دعا نمى دانم.

واقعاً هزار نكته باريكتر ز مو اينجاست. شايد بعضى همين را مستمسك قرار دهند كه بلى بايد در خدمت جامعه بود، دعا و مفاتيح را گذاشت كنار و عبادت بجز خدمت خلق نيست. به تسبيح و سجاده و دلق نيست، ليكن نبايد فراموش كنند كه همين امام عزيز كه طبق نقل، ثواب آب و جارو كردن، چائى درست كردن براى همسفران خود را كمتر از ثواب دعا و زيارت نمى داند. قبلاً گفتيم كه در تمام مدت اقامت ايشان در نجف جز در موارد استثنائى، برنامه زيارت هر شبه ايشان هرگز ترك نشد. در اغلب ايام زيارتى در كنار قبر امام حسين7 بودند، در دهه عاشورا هر روز زيارت عاشوراى معروفه را با صد مرتبه سلام و صد مرتبه لعن مى خواندند، بيش از پنجاه سال است كه شايد كمتر اتفاق افتاده باشد كه فجر طالع شود و چشم امام در خواب بوده باشد، به تهجد و سحرخيزى چقدر اهميت مى دهد. در ماه رمضان در هواى پنجاه درجه گرماى نجف با آن سن و سال و ضعف مفرط روزى 18 ساعت روزه مى گرفت و تا نماز مغرب و عشاء را همراه با نوافل بجا نمى آورد افطار نمى كرد.(1)

پاورقى

(1) سرگذشتهاى ويژه از زندگى امام خمينى(قدس سره)، ج 1، ص 98.

 

 

62


 

در اوّلين ماه رمضان، پس از تبعيد امام چه گذشت؟

حجة الاسلام والمسلمين هاشمى رفسنجانى از خاطرات قبل از انقلاب خود نقل مى كند:

با تبعيد امام بار ديگر سنگينى بار رسالت هدايت مردم و ادامه انقلاب به دوش شاگردان و دست پروردگان امام آمد كه شادروان شهيد مطهرى از مشخص ترينشان بود. مؤتلفه تحت راهنماييهاى ايشان و دوستانش همچنان فعال بود و فعالتر مى شد، حوزه علميه و ديگر نهادها و اكثريت روحانيت كاملاً رو در روى رژيم قرار گرفته بودند.

پس از تبعيد امام، اولين ماه رمضان را بسيار پرشور و پرتلفات گذرانيديم كه بسيارى از همرزمانمان به زندان افتادند. در همان ماه بود كه گلوله شهيد بخارايى، جواد منصور، صدراعظم حكومت جلاد شاه، را از پاى درآورد، و متأسفانه از طريق كشف گروه عامل اعدام منصور، راهى براى رژيم به درون هيئتهاى مؤتلفه باز شد، و كادر رهبرى مؤتلفه و كادرهاى دست دوم در ارتباط با اعدام منصور و حوادث قبل و بعد آن كشف و دستگير شدند (كه اكثريت آنها امروز در ميدان مبارزه مانده اند و هم اكنون هم براى پيشبرد انقلاب در تلاشند.)

استاد مظهرى در اين رابطه سخت مورد سوءظن و بغض رژيم و همه جا و همه وقت تحت مراقبت افراد و عمال ساواك قرار گرفت كه من هم در همين رابطه بازداشت و تحت شديدترين شكنجه هاى ممكن آن روز قرار گرفتم. در شرايط جديد برنامه استاد مطهرى شكل و راه جديدى به خود مى گيرد. در چنين مقاطعى در غياب امام، حفظ كردن مسير فكرى انقلاب دوره بسيار مشكلى شد. افزايش فشار دستگاه و هجومهاى گسترده به انقلاب، سبب مخفى شدن كارها مى شد و در يك چنين شرايطى زمينه بروز افكار انحرافى و التقاطى فراهم مى شود كه به منظور برقرارى و حفظ تعادل فكرى جامعه نياز به لنگرگاههايى شديداً احساس مى گردد. كتابها و سخنرانى هاى مرحوم مطهرى اكثراً متعلق به اين دوره هاست كه بعد از چند سال هنوز به تبليغات ما، حيات مى دهد!(1).

پاورقى

(1) سرگذشتهاى ويژه از زندگانى شهيد مطهرى، ج 2، ص 46.

 

 

63


 

ملاقات با امام خمينى(قدس سره) در ماه رمضان

روزى در ماه رمضان در قم ملاقات امام تعطيل شد. امام كسى را نمى پذيرفتند. ناگهان امام براى كارى به بيرونى آمدند و آنگاه فرمودند: "مثل اينكه دو سه روز است كسى به اينجا مراجعه مى كند كه شما مانع آن هستيد." ما رفتيم بررسى كرديم تا به اين نتيجه رسيديم كه يك زن دو سه روز به واسطه اختلاف با همسرش به آنجا مراجعه كرده و تقاضاى ملاقات با امام براى رفع دعوا و اختلاف داشت. امام از كجا اين جريان را مى دانستند؟ ما نمى دانيم(1).

پاورقى

(1) حجت الاسلام والمسلمين انصارى كرمانى، پيام انقلاب، ش 50.

 

 

64


 

امام(قدس سره) فرمود: ربابه، سحرى چيزى خوب مى خورى؟

خانم ربابه بافقى، خدمتگذار بيت امام(قدس سره) نقل مى كند:

كبرى خانم، مسئول پذيرائى از امام، رفت مرخصى، چون مسئوليت آقا، جورى بود كه بايد درست رفتار بشود و هيچ چيز فرق نكند، من خيلى ناراحت بودم كه آيا مى توانم اين كار را انجام بدهم يا نمى توانم. ما چهار روز مرخصى داريم. كبرى خانم مى خواستند چهار روز بروند مرخصى. بعداً مسئوليت گردن من بود. من وقتى رفتم پيش امام، سرشان را بالا كردند و گفتند: "ربابه زحمتت زياد شده" گفتم: "آقا جون من جونم را مى خواهم فدايتان كنم. فقط مى خواهم جورى باشد كه شما راضى باشيد". و روزى هم كه كبرى خانم برگشتند من مى دانستم، ولى پيش آقا چيزى نگفتم. آب ميوه را كه بردم آقا گفتند: "ربابه! حالا برو استراحت كن. كبرى خانم تشريف آوردند."

گفتم: "آقا جون از دست من راضى هستيد؟"

سرشان را بالا كردند و خنديدند گفتند: "خوب بودى. من راضى هستم". كتابى كه دستشان بود من حواسم بود بروم از دستشان بگيرم. مى رفتم دنبالشان بگيرم به من گفتند: "نه، من خودم ميارم". ولى من باز هم دنبالشان مى رفتم تا دم اتاقشان. من چون با احترام مى خواستم بگيرم جلوتر نمى رفتم، پشت سر ايشان بودم همين جور كه مى رفتم، برگشتند و گفتند: "ربابه، سحرى چيز خوب مى خورى؟ اينجا ناراحت نباشى يا بهت بد نگذره".

من گفتم: "نه، آقا جون، اينجا منزل شما كه به كسى بد نمى گذره". همه اش حواسش به كارگرش بود. همه اش مى خواست يه جورى باشد كه من راضى باشم. غذاهايى كه برايشان مى بردم; مثلاً وقتى سيب را برايشان پوست مى كندم يك خورده اش زياد مى آمد يا كلاً هر چى برايشان مى بردم مى گفتند: "اين براى من تنها نيست ها، براى شماها هم هست".(1)

پاورقى

(1) ربابه بافقى، سروش، ش 476.

 

 

65


 

براى روزه كسى را بيدار نمى كردند

خانم زهرا مصطفوى دختر حضرت امام خمينى(قدس سره) در حالات ايشان نقل مى كند:

غير از شب هاى ماه رمضان كه قرار نبود كسى ديگر روزه بگيرد، ايشان هيچ كس را بيدار نمى كردند. خودشان سماور را روشن مى كردند و چاى درست مى كردند و معمولاً يك تخم مرغ، سحرى ايشان بود(1).

پاورقى

(1) زهرا مصطفوى، شاهد بانوان، ش 148.

 

 

66


 

امام خمينى(قدس سره) و نماز جماعت در مسجد متروكه

حجة الاسلام والمسلمين توسلى درباره امام نقل مى كند: به ياد دارم، امام در يكى از سفرها كه مصادف بود با ماه رمضان، در مسجدى دورافتاده، متروك و بسيار كوچك، كه بيش از يك اتاق گلى نداشت به اقامه جماعت مى پرداخت. اين در حالى بود كه عدّه اى از علما به ايشان، پيشنهاد كردند كه در مسجد جامع شهر اقامه جماعت بفرماييد. اما آن بزرگوار قبول نكرده و فرموده بودند در مسجد جامع كسى هست كه اقامه جماعت كند ولى در اين مسجد كسى نيست كه اقامه جماعت كند از اين روى اين مسجد را بايد احياء كرد.(1)

پاورقى

(1) مجله حوزه، شماره 45.

 

 

67


 

امام خمينى(قدس سره) و سوال از روزه استيجارى

اين روش را در موارد گوناگون ديگر و در سالهاى اقامت در جماران نيز به طور مكرر شاهد بوديم. از جمله، به عنوان نمونه از قول آقاى سيد كمال موسوى شيرازى سؤال شد:

اگر كسى قضاى روزه به عهده دارد و وقت موسّع است، مى تواند روزه استيجارى بگيرد؟

فرمودند:

"رساله را ببينيد".

از قول سيد كمال به عرض رسيد كه در رساله نيست. حضرت امام فرمودند:

"از دفتر استفتاء سئوال كنيد!".

و نمونه هاى بسيار ديگر از اين قبيل كه به ما آموخته ايد كه بايد سلسله مراتب و نظم در كار حفظ شود. بدين ترتيب، عموماً اين نكته رعايت مى شد تا آنكه اگر با دفتر استفتاء هم نتوانسته است جواب بدهد، يا از قول يكى از اعضاى دفتر استفتاء مسئله سؤال مى شد، امام در اين صورت، مسئله را جواب مى دادند(1).

پاورقى

(1) در سايه آفتاب، ص 198.

 

 

68


 

مى خواهم در حال روزه از دنيا بروم

نفيسه همسر اسحاق بن جعفر الصادق7 محدّث قمى"ره" در سفينة البحار مى نويسد:

"هِىَ السَّيِّدَةُ الْجَليلَةُ الَّتى وَرَدْت رِواياتٌ فى مَدْحِها".

او زنى صاحب جلالت و فضيلت است كه در مدحش روايات زيادى وارد شده است، او دختر حسن بن زيد بن الحسن المجتبى عليهم السلام است، وقتى كه اين عليا مخدّره در مصر وفات نمود، همسرش اسحاق مؤتمن فرزند حضرت صادق7 تصميم گرفت او را به مدينه برده تا در قبرستان بقيع دفن نمايد، مردم مصر با اصرار زياد خواهش كردند و مال زيادى به اسحاق دادند كه نفيسه خاتون را در مصر دفن كن، تا مردم مصر به وجود نفيسه تبّرك جويند و كسب رحمت و بركت نمايند، جناب اسحاق راضى نشد و قبول نكرد، آن شب در خواب پيامبر9 را ديد كه حضرت فرمود:

"يا اسحاق لا تعارض اهل مصر فى نفيسة فانّ الرّحمة تتنزّل عليهم ببركتها"

"اى اسحاق معارض اهل مصر نشو، در حق نفيسه، (يعنى بپذير خواسته هاى مردم مصر را) به حقيقت به بركت وجود نفيسه رحمت در مردم مصر نازل مى گردد."

مرحوم محدّث قمى(قدس سره) به دنباله جريان مى نويسد: حكايت شده از شعرانى، به اينكه شيخ ابوالمواهب شاذلى "كه از بزرگان علم و عمل بود" خواب ديد پيامبر9 را، كه حضرت فرمود: يا محمّد "شاذلى":

"اذا كان لك الى الله حاجة فانذر لنفيسة الطّاهرة و لو بدرهم يقضى الله تعالى حاجتك".

حضرت فرمود: اى محمد "ابوالمواهب شاذلى" اگر براى تو حاجتى بوده باشد، سپس نذر كن براى نفيسه طاهره، اگر چه با يك درهم باشد، خداوند حاجتت را برآورده خواهد نمود.

سپس محدث قمى مى نويسد: در كتاب اسعاف الراغبين است، كه جناب نفيسه خاتون قبرش را با دست مباركش حفر نمود، و در ميان قبر وارد مى شد، مى خواند، و در داخل قبر شش هزار ختم قرآن كرد، و اين عليا مخدّره در مصر در ماه مبارك رمضان سنه 208 هجرى، از دنيا رفت.

وقتى محتضر شد و حالت مرگ او فرا رسيد، روزه بود، او را الزام كردند و گفتند روزه خود را افطار كنيد، فرمود:

"واعجبا! انّى منذ ثلثين سنة اسأل الله تعالى ان القاه و انا صائمة افطر الان، هذا لا يكون، ثمّ فرئت سورة الانعام فلمّا وصلت الى قوله تعالى (لهم دار السّلام عند ربّهم) ماتت".

يعنى: من سى سال است از خداوند مى خواهم كه او را با روزه ملاقات نمايم، كه شما مى گوئيد الان افطار كنم، خير، اين كار شدنى نيست، خداوند دعايم را مستجاب نموده. سپس مشغول به قرائت سوره مباركه انعام شد، تا وقتى رسيد به آيه شريفه "لهم دارالسلام" براى آنان در نزد پروردگارشان دارالسلام "بهشت" اتس. اين موقع روحش از قفس عاريت سينه به روح و ريحان بهشت و فردوس برين پرواز نمود.(1)

پاورقى

(1) سفينة البحار، ج 2، ص 604.

 

 

69


 

چگونه روزه دارى در حاليكه فحاشى مى كنى؟!

پيامبر9 شنيد از زنى كه به جاريه خويش فحش و ناسزا مى گفت، در حالى كه روزه دار هم بود، حضرت براى او دستور فرمود طعامى بياورند، فرمود به آن زن كه بخور، عرض كرد يا رسول الله من روزه دارم، حضرت فرمود: چگونه روزه دارى و حال آنكه به جاريه ات نسبت ناسزا مى دهى و فحّاشى مى كنى، و به راستى روزه فقط امساك از طعام و شراب نيست.(1)

پاورقى

(1) روزه از ديدگاه قرآن و عترت، ص 68.

 

 

70


 

روزه دارى زنان آزاده در زندان بعثيون

خانم فاطمه ناهيدى آزاده سرافراز كه سالها در زندانهاى مخوف بعثيون در اسارت به سر برده است مى گويد:

اولين ماه مبارك رمضانى كه در اسارت بودم، به همراه سه تن از خواهران از سلولهاى سرخ ـ البشير ـ الرشيد ـ به سلوهاى سفيد كه شرايط بهترى از جهت فضا و نور داشت منتقل شديم. شب قدر بود، و امكاناتمان بيشتر از يك كاسه پلاستيكى غذا، يك ليوان آب و دو پتو نبود كه در اختيار هر كدام از ما گذاشته بودند. آن شب خيلى دلم گرفته بود. ياد شب قدر سال گذشته افتادم كه همراه با برادرم مراسم باشكوهى را برگزار كرديم. حالت خاصى بهم دست داده بود، فكر مى كردم ديوارهاى زندان آنقدر تنگ و فشرده شده اند كه صداى شكستن استخوانهايم را حس مى كردم. در همين حال و هوا بودم كه يكى از خواهران بى مقدمه پرسيد: "با اين مداد چكار مى شود كرد؟"

(ظاهراً هنگاميكه ما را براى بازجويى برده بودند اين خواهر از زير چشم بند، مداد شكسته بدون نوكى را از گوشه ديوار پيدا مى كند و بدون آنكه نظر سربازان را به خود جلب كند مداد را در جيبش پنهان مى كند) از آن جايى كه لطف خدا شامل حال ما بود با ديدن اين صحنه، نورى در قلب ما ايجاد شد كه احساس دلتنگى را برطرف كرد. تنها كارى كه آن لحظه انجام داديم، با دندان و ناخن به جاى تراش، نوك مداد را تا حدودى تيز كرديم و به روى تكه كاغذى كه از قبل در سلول مخفى كرده بوديم، سوره مباركه قدر را نوشتيم و آن تكه كاغذ را با همان شرايط به عنوان قرآن بر سر گذاشتيم و آن شب را تا صبح به احياء گذرانديم."(1)

پاورقى

(1) كيهان، شماره 16142، ص 12.

 

 

71


 

زنى كه پيوسته شب زنده دار و روزه دار بود

فاطمه دختر ارجمند امام حسين7 از "امّ اسحاق دختر طلحة بن عبيدالله تميمى" زاده شد،(1) و در دامان مبارك حسين7 پرورش يافت، و از علم و دانش و عبادت و معنويّت در افق بلند و درخشانى قرار داشت، او به ازدواج پسر عموى خود "حسن مثّنى" درآمد، و در نهضت عاشوراى سال 61 هجرى، در كربلا هم حضور فعّال داشت.

وقتى امام حسين7 مى خواست دختر والاگهر خود را به "حسن مثّنى" كه خواستگار جدّى دختر عموى خود بود، درآورد، در توصيف دختر عابد و بزرگوار خود فرمود: من دخترى را به ازدواج تو درمى آورم كه، شبيه ترين افراد به مادرم فاطمه3 دختر رسول خدا9 مى باشد، پيوسته شب زنده دار و روزه دار است، و چون فرشته اى است.(2)

درباره شيوه مناجات و ارتباط فراوان فاطمه با خداوند نوشته اند: اين بانو در ريسمانى گره هايى زده بود، و به جاى تسبيح با آن ذكر و تسبيح پروردگار عالم را انجام مى داد.(3)

جهت ديگرى كه عظمت مقام و ارزش معنوى اين بانوى بزرگ را بيان مى دارد، موضوع وصيّت حسين7 و سپردن مكتوب احكام و مسائل دينى از سوى آن حضرت به فاطمه3 است.

"ابوجارود" مى گويد: امام باقر7 فرموده است: چون هنگام شهادت جدّم حسين به على7 رسيد، دختر بزرگ خود فاطمه را نزد خويش فراخواند و مكتوب درهم پيچيده اى را كه حاوى وصيّت او بود به فاطمه سپرد، چون پدرم على بن الحسين7 بيمارى شديد معده داشت و بيم از دست رفتن او وجود داشت، بعد فاطمه آن كتاب را از على بن الحسين7 تحويل داد، و سپس اين كتاب بدست ما رسيده است.

پاورقى

(1) رياحين الشريعه، ج 3، ص 359، اعلام النساء المؤمنات، ص 499.

(2) مقتل الحسين مقرم، ص 406، الفصول المهمه، ص 154.

(3) طبقات الكبرى، ج 8، ص 474، مقتل الحسين مقرم، ص 407، زنان دانشمند و راوى حديث، ص 278.

 

 

72


 

ثواب روزه متأهلين

امام صادق7 فرمود: مردى نزد پدرم (امام باقر7) آمد، پدرم به او فرمود: "آيا همسر دارى؟"

او عرض كرد: "نه"

پدرم به او فرمود: "من دوست ندارم، همه دنيا و آنچه در آن است، داشته باشم، ولى يك شب را بدون همسر، بسر برم" سپس فرمود: "دو ركعت نماز مردى كه همسر دارد، بهتر است از عبادت سراسر يك شب، و روزه روز آن، از مرد بى همسر".

سپس پدرم هفت دينار به او داد و فرمود، "با اين پول، ازدواج كن" و فرمود: رسول اكرم9 مى فرمود:

اتّخذوا الاهل ارزق لكم.

"براى خود همسر و فرزند فراهم كنيد، زيرا اين كار، روزى شما را بيشتر مى كند"(1).

پاورقى

(1) وسائل الشيعه، ج 14، ص 7.

 

 

73


 

چگونه روزه است زنيكه غيبت مى كند!!

پيغمبر اكرم9 يك روز را تعيين فرمود كه همه مسلمين روزه بگيرند و تا وقتيكه دستور نداده افطار نكنند، همه تا شام روزه گرفتند; شامگاه مردم يك يك آمده عرض مى كردند يا رسول الله9 تا كنون روزه داشتيم اجازه افطار مى فرمائيد: آنجناب اجازه مى داد.

مردى آمد و عرض كرد، دو دختر از خانواده ام روزه گرفته اند، خجالت مى كشند خدمت شما برسند اجازه مى فرمائيد افطار كنند. حضرت از او رو برگرداند. در مرتبه دوم نيز مراجعه كرد باز توجه نفرمودند. در سومين مرتبه فرمود از من اجازه افطار مى خواهى؟ آندو روزه نگرفته اند، چگونه روزه دار است كسيكه پيوسته از صبح مشغول خوردن گوشت مردم بوده (يعنى مشغول غيبت كردن بوده). برو بگو اگر روزه دار بوده اند استفراغ نمايند.

آن مرد برگشته و فرمان پيغمبر9 را رسانيد، دختران استفراغ كردند از دهان هر كدام تكه گوشتى خارج شد. خدمت پيغمبر9 برگشت و جريان را به عرض رسانيد. آنجناب فرمود سوگند به حق آن كسيكه جانم در دست اوست اگر در شكم آنها باقى مى ماند آتش جهنم ايشان را فرامى گرفت.(1)

پاورقى

(1) كشف الريبه شهيد عليه الرحمه، ص 287.

 

 

74


 

ابو درداء و افراط در روزه دارى

اگر چه "ام درداء" خود بانوى دانشند و خردمندى بود، اما شوهر وى "ابودرداء" در عين حالى كه از ياران رسول خدا9 محسوب مى شد، در عبادت و زهدپيشگى راه افراط و تندروى را پيش گرفته، و از اين ناحيه هم موجب اعتراض و انتقاد ياران خويش را فراهم كرده، و هم در انجام وظايف خود نسبت به همسر، راه گلايه و شكايت را گشوده است!

آرى، مى دانيم وقتى رسول خدا9، ميان ياران خويش "پيمان اخوت" برقرار مى كرد، بين سلمان فارسى و ابودرداء هم پيمان برادرى قرار داد. بدين خاطر سلمان فارسى هرگاه فرصتى مى يافت، از باب اداى حقّ برادرى، به خانه "ابودرداء" و به زيارت او مى رفت.

يكى از اوقاتى كه سلمان براى ديدار "ابودرداء" به خانه اش رفت، وى در خانه نبود، امام سلمان متوجه شد همسر وى "ام درداء" وضع نامرتب و ژوليده اى دارد، از اين جهت ناراحت شد، و رفتار زن را مورد اعتراض قرار داد كه، چرا خود را اينگونه ژوليده و بدون رسيدگى به وضع لباس و نظافت رها كرده است؟ "ام درداء" پاسخ داد: سلمان! برادر تو، ابودرداء، به خودآرايى زن و مظاهر دنيا توجهى ندارد، زيرا همه روزها را روزه مى گيرد، و شبها هم به عبادت و شب زنده دارى مى پردازد!

اما طولى نكشيد كه ابودرداء از راه رسيد، به سلمان خوش آمد گفت، و دستور داد براى او غذا حاضر كنند، ولى وقتى سفره پهن شد و ميزبان، سلمان را به غذا خوردن فراخواند و خود چون روزه دار بود، به كنار نشست، چون روزه او مستحبى بود سلمان پيشنهاد كرد آن را افطار كند، و تا او افطار نكرد، سلمان هم دست به غذا نزد!

بارى، شب فرا رسيد و سلمان همچنان ميهمان بود كه متوجه شد، ميزبان مى خواهد تمام شب را به عبادت و مناجات بپردازد. اما سلمان او را مهار كرد و گفت: بايد به استراحت و ساير تكاليف خود بپردازد. بعد ادامه داد: اى ابودرداء! آخر تو در برابر خداوند يك وظيفه دارى، نسبت به جسم خود و حفظ و استراحت آن مسئوليت دارى، همچنين در مقابل زن و اعضاى خانواده، يك سلسله وظائف به عهده دارى.

بنابراين، بعضى از روزها را روزه بگير، برخى را هم افطار كن و خود را آزاد بگذار، هم نماز و عبادت داشته باش، و هم به خواب و استراحت خود رسيدگى كن، و بالاخره آنچه مهم است: اعط كلّ ذى حقّ حقّه.(1)

بايد هر حقدارى را به حقّ خود برسانى. يك شخص مسلمان عاقل، كسى است كه از يكسونگرى پرهيز داشته، به راه افراط و تفريط نيفتد، و هر چيزى را در حدّ خود و هر كارى را در جاى خود انجام دهد.

پاورقى

(1) سفينة البحار، ج 1، ص 443.

 

 

75


 

ابو امامه و همسر و هادمش از روزه داران دهرند

ابوامامه، صحابى رسول خدا9 و همسرش و خادمش از روزه داران معروف اسلامند.

"كان ابو امامة و امراته و خادمه لا يلقون الا صياما، فان رأوفى دارهم نارا اودخاناً علموا انّه قد اعتراهم ضيف".

ابو امامه، و همسرش و خادمش هيچ وقت ديده نشدند، مگر اينكه روزه بودند، و هرگاه در خانه شان آتشى يا دودى ديده مى شد. مردم مى دانستند كه براى ابوامامه مهمان رسيده كه مشغول پذيرائى مهمان هستند.(1)

پاورقى

(1) روزه از ديدگاه قرآن و عترت، ص 70.

 

 

76


 

غيبت در حال روزه

دو زن در عهد پيامبر9 روزه دار بودند، در آخر روز حالشان از شدّت گرسنگى و تشنگى وخيم شد و نزديك بود كه تلف گردند، پس فرستادند كسى را پيش رسول خدا9 كه تا از آن حضرت اذن افطار بگيرند، پيامبر9 ظرفى را فرستاد براى آن زنان، فرمود:

به ايشان بگو در داخل اين ظرف قىّ كنيد آنچه كه خورديد، پس يكى از آن دو قى كرد نيمى از آن ظرف را از لخته هاى خون و گوشت خالص پُر كرد، ديگرى نيز با قىّ و استفراغ خويش بقيه ظرف را پر نمود، مردم از اين ماجرا به شگفت درآمدند و تعجب كردند.

پيامبر9 فرمود: اين دو زن از آنچه كه بر آنها حلال بود امساك نمودند، و بر آنچه كه بر آنان حرام بود روزه خويش را باطل نمودند، به اين صورت كه نشسته در كنار همديگر، از مردم غيبت كردند.

و اين است آنچه كه پشت سر مردم گفتند كه در اين ظرف است، از گوشتهاى آنان.(1)

پاورقى

(1) روزه از ديدگاه قرآن و عترت، ص 70.

 

 

77


 

زن حامله، ثواب روزه دار را دارد

ام سلمه خدمت پيامبر9 رسيد و عرض كرد: همه افتخارات نصيب مردان شده و زنان بيچاره چه سهمى از اين افتخارات دارند. پيامبر9 فرمود: زنان هم افتخارات فراوانى دارند، چون هنگامى كه زن باردار مى شود در تمام طول مدت حمل به منزله روزه دار و شب زنده دار و مجاهد در راه خدا با جان و مال است، و هنگامى كه وضع حمل مى كند، آنقدر خدا به او پاداش مى دهد كه هيچكس حدّ آن را از عظمت نمى داند، و هنگامى كه فرزندش را شير مى دهد در برابر هر مكيدنى از سوى كودك، خداوند پاداش آزاد كردن برده اى از فرزندان اسماعيل را به او مى دهد، و هنگامى كه دوران شيرخوارگى كودك تمام شد، يكى از فرشتگان بزرگوار خداوند بر پهلوى او مى زند و مى گويد: برنامه اعمال خود را از نو آغاز كن، چرا كه خداوند همه گناهان تو را بخشيده است.(1)

پاورقى

(1) داستانهاى تفسير نمونه، ص 290.

 

 

78


 

دماغ زن مرده روزه خوار را شكستند!!

مرحوم حاجى نورى از قول يكى از علماى نجف نقل مى كند پدر و مادرم در اصفهان بودند و به من نامه مى نوشتند; ولى مدتى بود كه نامه آنها نمى آمد. در خواب ديدم جنازه مادرم را مى آوردند در حالى كه بينى او شكسته بود و خون مى آمد و نيز او را مى زنند: رفتم گفتم: مگر چه كرده است؟ گفتند: ما مأمور عذاب او هستيم. من وحشتزده از خواب بيدار شدم. طولى نكشيد كه به من خبر رسيد كه جنازه اش را به كربلا آورده اند و براى نماز و دفنش بيا. من رفتم تا او را از تابوت درآورم; سر تابوت را كه باز كردم ديدم كفن مادرم خونين است چونكه دماغ او شكسته بود. از آن كسى كه مأمور حمل جنازه بود علّت را پرسيدم، او عذر آورد كه تقصير من نبود چون كه چند جنازه را با هم مى آوردم; در فلان منزل كه پياده شديم جنازه ها را روى هم گذاشته بوديم، قاطرها با هم نزاع كردند و به تابوتها خودند تابوت مادر تو افتاد; براى همين دماغش شكست.

وقتى آن را ديدم متوجه شدم كه تعبير همان خواب است و فهميدم كه بقيه خوابم نيز صحيح است و مادرم الآن در عالم برزخ در عذاب است و به فكر عذاب قبرش افتادم. به حرم حضرت ابوالفضل العباس7 آمدم و متوسّل شدم به آن حضرت به طور جدّى از آقا خواستم مادرم را شفاعت كن و عهد كردم كه براى قضاى نماز و روزه هاى او نايب بگيرم. يكى دو ماه براى نماز و روزه هاى مادرم نايب گرفتم، ولى بعدها فراموش كردم. پس از دو ماه در عالم رؤيا همان قضيه را دوباره ديدم. گفتم: مگر قمر بنى هاشم شفاعت نكرد؟ گفتند: تو به عهد خود وفا نكردى از خواب بيدار شدم و نماز و روزه هايش را بجا آوردم.(1)

اف بدان مردى كه سازد اختيار         از براى خويش همسر بى نماز

زندگى دشوار باشد بر زنى         باشدش در دهر شوهر بى نماز

هيچ مى دانى نمى بايست داد         بر كسى گر خواست دختر بى نماز

پاورقى

(1) دستغيب، عبدالحسين، داستانهاى پراكنده، ج 3، ص 140.

 

 

79


 

چرا نماز حائض قضا ندارد ولى روزه او قضا دارد؟

مهدى عبّاسى، سوّمين خليفه بنى عبّاسى بود، روزى در محضر امام موسى بن جعفر7 نشسته بود، ابو يوسف (كه از دانشمندان مخالف اهلبيت نبوّت بود) در آن مجلس حضور داشت، به مهدى رو كرد و گفت: اجازه مى دهى سؤالهائى از موسى بن جعفر7 كنم كه از پاسخ آنها درمانده شود؟

مهدى عبّاسى گفت: اجازه دادم.

ابويوسف به امام كاظم7 گفت: اجازه است سؤالى كنم؟ امام فرمود سؤال كن، ابويوسف گفت: كسى كه در مراسم حج، احرام بسته، آيا زير سايه رفتن (در هنگام حركت) براى او جايز است؟ امام فرمود: جايز نيست.

او پرسيد: آيا اگر محرم خيمه اى در زمين (به عنوان منزلگاه) نصب كند و زير آن برود جايز است؟

امام فرمود: جايز است.

ابو يوسف گفت: بين اين دو سايه چه فرقى است، كه در اوّلى جايز نيست و در دوّمى جايز است؟!

امام كاظم7 به او فرمود: در مسأله زنى كه عادت ماهيانه داشته، آيا نمازهاى آن ايّام عادت را بايد قضا كند؟

ابويوسف گفت: نه.

امام فرمود: آيا روزه اش را كه در آن ايّام نگرفته بايد قضا كند؟

ابويوسف گفت: آرى.

امام كاظم7 فرمود: به من بگو، بين اين دو چه فرقى است كه در مورد اوّلى (نماز) قضا نيست و در مورد دوّم (روزه) قضا دارد؟

ابويوسف گفت: دستور چنين آمده است.

امام كاظم7 فرمود: در مورد كسى كه در احرام حجّ است، نيز دستور چنان آمده است كه گفته شد (نبايد مسائل شرعى را قياس كرد).

ابويوسف از اين پاسخ، واسوخته شد، مهدى عبّاسى به او گفت: "مى خواستى كارى (براى سرشكستگى امام) كنى ولى نتوانستى."

ابويوسف گفت: رمانى بحجر دامغ: "موسى بن جعفر7 با سنگ شكننده مرا ترور كرد."

يعنى در برابر پاسخ او، دمخ و درمانده شدم.(1)

پاورقى

(1) اقتباس از عيون اخبارالرضا7، ج 1، ص 78.

 

 

80


 

روزه بانوى بداخلاق

عصر رسول خدا9 بود. بانوى مسلمانى همواره روزه مى گرفت و به نماز اهميّت بسيار مى داد; حتّى شب را با عبادت و مناجات بسر مى برد ولى بداخلاق بود و با زبان خود همسايگانش را مى آزرد. شخصى به محضر رسول خدا9 آمد و عرض كرد: "فلان بانو همواره روزه مى گيرد و شب زنده دارى مى كند، ولى بداخلاق است و با نيش زبانش همسايگان را مى آزارد."

رسول اكرم9 فرمود: لا خير فيها هى من اهل النّار

در چنين زنى خيرى نيست و او اهل دوزخ است.(1)

از اين داستان استفاده مى شود كه نمازخوان بايد اخلاق هم داشت باشد.

پاورقى

(1) بحارالانوار، ج 71، ص 294.

 

 

81


 

رزمنده اى كه چهل سال روزه گرفت

ام سليم، كه يك بانوى مجاهد و دانشمند است، از نقطه نظر تدبير منزل، و برخورد ماهرانه با مشكلات و مصائب زندگى هم، به كياست و خردمندى شايسته اى كه، ناشى از ايمان آگاهانه اوست، آراسته است.

چنانكه نوجوان ام سليمه و ابوطلحه يعنى "ابوعمير" كه سخت مورد علاقه آنان بود، بيمار شد و درگذشت، و همينكه پدر خواست كنار بستر نوجوان به احوالپرسى برود، مادر گفت: او در حال استراحت است، آنگاه ام سليم براى شوهر خسته از سركار آمده سفره غذا گسترانيد، بعد خود را آراست و به رختخواب رفتند، و همينكه صبح شد، به شوهر گفت: اگر همسايگان به كسى امانتى بدهند، و او مدتى از آن امانت استفاده كند، و آنگاه آن همسايگان امانت خود را بازپس گيرند، آنوقت كسى كه امانت را گرفته بود ناراحت شود، و سروصدا و گريه سر دهد، صحيح است؟!

ابو طلحه پاسخ داد: اين كار صحيح نيست، و پس دادن امانت، آه و ناله اى ندارد!

آنگاه ام سليم توضيح داد: حال كه چنين است، توجه داشته باش، كه خداوند فرزندى را به عنوان امانت به ما داده بود و اكنون او را پس گرفته، و فرزند دلبند ما از دنيا رفته است، حال بايد صبر و حوصله پيشه سازى، لب به آه و ناله نگشايى و مرگ فرزند را به حساب خداوند بگذارى، زيرا خداوند امانت خود را پس گرفته است، و بايد او را به خاك بسپاريم.

وقتى ابوطلحه داستان صبر و تدبير "ام سليم" را براى رسول خدا توضيح داد، آن حضرت به درايت و مقاومت ام سليم آفرين گفت و درباره او دعاى خير كرد، و اضافه نمود: خدايا! شب اين زن و مرد را مبارك گردان.

آرى، آنطور كه نوشته اند، ام سليم همان شب باردار گرديد، و آن روز هم كه فرزند او به دنيا آمد، نوزاد خويش را در پارچه اى پيچيد و براى گام برداشتن و نامگذارى او را به حضور رسول خدا9 آورد، و آن حضرت هم در حق نوزادى كه "عبدالله" موسوم گرديده بود، دعاى خير و سعادت آفرين انجام داد.(1)

در اثر دعاى رسول خدا9 بود كه، عبدالله انسان موفّق و پربركتى گرديد، تا آنجا كه از او نُه فرزند بوجود آمدند كه، همه قارى قرآن و حاملان علم و دانش گرديدند.(2)

خلاصه، ابوطلحه شوهر "ام سليم" كه نام وى "زيد بن سهل ..." بود، از نقباى رسول خدا9 محسوب مى گرديد، در بيعت عقبه حضور داشت، در جنگهاى بدر، احد، خندق و ساير جنگهاى شركت نمود، تيرانداز ماهرى بود، صداى غرّايى داشت تا آنجا كه، رسول خدا9 مى فرمود: فرياد غرّاى ابوطلحه در سپاه من، از يك گروه سپاه بهتر است.(3)

ابوطلحه در زمان حيات رسول خدا9، چون پيوسته در همه جنگها شركت داشت، موفق به روزه گرفتن نمى شد، بدين جهت بعد از وفات رسول خدا9، تا سال 50 هجرت كه زنده بود، تمام مدت آن چهل سال را به غير از روزهاى عيد فطر و عيد قربان كه روزگرفتن حرام مى باشد، پيوسته روزه دار بود!(4) و ام سليم با وجود لياقت شخصى، توفيق همسرى و زندگى با چنين مرد بزرگوار و عابد و صالحى را نيز داشت.

پاورقى

(1) الاصابه، ج 4، ص 461، الكنى و الالقاب، ج 1، ص 111.

(2) اسدالغايه، ج 5، ص 591، رياحين الشريعه، ج 3، ص 408، بهجة الامسال، ج 7، ص 567.

(3) الاصابه، ج 1، ص 567، الكنى و الالقاب، ج 1، ص 111، زنان دانشمند و راوى حديث، ص 92 به بعد.

(4) الاصابه، ج 1، ص 567، الكنى و الالقاب، ج 1، ص 111، زنان دانشمند و راوى حديث، ص 92 به بعد.

 

 

82


 

روزه مستحبى و حقّ شوهر بر زن

بانوئى به حضور پيامبر9 آمد و پرسيد: "حقّ شوهر بر همسر خود چيست؟".

پيامبر9 فرمود: بسيار است.

او عرض كرد: "مقدارى از آن را براى من بيان كن"

پيامبر9 فرمود: "براى زن، روزه گرفتن (مستحبى) بدون اجازه شوهر جايز نيست، و بيرون رفتن از خانه بدون اجازه او روا نيست، و بر زن است كه با خوشبوترين عطريّات، خود را خوشبو كند، و زيباترين لباسهاى خود را بپوشد، و صبح و شام، خود را به شوهرش عرضه بدارد، و بيشتر از آن، حقوقى است كه شوهر بر گردن زن دارد".(1)

پاورقى

(1) وسائل الشيعه، ج 14، ص 117.

 

 

83


 

آمدن ظرف آب از آسمان براى زن روزه دار

امّ ايمن، كه نام او "بَركه" است، دختر "ثعلبة بن عمرو بن حصن بن مالك" مى باشد. امّ ايمن خدمتگزار "آمنه" مادر پيامبر9 بود، كه به عنوان ارث به پيامبر9 منتقل شد، و آنگاه هم كه رسول خدا9 مادر خود را از دست داده بود، امّ ايمن پرستارى وى را عهده دار گرديد، و به اصطلاح او خدمتگزار رسول خدا محسوب مى شد، و بارها رسول خدا9 مى گفت: امّ ايمن: پس از مادرم "آمنه" مادر من است. گاهى هم رسول خدا9 او را عضو خانواده و يادگار اهل بيت خويش مى خواند.(1)

آرى، امّ ايمن را يكى از بانوان نمونه و ممتاز تاريخ اسلام، در ميان ياران فداكار پيامبر9 بايد دانست، زيرا مجموعه حركات و كوششهاى او در طول زندگى پُر بركتش در مورد وابستگى به پيغمبر9 و خاندان پاك رسول خدا9، يك زندگى درخشان و افتخارآميز و سراسر پرعظمتى را به ارمغان آورده، كه موارد حسّاس و ارزشمند آن را در زير مرور مى كنيم:

1 ـ وقتى رسول خدا9 با "خديجه" ازدواج كرد، امّ ايمن را از قيد بردگى آزاد نمود، و اين بانو با "عبيدبن زيد" ازدواج كرد، و داراى فرزندى شد كه او را "ايمن" ناميدند. "عبيدبن زيد" هم از ياران رسول خدا9 محسوب مى گرديد، كه در جنگ "خيبر" شركت نمود و شهيد شد.(2)

2 ـ زيدبن حارثه، غلام خديجه بود، كه او را به پيامبر9 بخشيد. پيامبر هم او را آزاد كرد و بعد از نبوّت رسول خدا9 زيد با امّ ايمن ازدواج نمود، و اين زن و شوهر صاحب فرزند پسرى شدند، كه نام او را "اسامه" گذاشتند.(3)

3 ـ نوشته اند: وقتى "امّ ايمن" مى خواست از مكّه هجرت كند، مركب و زاد و توشه راهى نداشت، و در آن ساعت روزه دار هم بود و بدين ترتيب مكه را ترك گفت و راه مى پيمود كه تشنگى شديدى به او دست داد، اما ظرف آبى را سوى آسمان به سوى او سرازير شد، آن گاه "ام ايمن" از آن آب نوشيد و سيراب گرديد. او بارها مى گفت: از آن تاريخ به بعد هرگز گرفتار تشنگى شديد نشدم، و حتّى در گرمترين هوا مى توانستم به راحتى روزه دار شوم!(4).

4 ـ ام ايمن علاقه زيادى به رسول خدا9 داشت و پيامبر9 هم نسبت به او بسيار مهربان بود و از وى تجليل مى كرد و مى فرمود: هر كس مى خواهد با يكى از زنان بهشتى ازدواج كند، با امّ ايمن پيوند زناشويى برقرار كند. آنگاه او را به ازدواج "زيدبن حارثه" درآورد.(5)

5 ـ زياد اتّفاق مى افتاد كه، رسول خدا9 به خانه "امّ ايمن" مى رفت، و اين بانو هم براى آن حضرت شير مى آورد، اما يا رسول خدا روزه بود و از خوردن شير ممنوع بود، يا مى فرمود: شير ميل ندارم، ولى در آن فضايى معنوى و انسانى كه رسول خدا با ياران خويش داشت، در مقابل "امّ ايمن" هم لبخند مى زد و ظرف شير را برمى گردانيد.(6)

پاورقى

(1) وسائل الشيعه، ج 14، ص 117.

(2) الاصابه، ج 4، ص 432.

(3) همان.

(4) همان.

(5) همان.

(6) الاصابه، ج 4، ص 432، زنان دانشمند و راوى حديث، ص 50.

 

 

84


 

روزه و وظائف همسردارى

زمان خلافت عمربن خطّاب بود، استان و شهر استراتژيكى بصره نياز به قاضى داشت، و جريان را به عمر گزارش دادند و عمر درصدد يافتن قاضى خوب براى بصره بود.

در اين ايّام روزى زنى به عنوان شكايت از شوهرش نزد عمر آمد، و شكايت خود را چنين عنوان كرد:

شوهرم همواره روزه مى گيرد و شبها را به عبادت به سر مى برد".(1)

عمر گفت: "اين مرد (شوهر تو)، شخص نيكوكار است، كاش من نيز مانند او بودم".

بار ديگر، زن گفت: "شوهرم روزه روزه مى گيرد و شبها را تا صبح عبادت اشتغال دارد".

عمر باز پاسخ داد: "شوهرت مرد نيكوكارى است".

"كعب بن سور" كه در آنجا حضور داشت، رو به عمر كرد و گفت: "اى امير مؤمنان! اين زن گرچه شوهرش به نيكى ياد مى كند، ولى منظورش اين است كه شوهرش (از نظر غريزه جنسى) هيچ توّجهى به او ندارد" عمر گفت: شوهرش را حاضر كنيد، وقتى شوهرش حاضر شد، عمر به او گفت: "براستى همسر تو شكايت بزرگوارانه نمود، و من كسى را نديده بودم كه اين گونه شكايت كند".

شوهر گفت: "آنچه را كه در سوره حجر و نحل و هفت سوره طولانى(2) نازل شده، مرا تحت تأثير شديد قرار داده و بى قرار كرده است (كه همه فكرم متوّجه آخرت است).

كعب بن سور، به شوهر آن زن گفت: "در اسلام، زن بر گردن شوهر حق دارد، و تو شوهر بايد حقّ همسرت را ادا كنى، و نماز و روزه ات را نيز انجام بدهى".

عمربن خطاب به كعب بن سور گفت: "بين اين زن و شوهر، قضاوت كن".

كعب، طبق دستور، به آنها گفت: "خداوند هر چهار شب همخوابگى را بر شوهر روا داشته، ولى زن در چهار شب، يك شب حقّ همخوابگى با شوهر را دارد، بنابراين در اين چهار شب، مرد يك شب بايد حقّ زن را ادا كند، و در سه شب ديگر آزاد است، آنگاه به شوهر زن گفت: "اين دستور را حتماً رعايت كن".

همين قضاوت هوشمندانه موجب شد كه عمر به كعب گفت: "تو را قاضى بصره قرار دادم، به سوى بصره براى قضاوت برو".

كعب بن سور به بصره رفت، و در آنجا بر مسند قضاوت نشست، و سالها قاضى بصره بود، تا وقتى كه عثمان از دنيا رفت.

هنگامى كه فتنه انگيزان مخالف على7 جنگ جمل را در بصره به پا كردند، كعب بن سور، قرآن را به گردنش آويزان نمود، و به صف مخالفان على7 پيوسته و مردم را بر ضدّ سپاه على7 مى شوراند، و خود همراه آنها مى جنگيد، سرانجام خود و سه برادرش كشته شدند.(3) و به اين ترتيب اين هوشمند گمراه به خاك سپاه هلاكت ابدى افتاد.

پاورقى

(1) أنَّ زوُجى صَوّامٌ قَوامٌ.

(2) يعنى سوره بقره، آل عمران، و نساء و مائده و انعام و اعراف و توبه كه به «السّبع الطوال» معروف مى باشد.

(3) بحار، ج 32، ص 303 و 204.

 

 

85


 

مادر و فرزند روزه دار

حضرت عيسى7 از ترس مردم از شهر فرار كرد و به بيابان رفت و مادرش حضرت مريم را هم با خود برد; هر دو، روزه بودند و با حالت روزه از جنگ مردمى كه مى خواستند آنها را به قتل برسانند فرار كرده بودند.

براى افطار مقدارى علف تهيه كردند، اما حضرت مريم فوت كرد، عيسى7 او را دفن كرد، بعد او را صدا زد و گفت:

اى مادر، آيا مى خواهى با دنيا برگردى؟

حضرت مريم گفت: مى خواهم برگردم.

حضرت عيسى تعجب كرد كه مادرش كه حتماً در بهشت راه يافته، چرا مى خواهد به دنيا برگردد و از او پرسيد براى چه مى خواهى برگردى؟

حضرت مريم گفت: مى خواهم به دنيا برگردم تا در روزهاى بسيار گرم روزه بگيرم و در شبهاى بسيار سرد وضو بسازم.(1)

پاورقى

(1) داستانها و حكايتها، ص 19.

 

 

86


 

عابد روزه دار و زن بهشتى

در ميان بنى اسرائيل (قبل از سلام) عابدى يك عمر طولانى به عبادت خدا اشتغال داشت، در عالم خواب به او گفته شد فلان زن از دوستان تو در بهشت است.

وقتى بيدار شد، سراغ آن زن را گرفت تا او را پيدا كرد، سه روز او را مهمان خود نمود، تا ببيند او چه عملى انجام مى دهد كه اهل بهشت شده است، وى در اين سه روز ديد، او يك زن عادى است، شبها كه عابد شب زنده دارى مى كند، او مى خوابد، روزها كه عابد روزه مى گيرد، او روزه نمى گيرد ...

تا اينكه: به او گفت: "آيا غير از آنچه از تو ديدم عمل ديگرى ندارى؟" او گفت "نه به خدا سوگند، اعمالم همين است كه ديدى"، عابد اصرار كرد كه فكر كن و بياد بياور كه چه عمل نيكى دارى ...

سرانجام زن گفت: من يك خصلت دارم (كه همواره راضى به رضاى خدا مى باشم) اگر در سختى باشم، آرزوى آسانى نمى كنم، اگر بيمار باشم، آرزوى سلامتى نمى كنم و اگر در گرفتارى باشم آرزوى آسايش نمى كنم (بلكه پسندم آنچه را جانان پسندد).

عابد جريان را دريافت، دستش را بر سرش زد و گفت: "سوگند به خدا اين خصلت (رضا به رضاى الهى) خصلت بزرگى است كه عابدها از داشتن آن عاجزند.(1)

پاورقى

(1) مجموعه ورّام، ص 230.

 

 

87


 

روزه گرفتن پيامبر در روز عرفه شايعه بود!!

لبابه، اين بانوى شريف و بزرگوار، و همسر "عباس بن عبدالمطّلب" عموى گرامى رسول خدا9، آنطور كه "ابن عبدالبّر اندلسى" مى گويد: از پيامبر9 احاديث زيادى روايت كرده است.(1)

"عمررضا كحاله" تعداد آن راسى حديث دانسته(2) و رواياتى هم مانند: عبدالله بن عباس فرزند لبابه، تمام، غلام او، عميربن حارث، انس بن مالك، قابوس بن ابى مخارق، عبدالله بن حارث، و كريب غلام عباس بن عبدالمطلب، از اين بانو حديث روايت نموده اند.(3)

بارى، همانطور كه گفتيم، لبابه از رسول خدا9 احاديث فراوانى روايت كرده، كه اكنون سه نمونه آن را مطالعه مى كنيم:

1 ـ لبابه، يعنى امّ الفضل به حضور رسول خدا9 رسيد و گفت: در عالم خواب ديدم، عضوى از اعضاء بدن شما در خانه من قرار داشت، آن حضرت فرمود: به زودى دختر من فاطمه3 داراى فرزندى خواهد شد، و تو او را شير مى دهى و پرستارى مى كنى. طولى نكشيد حسين7 به دنيا آمد، و لبابه هم پرستارى او را عهده دار شد.(4)

2 ـ در روايت ديگرى مى خوانيم: در سرزمين عرفات در مكّه زمزمه هايى ساز كردند، كه رسول خدا9 در روز عرفه در آن سرزمين روزه گرفته است، اما لبابه براى خنثى كردن اين شايعه و خاموش كردن سروصدا و بحثهاى غافل كننده از عبادت و معنويّات، ظرف شيرى را براى آن حضرت فرستاد، و رسول خدا هم شير را نوشيد، و ثابت شد كه وى روزه نيست، و سروصداها خوابيد.(5)

3 ـ عبيدالله بن عباس، از مادر خود ام الفضل (لبابه) روايت مى كند، كه وى گفت: رسول خدا9 از خانه خارج شد و به مسجد آمد، و در حالى كه به خاطر بيمارى سر خود را بسته بود، براى ما نماز مغرب را با سوره "مرسلات" خواند، و بعد از آن ديگر نمازى نخواند، تا وفات كرد و به ملاقات خداوند شتافت.(6)

پاورقى

(1) الاستيعاب، ج 4، ص 398.

(2) اعلام النساء... ج 4، ص 272.

(3) اعلام النساء... ج 4، ص 272، اسدالغايه، ج 5، ص 540.

(4) الغدير، ج 7، ص 234، الاصابه، ج 4، ص 484.

(5) الاصابه، ج 4، ص 484.

(6) اسدالغايه، ج 5، ص 540، الغدير، ج 10، ص 20، زنان دانشمند و راوى حديث، ص 220.

 

 

88


 

روز دهم رمضان وفات حضرت خديجه8

در ماه مبارك رمضان سال دهم بعثت خديجه بانوى فداكار و همسر بى نهايت مهربان حضرت رسول9 در روز دهم به سن شصت و پنج سالگى از دنيا رفت، و پيامبر9 او را با دست مبارك خويش در حجون مكّه "قبرستان ابوطالب" به خاك سپرد، و حزن درگذشت او پيامبر9 را بسيار محزون ساخت كه پيامبر9، سال درگذشت حضرت خديجه را "عالم الحزن" سال اندوه نام نهاد، بلى خديجه همسر بى همتاى پيامبر9 بانوئى كه از ثروت او اسلام رونق يافت و پشت پيامبر9 راست شد، بايد سال درگذشتش را "عام الحزن" نام نهاد و مصيبت پيامبر9 شدّت گرفت، زيرا كه پيامبر9 مادر شايسته دخترش زهرا مرضيّه را از دست داده و يارى همچون خديجه را هرگز به دست نخواهد آورد(1).

عايشه گفت پيامبر9 از خانه بيرون نمى رفت مگر آنكه خديجه9 را ياد مى كرد، و بر او به خوبى و نيكى مدح و ثنا مى نمود، روزى از روزها غيرت مرا فراگرفت، گفتم: او پيره زنى بيش نبود، و خدا بهتر از او را به شما عوض داده است، پيامبر9 غضبناك شد، به طورى كه موى جلوى سرش از غضب تكان مى خورد سپس فرمود:

نه به خدا قسم بهتر از او را خدا به من عوض نداده، او به من ايمان آورد هنگامى كه مردم كافر بودند، و تصديق كرد مرا، هنگامى كه مردم مرا تكذيب مى كردند و در اموال خود با من مواسات كرد. وقتى كه مردم مرا محروم ساختند، و از او فرزندانى خدا روزى من كرد كه از زنان ديگر محروم فرمود. يعنى خدا فاطمه را از او به من عنايت فرمود.(2)

پاورقى

(1) اسدالغابه، مسارالشيعه مفيد، نقل از رمضان در تاريخ.

(2) اسدالغابه، مسارالشيعه مفيد، نقل از رمضان در تاريخ.

 

 

89


 

شهيد قوچانى، اكثر روزها روزه بود

همسر شهيد حاج على قوچانى مى گويد:

وقتى به مرخصى مى آمد بيكار نمى نشست، هميشه در حال تلاش و تكاپو بود، كم استراحت مى كرد، اكثر روزها را روزه مى گرفت، مى گفت: شايد ديگر فرصتى پيش نيايد كه روزه هاى قضايم را بگيرم.

سركشى به خانواده هاى شهدا را جزو وظايف خود مى دانست كه آن هم اكثراً با هم مى رفتيم.

به امورى كه مربوط به جبهه و جنگ بود مى پرداخت، در آخرين مرخصى مشغول تهيه زمين براى رزمندگان بود.

نه اينكه از خانواده غافل باشد. در كنار كارهايش واقعاً به خانواده هم مى رسيد. لحظاتى كه مى خواست برود، به من روحيه مى داد، هيچ وقت در حضور من از شهادت صحبت نمى كرد. وقتى مى گفتم: حاج على مواظب خودت باش. مى گفت: "مگر هر كسى به جبهه مى رود بايد شهيد شود، شما دعا كنيد من با دست پُر از جبهه برگردم."

آنقدر دلدارى و روحيه مى داد تا يقين حاصل كند ديگر در رفتنش احساس غربت نمى كنم.

با اينكه زندگى مشترك ما شش ماه بيشتر طول نكشيد ولى به اندازه يك عمر تجربه كسب كردم، چون زندگى ما صرفاً يك زندگى دنيايى نبود; زندگى معنوى و واقعى بود. هيچگاه آن لحظات را فراموش نخواهم كرد.(1)

پاورقى

(1) كتاب جان عاريت، ص 32.

 

 

90


 

نذر سه روز روزه جهت شفاى امام حسن7 و حسين7

روايت شده است: وقتى حسن و حسين7 بيمار شدند، پيامبر9 جدّ آنها و گروهى ديگر از افراد، از آنان عيادت كردند، و به على7 گفتند: چرا براى بهبودى فرزندان خويش نذرى نكرده اى؟

على7 گفت: اگر فرزندان من از اين بيمارى بهبودى يابند، به پاس شفا يافتن آنها، براى خداوند متعال مدت سه روز، من روزه خواهم گرفت، سپس فاطمه3 مادر كودكان و فضّه نوبيه خدمتگزار فاطمه3 هم اين نذر را به عهده گرفتند.(1)

كودكان شفا يافتند، اما هيچگونه موادّ خوراكى كم يا زياد نزد آل محمد9 يافت نمى شد تا با آن افطار كنند، ناچار على7 پيش "شمعون خيبرى" رفت، و سه صاع، يعنى حدود سه من جو از او قرض گرفت و به خانه آورد، و فاطمه3 يك من آن را آرد كرد و با آن نان تهيه نمود، على7 در مسجد نماز خود را به جماعت با رسول خدا خواند و به خانه آمد، براى افطار غذا را روى سفره گذاشتند و دور آن نشستند، كه مسكينى از بيرون در فرياد برداشت: سلام بر شما اى اهل بيت محمد9، من تهيدستى از تهيدستان مسلمان هستم غذا به من بدهيد، خدا نيز از غذاهاى بهشتى خود به شما بدهد.

وقتى على7 اين درخواست را شنيد، دستور داد آنان نان خود را به آن تهيدست دادند، و ناچار همگان، و حتى افرادى كه بدلخواه غذاى خود را به مسكين داده بودند، با آب افطار كردند!

روز دوم هم فاطمه3 به همان ترتيب قسمت ديگر جوها را آسياب كرد، و با آرد آن مقدارى نان تهيه نمود، و با على7 بعد از نماز بر سر سفره، افطار نشستند كه، كودك يتيمى از پشت در ناله برداشت: سلام بر شما اى اهل بيت محمد9! يتيمى از كودكان مهاجرين كه پدر خود را در ميدان جنگ از دست داده، اكنون بيرون در خانه شماست و در حال گرسنگى به سر مى برد، او را غذا بدهيد. آن روز هم اهل بيت7 كه فضّه نيز در جمع آنان حضور داشت، غذاى خود را به كودك يتيم دادند، و خود براى دوّمين روز با آب افطار كردند، و روز سوم هم را همه روزه شدند!

روز سوم نيز فاطمه3 يك من جو باقيمانده را آسياب كرد و با آرد آن مقدارى نان تهيه نمود تا با آن روزه سوّم خود را افطار كنند، اما همينكه على7 نماز جماعت خود را با رسول خدا9 در مسجد به جاى آورد، و در خانه كنار سفره به انتظار افطار نشستند، شخصى كه تازه از اسارت آزاد شده بود، و جز خانه اهل بيت7 جاى ديگرى را براى مساعدت سراغ نداشت، جلو درب خانه ايستاد و فرياد برداشت كه، سلام بر شما اى اهل بيت نبوّت، ما را اسير مى كنيد، و به بند مى آوريد، و به ما غذا نمى دهيد؟ به من غذا بدهيد؟ كه من اسيرم. آنان ناچار غذاى خود را به او دادند، و خود سه شبانه روز را بدون اين كه جز آب قوت ديگرى داشته باشند سپرى كردند. آنگاه رسول خدا9 آمد و وضع آنان را از نظر گرسنگى و بيحالى مشاهده كرد، خداوند هم اين آيات را نازل فرمود: آيا بر انسان روزگارانى نگذشت كه، چرا قابل ذكرى نبود... و آنان بخاطر عشق به خداوند غذاى خود را به مسكين و يتيم و اسير دادند، و مى گفتند: ما به شما بخاطر خداوند غذاى خود را مى دهيم، و از شما هم هيچ سپاس و پاداشى نمى خواهيم؟(2)

در اين داشتان مشاهده مى كنيم، رفتار اهل بيت7 كه زمينه نزول اين آيات قرآن كريم است، و آنان به چنين مقام رفيعى دست يافته اند، با توجه به اينكه "فضّه" نيز در جمع اهل بيت7 قرار داشته، وى نيز مشمول خطاب آيات قرآن كريم قرار گرفته، و در آن جمع به عظمت درخشانى دست يافته است، و اين سرگذشت را هم عموم مورّخين و مفسّرين مسلمان در كتابهاى خود آورده اند.

به هر حال "فضّه نوبيّه" كه راوى حديث حضرت فاطمه3 بوده، داراى چنين شخصيّت بلند معنوى و عرفانى نيز بروده است.

پاورقى

(1) الاصابه، ج 4، ص 387.

(2) سوره دهر، آيات 1 ـ 9، الاصابه، ج 4، ص 387، تفسير الدّرالمنشور، ج 6، اعلام النساء المؤمنات، ص 596، زنان دانشمند راوى حديث ص 266.

 

 

91


 

آية الله شهيد مدرّس و آخرين افطار

مدرّس را بخاطر قاطعيت و صراحت لهجه و حقگوئى، سرانجام به دستور رضاخان و اربابانش نخست او را در زندان شهر خواف (مزر خراسان و افغانستان) و سپس در زندان كاشمر، زندانى كردند.

هوا كم كم تاريك مى شد، مردم شهر كاشمر بى خبر از حادثه هولناكى كه در شهر آنان در حال وقوع بود به خانه هاى خود مى رفتند، روز دهم آذرماه 1327 (27 رمضان 1356 هـ.ق) بود و مردم سعى داشتند كه هنگام اذان در خانه باشند و افطار كنند.

در اين هنگام سه دژخيم رضاخانى به نامهاى 1 ـ جهانسوزى 2 ـ خلج 3 ـ مستوفيان به گورستان شهر نزديك مى شدند، آنها به گورستان كارى نداشتند، آنها مى خواستند به خانه اى نزديك مرده شورخانه بروند، همان خانه اى كه مدرّس در آن زندانى بود، مدرّس ده سال تمام در شهر خواف زندانى بود و به تازگى او را به كاشمر آورده بودند.

وقتى به خانه رسيدند، مدرس مشغول روشن كردن سماور (براى افطار) بود، جهانسوزى با روشى مؤدبانه پرسيد:

حالت چطور است؟

مدرس جواب داد: "خوبم شما چطور"؟

جهانسوزى كه لباس سرهنگى بر تن داشت، جواب داد: ما هم خوبيم و بعد ناگهان بدون مقدمه پرسيد: افطار نمى كنيد؟

مدرس جواب داد: "چرا، ولى قبلاً بايد به شما كه امروز مهمان هستيد چاى بدهم"

حبيب الله خلج با خشم گفت: "بسيار خوب" امّا بهتر است خودت زودتر چائى بخورى چرا افطار نمى كنى؟" مدرس سربرداشت و به چهره خلج كه مردم او را "شمر ميرغضب" مى گفتند نگريست و با ديدن چشمهاى سرخ خلج، همه چيز را فهميد و در دل گفت: "براى كشتن من آمده اند".

جهانسوزى بار ديگر پرسيد: افطار نمى كنيد؟

مدرس گفت: چرا، اما بهتر است ببينم كه آيا وقت افطار شده است يا نه.

مستوفيان با نگاه تند به او گفت: مى توانيد تحقيق كنيد.

مدرّس برخاست و از اطاق بيرون رفت و نگاهى به آسمان انداخت و زير لب دعا خواند و بعد برگشت، و چاى در قورى و آب جوش سماور را در آن كرد و روى سماور گذاشت.

خلج باز با تندى گفت: چرا معطلى؟ چرا افطار نمى كنى؟

مدرّس گفت: مى دانم چه مى گوئيد، ولى بگذاريد نمازم را بخوانم، او با وقار هميشگى به نماز ايستاد، خلج پس از نماز، بدون اجازه از جا برخاست و براى مدرّس، چائى ريخت و در آن هنگام سمّى را كه با خود آورده بود در چايش ريخت و جلو مدرس گذاشت و با خشونت گفت: افطار كن.

مدرّس چاى را خورد، آدم كشها در انتظار بودند كه مدرس براى خود غذا بياورد و بخورد، اما ديدند كه بار دگر رو به قبله نشست و به خواندن دعا پرداخت.

خلج زير لب گفت: باز هم مى خواهد دعا بخواند.

مستوفيان اشاره كرد، چند دقيقه صبر كن.

هنوز مدرّس زنده بود، جهانسوزى اشاره به خلج كرد كه نبايد وقت تلف شود، خلج با سرعت به سوى مدرس رفت و عمامه او را گرفت و به گرنش پيچيد، به مستوفيان و جهانسوزى گفت: پاى او را بگيريد، سپس بى شرمانه دو سوى عمامه را همچنان مى كشيد تا چهره مدرس به كبودى گرائيد و در حالى كه مى گفت: اشهد ان لا اله الاالله و اشهد انّ محمداً رسول الله و اشهد انّ علياً ولى الله به شهادت رسيد.

پس از شهادتش، آدمكشان، جيب او را گشتند و تمام سرمايه او بيش از 30 ريال نبود، جنازه اش را در نقطه نامعلوم دفن كردند و مردم بعد از چند سال توسط افرادى از اهل محل، دفن او را پيدا كردند و امروز در شهر كاشمر مزار مسلمانان است.

همانگونه كه عادت پست فطرتان از خدا بى خبر است، مخالفان مدّرس، براى سرپوش گذاشتن بر جنايت بى شرمانه و بزرگ خود، مرحوم آيت الله شهيد مدرس را به انواع تهمت ها و نسبت هاى ناروا، مورد هدف قرار دادند تا آنجا كه او را كه از متن اسلام برخاسته بود، مزدور انگليس خواندند.(1)

پاورقى

(1) اقتباس از تاريخ معاصر ايران سال سوم آموزش متوسط عمومى، ص 145، روزنامه جمهورى اسلامى 15/9/63 و هفته نامه هفده دى سال 5 شماره 41، 42، 43 و 44، كتاب مدّرس نابغه ملّى ايران (از على مدرس) و كتاب مدّرس قهرمان آزادى و كتاب داستانهائى از زندگى مدّرس(قدس سره).

 

 

92


 

 

 

 

93


+ نوشته شده در  سه شنبه 12 مرداد1389ساعت 10 قبل از ظهر  توسط صفر غريبي  | 

صائمان صالح

غلامرضا نيشابوري

 

 

شهيد رجائى(قدس سره) و جريمة تأخير نماز اوّل وقت

يكى از دوستان شهيد رجائى چنين مى گويد : روزى حدود ظهر نزد شهيد بزرگوار رجائى بودم صداى اذان شنيده شد، در حالى كه ايشان از جايش حركت كرده، مى خواستند خود را براى اقامه نماز آماده كنند، يكى از خدمتگزاران وارد اتاق شد و گفت : غذا آماده است سرد مى شود، اگر اجازه مى فرماييد بياورم. شهيد رجائى فرمود : "خير بعد از نماز" وقتى كه خدمتگزار از اتاق خارج شد، ايشان با جهره اى متبّسم و دلى آرام خطاب به من فرمود : "عهد كرده ام هيچ وقت قبل از نماز نهار نخورم اگر زمانى ناهار را قبل از نماز بخورم، يك روز روزه مى گيرم.(1)

كودكان روزه بگيرند

موضوع نماز و روزه تمرينى كودكان و نوجوانان از مسائلى است كه هميشه مورد توجه امامان معصوم7 بوده است. امام صادق7 در سخنى فرمودند :

قال الصادق7

انا نامر صبياننا اذا كانوا بنى سبع سنين بما اطاقوط من صيام اليوم فان كان الى نصف النهار أو اكثر من ذلك أو أقل قاذا غلبهم العطش و الغرث افطروا حتى يتعودا الصوم و يطيقوه فمروا صبيانكم اذا كانوا بنى تسع سنين با الصوم ما أطاقوا من صيام فاذا غلبهم العطش أفطروا.(2)

ترجمه : امام ششم فرمود : ما امر مى كنيم بچه هاى خودمان را به روزه گرفتن در وقتى كه پسران هفت ساله باشند، به هر مقدار از روز كه طاقت بياورند; اگر چه نصف روز يا كمتر از آن باشد. پس وقتى كه غلبه كرد بر آنان تشنگى يا گرسنگى افطار مى كنند، براى اينكه عادت به روزه گرفتن نمايند و طاقت آورند تا به پايان رساندن آن، پس شما فرمان دهيد پسران خود را در وقتى مه نُه ساله شدند، به روزه گرفتن به اندازه اى كه طاقت داشته باشند در نگهدارى آن پس وقتى مه غلبه كرد به آنان تشنگى يا گرسنگى افطار كنند.

پاورقى

(1) روشهاى پرورش احساس مذهبى نماز، ص 29.

(2) وسائل، ج 7، ص 168.

 

 

1


 

ايثار روزه داران حقيقى

عبدالله مسعود روايت مى كند كه شبى رسول خدا9 از نماز عشاء فارغ شد مردى از ميان صفوف برخاست و گفت : اى مهاجر و انصار مردى غريبم و بر هيچ چيز قدرت ندارم، مرا طعامى دهيد، رسول خدا گفت اى فقير ذكر غريب مكن كه دل مرا اندوهگين ساختى، بعد از آن فرمود : غريبان چهار قسم اند :

1 ـ مسجدى كه در ميان قومى باشد كه در آنجا نروند ونماز نخوانند.

2 ـ مصحفى و قرآنى كه در خانه اى باشد و مردم آن خانه از آن تلاوت نكنند.

3 ـ عالمى در ميان جماعتى باشد و ايشان تفقد وى نكنند و از او مسائل دينى سؤال نكنند.

4 ـ اسيران اهل اسلام كه در ميان كفار باشد، پس فرمود كيست كه مؤونه و غذاى اين مرد را كفايت كند تا در فردوس اعلى خدا او را جاى دهد؟

حضرت على7 برخاست و دست سائل را گرفت و به حجره فاطمه زهرا8 رفت و گفت : اى دختر رسول خدا در كار اين مهمان نظرى كن، حضرت زهرا8 فرمود : در خانه طعام اندك است حسن و حسين گرسنه اند و شما روزه دارى و آن طعام، يك نفر را بيش كفايت نكند. حضرت گفت : آن را حاضر كن، فاطمه8 طعام را پيش آورد. حصرت امير آن طعام را پيش مهمان نهاد و پيش خود گفت كه اگر من از اين بخورم مهمان را كافى نباشد و اگر نخورم سبب خجالت مهمان مى شود، پس دست دراز كرد و چنان نشان داد كه چراغ را اصلاح مى كنم و آن را خاموش كرد و فاطمه را گفت در روشن كردن چراغ تعلل كن تا مهمان از خوردن غذا فارغ شود و خود حضرت دهان مبارك را مى جنباند تا مهمان تصور كند كه على7 غذا مى خورد و از طعام خوردن چون فارغ شد فاطمه چراغ را آورد و طعام همچنان بر جاى خود بود، اميرالمؤمنين فرمود كه اى فقير چرا طعام خود را نخوردى؟ گفت سير شدم پس على و فاطمه و حسن و حسين و فضه و همسايگان از آن طعام خوردند و هنوز باقى بود.

اين خبر در شأن نزول آيه ويؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصه، ذكر شده است يعنى مقدم مى دارد محتاجان را بر خودشان و اگر چه به آنچه كه ايثار كردند خود محتاجند.

 

 

2


 

لذت معنوى در سايه كم خورى

مرحوم فاضل تونى از علما و مراجع به نام شيعه فرموند;

سالى در مشهد مقدس مشغول تحصيل بودم; در ماه مبارك رمضان آن سال، فقط سه سحر، با نان و ماست به سر بردم و بقيه را بر اثر تنگدستى با نان و پياز گذراندم ولى صفاى باطن و لذت معنوى و روحى را در همان سال يافتم.(1)

پاورقى

(1) قصص العلماء، داستانهايى از زندگى علماء، ص 13.

 

 

3


 

حالات سيد مهدى قزوينى(قدس سره) در ماه رمضان

در حالات سيد قزوينى گفته اند :

هرگز در خانه خود از خانواده و خدمتكاران چيزى و حاجتى نمى طلبيد; مثل غذا در وقت نهار و شام و چاى و قليان و غيره و اگر اهل و خانواده او مواظب غذا و احتياجات او نبودند، او هرگز در خواست نمى كرد و اگر خانواده اش فراموش مى كردند چيزى را به او برسانند، شب و روز مى گذشت; ولى سيد چيزى نمى گفت.

در ميهمانى ها حاضر مى شد، ولى كتابى به همراه برده و در گوشه مجلس مشغول تأليف و نوشتن مى شد و از اهل مجلس كسى از ايشان حرفى نمى شنيد، مگر اين كه مسأله اى بپرسند ايشان جواب بگويد.

رسم سيد در ماه رمضان چنين بود كه نماز مغرب را با جماعت در مسجد مى خواند. پس نافله مغرب را مى خواند و به خانه مى آمد و افطار مى كرد و به مسجد برمى گشت به همان نحو نماز عشاء را خوانده و به خانه مى آمد و مردم جمع مى شدند، اول قارى خوش صدايى با لحن قرآنى; آياتى از قرآن را كه به وعظ و تذكر و وعده و وعيد قيامت مربوط بود مى خواند، به طورى كه قلبها سخت را نرم و چشمهاى خشك را تر مى كرد. سپس ديگرى به همان نحو، خطبه اى از نهج البلاغه مى خواند; آنگاه سومى مصيبتهاى امام حسين7 را مى خواند و آنگاه يكى از صالحين، مشغول خواندن دعاهاى ماه مبارك رمضان مى شد و ديگران متابعت مى كردند، تا وقت خوردن سحر مى شد; آنگاه هر يك به منزل خود مراجعت مى نمودند.(1)

پاورقى

(1) داستانهايى از زندگى علماء، ص 21.

 

 

4


 

روزه و تربيت نفس

عارفى گفت : هر گاه غفلت از ديدگان اهل يقين ناپديد شود، هلال هدايت در بال بيدارى آشكارا مى گردد، اينجاست كه بايد از هوا و هوس روزه گرفت.

ديگرى گفته : در خانه انديشه با نفس خود خلوت كن و آن را از هر آنچه بدان سرگرم است تنبيه كن و هر گاه متنبه نشد او را به گورستان بخوان و اگر از آنجا هم سرمشقى نگرفت او را با تازيانه گرسنگى بزن، يعنى روزه بگير.

 

 

5


 

روش روزه دارى حضرت سليمان7

ابن عباس فرمود :

"و ان كنت تريد صوم ابنه سليمان عليه السلام فانه كان يصوم من اول الشهر ثلثة، و من وسطه ثلثة و من آخره ثلثة".

اگر بخواهى بدانى روزه فرزند حضرت داوود7 را. پس آن حضرت روزه مى گرفت در اوّل ماه سه روز، و از وسط ماه سه روز و از آخر ماه نيز سه روز روزه مى داشت.

 

 

6


 

روزه حضرت داوود7

در كتاب صيام، از ابن عباس مردى درباه روزه پرسيد :

"فقال : ان كنت تريد صوم داود7 فانه كان من اعبد الناس و كان يقرء الزبور بسبعين صوتاً و كان اذا بكى على نفسه لم يبق دابة فى بر و لابحر الا استمعن لصوته و يبكى على نفسه و كان له كل يوم سجدة فى آخر النهار، و كان يصوم يوماً و يفطر يوماً".

ابن عباس در پاسخ فرمود : هر گاه اراده كنى روزه حضرت داود7 را. پس به راستى او عابدترين مردم (زمان خويش) بود. و زبور را به هفتاد صوت قرائت مى كرد و هر گاه بر نفس خويش مى گريست. جنبنده اى در صحرا و دريا باقى نمى ماند مگر صوت و صداى گريه اش را مى شنيدند و آنان نيز بر نفس خود مى گريستند و از براى او در آخر هر روزى سجده اى بود، و او روزى را روزه و روز بعدش را افطار مى نمود. (يك روز در ميان هميشه روزه مى گرفت)

 

 

7


 

قرائت هزار مرتبه سوره قدر در شبهاى رمضان

در حالات آيت الله نجابت از عرفاى شيراز آمده است كه :

در شب هاى ماه مبارك رمضان در ابتداء معمولا مذاكره علم و بحث معرفت و توحيد بود; كه افضل اعمال، حتى نسبت به ليلة القدر است (بنابر نقل مرحوم صدوق) و بعداً احمز اعمال بين اعمال شبها و سحرهاى ماه مبارك يعنى مشكلترين آنها و طولانى ترينش كه هزار مرتبه سوره قدر يا صد مرتبه سوره دخان است را ملتزم بودند; چنانكه على7در حديثى مى فرمايند : "هر گاه من بين دو امر واقع بشوم آن را كه مشكلتر هست انتخاب مى كنم به عنوان فرد افضل".

 

 

8


 

بركت سه روز روزه باران

در ايام حكومت عثمانى ها بر بغداد، مدتى خشكسالى شد. به پيشنهاد (سعيد پاشا) حاكم بغداد، مردم سه روز روزه گرفتند و سپس براى نماز طلب باران از شهر بيرون رفتند و به تضرع و دعا پرداختند ولى خبرى از باران نشد! سيد محمد رضا شبّر كه از ناكامى كاخ نشينان بغداد آگاهى يافت به مردم فرمود كه به اميد ريزش باران رحمت الهى با دلى پيراسته از تباهى ها سه روز، روزه گرفته، براى نمازطلب باران آماده شوند. مردم كاظميه به دستور سيد سه روز در برابر گرسنگى و تشنگى شكيبايى ورزيده، سپس به همراه سيد محمدرضا با پاى برهنه و دلى شكسته، شهر را ترك كرده و به سوى مسجد "براثا" رفتند در آن وادى مقدس، مردم به پيشوائى سيد محمدرضا، نماز باران به جاى آوردند. سيد پيشاپيش مردم دل به پروردگار سپرده و چشم به آسمان دوخته بود و رحمت خداوند را به يارى مى طلبيد. هنوز لبان عارف كهنسال كاظميه از دعا فراغت نيافته بود كه ابرهاى تيره غرش كنان بر بام آسمان آمده، برق اصابت تيرهاى دعاى پرهيزكاران، حريم قبر پيشوايان پاك، امام موسى كاظم7 و امام جواد7 به هدف اجابت، در دور دست افق پديدار گشت و در پى آن قطره هاى درشت باران شروع به آمدن كرد. اين حادثه فراموش ناشدنى سبب شد تا مردم پاكدل كاظمين، سيد پارساى خاندان شبّر را با عنوان "صاحب الدعوة المستجابة" بستايند و بيش از پيش مورد احترام قرار دهند.(1)

پاورقى

(1) ديدار با ابرار، ص 7.

 

 

9


 

حضرت عيسى صائم الدهر بود

"و ان كنت تريد صوم عيسى عليه السلام فانه كان يصوم الدهر، و يلبس الشعر و يأكل الشعير و لم يكن له بيت يخرب و لا ولد يموت، و كان رامياً، لايخطى صيداً يريده و حيثما غابت الشمس صف قدميه فلم يزل يصلى حتى يراها، و كان عليه السلام يمر بمجالس بنى اسرائيل فمن كانت له حاجة قضاها، و كان لايقوم مقاماً الا وصلى فيه ركعتين، و كان ذلك من شأنه حتى رفعه الله اليه و ان كنت تريد صوم امه مريم عليهاالسلام فانها كانت تصوم يومين و تفطر يوماً"

و هر گاه اراده كنى روزه حضرت عيسى7 را بدانى، پس به راستى آن حضرت در تمام ايّام عمر خويش روزه بود. (روزه دهر داشت) لباس پشمى مى پوشيد و نان جو مى خورد. و خانه اى براى او نبود كه تا خراب گردد. و فرزندى نداشت كه تا بميرد. او تيرانداز ماهرى بود، (تيرش به خطا نمى رفت) هنگامى كه صيدى را اراده مى نمود. و در هر جائى خورشيد غروب مى نمود، به صف ايستاده على الدّوام نماز مى گزارد تا (مجدداً) خورشيد را بنگرد (از اول شب تا طلوع آفتاب فردا عبادت خداى تعالى مى كرد)، و هر گاه به مجالس بنى اسرائيل عبورش مى افتاد هر كسى حاجتى پيش او مى برد روا مى ساخت، و او هيچ روز نمى ايستاد در مكانى مگر در آن مكان دو ركعت نماز مى خواند، اينها اوصاف و شأن حضرتش بود تا آنكه خداوند او را به نزد خويش بالا برد.

ابن عباس مى فرمايد : هر گاه خواستى روزه مادر حضرت عيسى، مريم عذرا را بدانى، پس براستى كه او دو روز روزه بود. و يك روز افطار مى كرد.

 

 

10


 

جعفر طيّار در لحظه شهادت روزه بود

در جنگ موته از جنگ هاى بزرگ اسلام، كه نيروى دشمن سى تا چهل هزار نفر بودند، و حال آنكه نيروى اسلام سه هزار نفر بيش نبودند، جنگ شروع شد، جعفر طيّار اسب خويش را پى كرد، و پياده شد و شروع به جنگ نمود، دست راست و چپ او از بدن جدا شد، از گلو تا ناف هفتاد تير خورد، خون از بدنش مى رفت، خيمه اى نصب بود كه مجروحين را در آن مداوا مى كردند، به نام خيمه دارالحرب يا بيمارستان سيّار، عبدالله بن عمر گفت : من همراه بودم جعفر طيّار را كه هنوز مقى داشت به زير همان خيمه بردم، ولى چشمش بسته بود، من فهميدم خيلى تشنه است. ظرفى را آب كردم، آوردم بالاى سرش، آرام شانه اش را تكان دادم، چشمهاى خود را به زحمت باز كرد، نگاهى به من كرد، گفت : چه مى گوئى؟ گفتم: آب ميل ندارى؟

فرمود: اين آب را بالاى سرم نگهدار، تا موقع غروب، اگر زنده بودم از اين آب مى خورم، و اگر هم زنده نماندم، با لب تشنه به پيشگاه خداوند مى روم، گفتم: آب موجود است چرا تا مغرب؟

گفت: اكنون من روزه ام و نمى خواهم روزه ام را افطار نمايم!!

"بابى انت و امى لكم الفداء" خداوند از اين همه ايمان و اخلاص و شهامت شما درس عبرتى به ما نيز مرحمت فرمايد.

از جمله صوّامون جناب محمّد بن جعفرالصادق7 است كه مرحوم محدّث قمى از شيخ مفيد نقل مى نمايد: "كان محمّدبن جعفر9 سخيّاً و شجاعاً و كان يصوم يوماً و يفطر يوماً".

جناب محمّد فرزند گرامى حضرت صادق7 مردى سخاوتمند و داراى شجاعت و شهامت بود، و آن جناب يك روز در ميان روزه بود.

 

 

11


 

پاداش شب زنده دارى و روزه داران

رسول اكرم مى فرمايد:

"در بهشت درختى است كه از آن اسبهاى ابلق (سياه و سفيد) با دو بال و با زينهايى از ياقوت بيرون مى آيند. اولياء خدا بر آنها سوار مى شوند و به هر جاى بهشت بخواهند به پرواز درمى آيند، اهل بشهت از خدا مى پرسند. خدايا! اين بندگان تو چگونه به اين مقام و جايگاه رسيده اند كه ما از آن محروم هستيم. جواب مى شنوند:

آنها كسانى هستند كه در دنيا شبها از بستر خواب بيرون مى آمدند و به نماز و راز و نياز مشغول بودند، در حالى كه شما در خواب بوديد و روزها كه شما مى خورديد و مى نوشيديد، آنها روزه مى گرفتند و هميشه از ترس و شوق من مى گريستند."(1)

پاورقى

(1) رساله لقاءالله، ص 128.

 

 

12


 

مختار اكثر روزها روزه مى گرفت

بسيارى از ياران "مختار" نقل كرده اند كه مختار در ايّام حكومت خود، به شكرانه قلع و قمع قاتلين امام حسين7 اكثر روزها را روزه مى گرفت و مى گفت: اين روزه ها براى شكر است. وى پس از اعدام "حرمله" قاتل طفل شيرخوار امام حسين7 از اسب پياده شد و دو ركعت نماز خواند و سجده اى طولانى كرد.(1)

پاورقى

(1) ماهيت قيام مختارى ابن عبيده ثقفى، ص 57.

 

 

13


 

روزه حضرت امام حسين و امام زين العابدين7

از جمله روزه داران معروف حضرت امام حسين سيّدالشهداء7 بود، مى نويسند، وقتى خبر شهادت آن حضرت به مكّه رسيد. عبدالله زبير خطبه اى خواند، و گفت مردم عراق، مردمانى خيانتكارند به ويژه اهل كوفه، كه اشرار اهل عراقند، امام حسين7 را دعوت كردند و با او چنين كردند، آنگاه گفت:

"فرحم الله حسينا... اما و الله لقد كان صوّاماً بالنّهار قوّاماً باللّيل و اولى بنبيّهم من الفاجر ابن الفاجر، والله ما كان يستبدل بالقرآن الغناء و لا بالبكاء من خشية الله الحداء و لا بالصّيام شرب الخمر".

رحمت خدا بر حسين باد، به خدا سوگند كه روزها را روزه مى داشت و در شبها بسيار عبادت مى كرد و او به جدّ گرامش از آن فاجر فرزند فاجر (يزيد) اولى و سزاوار بود، او قرآن را چون يزيد با موسيقى و ساز طرب مبادله نكرد، و خوانندگان نپذيرفت.

"حضرت على بن الحسين7 بكى على ابيه اربعين سنة صائماً نهاره قائماً ليله"(1)

آن حضرت چهل سال بر مصيبت پدر گريست، در حالى كه روزهايش را روزه و شبهايش را به عبادت قيام مى داشت.

روز دوازدهم ماه رمضان و عقد برادرى در اسلام

در دوازدهم رمضان، پيامبر9 بين اصحاب عقد برادرى خواند، و بين خود و على7 نيز برادرى قرار داد، و با اين عقد اخّوت، برادرى و مساوات و برابرى را در اسلام بنيان گذاشت و اهل جهان را يك عائله و افراد بشر را عضو يك خانواده شمرد، و براى هميشه نژادپرستى و امتيازات مادّى و قبيلگى و رنگ و پوست را از ساحت مقّدس اسلام پاك نمود تأسف آور است كه استعمار و استثمار فرهنگى و سياسى دنياى استكبار مانع از اجراى اين اصل در روى زمين است.

"انّ هذه امّتكم امّة واحدة و انا ربّكم فاعبدون"(2)

اين آئين شما آئين يگانه اى است "مشترك همه اديان من است" و من پروردگار شمايم، پس مرا بندگى كنيد.

"قل يا ايّها الناس انّى رسول الله اليكم حميعاً"(3).

بگو، اى مردم من فرستاده خدا به سوى همه شما هستم، ولى اين بيّنات و براهين ساطعات براى يهود و نصاراى آن روز همچنين براى صهيونيست و امپرياليست اين زمان خوش آيند نبوده و نيست، چون آنان با اين مساواتها و برابريها نمى توانند تفوق و برترى خود را بر جهان مستضعفين محكم سازند و جلو استحمارشان از خلق، گرفته مى شود!.(4)

پاورقى

(1) اللّهوف سيد بن طاووس، ص 188.

(2) سوره انبياء، آيه 92.

(3) سوره اعراف، آيه 157.

(4) روزه درمان بيماريهاى روح و جسم، ص 1679.

 

 

14


 

حالات سه گانه امام صادق7

"مالك بن انس" مى گويد: من امام صادق7 را نديدم مگر آن كه در يكى از سه حالت بود، يا نماز مى خواند، يا روزه داشت و يا قرائت قرآن مى كرد.(1)

پاورقى

(1) روائع من حياة الائمة، ج 1، ص 164.

 

 

15


 

ايثار شيخ انصارى در روزه استيجارى

يكى از علما حكايت كرد: رفتم نزد شيخ، و عرض كردم فلان سيد كه از فضلاى عصر است بسيار گرفتار شده و عيال او در حال وضع حمل است;

مرحمتى درباره او بفرمائيد.

شيخ فرمود: هيچ در نزد من نيست بجز قدرى وجه به جهت نماز و روزه استيجارى. خوبست دو سال عبادت به جهت او بدهم.

عرض كردم: فلانى آقازاده است و چنين كارهايى را نكرده و علاوه محصل است و منافات با كار او دارد.

شيخ تأمل نموده، فرمود: پس، من دو سال عبادت را خودم به جا مى آوردم. و هشت تومان اجرت آن را به جهت آن سيد ببريد و چنان نمود.(1)

پاورقى

(1) شخصيت شيخ انصارى.

 

 

16


 

روزه مستحبى نخواهم گرفت

شخصى بود از صحابه حضرت رسول9 كه بسيار زشت رو و كريه المنظر بود و او را "ذوالمرة" مى ناميدند: روزى به خدمت رسول الله9 رسيد و عرض كرد كه: يا رسول الله9 مستحبات به جا نخواهم آورد و روزه مستحبى نخواهم گرفت بلكه جز واجبات كارى نخواهم كرد، فرمودند: سبب چيست؟ عرض كرد: به جهت آنكه خدا مرا بسيار زشت خلق كرده است، جبرئيل نازل شد و گفت كه خدا مى فرمايد كه: "به ذوالمره بگو كه آيا راضى نيستى در قيامت تو را به صورت جبرئيل محشور كنم؟" رسول9 پيغام رسانيد، ذوالمره عرض كرد كه: راضى شدم و من بعد جميع مستحبات را بجاى خواهم آورد.

 

 

17


 

روزه نشانه حقيقت ايمان

امام صادق7 فرمود: روزى رسول خدا9 با "حارثة بن مالك انصارى" روبرو شد و پرسيد: "حالت چطور است؟!"

او در پاسخ گفت: "در حالى هستم كه ايمان حقيقى دارم".

پيامبر9 فرمود: "هر چيزى را حقيقتى است، نشانه حقيقت گفتار تو چيست؟"

حارثه عرض كرد: "اى رسول خدا!! اشتياق به دنيا ندارم، شب را (براى عبادت) بيدارم، و روزهاى گرم را روزه مى گيرم، و گويا عرش خدا را مى نگرم كه براى حساب، گسترده شده، و گويا بهشتيان را در بهشت مى نگرم دوزخيان را در ميان دوزخ مى شنوم".

رسول خدا فرمود: عبد نوّرالله قلبه ابصرت فاثبت: "اين) بنده اى كه خداوند، قلبش را نورانى نموده است، بصيرت يافتى ثابت و استوار باش".

حارثه، عرض كرد: اى رسول خدا! از خدا بخواه كه شهادت در ركابت را نصيب من گرداند. پيامبر فرمود: خدايا! شهادت را به "حارثه"، روزى كن، چند روز نگذشت كه جنگى به پيش آمد، حارثه در آن جنگ شركت نمود و پس از كشتن 8 يا 9 نفر از دشمن به شهادت رسيد.(1)

پاورقى

(1) اصول كافى، ج 1، ص 54، باب حقيقة الايمان و اليقين، حديث 4.

 

 

18


 

در ايستگاه چهارم پل صراط، از روزه مى پرسند

از ابن عباس روايت شده: كه بر روى گرمى جهنم هفت ايستگاه است كه از بنده سؤال خواهد شد. در نخستين جاى آن از شهادت به وحدانيت خدا (يعنى از توحيد كه از عقائد است) پرسيده مى شود، اگر جواب كامل داد به ايستگاه دوم عبور مى كند، در ايستگاه دوّم از نماز سؤال مى گردد، اگر آن را صحيح انجام داده باشد به جايگاه سوم عبور مى كند، در ايستگاه سوّم از زكاة پرسيده مى شود، اگر آن را درست جواب داد به ايستگاه چهارم عبور مى كند و در آنجا از روزه پرسيده مى شود، اگر آن را صحيح انجام داد به ايستگاه پنجم وارد مى شود، در آنجا از حج سؤال مى شود، اگر آنرا بجا آورده باشد به ايستگاه ششم وارد مى شود، و در آنجا از حج عمره پرسيده مى شود، اگر آنرا انجام داده باشد به مرحله هفتم وارد خواهد شد، در آنجا از مظالم (آنچه به ظلم گرفته شده يا از ستمهائى كه به ديگران انجام گرفته) سؤال مى شود، اگر از عهده آن بيرون آمد كه هيچ وگرنه گفته مى شود: به اعمالش بنگريد، اگر او عبادت مستحبى انجام داده است كه بوسيله آن اعمال خود را تكميل كرده باشد از سؤالات فاتح بيرون مى آيد و او را به سوى بهشت مى برند!(1)

پاورقى

(1) بحار، ج 3، ص 273.

 

 

19


 

شهيد مطهرى و اجتماع اهل دل در ماه رمضان

مرحوم آية الله شهيد مطهرى(قدس سره) درباره مرحوم آقا نجفى صاحب كتاب "سياحت غرب" مى گويد:

ماه رمضان كه مى شد (كه معمولاً در ماه رمضان اهل علم در شهرهاى خودشان هستند، منبر مى روند، نماز جماعت مفصل مى خوانند و مردم به اينها توجّه دارند) آقا نجفى با آن وجهه و اعتبارى كه در قوچان داشت، از آنجا مى آمد و مدرسه دارالشفاء با من هم حجره مى شد (حالا شايد هم مثلاً در اطاق نزديك ايشان بوده لكن بنده به نظرم مى آيد كه در اطاق آقاى مطهرى بود).

و بعد هم بزرگان آن روز قم، مثل مرحوم خوانسارى، مرحوم صدر و... به ديدن ايشان مى آمدند و احترام مى كردند و از ايشان مى خواستند برايشان منبر برود. و همينطور از آقا نجفى تقاضا مى كردند كه برود نماز، ولى ايشان قبول نمى كرد و مى گفت من قوچان را رها كردم آمدم اينجا، حالا مى گوئيد اينجا امام جماعت بشوم؟!

البته مرحوم شهيد مظهرى (رضوان الله تعالى عليه) مى گفت: آقا نجفى با همه اين آقايان رفيق بوده. به مرحوم آقاى خوانسارى ارادت داشت، و در نماز مرحوم آقاى خوانسارى شركت مى كرد.(1)

پاورقى

(1) سرگذشتهاى ويژه از زندگى استاد شهيد مطهرى، ج 1، ص 61، به نقل از حضرت آية الله خامنه اى، رهبر معظم انقلاب.

 

 

20


 

بهترين روزها و ماهها و عملها كدام است؟

از عبدالله عباس پرسيدند بهترين روزها كدام است، و بهترين ماهها كدام، و بهترين عملها كدام است؟

گفت بهترين روزها، روز جمعه است.

و بهترين ماهها، ماه مبارك رمضان است.

و بهترين عملها، نمازهاى يوميه است كه در وقتش خوانده شود.

اين سؤال و جواب را به حضرت امير گزارش دادند.

آن بزرگوار فرمود اگر از مشرق تا مغرب از هر يكى از علماء و حكماء اين سؤال را مى كردند، آنها همين جواب را مى دادند كه ابن عباس داده است. وليكن من مى گويم بهترين عملها، عمليست كه خدا آنرا از تو قبول فرمايد و بهترين ماهها، ماهيست كه در آن ماه از گناهان توبه كنى و به سوى خدا برگردى.

و بهترين روزها، روزى است كه بيرون آيى به سوى خدا در آن روز در حالتى كه ايمان داشته باشى.(1)

پاورقى

(1) كشكول منتظرى، ص 93.

 

 

21


 

غير از نماز و روزه واجب، چه كند؟

مردى آمد خدمت پيغمبر9 و عرض كرد يا رسول الله من روزه نمى گيرم، مگر ماه مبارك رمضان، و زياد نمى كنم چيزى بر آن.

و نماز نمى خوانم، مگر نمازهاى پنجگانه، و زياد نمى كنم بر آن چيزى، صدقه و حج و عمل مستحب نيز انجام نمى دهم.

آيا بعد از مردن حال من چگونه خواهد شد؟

حضرت فرمود: تو با من هستى در بهشت اگر نگاه دارى زبان خود را از دو چيز يكى دورغ و ديگر غيبت.

و نگاه دارى دل خود را از دو چيز يكى كينه و ديگر حسد، و از دو چيز چشم بپوشى و يكى از حرام و ديگر از آنكه اذيت نرسانى مسلمانى را.(1)

پاورقى

(1) كشكول منتظرى، ص 46.

 

 

22


 

مجازات روزه خوار

ابن سعد مى نويسد:

يك بار سعيد بن عاص (يكى از نزديكان عثمان) در كوفه گفت: كدام يك از شما ماه نو را ديده ايد؟ (و اين را براى آن پرسيد كه ببيند ماه رمضان تمام شده يا نه).

مردم گفتند: ما نديده ايم.

هاشم بن عتبة بن ابى وقاص گفت: من آن را ديده ام.

سعيد به او گفت: تو با همين يك چشمت از ميان همه مردم آن را ديدى؟!

هاشم گفت: مرا به چشمم نكوهش مى كنى كه آن را در راه خدا از دست داده ام؟ (چرا كه چشم او در جنگ يرموك آسيب ديده بود).

صبح كه شد هاشم در خانه اش افطار كرد و مردم نزد او چاشت خوردند. چون خبر به سعيد رسيد كسى به سراغ او فرستاد و كتكش زد و خانه اش را سوزاند.(1)

پاورقى

(1) الغدير، ج 16، ص 62.

 

 

23


 

روزه بدون ولايت قبول نيست

حافظ ابو عبيد هروى (كه سال 223 در مكه درگذشته است) در تفسير خود ـ غريب القرآن ـ روايت مى كند:

پس از آنكه رسول خدا9 در غدير خم به امر الهى، ولايت على7 را تبليغ فرمود و اين امر در بلاد شايع و منتشر شد، "جابر(1) بن نضربن حارث بن كلده عبدرى" آمد و خطاب به پيغمبر9 گفت: به ما از طرف خداوند امر كردى كه گواهى به يگانگى خداوند و رسالت تو بدهيم و نماز و روزه و حج و زكات را امتثال كنيم. همه را از تو پذيرفتيم ولى تو به اينها اكتفا نكردى، تا اينكه بازوى پسر عمت را گرفتى و بلند نمودى و او را بر ما برترى دادى و گفتى: "من كنت مولاه فعلىّ مولاه".

رسول خدا9 فرمود: قسم به خداوندى كه معبودى جز او نيست، اين امر از جانب خداوند است.

او پس از شنيدن اين سخن، به سوى شتر خود روان شد در حالى كه مى گفت: بار خدايا، اگر آنچه محمّد9 مى گويد راست و حق است، بر ما سنگى از آسمان ببار و يا عذابى دردناك به ما برسان!

هنوز به شتر خود نرسيده بود كه سنگى از فراز آسمان بر سر او آمد. و از پشتش خارج شد و او را كشت. و خداى تعالى اين آيه را نازل فرمود: "سأل سائل بعذاب واقع."(2)

پاورقى

(1) در روايت ثعلبى كه علما متفقاً آن را نقل نموده اند، نام اين شخص «حارث بن نعمان فهرى» ذكر شده است و بعيد نيست كه جابر بن نضر مذكور در اين روايت درست باشد. زيرا اميرالمؤمنين7 به امر رسول خدا9، پدر او را كه روز بدر كبرى اسير شده بود به قتل رسانيد. و مردم در آن زير تازه مسلمان بودند و هنوز از كفر و شرك فاصله زيادى نداشتند و بر همين مبنا آتش كينه و خشم در دل آنان براساس عصبيتهاى دوره جاهليت شعلهور بود.

(2) معارج، 7 ; ترجمه الغدير، 2/127 ـ 128.

 

 

25


 

اين روزه برادرم داود است

زن عبدالله بن عمروبن عاص، شرفياب خدمت رسول خدا شد، حضرت پرسيد: حالت چطور است؟ گفت: چه حالى خواهم داشت در حالى كه عبدالله تارك دنيا شده، حضرت پرسيد: چطور؟ زن گفت: خواب را بر خود حرام كرده شبها نمى خوابد، همه روزها روزه مى گيرد و گوشت نمى خورد، و حق همسرش را بجا نمى آورد.

حضرت پرسيد او الان كجاست؟ گفت: بيرون رفته شايد به اين زودى برگردد.

حضرت فرمود: هر وقت آمد مرا خبر كن.

هنگامى كه عبدالله برگشت و پيغمبر خبردار شد، به منزل او رفت و پرسيد: اين خبرها چيست كه از تو به من مى رسد؟ فرمود: چرا شب نمى خوابى؟

گفت: مى خواهم از فزع اكبر و قيامت در امان باشم.

فرمود: چرا گوشت نمى خورى؟

گفت: به اميد اينكه از گوشتهاى بهشت بخورم.

پرسيد: چرا حق همسرت را بجا نمى آورى؟

گفت: به طمع زنان بهشت كه از او بهترند.

حضرت فرمود: اى عبدالله، پيغمبر خدا براى تو الگوى خوبى است كه گاه روز مى گيرد و گاه مى خورد، و گوشت مى خورد و حق همسرش را بجا مى آورد.

اى عبدالله; خدا را بر تو حقى است، و بدنت بر تو حقى دارد، و همسرت بر تو حقى دارد، عرض كرد: يا رسول الله اجازه دهد پنج روز روزه داشته و يك روز بخورم، فرمود: نه، گفت: چهار روز روزه باشم و يك روز بخورم، فرمود: نه، گفت: سه روز روزه باشم و يك روز بخورم، فرمود: نه، گفت: دو روز روزه بگيرم و يك روز بخورم، فرمود: نه، گفت: يك روز روزه بگيرم و يك روز بخورم، فرمود: اين روزه برادرم داوود است.(1)

پاورقى

(1) العقدالفريد، ج 2، ص 375.

 

 

26


 

بهترين اعمال در ماه رمضان چيست؟

عصر پيامبر9 بود، چند روز به ماه مبارك رمضان مانده بود، پيامبر9 مسلمانان را به مسجد دعوت كرد، و در حضور مردم در عظمت و شأن ماه رمضان سخنرانى نمود، از جمله فرمود: "شيطانها در اين ماه، در بند زنجيرها هستند، از درگاه خداوند بخواهيد كه آنها را بر شما مسلّط نكند".

اميرالمؤمنين على7 از ميان جمعيّت برخاست و عرض كرد:

"اى رسول خدا در اين ماه، بهترين اعمال چيست؟"

پيامبر9 در پاسخ فرمود: يا ابا الحسن افضل الاعمال فى هذا الشّهر، الورع عن محارم الله عزّوجّل

"اى ابوالحسن! بهترين اعمال در اين ماه، پرهيز از محرّمات خدا است".

سپس آن حضرت گريه كرد.

على7 عرض كرد: "اى رسول خدا چرا گريه مى كنى؟"

پيامبر9 فرمود: "گريه ام به خاطر آن حادثه ناگوارى است كه در همين ماه بر تو وارد مى گردد، گويا مى نگرم كه تو در نماز هستى، و شخصى كه شقى ترين مردم از گذشتگان و آيندگان است، و همپالگى كشنده ناقه حضرت صالح7 مى باشد،(1) با ضربت خود بر فرق تو مى زند، و محاسنت را با خون سرت رنگين مى كند".

على7 عرض كرد: يا رسول الله و ذلك فى سلامة من دينى "اى رسول خدا! آيا اين حادثه هنگام سلامت دينم رخ مى دهد!".

پيامبر فرمود: فى سلامد فى دينك "آرى هنگامى كه از نظر دينى، از هر گونه انحراف سالم هستى، اين حادثه رخ مى دهد".

آنگاه پيامبر9 در حضور جمعيّت فرمود: "اى على! كسى كه تو را بكشد، مرا كشته است، و كسى كه با تو دشمنى كند با من دشمنى نموده است، كسى كه به تو ناسزا بگويد به من ناسزا گفته است، زيرا تو همچون جان من هستى، روح تو روح من است، و سرشت تو سرشت من است، خداوند متعال من و تو را آفريد و برگزيد، و مرا براى نبوّت، و تو را براى امامت، انتخاب كرد، كسى كه امامت تو را انكار كند، نبوّت مرا انكار نموده است، اى على! تو وصّى من، و پدر فرزندانم، و شوهر دخترم، و جانشين من در ميان امّتم، هنگامى زندگى من و بعد از رحلت من مى باشى، فرمان تو فرمان من، و نهى تو نهى من است، سوگند به خداوندى كه مرا به نبوّت مبعوث كرد، و مرا به عنوان بهترين خلق خدا برگزيد، تو حجّت خدا بر خلقش هستى، و امين اسرار او، و خليفه او بر بندگانش مى باشى".(2)

پاورقى

(1) قوم ثمود، افرادى سركش و مغرور بودند، پيامبر آنها حضرت صالح7 هر چه آنها را نصيحت كرد، اثر نبخشيد، از آن حضرت، معجزه خواستند، او به اذن خدا در دل كوه ناقه اى (شتر مادّه اى) بيرون آورد، آنها به جاى اينكه معجزه الهى را بپذيرند، آن ناقه را پى كردند و كشتند، آنها براى پى كردن و كشتن ناقه، فردى شقاوتمند و بى رحم به نام «قدار بن سالف» را مأمور اين كار كردند، و اين شخص به عنوان «شقى ترين فرد گذشتگان» لقب گرفت سه روز پس از اين ماجرا، بر اثر عذاب عمومى الهى، به هلاكت رسيدند، (شرح در تفسير نمونه، ج 27، ص 61 ـ 62).

(2) عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 279، به نقل از حضرا رضا7.

 

 

27


 

مجلس تحصيل علم از هزار روز روزه برتر است.

مردى از انصار، نزد رسول اكرم آمد و سوال كرد: "يا رسول الله! اگر جنازه شخصى در ميان است و بايد تشييع و سپس دفن شود و مجلس علمى هم هست كه از شركت در آن بهره مند مى شويم، وقت و فرصت هم نيست كه در هر دو جا شركت كنيم، در هر كدام از اين دو كار شركت كنيم از ديگرى محروم مى مانيم، شما كداميك از اين دو را دوست مى دارى تا من در آن شركت كنم؟

رسول اكرم فرمود: "اگر افراد ديگرى هستند كه همراه جنازه بروند و آن را دفن كنند، در مجالس علم شركت كن همانا شركت در يك مجلس علم از حضور در هزار تشييع جنازه و از هزار عيادت بيمار و از هزار شب عبادت و هزار روز روزه و هزار درهم تصدق و هزار حج غير واجب و هزار جهاد غير واجب بهتر است. اينها كجا و حضور در محضر عالم كجا؟ مگر نمى دانى به وسيله علم است كه خدا اطاعت مى شود، و به وسيله علم است كه عبادت خدا صورت مى گيرد. خير دنيا و آخرت با علم توأم است، همانطور كه شرّ دنيا و آخرت با جهل توأم است."(1)

پاورقى

(1) بحارالانوار، چاپ جديد، جلد 1، صفحه 204.

 

 

28


 

دعوت روزه دار به غذا

در مدينه چند نفر بيمار جذامى بود. مردم با تنفر و وحشت از آنها دورى مى كردند. اين بيچارگان بيش از آن اندازه كه جسماً از بيمارى خود رنج مى بردند، روحاً از تنفر و انزجار مردم رنج مى كشيدند. و چون مى ديدند ديگران از آنها تنفر دارند خودشان با هم نشست و برخاست مى كردند. يك روز، هنگامى كه دور هم نشسته بودند و غذا مى خوردند، على بن الحسين زين العابدين7 از آنجا عبور كرد. آنها امام را به سر سفره خود دعوت كردند. امام معذرت خواست و فرمود:

"من روزه دارم، اگر روزه نمى داشتم پايين مى آمدم. از شما تقاضا مى كنم فلان روز مهمان من باشيد."

اين را گفت و رفت.

امام در خانه دستور داد، غذايى بسيار عالى و مطبوع پختند. مهمانان طبق وعده قبلى حاضر شدند. سفره اى محترمانه بر ايشان گسترده شد. آنها غذاى خود را خوردند، و امام هم در كنار همان سفره غذاى خود را صرف كرد.(1)

پاورقى

(1) وسائل، جلد 2، صفحه 457.

 

 

29


 

نفرين على7 در شب نوزدهم رمضان

شب جمعه و شب نوزدهم ماه رمضان سال 40 هجرت، آخرين شب عمر امام على7 بود، امام حسن7 مى گويد: همراه پدرم على7 به سوى مسجد رهسپارد شديم، پدرم به من فرمود: "پسرم! امشب لحظه اى چرت مرا فرا گرفت، در هماندم رسول خدا9 بر من آشكار شد، عرض كردم "اى رسول خدا، چيست اين مصائبى كه از ناحيه امّت شما به من رسيده است؟ آنها به راه عداوت و انحراف افتاده اند".

رسول اكرم9 به من فرمود: ادع عليهم: "آنها را نفرين كن".

من امشب در مورد اين امّت (منحرف) چنين نفرين كردم:

اللّهم ابدلنى بهم خيراً و ابد لهم بى من هو شرّ منّى.

"خدايا به عوض آنها، ديدار و همنشينى با خوبان را نصيب من گردان، و به عوض من، بدان را بر آنها مسلّط كن".(1)

سحرگاه همان شب نفرين امام على7 به استجابت رسيد.

پاورقى

(1) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 6، ص 131.

 

 

30


 

روزه دار مهمان شخص بزرگى است

حجاج بن يوسف به حج مى رفت، بر چشمه اى فرود آمد و دستور غذا داد و به خدمتگذارش گفت: كسى پيدا كن كه با من غذا بخورد و من بعض كارها را از او بپرسم، خدمتگذار اطراف را گشت و عربى را ديد كه با دو لباس موئين خوابيده، با پايش زد و گفت: امير را اجابت كن.

هنگاميكه عرب حاضر شد، حجاج گفت: دستهايت را بشوى و با من غذا بخور، گفت: كسى كه بهتر از تو است مرا دعوت كرده و من هم قبول نموده ام، حجاج پرسيد: چه كسى دعوتت كرده است؟ گفت: خداى متعال به روزه دعوتم كرده و من روزه گرفته ام، گفت: در اين روز گرم؟ گفت: براى روزى كه از اين گرم تر است روزه گرفته ام، حجاج گفت: امروز بخور، فردا مى گيرى، گفت: اگر ضمانت كنى كه تا فردا بمانم، حجاج گفت: اين در دست من نيست، گفت: پس چگونه از من مى خواهى كه نقد را با نسيه اى كه به اين قادر نيستى عوض كنم؟! حجاج گفت: اين طعام گوارا است، گفت: نه تو آنرا گوارا كرده اى و نه جبّاز بلكه عافيت آنرا گوارا كرده است.(1)

پاورقى

(1) قصص العرب، ج 2، ص 383 به نقل از عيون الاخبار، ج 2، ص 366.

 

 

31


 

روزه و نشانه هاى شيعه

يكى از شبهاى مهتابى، امام على7 از مسجد كوفه بيرون آمد و به قصد صحرا حركت كرد، گروهى پشت سر آن حضرت به راه افتادند، تا به آن حضرت رسيدند، حضرت نزد آنها ايستاد و فرمود: كيستيد؟

گفتند: ما از شيعيان تو هستيم.

امام7 با دقّت به چهره آنها نگريست و فرمود: "پس چرا سيماى شيعه را در چهره شما نمى نگرم".

پرسيدند: سيماى شيعه چگونه است؟

فرمود: سيماى آنها: 1 ـ بر اثر عبادت شب و بى خوابى، زرد شده است. 2 ـ و چشمانشان بر اثر گريه از خوف خدا، كم ديد شده. 3 ـ كمرشان بر اثر قيام به عبادت، خم گشته. 4 ـ شكمشان بر اثر روزه گرفتن، فرورفته. 5 ـ و لبهايشان بر اثر دعا خشك شده. 6 ـ و گرد فروتنان بر آنها نشسته است (آثار خشوع و تواضع در چهره آنها آشكار است).(1)

پاورقى

(1) ارشاد مفيدى، 114.

 

 

32


 

چراغى كه از پشت سر آيد نور و جلا ندارد!

مردى پس از عمرى تلاش و جمع آورى ثروت دنيا مريض شد و به بستر بيمارى افتاد. مرض روز به روز شدت گرفت و او را در آستانه مرگ و سفر به جهان آخرت قرار داد. دستور داد فرزندانش حاضر شدند تا وصيّت نمايد. او خطاب به پسر بزرگش گفت: پسر جان من دارم مى ميرم و ديگر اميدى به زنده ماندنم نيست. امروز به خود آمده ام و مى بينم دستم خالى است و بايد با كوله بارى از معصيت و شرمندگى به سوى خدا بروم. ثروت و مال زيادى جمع كرده ام و در اختيار شماست. سعى كنيد از اين پولها بدهيد تا برايم نماز بخوانند و روزه بگيرند و از ثروتم در اين راه خرج كنيد و احسان نمائيد، كه من شديداً بدان نيازمندم. لذا مقدارى كه براى واجبات لازم بود تفكيك و در اختيار وى قرار داد. او از تاريكى راه خود نگران بود و مرتّب مى گفت چراغى از پشت سرم بفرستيد. از قضا مرد شفا پيدا كرد و نمرد.

روزى او را به ميهمانى دعوت كردند. او به فرزندش گفت پسرم چراغ همراه خود بياور. پسر اطاعت كرد. پدر و پسر راه افتادند اما در ميانه راه پسر چندين قدم از پدر عقب افتاد. در اين حال پدر دچار مشكل شد و زبان به شكوه گشود و گفت: پسر چرا عقب ماندى، بايد چراغ جلو حركت كند راه را نمى بينم و مى ترسم بيفتم و دست و پايم بشكند. پسر از فرصت استفاده كرد و گفت: پدر جان يادتان هست كه آن روز وصيت مى كردى و مى گفتى راه آخرت سخت است و خطرناك!! چراغ از پس من بفرستيد، خودت چراغ نبردى و از قبل نفرستادى و چراغ را از پشت سر خواستى، آرى پدر، چراغى كه از پشت سر آيد نور و جلا ندارد.(1)

پاورقى

(1) ترجمه، از ديوان تجليات استاد منعم اردبيلى.

 

 

33


 

ايثار اجرت روزه استيجارى

نقل شده است:

"در سالى از سالها همسر آية الله وحيد بهبهانى مجدّد علم اصول، در روزهاى سرد زمستان، جبّه اى براى او تهيّه نمود. آن بزرگوار جبّه را پوشيد، هنگام مغرب كه براى اداى نماز به مسجد مى رفت، يكى از اوباش، كلاه از سر خود برداشته، پابرهنه به طرف آقا شتافت و عرض كرد: سرم برهنه است، كلاهى ندارم، هوا خيلى سرد است، كمكم كنيد، فكرى برايم نمائيد.

آن جناب فرمود: چاقو به همراه دارى؟ عرض كرد: بلى، چاقو را گرفته آستين جبّه را بريد به او داد و فرمود: اين آستين را فعلاً بر سرت گذار و امشب را بگذران تا فردا صبح برايت فكرى شود.

سپس به مسجد رفت و نماز به جاى آورد. هنگام مراجعت به منزل، عيالش ديد كه جبّه آقا آستين ندارد، بسيار ناراحت شده با پرخاش گفت: من مدّتها زحمت كشيده بودم تا اين جامه را براى شما مهيّا مردم. شما آن را ناقص كرديد و آستينش را بريديد؟! آية الله وحيد با پاسخى مناسب همسر را ساكت كرد. بسيار مى شد كه آية الله وحيد نماز و روزه استيجارى قبول مى كرد و خود بجا مى آورد و پولش را به شاگردان فقيرش همچون ميرزاى قمى مى بخشيد"(1)

همى نيكوئى ماند و مردمى         جوانمردى و خوبى و خرّمى

پاورقى

(1) وحيد بهبهانى، ص 141.

 

 

34


 

روزه دارى در شريعتهاى ديگر

روزه در تمام اديان آسمانى پيشين و سيستمهاى دينى و حتى در شريعتهاى بت پرستى; ركنى مهم بوده است، و تاريخ گواه است كه مصريها، يونانى ها، روميان، و ساكنان مابين النهرين در عراق، روزهاى مختلفى را در سال روزه مى گرفتند...

و روايت شده است كه نوح7 پس از اينكه گرفتار طوفان و سيل شد، هنگامى كه كشتى اش بر خشكى نشست صد و پنجاه روز روزه گرفت...

و معروف است كه موسى بن عمران7 هر سال سى روز، روزه مى گرفت، و براى عبريان روزه مخصوص بود كه آنرا بجا مى آوردند، ولى قوم يهود پس از آنكه بنى اسرائيل از غرق شدن در درياى سرخ در روز دهم محرم، نجات يافتند اين روز را به عنوان جشن روزه مى گرفتند...

و مشهورترين و قديميترين روزه مسيحيان، روزه بزرگ آنها است، كه درباره آن مى گويند: عيسى بن مريم7 آنرا روزه گرفته...

و پس از آن رهبران كليسا، انواع ديگرى از روزه اختراع كردند، كه هم اكنون آنها را به جاى مى آورند.

و پيروان اديان و ملتها و گروههاى مذهبى ديگرى كه اكنون در جهان وجود دارند; مدتهاى مختلفى را روزه مى گيرند، و براى هر كدام وقتهاى معيّن و سنتها و مراسم خاصى مى باشد...

و حضرت مريم مادر حضرت عيسى7 و يحيى بن زكريا، يكى از پيامبران، روزه سكوت گرفتند، و قرآن درباره روزه حضرت مريم چنين مى گويد: (... و اگر كسى را ديدى كه مى خواست با تو گفتگو كند، به او بگو: من براى خدا روزه نذر كرده ام، و با هيچ انسانى صحبت نخواهم كرد).(1)

و درباره روزه يحيى مى فرمايد: (گفت: پروردگارا براى من نشانه اى قرار ده، خداى گفت: نشانه تو اينست كه سه شب كامل با كسى صحبت نكنى).(2)

پاورقى

(1) سوره مريم، آيه 36.

(2) سوره مريم، آيه 10.

 

 

35


 

نهى از روزه عاشورا

هنگامى كه رسول اكرم9 به مدينه مهاجرت كرد ديد يهوديها روز (يا دهه عاشورا) را روزه مى گيرند، فرمود: من به تبعيت از برادرم موسى از يهود اولى هستم، لذا عاشورا را روزه گرفت و مردم را به روزه آن امر نمود، چون روزه ماه رمضان واحب شد مردم را از روزه عاشورا نهى نكرد و امر هم نكرد.(1)

پاورقى

(1) الكامل ابن اثير، ج 2، ص 80.

 

 

36


 

روزه داران ناصالح

حرقوص بن زهير مشهور به "ذوالثّديه" صاحب دو پستان، پايه گذار مقدس نماهاى خوارج نهروان و رئيس آنها بود، و او را "مخدج" نيز مى خواندند.

در مورد سابقه او نقل مى كنند: در جنگ "حنين" (كه در سال هشتم هجرت بين سپاه اسلام و لشكر كفر در طائف واقع شد) مسلمانان پيروز شدند و غنائم بى شمارى بدست مسلمين افتاد. پيامبر9 مشغول تقسيم غنائم بين مسلمانان بود، ناگاه همين حرقوص (كه از قبيله بنى تميم بود و او را "ذوالخو يصره" نيز مى گفتند) نزد رسول خدا9 آمد با كمال گستاخى گفت: "اى رسول خدا9، عدالت را رعايت كن."

رسول خدا9 به او فرمود: "واى بر تو اگر من، عدالت را رعايت نكنم، چه كسى آن را رعايت خواهد كرد؟!".

عمربن خطاب از رسول خدا9 خواست كه اجازه بدهد تا او را بكشد.

رسول خدا9 فرمود: او را به حال بگذار، او اصحابى دارد، كه اگر نماز و روزه آنها را بنگرد، نماز و روزه خودتان را كوچك مى شمريد. آنها همواره قرآن مى خوانند، ولى قرآن از مرز گلوگاهشان بيرون نمى رود، از اسلام آنچنان خارج مى گردند كه تير از كمان خارج مى شود و پوچ و توخالى هستند. مرد سياه چهره اى كه بالاى يكى از بازوانش، گوشت اضافى مانند پستان زن قرار دارد كه اگر آن را حركت دهى به جلو و عقب حركت مى كند، به سوى اصحابش مى آيد و آنها را از امّت اسلامى جدا مى سازد.(1)

امام اميرالمؤمنان على7 اين شخص را كه ايدئولوگ خوارج بود(2) در جنگ نهروان كشت، و در فرازى از "خطبه قاصعه" مى فرمود:

و اما شيطان الرّدهد فقد كفيته بصعقة سمعت لها وجبة قلبه، و وجّة صدره:

"امّا شيطان ردْههْ (ذوالثّديه) را با صاعقه اى كه قلبش را به طپش درآورد و سينه اش را بلرزاند سر به نيست كردم".(3)

پاورقى

(1) اعلام الورى، ص 127 ـ 128، داستانهاى نهج البلاغه، ص 165.

(2) مانند ميشل عفلق كه امروز ايده ئولوك حزب بعث عراق است.

(3) نگاه كنيد به خطبه 192 نهج البلاغه.

 

 

37


 

پيامبر فرمود: من همه روز را روزه نمى گيرم

روزى پيامبر9 درباره رستاخيز و وضع مردم در آن دادگاه بزرگ الهى بياناتى فرمود. اين بيانات مردم را تكان داد و جمعى گريستند، به دنبال آن جمعى از ياران پيامبر9 تصميم گرفتند پاره اى از لذائذ و راحتيها را بر خود تحريم كرده و به جاى آن به عبادت بپردازند. امير مؤمنان على7 سوگند ياد كرد كه شبها كمتر بخوابد و مشغول عبادت باشد، بلال سوگند ياد كرد كه همه روز، روزه باشد، عثمان بن مظعون قسم ياد كرد كه آميزش جنسى را با همسر خويش ترك گويد و به عبادت پردازد.

روزى همسر عثمان بن مظعون نزد عايشه آمد. او زن جوان و صاحب جمالى بود، عايشه از وضع او متعجب شد و گفت: چرا به خودت نمى رسى و زينت نمى كنى؟!

در پاسخ گفت: براى چه كسى زينت كنم؟ همسرم مدتى است كه مرا ترك گفته و رهبانيت پيش گرفته است.

اين سخن به گوش پيامبر9 رسيد، فرمان داد همه مسلمانان به مسجد آيند، هنگامى كه مردم در مسجد اجتماع كردند بالاى منبر قرار گرفت و پس از حمد و ثناى پروردگار گفت: چرا بعضى از شما چيزهاى پاكيزه را بر خود حرام كرده اند؟ من سنت خود را براى شما بازگو مى كنم، هر كس از آن وى گرداند از من نيست، من قسمتى از شب را مى خوابم و با همسرانم آميزش دارم و همه روزها را روزه نمى گيرم.

آگاه باشيد من هرگز به شما دستور نمى دهم كه مانند كشيشان مسيحى و رهبانها ترك دنيا گوئيد، زيرا اين گونه مسائل و همچنين ديرنشينى در آئين من نيست، رهبانيّت امّت من در جهاد است، بر خود سخت نگيريد، زيرا جمعى از پيشينيان شما بر اثر سخت گرفتن بر خود هلاك شدند.

آنها كه سوگند ياد كرده بودند اين امور را ترك كنند، برخاستند و گفتند: يا رسول الله ما در اين راه سوگند ياد كرده ايم، وظيفه ما در برابر سوگندمان چيست؟ آياتى(1) نازل شد و تكليف آنها را روشن نمود.(2)

پاورقى

(1) مائده، 87 ـ 89.

(2) داستانهاى تفسير نمونه، ص 302، معلوم است كه سوگند على7 مشروع بود و اين امر هيچگونه منافاتى با مقام عصمت آن حضرت نداست، چون منافات با حق كسى نداشت، به خلاف سوگند، عثمان بن مظعون.

 

 

38


 

اى، موسى، روزه سپر از آتش جهنم است

خداوند به حضرت موسى7 وحى كرد: آيا براى من هرگز عملى انجام داده اى؟

موسى7 عرض كرد: براى تو نماز خواندم، روزه گرفتم، صدقه دادم، و ذكر تو نمودم. خداوند به موسى7 وحى كرد نماز دليل (خداپرستى و نجات) تو است، و روزه سپرى براى تو (از آتش دوزخ)، صدقه براى تو سايه اى در محشر است، چه عملى را بخصوص براى من انجام داده اى؟

موسى7 عرض كرد: مرا به عملى كه به خصوص براى تو است راهنمائى كن.

خداوند فرمود: آيا تو هرگز براى من به دوستم دوستى كرده اى و با دشمنم دشمنى نموده اى؟

موسى7 دريافت كه بهترين اعمال، دوستى (با دوستان خدا) براى خداست و دشمنى با دشمنان خدا براى خداست.(1)

پاورقى

(1) سفينة البحار، ج 1، ص 202.

 

 

39


 

فقير روزه دار را هرگز نرانيد!

اوحمزه ثمالى گفت: صبحگاه جمعه اى با حضرت زين العابدين7 نماز خواندم آن بزرگوار پس از تمام كردن ذكر و تسبيح به قصد منزل حركت نمود، من هم در خدمتشان بودم. وقتى به منزل رسيد، كنيزى داشت به نام سكينه، او را خواسته و فرمود: مبادا مستمند و فقيرى را كه به در خانه ما آمد مأيوس برگردانيد، حتماً هر كه آمد غذايش بدهيد زيرا امروز جمعه است.

عرض كردم آقا همه كسانى كه سؤال مى كنند مستحق نيستند، فرمود: ثابت (اسم ديگر ابوحمزه ثمالى است) مى ترسم بعضى مستحق باشند و از در خانه ما محروم شوند آنگاه بر ما خانواده نازل شود آنچه بر خانواده يعقوب وارد شد، بنابراين سؤال كنندگان را غذا بدهيد.

حضرت يعقوب هر روز گوسفندى مى كشت مقدارى خودشان مصرف مى كردند و قدرى  صدقه مى دادند. مرد مؤمن و مستمندى در حال روزه با مقام و منزلتى كه نزد پروردگار داشت و در آن ناحيه غريب و تنها بود از در خانه آنها گدر كرد افطار شب جمعه بود، گفت سائلى غريب و گرسنه ام از زيادى غذاى خود به من بدهيد. درخواست خود را بر در خانه يعقوب تكرار كرد، آنها مى شنيدند ولى از وضع او خبر نداشتند و گفته اش را تصديق ننمودند.

شب فرارسيد فقير مأيوس گرديد. جمله "اِنّا ِللهِ وَ اِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ" را بر زبان گذرانيده، اشكش جارى شد. آن شب با همان حال خوابيد و شكايت گرسنگى را به خدا كرد، فردا را نيز روزه گرفت با شكيبايى خدا را ستايش مى كرد. يعقوب7 و خانواده اش سير خوابيدند، از غذايشان هم زياد ماند.

خداوند صبح آن شب به يعقوب وحى كرد، بنده ما را خوار كردى به طورى كه باعث خشم من شد. سزاوار تأديب و نزول بلا و گرفتارى شدى كه از طرف من نسبت به خود و خانواده ات نازل شود.

"يا يعقوب ان احبّ انبيايى الىّ و اكرمهم علىّ من رحم مساكين عبادى و قرّبهم اليه و اطعمهم و كان لهم مأوى و ملجأ".

اى يعقوب محبوبترين پيغمبران در نزد من آن كسى است كه بر مستمندان ترحم كند و آنها را به خود نزديك نموده غذايشان بدهد پشتيبان و پناه آنها باشد.

اى يعقوب، ديشب بنده مستمند ما (ذميال) را ترحم نكردى، هنگام افطار به در خانه ات آمد درخواست نمود كه غريب و بينوايم. او را غذا ندادى با اشك جارى بازگشت، شكايت گرسنگى خود را به من كرد امروز نيز روزه گرفت ديشب شما همه سير بوديد و غذايتان زياد آمد.

يعقوب مى دانى دوستانم را به كيفر و گرفتارى از دشمنانم زودتر مبتلا مى كنم، اين هم به واسطه حسن تظر من به آنهاست. اما دشمنان را پس از هر خطا فوراً گرفتار نمى كنم تا متوجه استغفار نشوند آنگاه نعمات را كم كم از آنها مى گيرم.

اينك به عزّتم سوگند تو و فرزندانت را گرفتار مى كنم و بر شما مصيبتى نازل خواهم كرد و با كيفر خود شما را مى آزارم، آماده ابتلا شويد و به آنچه بر شما نازل مى كنم راضى و شكيبا باشيد.

ابوحمزه به حضرت زين العابدين7 عرض كرد، فدايت شوم يوسف خواب را در كدام شب ديد؟ فرمود: همان شبى كه يعقوب و خانواده اش سير خوابيدند و ذميال گرسنه بود.(1)

پاورقى

(1) بحارالأنوار، ج 12، ص 378.

 

 

40


 

تازه مسلمان لبنانى و روزه ماه رمضان

علامه بزرگ سيّد شرف الدّين جبل عاملى صاحب كتاب "المراجعات" مى گويد: يكى از مسيحيان ثروتمند لبنان نزدم آمد و گفت:

مى خواهم مسلمان شوم، وظيفه ام چيست؟

گفتم: دو ركعت نماز صبح بخوان و سه ركعت نماز مغرب.

گفت: مسلمانان هفده ركعت نماز مى خوانند!

گفتم: مسلمانى آنها يك مقدار قوىّ شده است، از اين رو پيامبر اسلام9 براى تازه مسلمانان، بنابر نقل تواريخ، دو ركعت نماز صبح و عصر مى خواندند، اكنون كه شما مسلمان شده ايد، همين اعمال را انجام بدهيد كافى است.

كم كم اين شخص تازه مسلمان، قوىّ شد، و به مساجد مى رفت و مانند ساير مسلمانان، نمازهاى پنجگانه را به جا مى آورد.

تا اينكه ماه رمضان فرارسيد، ايشان سراسيمه نزد من آمد و گفت: "آيا من هم بايد روزه بگيرم؟"

گفتم: خير، روزه مربوط به كهنه مسلمانها است، مسلمانان صدر اسلام، پس از مدّت طولانى كه از بعثت پيامبر9گذشت، به روزه گرفتن مأمور شدند.

گفت: مى خواهم روزه بگيرم.

گفتم: هر اندازه كه آمادگى دارى روزه بگير.

همين روش باعث گرديد كه در سال دوّم، تمام ماه رمضان را روزه گرفت، و اكنون او از مسلمانان نيرومند لبنان است، نماز شبش ترك نمى شود، و مهمترين بودجه ها و كمبودهاى مالى جنوب لبنان (مركز شيعه نشين) را او تأمين مى كند.(1)

آرى هنگامى كه پيامبر7 معاذبن جبل را براى ارشاد مردم، به يمن فرستاد به او فرمود:

"يا معاذ بشر و لاتنفر، يسر و لاتعسر.

"اى معاذ! با بشارت و چهره شاد و گشاد با مردم روبرو شو، و كارى را كه موجب فرار مردم از اسلام گردد انجام نده، آسان بگير، سخت نگير".(2)

پاورقى

(1) مجله حوزه، شماره 39، ص 48 و 49.

(2) سيره ابن هشام، ج 4، ص 237

 

 

41


 

وصاياى دهگانه مولاى رومى

مولاى رومى به يكى از اصحابش گفت: به تو وصيت مى كنم كه در پنهان و آشكارا از خدا بترس، كم بخور و كم بخواب، در گفتار زياده روى نكن، از گناه دورى كن، گرد شهوات نگرد، مواطب روزه باش. نماز را هيچگاه از كف مده، با جور و جفاى مردم بساز، از مردم بى عقل و عامى بگريز، و با افراد صالح و بزرگوار رفاقت كن.(1)

پاورقى

(1) ص 320، نصايح آية الله مشكينى.

 

 

42


 

روزه دار گناهكار

امام باقر7 فرمود: مردى به حضور پيامبر آمد و عرض كرد: (هلاك شدم،) پيامبر فرمود: چه چيز موجب هلاكت تو شده است؟ او عرض كرد: در روز ماه رمضان با همسرم آميزش كردم (كه روزه باطل مى شود).

پيامبر به او فرمود: يك برده (به عنوان كفّاره) آزاد كن، او عرض كرد، پول و ملك ندارم كه برده اى خريدارى كرده و آزاد كنم، پيامبر فرمود: دو ماه پشت سرهم روزه بگير، او عرض كرد: توانائى آن را ندارم، فرمود: به شصت تهيدست صدقه بده، او عرض كرد: ندارم تا صدقه بدهم.

پيامبر حصير يا زنبيلى كه در آن پانزده من خرما بود به او نشان داد و فرمود: "اين را بردار و صدقه بده"، او عرض كرد: سوگند به آن خدائى كه تو را به حقّ مبعوث به رسالت كرد از شرق تا غرب مدينه كسى نيازمندتر از ما به آن خرما نيست، پيامبر فرمود: "خرما را بردار و براى خود ببر و با خانواده ات بخور و همين كفّاره باطل كردن روزه ات باشد".(1)

پاورقى

(1) معانى الاخبار صدوق، ص 326.

 

 

43


 

راز برترى كفّاش روزه دار از عابد

در روايات آمده: عابدى از بنى اسرائيل كه در پناه كوهى به عبادت اشتغال داشت، در عالم خواب ديد، به او گفته شد: "برو نزد فلان كفش دوز، و از او تقاضا كن تا برايت دعا كند".

عابد وقتى بيدار شد، به جستجو پرداخت، و آن كفش دوز را پيدا كرد، و به حضور او رفت و از او پرسيد: "كار تو چيست؟"

او گفت: "من روزها روزه مى گيرم، كفش دوزى مى كنم، و مزدى كه به دست مى آورم، قسمتى از آن را به تهيدستان، صدقه مى دهم، قسمت ديگر را، صرف معاش اهل و عيال خود مى نمايم."

عابد گفت: "اين روش، روش خوبى است، ولى ارزش فراغت و تنهائى براى عبادت خدا را ندارد."

به محل عبادت خود بازگشت، هنگام خواب، خوابيد و براى بار دوّم در خواب ديد، به او گفته شد: برو نزد كفش دوز و به او بگو اين چهره درخشان تو از چيست؟

عابد وقتى بيدار شد و نزد كفش دوز رفت و پرسيد: "به چه علّت داراى اين گونه چهره نورانى شده اى؟!"

كفش دوز گفت: "هيچ انسانى را نديدم مگر اينكه تصوّر كردم، او نجات مى يابد و من هلاك مى شوم."

عابد به راز و رمز كمال و برترى كفّاش پى برد، و آن در يك كلمه خلاصه مى شد كه او "از خود راضى" نيست و غرور ندارد.(1)

پاورقى

(1) مجموعه ورّام، ج 1، ص 209.

 

 

44


 

سفره آسمانى، پاداش روزه داران

از ابن عباس نقل شده: حضرت عيسى7 به حواريّون (ياران خاص خود) فرمود: "هر كس سى روز روزه بگيرد و بعد از آن خواسته خود را از خدا بخواهد. خداوند خواسته اش را برمى آورد" آنها رفتند و سى روز روزه گرفتند و سپس به حضور حضرت عيسى7 آمده عرض كردند: ما وقتى براى كسى كارگرى مى كنيم هنگامى كه كار به پايان رسيد، صاحب كار به ما غذا مى دهد، اكنون ما سى روز روزه گرفته ايم و كار روزه به پايان رسيد، از خدا بخواه كه سفره طعام آسمانى بر ما نازل كند.

نخست حضرت عيسى7 به آنها فرمود: از خدا بترسيد و پرهيزكار باشيد.

ولى وقتى كه به حسن ظنّ آنها پى برد كه مى خواهند هر گونه شك و ترديد در مورد صدق نبوت عيسى7 از دلشان زدوده گردد، خواسته آنها را از خدا خواست، دعاى آن حضرت مستجاب شد، فرشتگان سفره اى از آسمان آوردند كه در ميان آن هفت گرده نان و هفت ماهى بود و آن را نزد عيسى و يارانش گذاردند.(1)

پاورقى

(1) مجمع البيان، ج 3، ص 267 و آيات آخر سوره مائده.

 

 

45


 

روزه شكر، در كشتن قاتل على اصغر7

حرملة بن كاهل، يكى از دژخيمان ابن زياد در كربلا بود كه با تيراندازى خود على اصغر و عبدالله بن حسن را به شهادت رساند و قلب امام حسين7 را هدف تير خود قرار دارد.

"منهال بن عمرو" مى گويد: در سفر حج به مدينه رفتم و به حضور امام سجاد7 رسيدم، پس از احوالپرسى، فرمود: از "حرمله" چه خبر؟ عرض كردم: او زنده است و در كوفه سكونت دارد.

ديدم امام سجّاد7 دستهايش را به سوى آسمان بلند كرد و عرض كرد: اللّهم اذقه حرّ النّار، اللّهم اذقه حرّ الحديد: "خداوندا، گرمى آتش را به او بچشان. خداوندا، داغى آهن (گداخته به آتش) را به او بچشان".

منهال گويد: وقتى كه از سفر به كوفه بازگشتم، باخبر شدم كه مختار قيام كرده و زمان حكومت كوفه را بدست گرفته است، به طرف خانه او رفتم تا به در خانه او رسيدم ديدم مختار از خانه بيرون مى آيد، تا مرا ديد گفت: اى منهال! چرا با ما در اين امر (حكومت) كمك و شركت نمى كنى؟! به او گفتم كه من در مكه بودم.

ديدم مختار به محلّه كناسه كوفه رفت. من هم دنبالش رفتم، ديدم گويا مختار منتظر كسى است، چندان طول نكشيد كه ديدم عده اى آمدند و به مختار گفتند: اى امير به تو بشارت باد كه "حرمله" دستگير شد، او را نزد مختار آوردند.

مختار به او گفت: "خدا تو را لعنت كند. حمد و سپاس خداوند را كه مرا بر تو مسلّط نمود".

سپس به مأموران دستور داد كه دستها داد كه دستها و پاهاى حرمله را قطع نمودند و آنگاه فرمان داد: آتش! آتش!

آتش و سيخى آهنين آوردند و حرمله را با آن مجازات نمودند.

گفتم: سبحان الله. سبحان الله.

مختار به من گفت: تسبيح نيك است، ولى در اينجا چرا تسبيح (توأم با تعجب) گفتى؟!

ماجراى ملاقات خود را در مدينه با امام سجاد7 و نفرين امام سجاد در مورد حرمله را به مختار گفتم و افزودم، تعجبم از اين جهت است كه نفرين امام اينگونه بزودى اثر كرد.

مختار از مركبش پائين آمد و دو ركعت نماز خواند و سجده طولانى (شكر) بجا آورد و سپس بر مركبش سوار شد. من هم دنبال او روان شدم و نزديك خانه ام به او رسيدم و او را براى مهمانى به منزل خودم دعوت كردم. گفت: حضرت على بن الحسين7، دعائى كرد و دعايش بدست من اجرا شد، تو مرا به طعام دعوت مى كنى؟! امروز روز روزه گرفتن است تا شكر خدا را بجا آورده باشم!

گفتم: "خداوند بزرگ توفيق تو را نيكوتر سازد"(1).

پاورقى

(1) اقتباس از سفينة البحار، ج 1، ص 246.

 

 

46


 

نذر روزه مستحبى تا ظهور امام زمان(عج)

كرّام (بر وزن حمّام) گويد: "من پيش خودم سوگند ياد كردم كه هرگز در روز، غذا نخورم (و روزه باشم) تا ظهور قائم آل محمد(عج) را بنگرم، پس از مدتى به حضور امام صادق7 رسيدم، و عرض كردم: "مردى از شيعيان شما، به عهده خود گرفته كه هرگز در روز غذا نخورد تا ظهور حضرت قائم7 را بنگرد."

امام فرمود: "اى كرّام! بنابراين بايد روزه بگيرى ولى دو روز عيد (قربان و عيد فطر) و سه روز تشريق (يعنى روز 11 و 12 و 13 ذيحجه ايام حج گذارى) و زمانى كه مسافر و بيمار هستى، روزه نگير، لذا (بدانكه) وقتى امام حسين7 به شهادت رسيد آسمانها و زمين و هرچه بر آنها است با فرشتگان ناليدند و گفتند: "پروردگارا به ما اجازه بده خلق را هلاك كنيم و از صفحه روزگار براندازيم، براى آنكه حرمت تو را حلال شمردند و برگزيده تو را كشتند".

خداوند به آنها وحى كرد: "اى فرشتگانم و اى آسمان و زمين، آرام گيريد، سپس يك پرده ها را عقب زد، پشت آن پرده، محمد9 و دوازده وصى او (دوازده امام) بودند و آنگاه دست قائم7 را در ميان آنها گرفت و سه بار فرمود:

يا ملائكتى و يا سماواتى و يا ارضى بهذا انتصر لهذا.

"اى فرشتگانم و اى آسمانها و زمينم به سبب اين (حضرت مهدى) انتقام مى گيرم (از خون) اين (امام حسين عليه السلام).(1)

پاورقى

(1) اصول كافى، ط آخوندى، ج 1، ص 534 (باب ما جاء فى الاثنى عشر).

 

 

47


 

روزه يا رضاى خداوند

موسى بن عمران در دعاى خود، به خدا عرض كرد: "خدايا محبوبترين انسانها را به من نشان بده، كه از همه بيشتر تو را عبادت مى كند".

خداوند به موسى7 فرمان داد، برو فلان قريه كه در كنار دريا قرار گرفته و در فلان مكان او را مى يابى.

حضرت موسى7 طبق اين آدرس به مكان رفت، ديد مردى به بيمارى جذام و برص مبتلا است و زمين گير شده، در عين حال خدا را تسبيح مى گويد.

موسى به جبرئيل گفت: "آى مردى كه از خداوند خواستم به من نشان دهد كجاست؟"

جبرئيل گفت: "اى كليم خدا، آن مرد، همين است".

موسى7 به جبرئيل گفت: "من پيش خود فكر مى كردم، او بسيار روزه گير و بسيار شب زنده دار باشد".

جبرئيل گفت: اين مرد در پيشگاه خدا محبوبتر و عابدتر از بسيار شب زنده دار و روزه گير است، من هم اكنون فرمان مى دهم كه چشمهايش كور شود، آنگاه بشنو ببين چه مى گويد؟

جبرئيل به دو چشم او اشاره كرد، حلقه دو چشم او از جاى خود جدا شده و روى گونه هايش ريختند، او بى درنگ گفت: "خداوندا مرا به دو چشم تا آنجا كه خواست و رضاى تو بود، بهره مند ساختى، و اكنون طبق خواست خودت، آن را از من گرفتى "يا بارّيا وصول" (اى خداى نيكوكار و انعام دهنده).

موسى7 به آن مرد گفت: "من كسى هستم كه دعايم مستجاب مى شود، اگر دوست دارى، آنچه را كه خداوند از اعضاء و جوارح از تو گرفته به تو برگرداند، دعا كنم چنين كند، و سلامتى به تو بدهد".

او در پاسخ گفت: "هيچ يك از اينها را نمى خواهم، آنچه خدا بخواهد براى من بهتر از آنست كه خودم مى خواهم (پسندم آنچه را جانان پسندد) و راضى شدن خالص به رضاى خدا، همين است، چنانكه مى بينى.

موسى7 به او فرمود: از تو شنيدم مى گفتى: يا بارّيا وصول، اين نيكوئى و نعمتى كه از طرف پروردگارت به تو مى رسد چيست؟

در جواب گفت: "در اين سرزمين هيچكس جز من خداوند را نمى شناسد (يا نمى پرستد).

حضرت موسى7 موضوع را بدون ترديد دريافت و گفت: "براستى اين مرد، عابدترين مردم دنيا است"(1).

پاورقى

(1) مهر تابان، ص 160، علامه سيد حسين طهرانى.

 

 

48


 

گاندى رهبر هند و روزه صلح

مهاتماگاندى بنيانگذار هند آزاد در 78 سالگى با يكى از سخت ترين مراحل زندگى پرماجرا مواجه شد، و هند آزاد و مستقل با جنگ داخلى و خونين روبرو شد. مبارزين همگام سابق به صورت خصم رو در روى هم قرار گرفته بودند، هندو و مسلمان در بيهار، پنجاب و بنگال دست به كشتار يكديگر مى زدند. روز 12 ژانويه 1948 گاندى براى ابراز شرم و خشم گفت: من روزه مى گيرم و تا دم مرگ آن را ادامه مى دهم. و همين ايستادگى گاندى موجب شد كه طرفين ترك مخاصمه را امضا كنند و تنها با روزه گرفتن توانست صلح را برقرار كند.

جنگ طلبان، وجود گاندى مصلح را براى انجام مقاصد خود مزاحم مى ديدند و اين يك معجزه بود كه گاندى پير بدون محافظ هنوز زنده بود، ولى بالاخره جانيان كار خود را كردند و در 30 ژانويه 1948 زمان دعاى روزانه مردم در حالى كه اطراف گاندى را گرفته بودند او تكيه بر دو نوه اش (آبهاد و مانو) به سوى محل عبادت مى رفت. در صف اوّل مرد سى و شش ساله اى ايستاده بود كه دستهايش را بر سينه روى هم نهاده بود، او چند روز پى درپى در صف اوّل حضور يافت، گاندى لبخندى زد و به او گفت: امروز دير آمدى! "چون مى دانست او قاتل وى مى باشد، درست در همين لحظه قاتل تپانچه اش را بيرون كشيد و سه گلوله شليك كرد! لباس سفيد گاندى غرق در خون شد، مردم به شدت وحشت كردند و با تعجب كه آيا ممكن است كسى پيدا شود و به چنين پيرمرد محبوبى تيراندازى كند! چند ثانيه واكنش نشان ندادند، تا رايزن كنسول آمريكا كه براى تماشاى مردم به دعا آمده بود، خود را روى ضارب انداخت و او را خلع سلاح كرد. هواداران گاندى به ضارب هجوم آوردند ولى او را نكشتند، خبر مرگ گاندى به سرعت در همه جا منتشر شد، نهرو همرزم گاندى در حاليكه اشك مى ريخت گفت: بدترين حادثه اى كه ممكن بود براى هند رخ بدهد اتفاق افتاد.

شب هنگام، تمام رهبران سياسى كشور در اطراف جنازه گاندى گرد آمدند. قاتل كه مردى 36 ساله بود قبل از اين جنايت، مديريت يك روزنامه افراطى را به عهده داشت و با همدستانش از دهكده اى براى ترور گاندى به آنجا آمده بودند. او پس از قتل، به دار مجازات آويخته شد و جسد گاندى طبق آيين هندو طىّ تشريفاتى سوزانده و خاكسترش در سرتاسر هند پراكنده شد.(1)

او قبل از مرگ گفته بود پس از مرگم هيچ شخص واحدى نخواهد توانست كاملاً نماينده من باشد اما در بسيارى از شما مقدارى از من زنده خواهد ماند، اگر هر كس هدف را بر خود مقدم بدارد و خود را ناچيزترين مردم بشمارد، جاى خالى من تا مقدار زيادى پُر خواهد شد.

پاورقى

(1) مجله اطلاعات هفتگى.

 

 

49


 

روش بودا در روزه كمال

درباره تغيير روش بودا، از سلطنت به انديشه و فكر مى نويسند: گوتاما بودا پسر يكى از اشراف شمال هند بود، همين كه بزرگ شد با ديدن سه منظره، زندگى خود را تغيير داد، يكى مردى بود كه بر اثر پيرى، فرتوت شده، ديگرى مردى كه بيمارى جذام او را فلج كرده و سومى كالبدى مرده اى بود. اينها واقعيت زندگى را به او نشان داد و تصميم گرفت راهى را براى كمك به همنوعان خود پيدا كند، او از زن و فرزند و زندگى چشم پوشيد و به دنبال كشف حقيقت رفت ابتدا كوشيد تا همچون يكى از برهمنان پرهيزكار و سخت گير زندگى كند كه معتقد بودند آدمى هنگامى به كمال مى رسد كه بدنش را فراموش كرده و به روزه دائمى دست زند، ولى بودا نزديك بود بر اثر پيروى چنان شيوه اى جانش را از دست بدهد. او در صدد پديد آوردن دينى بود كه نقطه مقابل برهمائى باشد، دين بودا در ابتدا خالص اخلاقى و انسانى بود، اما بعداً با پرستشهاى بت پرستانه آلوده گشت. از آنجا كه شامل اعتراض عليه سيستم طبقاتى بود از جانب ساكنان غير آريايى اختيار گشت و پيروان فراوان يافت(1).

پاورقى

(1) رويدادهاى مهم تاريخ، ص 30.

 

 

50


 

علاقه امام خمينى(قدس سره) به عبادت در ماه رمضان

امام خمينى(قدس سره) وقتى در نجف اشرف اقامت داشت، به رغم كهولت سن و گرماى طاقت فرسا، هرگز نوافلش ترك نمى شد. در ماه مبارك رمضان در هواى بسيار گرم نجف، براى اقامه نماز ظهر و عصر در مدرسه آيت الله بروجردى حاضر مى شد، ابتدا هشت ركعت نوافل نماز ظهر را مى خواند، بعد اذان و اقامه را با طمأنينه قرائت مى فرمود و به نماز ظهر مى ايستاد. پس از تعقيبات نماز ظهر، هشت ركعت نوافل نماز عصر را نيز با اذان و اقامه مى خواند و بعد مشغول نماز عصر مى شد و پس از تعقيبات نماز عصر، مدرسه را ترك مى كرد. اين عبادت با شكوه امام، با زبان روزه و هواى گرم به طور مستمر ادامه داشت.

اين قبيل عبادات تنها از انسانهاى خودساخته و وارسته و عارف برمى آيد، كه حضرت امام(قدس سره) نمونه اعلايى از اين انسانهاى كامل بود(1).

پاورقى

(1) خلوتى با خويش، ص 30 به نقل از حجة الاسلام والمسلمين قديرى.

 

 

 


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 مرداد1389ساعت 10 قبل از ظهر  توسط صفر غريبي  | 

اوصاف ماه مبارك رمضان در آئينه كلام معصوم ‹‹ ع››

      قسمت ۱  

ماه رمضان نهمين ماه از ماههاى سال قمرى عربى است . در قر آن كريم از ماههاى سال قمرى ، جز ماه رمضان نام هيچ ماه ديگرى نيامده است (1) و اين يكى از فضايل و امتيازات ماه رمضان است كه از ميان ماههاى سال قمرى فقط از ماه رمضان در قر آن ، در سوره بقره آيه 185 نام برده شده است . كلمه رمضان اسمى از اسماى الهى است ونبايد به تنهايى و بدون كلمه شهر كه به معناى ماه است ذكر شود .

          هشام بن سالم از سعد نقل مى كند كه گفت ما هشت نفر در محضر امام محمد باقر (ع) بوديم ، رمضان به ياد ما آمد و از آن سخن گفتيم . امام باقر (ع) فرمودند :

نگوئيد اين رمضان است ، نگوئيد رمضان رفت و رمضان آمد . زيرا رمضان اسمى از اسماى الهى است كه نمى آيد و نمى رود . سخن از آمدن و رفتن براى آن صحيح نيست . فقط آنچه كه زوال پذير و نابود شدنى است مى آيد و مى رود . و در ادامه فرمودند :

 بلكه بگوئيد ماه رمضان ، پس ماه را در تلفظ به اسم اضافه كنيد كه اسم ( رمضان ) اسم خداست (2)

          در اين رابطه روايت بسيارى از معصومين ، عليهم السلام ، به ما رسيده است كه مرحوم كلينى در فروع كافي بابى جداگانه و مستقل در اين زمينه با عنوان :

‹‹‌ باب نهى از گفتن رمضان بدون كلمه ماه ››‌ (3)گشوده است .

          مرحوم حر عاملى نيز در كتاب الصوم وسائل الشيعه بابى با اين عنوان دارد :

 باب ‹‹ مكروه بودن گفتن رمضان بدون اضافه به ماه و حرام نبودن گفتن رمضان به تنهايى و كفاره گفتن رمضان به تنهايى ››‌ در روايتى در بحار الانوار و وسائل الشيعه از امام موسى بن جعفر (ع)از پدران گرامى ايشان از قول حضرت على آمده است كه گفتن رمضان به تنهايى بدون اضافه كلمه شهر ( ماه ) كفاره دارد بايد صدقه بدهد و روزه بگيرد (4).

          از ناحيه علماي عامه ( اهل سنت ) نيز رواياتى از پيامبر گرامى اسلام در زمينه نهى از گفتن رمضان به تنهايى وارد شده است (5).غير از دو فضيلتى كه براى ماه رمضان بيان شده  ماه رمضان دارى فضايل و امتيازات و ويژ گيهاى فوق العاده اى است كه شمارش آنها نيازمند تحقيق گسترده و تاليف كتاب است و طبعا در اين فرصت كوتاه امكان پذير نيست و در يك مقاله نمى گنجد .

          به همين جهت در اين مقاله و چند شماره آينده ، صرفا اشاره اى كوتاه به بخشى از اين امتيازات و اوصاف بر اساس روايات و احاديث معصومين (ع) مى شود . اين اوصاف در اسامى ماه رمضان نمود يافته است .

شهر الله ( ماه خدا )

         

گرچه اجزاى زمان و مكان از نظر معنوى هيچ تفاوتى در ذات با يكديگر ندارد ، ولى به واسطه امورى ،  يك مكان همچون كعبه يا مساجد و مشاهده ، يا يك زمان همچون ماه رمضان و بويژه ليله القدر ، ارزش ، اعتبار و اهميت پيدامى كند و مبارك مى گردد . درميان ماهها ، ماه رمضان ، ‹‹‌ شهر الله ››‌ و ماه خداست ، زمانى است كه براى عبادت تعيين شده ، مردم همه در آن عبادت مى كنند و زمينه رشد و تكامل معنوى و تربيت استعداها و سير و سلوك و تخلق به اخلاق الله دراين ماه بيشتر فراهم است . درهاى آسمانها به روى انسانها باز است . در اين ماه ، زمينه بر قرارى ارتباط بين زمين و آسمان فراهم مى شود . در كلمات معصومين (ع)بارها ماه رمضان ‹‹‌شهر الله ››‌ ناميده شده است . مطابق نقل امام صادق ، عليه السلام ، پيامبر گرامى اسلام فرمودند :‌

 ‹‹‌ ماه رمضان ماه خداست ، ماهى است كه در آن حسنات و كارهاى خوب را چند برابر ثواب دهند (6).

          رسول گرامى اسلام حضرت محمد (ص) در چند روايت ، شعبان را ماه خود و ماه رمضان را شهر الله ( ماه خدا ) ناميده اند (7).

          امام زين العابدين عليه السلام در دعاى وداع با ماه رمضان در ‹‹‌ صحيفه سجاديه ››‌ مى فرمايد :

 ‹‹‌ ا لسلام عليك يا شهر الله الاكبر و يا عيد اوليائه ›› درود بر تو اى بزرگترين ماه خدا و اى عيد ( روز جشن و شادى ) دوستان خدا .

          امام جعفر صادق (ع) فرمودند :

‹‹‌ ماه رمضان ماه خداست در اين ماه زياد ذكر خدا لا اله الا الله ، الله اكبر الحمدلله و سبحان الله بگو ئيد ›› (8).

شهر الصبر( ماه صبر )

در سخنان معصومين (ع) ، ماه رمضان ماه صبر ، ناميده شده است . پيامبر اسلام در توصيف ماه رمضان فرمودند:

 ‹‹ ماه رمضان ماه صبر است و پاداش صبر بهشت است ›› (9).

مولى الموحدين على بن ابي طالب (ع)فرموده اند :

 ‹‹ روزه ماه صبر ( ماه رمضان ) وروزه سه روز در هر ماه ، زنگارها و غم و اندوه و وسواس را از قلب بيرون مى برد (10).

          به بيان رسول الله (ص) خداى متعال در حديث قدسى مى فرمايد :

 هممه اعمال بنى آدم ده برابر تا هفتصد برابر ثواب و پاداش دارد ، جز صبر كه براى من است و من پاداش آن رامى دهم . پيامبر گرامى اسلام ادامه مى دهند :

پس ثواب صبر فقط در نزد خداروشن است و در پايان مى فرمايند :

 ‹‹ والصبر الصوم ›› مقصود از صبر روزه است (11).

          مرحوم علامه طباطبائى مى نويسد :

 ‹‹ هر گاه پيامبر اسلام (ص) از امرى محزون و غمگين مى شد از خواندن نماز و گرفتن روزه براى دفع آن غم و حزن ، كمك مى گرفت (12).

          صبر در زندگاني فردى و اجتماعى هر انسان و در زندگانى است ، يك ضرورت است ، صبر در دين به منزله سر نسبت به بدن است . همانگونه كه انسان بدون سر ، انسان نيست و بى اثر است دين هم بدون صبر و استقامت ،  دين و ايمان نيست (13).

          ماه رمضان راه وصول به صبر ، تمرين صبر وتقويت آن است . در ماه رمضان انسان با هو اهاى نفسانى مبارزه مى كند ، بدون هيچ قيد و شرط سرگرم لذتهاى جسمى و شهوانى نمى شود خود را بزرگتر از آن مى داند كه زندگى مادى و شكمى و حيوانى را هدف قراردهد

امساك و خوددارى از شهوات ، خوددارى از خوردن و آشاميدن در ماه رمضان حتى در همان سطح كه در ماهاى ديگر نه تنها حلال و جائز بلكه مستحب است ، ورزش و تمرينى است كه اراده انسان را تقويت مي كند ، به خويشتن دارى عادت مى دهد و بر نفس خود مسلط مى كند .

انسان در ماه رمضان باروزه ، صبر عادت مى كند تا در زندگى و جامعه در برابر مشكلات و سختيها و مصيبتها شكست نخورد . روزه صبرى طولانى است بر جدايى و فراق از مهمترين عادتهايى كه همواره با زندگى انسان همراه است .

شهر المواساه ( ماه همدردى )

پيامبر گرامى اسلام در وصف ماه رمضان فرموده اند :

 ‹‹هو شهر المواساه ››

‹‹ ماه رمضان ماه همدرى است ›› (14) .

‹‹ مواسات ، يارى كردن ، به هم كمك كردن و مساعدت و همراهى نمودن بامال و ثروت است . ماه رمضان ماه همدردى با پابرهنگان ، مستضعفان ، محرومان ، گرسنگان ،  تشنگان ، فقرا ، مساكين ، نيازمندان و بى بضاعتها ست . همه مردم ثروتمند و فقير در گرسنگى و تشنگى مساوى اند . هيچ كدام در حال روزه چيزى نمى خورند و نمى آشامند و اين راهى است براى اينكه عموم مردم بويژه ثروتمندان و پولدار ها و توانگران و سرمايه داران ، درد گرسنگى و تشنگي پا برهنگان را درك كنند و به فكر و ياد آنها باشند ، شريك غم و غصه آنها شوند ، به يارى آنها بشتابند ، يا مال و ثروت و امكانات خود به آنها كمك كنند ، حقوق سائل و محروم رابپردازنند و از دادن خمس و زكات اموال خويش دريغ نورزند .

روايات بسيارى در اين زمينه وارد شده كه فلسفه تشريح و وجوب روزه ، همدردى و مواسات ثروتمندان با پابرهنگان و محرومين است . هشام بن حكم از امام جعفر صادق ( ع) پرسيد : فلسفه تشريح روزه چيست ؟ امام در پاسخ فرمودند :

خداى متعال روزه را واجب كرد تا ثروتمند و فقير مساوى شوند زيرا ثروتمند درد گرسنگى را نمى چشد تابه فقير رحم كند .چون هر چه بخواهد و اراده كند قدرت فراهم نمودن آن را دارد ،پس خداى متعال اراده كرد بين انسانها مساوات بر قرار كند و به ثروتمند ، طعم گرسنگى را بچشاند تا بر ضيعف و ناتوان رقت آورد و بر گرسنه رحم كند (15).

فضل بن شاذان مى گوييد امام رضا(ع) فرمودند :

 به انسانها روزه داده شد تا درد گرسنگى و تشنگى را بشناسند و به فكر فقر در آخرت بيفتند … ، ‹‹ شدت اثر فقر و گرسنگى را بر نيازمندان و بيچارگان درك كنند تا حقوقى را كه خداوند بر آنها در اموالشان واجب گردانده است ادا كنند (16) .

پيامبر گرامى اسلام در سخنان خويش ماه رمضان را بهار فقيران خوانده اند (17)به حقيقت ماه رمضان بهار فقيران است زيرا همه همچون فقيران در روز هنگام روزه يكسان هستند . بهار پابرهنگان است كه بصورت طبيعى عموم مردم درد و رنج و سختى آنها را درك و لمس مى كنند

 ره آ ورد ماه رمضان )آمرزش(

شهر التمحيص (ماه پاك شدن)

   

 امام زين العابدين (ع) در دعاى استقبال و ورود به ماه رمضان در صحيفه سجاديه اين ماه را "شهر التمحيص" ناميده اند. راغب اصفهانى مى نويسد: محص به معناى تخليص و رهايى شئ از عيب است. تمحيص به معناى تزكيه و تطهير است. ماه رمضان ماه تصفيه بر نفس و پاك كردن و برطرف نمودن عيوب و دور كردن خود از گناهان است. ماه صاف كردن قلب و دل از پليدى هاست. ماه شستن عداوتها و كينه ها و عقده ها و حسد ها و ساير رذايل اخلاقي است. ماه تخليص خويشتن از شر گناهان و نجات يافتن و حركت در مسير فلاح و رستگارى و سعادت است. ماه پاكسازى قلب و روح و ماه خود سازى است.

 باز امام سجاد (ع) در دعاى وداع با ماه رمضان مى فرمايند:

 "درود بر تو اى همسايه اى كه دلها (بر اثر عبادت و بندگي) در آن نرم و فروتن گرديد و گناهان (بر اثر آمرزش و عفو خداى متعال) در آن كم شد.

 درود بر تو! چه بسيار گناهان را محو كردى و چه بسيار عيبها و زشتي ها را پوشاندي"

  شهرالمغفره (ماه بخشايش)

 پيامبر گرامى "ص" در فضيلت ماه رمضان فرموده اند:

 "شهر رمضان شهر الله عز و جل … و هو شهر المغفره"

ماه رمضان، ماه خدا و ماه مغفرت است.(1)

 عبدالرحمان بن بشير از قول امام على بن الحسين زين العابدين (ع) نقل مي كند كه آن حضرت در ارتباط با ماه رمضان فرمودند:

"هذا شهر المغفره" ماه رمضان ماه مغفرت است.(2)

غفران و مغفرت اين است كه انسان از عذاب و عقاب مصونيت پيدا كند، خداى متعال از تقصيرات او درگذرد، گناه او را بيامرزد و استغفار، تقاضاى اين وضعيت است از پروردگار با گفتار و كردار.

امام صادق (ع) از قول پدران خويش از قول حضرت على (ع) نقل مى كند كه ايشان فرمودند:

در ماه رمضان زياد استغفار و دعا كنيد كه دعا، بلا را از شما دفع مى كند و استغفار، گناهانتان را محو مي كند."(3)  

     پيامبر گرامى اسلام فرموده اند خداى متعال در سراسر ماه رمضان مى گويد:

 "آيا استغفار كننده اي هست تا گناه او آمرزيده شود و به مغفرت برسد؟ همچنين در جاى ديگر فرموده اند:

"فرشتگان الهى روز و شب براى روزه داران در ماه رمضان طلب آمرزش مى كنند."(4)

     امام صادق (ع) از قول پدران خويش از پيامبر گرامى نقل مى كند كه فرمودند:

 "كسى كه ماه رمضان روزه بگيرد، شهوت خودرا حفظ كند، زبان خود را نگهدارد و از اذيت كردن مردم خوددارى كند، خداوند همه گناهان او را مى بخشد."(5)

     رسول خدا در خطبه شعبانيه مى فرمايند:

 "بدبخت كسى است كه از غفران الهى در اين ماه بزرگ محروم بماند.”

     در روايت ديگرى پيامبر گرامى فرموده اند:

 ”كسى كه در ماه رمضان آمرزيده نشود در كدام ماه آمرزيده مى شود؟"(6)

     هشام بن حكم مى گويد:

 امام صادق فرمودند:

 "كسى كه در ماه رمضان آمرزيده نشود تا ماه رمضان آينده آمرزيده نمى شود مگر در عرفات در مراسم حج حاضر شود."(7)

  شهر العتق (ماه رهايى از آتش)

     رسول خدا در اهميت ماه رمضان فرمودند:

 "شهر رمضان شهر الله عز و جل و … و هو شهر العتق من النار"

 ماه رمضان ماه خدا … و ماه آزادى از آتش است"(8) امام زين العابدين (ع) نيز در دعايى كه در ماه رمضان هر روز مى خواندند اين ماه را "شهر العتق من النار" ناميده اند.(9)

     پيامبر گرامى در ارتباط با فلسفه نامگذارى ماه رمضان به ماه آزادى از آتش مى فرمايند:

"ماه رمضان را شهر العتق      ناميده اند چون در هر شب و روز اين ماه ششصد بنده از آتش آزاد مى شود ودر آخر آن هم مثل آنچه در گذشته آزاد شده آزاد مى شود.(10)

     و در كلام ديگر مى فرمايند:

"كسى كه در ماه رمضان روزه بگيرد و شهوت و زبان خويش را حفظ كند و از اذيت و آزار ديگران خوددارى كند … خداوند متعال او را از آتش جهنم نجات مى دهد و آزاد مى كند.(11)

     امام محمد باقر (ع) نيز مى فرمايند هنگامى كه حضرت موسى بن عمران (ع) با خداى متعال سخن گفت پرسيد:

خدايا پاداش كسى كه در روشنايى روز به خاطر رضايت تو روزه بگيرد چيست؟ خداى متعال به او وحى كرد: اى موسي بهشت من و امان از ترس روز قيامت و آزادى از آتش جهنم، پاداش اوست.(12)

 

شهر الانابه (ماه بازگشت به سوى خدا)

  پيامبر گرامى اسلام حضرت محمد بن عبدالله "ص" در توصيف ماه رمضان مى فرمايد:

 "هو شهر الانابه" ماه رمضان ماه انابه است.”(13)

     امام زين العابدين (ع) نيز چنين فرموده اند:

"هذا شهر الانابه" اين ماه، ماه انابه است.(14)

  راغب اصفهانى در مفردات خود در توضيح اين كلمه مى نويسد:

 "النوب رجوع الشى مره بعد اخرى و… الانابه الى الله تعالى الرجوع اليه بالتوبه و اخلاص العمل." توبه بازگشتن به سوى چيزى است مرتبه اى بعد از مرتبه ديگر و انابه به سوى خداوند بازگشتن به سوى اوست با توبه و اخلاص عمل."

  امام خمينى (ره) در ارتباط با تفاوت توبه وانابه در چهل حديث اين گونه نوشته اند: "حقيقت توبه رجوع از احكام و تبعات طبيعت است به سوى احكام روحانيت و فطرت. چنانكه حقيقت انابه رجوع از فطرت و روحانيت است به سوى خداوند و سفر كردن و مهاجرت نمودن از بيت نفس است به سوى سر منزل مقصود. پس منزل توبه مقدم بر منزل انابه است.

     امام سجاد (ع) در دعاى هر روز ماه رمضان از خداى متعال چنين مى خواسته اند:

 "اللهم ارزقنى فيه … الانابه …"

 بار خدايا در اين ماه انابه را نصيب و روزى من بگردان.

 

قسمت ۲

آمرزش ره آورد ماه رمضان

 

شهر الطهور (ماه طهارت و پاكيزگي)

     امام چهارم حضرت على بن الحسين (ع) در صحيفه سجاديه در دعاي خويش هنگام رسيدن ماه رمضان، اين ماه را شهر الطهور ناميده اند، راغب اصفهانى در توضيح اين كلمه در مفردات مى نويسد: "طهارت دو قسم است طهارت جسم و طهارت روح و كلمه طهور بر وزن فعول در لغت يا مصدر است همچون وضوء و وقود و يا اسم است: اما غير مصدر همچون فطور كه اسم است براى آنچه با آن افطار مى شود و يا صفت است همچون رسول و طهور آنگونه كه اصحاب شافعى گفته اند از نظر لفظ به معناى مطهر نيست زيرا فعول از افعل و فعل بنا نمى شود فقط از فعل بنا مى شود ولى طاهر دو قسم است يكي آنكه طهارت از خودش تجاوز نمى كند. مثل طهارت لباس كه طاهر غير مطهر است و ديگري طهارتى است كه طهارت از خودش تعدى مى كند و خداى متعال به همين اساس آب را طهور ناميده است كه پاك و پاك كننده است."

     ماه رمضان ماه پاك شدن و ماه پاكيزگى است. به تعبيرى هم خود ماه پاك است و هم طهارت از آن به انسانها سرايت    مى كند و آنها را پاك مى كند. در اين ماه فصل نوينى از طهارت به روى انسان گشوده مى شود.

     اميرالمومنين امام على (ع) مى فرمايد:

 "هنگامى كه هلال ماه رمضان را ديدى بگو:

 اللهم انى اسئلك خير هذا الشهر و طهوره.

بار خدايا خير و خوبى اين ماه و پاكى آن را از تو درخواست مى كنم."(15)

     امام سجاد در صحيفه، در دعاى وداع با اين ماه مى فرمايد:

"درود بر تو براى آنكه با بركات و نيكيها بر ما وارد شدى و پليدى گناهان را از ما شستي."

 

شهر البركه (ماه بركت)

     پيامبر گرامى (ص) در توصيف ماه رمضان چنين فرموده اند: "شهر رمضان شهر الله عز و جل … و هو شهر البركه" ماه رمضان ماه خدا و ماه بركت است."(16) صاحب مفردات مى گويد:

"بركت، ثبوت خير و خوبي الهى در شئ است و مبارك آن چيزى است كه در او خير است."

     ماه رمضان منشاء و مبداء و مركز و محور خير و بركت است و در روايات متعددى ماه مبارك ناميده شده است.

     سلمان فارسى (رض) مى گويد:

 پيامبر گرامى (ص) در آخرين روز ماه شعبان فرمودند: اى مردم! ماه رمضان، ماه مبارك شما را فرا گرفت.(17)

     در جاى ديگر فرموده اند: "اين ماه رمضان ماه مباركى است، روزه در آن را خداوند واجب گردانيد، درهاى بهشت در اين ماه باز و دستهاى شياطين بسته است."(18)

     امام صادق (ع) مى فرمايد:

 هنگامى كه ماه رمضان مى رسيد پيامبر گرامى (ص) مى فرمودند:

 "بار خدايا در ماه رمضان براى ما بركت بده و ما را به روزه و نماز آن يارى نما و كارهاى ما را در اين ماه قبول فرما."

     حارث نضرى مى گويد: امام صادق (ع) در آخر ماه شعبان فرمودند:

 "ماه مباركى كه قرآن در آن نازل شده فرا رسيد."(19)

     ابى محمد هارون بن موسى تلعكبرى نقل مى كند امام صادق (ع) فرمودند:

 با فرا رسيدن ماه رمضان بگو بار خدايا ماه مبارك رمضان ماه نزول قرآن فرا رسيد … از تو مى خواهم كه مرا در اين ماه بيامرزى و به من رحم كنى و من را از آتش جهنم نجات بدهي".(20)    

خداوند ما را از بهره مندان اين ماه پر خير و فضيلت قرار دهد. آمين

پاورقي:
1- بحار ج 96، ص 340
2- كافى ج 4، ص 77
3- بحار ج 96، ص 378 – امالى شيخ صدوق ص 37
4- بحار ج 96، صص 365 و 348
5و6- همان، صص 356،355
7و8- همان صص، 375و340
9- وسائل ج 7 ص237
10و11و12- بحار ج 96، ص 381و356و364
13- همان، ص 340
14- من لا يحضره الفقيه ج 2 ص 105
15- كافى ج 4، ص 76
16و17و18- بحار ج 96 ص 340،342،366
19- بحار ج 96 ص 383
20- بحار ج 97، ص 326
منبع :پايگاه رسانه - به قلم  محمد رضا جواهرى

 

 

 

 

 

پاورقيها قسمت ۱

 

 

1-طباطبائي ، محمد حسين ، الميزان ، موسسه الاعلمى للمطبوعات ، 1973 م، ج2ص12 2-مجلسى ، بحارالانوار ، موسسه اوفا ، بيروت ، لبنان ، ج96ص376
3-كافي ج4ص69
4-وسائل الشيعه ج7ص332
5-محمدي رى شهرى ، محمد ،‌ميزان الحكمه ، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم چاپ اول 1362 ه-ش، ج4ص176 به نقل از كتاب كنزالعمال
6-بحار ج96ص340
7-همان ، صص 364 و356
8-همان ، ص381
9-وسائل الشيعه ج7ص222-كافى ، 4ص66
10-بحار ،ج96،ص341
11-بحار ، ج96ص254
12-طباطبائي ، محمد حسين ، سنن النبى ، ص30
13-فيض الاسلام ، ترجمه و شرح نهج الباغه حكمت 79ص1123
14-من لا يحضره الفقيه ج2ص95
15-همان ، ص73
16-وسائل الشيعه ، ج7،ص4
17-همان ، ص231
منبع : پايگاه رسانه
 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 مرداد1389ساعت 6 قبل از ظهر  توسط صفر غريبي  | 

صلوات هر روز ماه مبارک رمضان

 

اِنَّ اللّهَ وَمَلاَّئِكَتَةُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِىِّ يا اَيُّهَا الَّذينَ
همانا خدا و فرشتگانش درود فرستند بر پيامبر اى كسانى كه
آمَنُوا صَلّوُا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْليماً لَبَّيْكَ يا رَبِّ وَسَعْدَيْكَ
ايمان آورده ايد شما هم درود فرستيد بر او و سلام كنيد سلام كامل ، پروردگارا من هم دستورت را اجابت كردم و پى درپى
وَسُبْحانَكَ

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَبارِكَ عَلى مُحَمَّدٍ
از تو سعادت مى خواهم و منزهى تو خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد و بركت ده بر محمد
وَآلِ مُحَمَّدٍ كَما صَلَّيْتَ وَبارَكْتَ عَلى اِبْراهيمَ وَآلِ اِبْراهيمَ اِنَّكَ
و آل محمد چنانچه درود فرستادى و بركت دادى بر ابراهيم و آل ابراهيم براستى
حَميدٌ مَجيدٌ

اَللّهُمَّ ارْحَمْ مُحَمَّداً وَآلَ مُحَمَّدٍ كَما رَحِمْتَ اِبْراهيمَ
تو ستوده و بزرگوارى خدايا مهرورز بر محمد و آل محمد چنانچه مهر ورزيدى بر ابراهيم
وآلَ اِبْراهيمَ اِنَّكَ حَميدٌ مَجيدٌ

اَللّهُمَّ سَلِّمْ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ
و آل ابراهيم براستى تو ستوده و بزرگوارى خدايا تحيت و سلام فرست بر محمد و آل محمد
كَما سَلَّمْتَ عَلى نُوحٍ فِى الْعالَمينَ

اَللّهُمَّ امْنُنْ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ
چنانچه تحيت فرستادى بر حضرت نوح در ميان جهانيان خدايا نعمت بخش بر محمد و آل
مُحَمَّدٍ كَما مَنَنْتَ عَلى مُوسى وَهرُونَ

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ
محمد چنانچه نعمت بخشيدى بر موسى و هارون خدايا درود فرست بر محمد و آل
مُحَمَّدٍ كَما شَرَّفْتَنا بِهِ

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ كَما
محمد چنانچه ما را بدو شرافت دادى خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد چنانچه ما را
هَدَيْتَنا بِهِ

 اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَابْعَثْهُ مَقاماً مَحْمُوداً
بدو راهنمايى كردى خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد و به مقام ستوده اى برانگيزانش
يَغْبِطُهُ بِهِ الاْوَّلوُنَ وَالاْ خِرُونَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ

السَّلامُ كُلَّما طَلَعَتْ
كه اولين و آخرين بر او غبطه خورند، بر محمد و آلش سلام باد هر زمان كه برآيد
شَمْسٌ اَوْ غَرَبَتْ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ

السَّلامُ كُلَّما طَرَفَتْ عَيْنٌ اَوْ
خورشيد يا غروب كند بر محمد و آلش سلام باد هر زمان كه پلك چشمى بهم خورد يا
بَرَقَتْ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ

السَّلامُ كُلَّما ذُكِرَ السَّلامُ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ
برقى زند، بر محمد و آلش سلام باد هر زمان كه ذكر سلامى شود، بر محمد و آلش سلام باد
السَّلامُ كُلَّما سَبَّحَ اللّهَ مَلَكٌ اَوْ قَدَّسَهُ

 السَّلامُ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فِى
هر زمان كه تسبيح خدا كند فرشته اى يا تقديسش كند سلام بر محمد و آلش در ميان
الاْوَّلينَ

وَالسَّلامُ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فِى الاْ خِرينَ

 وَالسَّلامُ عَلى
اولين و سلام بر محمد و آلش در آخرين و سلام بر
مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فِى الدُّنْيا وَالا خِرَةِ

اَللّهُمَّ رَبَّ الْبَلَدِ الْحَرامِ وَرَبَّ
محمد و آلش در دنيا و آخرت خدايا اى پروردگار شهر محترم مكه و پروردگار
الرُّكْنِ وَالْمَقامِ وَرَبَّ الْحِلِّ وَالْحَرامِ اَبْلِغْ مُحَمَّداً نَبيَّكَ عَنَّا

السَّلامَ
ركن و مقام و پروردگار حل و حرم از ما به محمد پيامبرت سلام برسان
اَللّهُمَّ اَعْطِ مُحَمَّداً مِنَ الْبَهاَّءِ وَالنَّضْرَةِ وَالسُّرُورِ وَالْكَرامَةِ
خدايا عطا كن به محمد از جلوه و درخشندگى و شادى و بزرگوارى و خوش حالى
وَالْغِبْطَةِ وَالْوَسيلَةِ وَالْمَنْزِلَةِ وَالْمَقامِ وَالشَّرَفِ وَالرِّفْعَةِ وَالشَّفاعَةِ
و وسيله و منزلت و مقام و شرافت و بلندى مقام و شفاعت
عِنْدَكَ يَوْمَ الْقِيامَةِ اَفْضَلَ ما تُعْطى اَحَداً مِنْ خَلْقِكَ وَاَعْطِ مُحَمَّداً
نزد تو در روز رستاخيز بهترين چيزى را كه عطا كنى به يكى از خلق خود و عطا كن به محمد
فَوْقَ ما تُعْطِى الْخَلاَّئِقَ مِنَ الْخَيْرِ اَضْع افاً كَثيرَةً لا يُحْصيها غَيْرُكَ
بالاترين خيرى را كه به خلايق عطا مى كنى به چندين برابر كه شماره اش نتواند كسى جز تو
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَطْيَبَ وَاَطْهَرَ وَاَزْكى وَاَنْمى
خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد پاكترين و پاكيزه ترين و نيكوترين و فزاينده ترين
وَاَفْضَلَ ما صَلَّيْتَ عَلى اَحَدٍ مِنَ الاْوَّلينَ وَالاْ خِرينَ وَعَلى اَحَدٍ مِنْ
و بهترين درودى كه بر يكى از اولين و آخرين و بطور كلى بر يكى از
خَلْقِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى عَلي اَميرِ الْمُؤْمِنينَ
خلق خود فرستى اى مهربانترين مهربانان خدايا درود فرست بر على عليه السلام اميرمؤ منان
وَوالِ مَنْ والاهُ وَعادِ مَنْ عاداهُ وَضاعِفِ الْعَذابَ عَلى مَنْ شَرِكَ
و دوست دار هر كه دوستش دارد و دشمن دار هر كه دشمنش دارد و دو چندان كن عذابت را بر آنكس كه در ريختن
فى دَمِهِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى فاطِمَةَ بِنْتِ نَبيِّكَ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ وَآلِهِ
خونش شركت كرد خدايا درود فرست بر فاطمه دختر پيامبرت محمد بر او و آلش
السَّلامُ وَالْعَنْ مَنْ آذى نَبِيَّكَ فيها

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلىَ الْحَسَنِ
سلام باد و لعنت كن كسى كه پيامبرت را در مورد دخترش آزرده كرد خدايا درود فرست بر حسن
وَالْحُسَيْنِ اِمامَىِ الْمُسْلِمينَ وَوالِ مَنْ والاهُما وَعادِ مَنْ عاداهُما
و حسين دو پيشواى مسلمانان و دوست بدار هر كه دوستشان داردو دشمن دار هر كه دشمنشان دارد
وَضاعِفِ الْعَذابَ عَلى مَنْ شَرِكَ فى دِمائِهِما

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى
و دو چندان كن عذابت را برهركس كه در ريختن خونشان شركت كرد خدايا درود فرست بر
عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ اِمامِ الْمُسْلِمينَ وَوالِ مَنْ والاهُ وَعادِ مَنْ عاداهُ
على بن الحسين پيشواى مسلمانان و دوست دار هر كه دوستش دارد و دشمن دار هر كه دشمنش دارد
وَضاعِفِ الْعَذابَ عَلى مَنْ ظَلَمَهُ

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدِ بنِ عَلِي
و دو چندان كن عذابت را بر هر كه به او ستم كرد خدايا درود فرست بر محمد بن على
اِمامِ الْمُسْلِمينَ وَوالِ مَنْ والاهُ وَعادِ مَنْ عاداهُ وَضاعِفِ الْعَذابَ
پيشواى مسلمانان و دوست دار هر كه دوستش دارد و دشمن دار هر كه دشمنش دارد و دو چندان كن عذابت را
عَلى مَنْ ظَلَمَهُ

 اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ اِمامِ الْمُسْلِمينَ
بر هر كه بدو ستم كرد خدايا درود فرست بر جعفر بن محمد پيشواى مسلمانان
وَوالِ مَنْ والاهُ وَعادِ مَنْ عاداهُ وَضاعِفِ الْعَذابَ عَلى مَنْ ظَلَمَهُ
و دوست دار هر كه دوستش دارد و دشمن دار هر كه دشمنش دارد و دو چندان كن عذابت را بر هر كه به او ستم كرد
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ اِمامِ الْمُسْلِمينَ وَوالِ مَنْ والاهُ
خدايا درود فرست بر موسى بن جعفر پيشواى مسلمانان و دوست دار هر كه دوستش دارد
وَعادِ مَنْ عاداهُ وَضاعِفِ الْعَذابَ عَلى مَنْ شَرِكَ فى دَمِهِ

اَللّهُمَّ
و دشمن دار هر كه دشمنش دارد و دو چندان كن عذابت را بر هر كس كه در ريختن خونش شركت كرد خدايا
صَلِّ عَلى عَلِىِّ بْنِ مُوسى اِمامِ الْمُسْلِمينَ وَوالِ مَنْ والاهُ وَعادِ مَنْ
درود فرست بر على بن موسى پيشواى مسلمانان و دوست دار هر كه دوستش دارد و دشمن دار
عاداهُ وَضاعِفِ الْعَذابَ عَلى مَنْ شَرِكَ فى دَمِهِ

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى
هر كه دشمنش دارد و دو چندان كن عذابت را بر هر كس كه در ريختن خونش شركت كرد خدايا درود فرست بر
مُحَمَّدِ بْنِ عَلِي اِمامِ الْمُسْلِمينَ وَوالِ مَنْ والاهُ وَعادِ مَنْ عاداهُ
محمد بن على پيشواى مسلمانان و دوست دار هر كه دوستش دارد و دشمن دار هر كه دشمنش دارد
وَضاعِفِ الْعَذابَ عَلى مَنْ ظَلَمَهُ

 اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى عَلِىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ
و دو چندان كن عذابت را بر هر كس كه بدو ستم كرد خدايا درود فرست بر على بن محمد
اِمامِ الْمُسْلِمينَ وَوالِ مَنْ والاهُ وَعادِ مَنْ عاداهُ وَضاعِفِ الْعَذابَ
پيشواى مسلمانان و دوست دار هر كه دوستش دارد و دشمن دار هر كه دشمنش دارد و دو چندان كن عذابت را
عَلى مَنْ ظَلَمَهُ

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِي اِمامِ الْمُسْلِمينَ
بر هر كس كه بدو ستم كرد خدايا درود فرست بر حسن بن على پيشواى مسلمانان
وَوالِ مَنْ والاهُ وَعادِ مَنْ عاداهُ وَضاعِفِ الْعَذابَ عَلى مَنْ ظَلَمَهُ
و دوست دار هر كه دوستش دارد و دشمن دار هر كه دشمنش دارد و دو چندان كن عذابت را بر هر كس كه بدو ستم كرده
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ اِمامِ الْمُسْلِمينَ وَوالِ مَنْ والاهُ
خدايا درود فرست بر يادگار پس از او پيشواى مسلمانان و دوست دار هر كه دوستش دارد
وَعادِ مَنْ عاداهُ وَعَجِّلْ فَرَجَهُ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْقاسِمِ وَالطّاهِرِ
و دشمن دار هر كه دشمنش دارد و در فرجش شتاب فرما خدايا درود فرست بر قاسم و طاهر
اِبْنَىْ نَبِيِّكَ

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَى رُقَيَّةَ بِنْتِ نَبِيِّكَ وَالْعَنْ مَنْ آذى نَبِيَّكَ
پسران پيامبرت خدايا درود فرست بر رقيه دختر پيامبرت و لعنت كن بر آن كس كه پيامبرت را در مورد او
فيها

 اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَى اُمِّ كُلْثُومَ بِنْتِ نَبِيِّكَ وَالْعَنْ مَنْ آذى نَبِيَّكَ فيها
آزرد خدايا درود فرست بر ام كلثوم دختر پيامبرت و لعنت كن كسى را كه پيامبرت را در مورد او آزرد
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَى ذُرِّيَّةِ نَبِيِّكَ اَللّهُمَّ اخْلُفْ نَبِيَّكَ فى اَهْلِ بَيْتِهِ
خدايا درود فرست بر فرزندان پيغمبرت خدايا بجاى پيامبرت سرپرستى خاندانش را به عهده گير
اَللّهُمَّ مَكِّنْ لَهُمْ فِى الاْرْضِ

 

اَللّهُمَّ اجْعَلْنا مِنْ عَدَدِهِمْ وَمَدَدِهِمْ
خدايا پابرجا كن حكومتشان را در زمين خدايا ما را در زمره عدّه و كمك كاران و ياران
وَاَنْصارِهِمْ عَلىَ الْحَقِّ فِى السِّرِّ وَالْعَلانِيَةِ اَللّهُمَّ اطْلُبْ بِذَحْلِهِمْ
آنها برحق قرارمان ده چه در پنهانى و چه آشكارا خدايا بِسِتان انتقام
وَوِتْرِهِمْ وَدِماَّئِهِمْ وَكُفَّ عَنّا وَعَنْهُمْ وَعَنْ كُلِّ مُؤْمِنٍ وَمُؤْمِنَةٍ بَاْسَ
و قصاص و خونشان را و باز دار از ما و از ايشان و از هر مرد مؤ من و زن با ايمانى شر
كُلِّ باغٍ وَطاغٍ وَكُلِّ داَّبَّةٍ اَنْتَ آخِذٌ بِناصِيَتِها اِنَّكَ اَشَدُّ بَاْساً وَاَشَدُّ تَنْكيلاً
هر ستمگر و سركش و هر جانورى را كه مهارش بدست تو است زيرا تو در سخت گيرى از همه سخت تر ومجازات عقوبتت از همه شديدتر است
سيد بن طاوس فرموده و مى گویى :
يا عُدَّتى فى كُرْبَتى وَيا صاحِبى
اى ذخيره ام در حال غمزدگى و اى همدمم
فى شِدَّتى وَيا وَلِيّى فى نِعْمَتى وَيا غايَتى فى رَغْبَتى اَنْتَ السّاتِرُ
در سختى و اى سرپرستم در نعمت و اى منتهاى شوق و رغبت من توئى پوشاننده
عَوْرَتى وَالْمُؤْمِنُ رَوْعَتى وَالْمُقيلُ عَثْرَتى فَاغْفِرْ لى خَطيَّئَتى يا
زشتيم و امان بخش ترس و بيمم و ناديده گير لغزشم بيامرز خطاى مرا اى
اَرْحَمَ الرّاحِمينَ و مى گوئى اَللّهُمَّ اِنّى اَدْعُوكَ لِهَمٍّ لا يُفَرِّجُهُ غَيْرُكَ
مهربانترين مهربانان * * * خدايا تو را بخوانم در مورد اندوهى كه برطرفش نكند كسى جز تو
وَلِرَحْمَةٍ لا تُنالُ اِلاّ بِكَ وَلِكَرْبٍ لا يَكْشِفُهُ اِلاّ اَنْتَ وَلِرَغْبَةٍ لا تُبْلَغُ
و در مورد رحمتى كه نرسد جز بوسيله تو و براى گرفتگى كه برطرفش نكند جز تو و در مورد شوقى كه بدان نتوان رسيد
اِلاّ بِكَ وَلِحاجَةٍ لا يَقْضيها اِلاّ اَنْتَ اَللّهُمَّ فَكَما كانَ مِنْ شَاْنِكَ ما
جز به توفيق تو و در مورد حاجتى كه كسى آن را برنياورد جز تو خدايا هم چنانكه شاءن تو بود كه به من
اَذِنْتَ لى بِهِ مِنْ مَسْئَلَتِكَ وَرَحِمْتَنى بِهِ مِنْ ذِكْرِكَ فَلْيَكُنْ مِنْ شَاْنِكَ
اجازه فرمودى از تو درخواست كنم و بوسيله يادآوريت به من مهر ورزيدى پس اى آقاى من از شاءن تو
سَيِّدِى الاِْجابَةُ لى فيما دَعَوْتُكَ وَعَواَّئِدُ الاِْفْضالِ فيما رَجَوْتُكَ
بايد چنين باشد كه در آنچه تو را خواندم اجابتم فرمائى و در آنچه اميد به تو دارم عايدات فزون بخشى باشد
وَالنَّجاةُ مِمّا فَزِعْتُ اِلَيْكَ فيهِ فَاِنْ لَمْ اَكُنْ اَهْلا اَنْ اَبْلُغَ رَحْمَتَكَ فَاِنَّ
و نجاتم دهى از آنچه درباره اش به تو پناه آوردم و اگر من شايستگى ندارم كه به رحمت و
رَحْمَتَكَ اَهْلٌ اَنْ تَبْلُغَنى وَتَسَعَنى وَاِنْ لَمْ اَكُنْ لِلاِْجابَةِ اَهْلا فَاَنْتَ
مهر تو برسم مسلماً رحمت تو شايسته است كه به من برسد و مرا فراگيرد و اگر من شايستگى اجابت دعا را ندارم
اَهْلُ الْفَضْلِ وَرَحْمَتُكَ وَسِعَتْ كُلَّشَىْءٍ فَلْتَسَعْنى رَحْمَتُكَ يا اِلهى
ولى تو اهل فضلى و رحمتت همه چيز را شامل گردد پس بايد مرا هم شامل شود اى خداى من
يا كَريمُ اَسْئَلُكَ بِوَجْهِكَ الْكَريمِ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَاَهْلِ بَيْتِهِ
اى خداى كريم از تو خواهم به حق ذات بزرگوارت كه درود فرستى بر محمد و خاندانش
وَاَنْ تُفَرِّجَ هَمّى وَتَكْشِفَ كَرْبى وَغَمّى وَتَرْحَمَنى بِرَحْمَتِكَ
و اينكه اندوه دلم را بگشائى و گرفتارى و غصه ام را برطرف كنى و به رحمت خود به من رحم كنى
وَتَرْزُقَنى مِنْ فَضْلِكَ اِنَّكَ سَميعُالدُّعاَّءِ قَريبٌ مُجيبٌ
و از فضل خود روزيم گردانى كه براستى تو شنواى دعائى و نزديك و پاسخ دهنده هستى

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 مرداد1389ساعت 7 بعد از ظهر  توسط صفر غريبي  | 

خطبه شعبانيه پيامبر اكرم


عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ عليه السلام قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله عليه وآله خَطَبَنَا ذَاتَ يَوْمٍ فَقَالَ:

 أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ قَدْ أَقْبَلَ إِلَيْكُمْ شَهْرُ اللَّهِ بِالْبَرَكَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ شَهْرٌ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ أَفْضَلُ الشُّهُورِ وَ أَيَّامُهُ أَفْضَلُ الْأَيَّامِ وَ لَيَالِيهِ أَفْضَلُ اللَّيَالِي وَ سَاعَاتُهُ أَفْضَلُ السَّاعَاتِ.

اي مردم! ماه خدا با بركت و رحمت و آمرزش به سوي شما رو كرده است.
ماهي كه نزد خدا، بهترين ماههاست و روزهايش بهترين روزها و شبهايش بهترين شبها و ساعتهايش بهترين ساعتهاست.

هُوَ شَهْرٌ دُعِيتُمْ فِيهِ إِلَى ضِيَافَةِ اللَّهِ وَ جُعِلْتُمْ فِيهِ مِنْ أَهْلِ كَرَامَةِ اللَّهِ أَنْفَاسُكُمْ فِيهِ تَسْبِيحٌ وَ نَوْمُكُمْ فِيهِ عِبَادَةٌ وَ عَمَلُكُمْ فِيهِ مَقْبُولٌ وَ دُعَاؤُكُمْ فِيهِ مُسْتَجَابٌ فَاسْأَلُوا اللَّهَ رَبَّكُمْ بِنِيَّاتٍ صَادِقَةٍ وَ قُلُوبٍ طَاهِرَةٍ أَنْ يُوَفِّقَكُمْ لِصِيَامِهِ وَ تِلَاوَةِ كِتَابِهِ.

ماهي كه در آن شما را به مهماني خدا دعوت كرده اند و شما در آن از اهل كرامت خدا شده ايد. نفسهاي شما در آن ثواب تسبيح و ذكر خدا دارد و خواب شما ثواب عبادت.
اعمال شما در آن پذيرفته است و دعاهاي شما مستجاب، پس، از پروردگار خويش با نيت هاي راستين و دلهاي پاك، بخواهيد كه توفيق روزه اين ماه و تلاوت قرآن در آن را به شما عنايت فرمايد.

 فَإِنَّ الشَّقِيَّ مَنْ حُرِمَ غُفْرَانَ اللَّهِ فِي هَذَا الشَّهْرِ الْعَظِيمِ وَ اذْكُرُوا بِجُوعِكُمْ وَ عَطَشِكُمْ فِيهِ جُوعَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ عَطَشَهُ وَ تَصَدَّقُوا عَلَى فُقَرَائِكُمْ وَ مَسَاكِينِكُمْ وَ وَقِّرُوا كِبَارَكُمْ وَارْحَمُواصِغَارَكُمْ وَ صِلُوا أَرْحَامَكُمْ.

پس شقي و بدبخت، آن كسي است كه در اين ماه بزرگ، از آمرزش خدا بي بهره شود. در اين ماه باگرسنگي و تشنگي خود، گرسنگي و تشنگي روز قيامت را بياد آوريد. به فقيران و درماندگان كمك وياری كنيد.

به پيران و كهنسالان احترام و به كودكانتان ملاطفت و مهرباني نموده و با خويشاوندان رفت و آمد داشته باشيد.

وَ احْفَظُوا أَلْسِنَتَكُمْ وَ غُضُّوا عَمَّا لَا يَحِلُّ النَّظَرُ إِلَيْهِ أَبْصَارَكُمْ وَ عَمَّا لَا يَحِلُّ الِاسْتِمَاعُ إِلَيْهِ أَسْمَاعَكُمْ وَ تَحَنَّنُوا عَلَى أَيْتَامِ النَّاسِ يُتَحَنَّنْ عَلَى أَيْتَامِكُمْ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ مِنْ ذُنُوبِكُمْ.

 زبان خود را از گفتار ناشايست نگاه داريد. ديدگان خود را از ديدن ناروا و حرام بپوشانيد و گوشهاي خود را از شنيدن آنچه نادرست است، باز داريد. با يتيمان مردم مهرباني كنيد تا بعد از شما با يتيمان شما مهرباني كنند. از گناهان خود به سوي خدا توبه و بازگشت كنيد.

وَ ارْفَعُوا إِلَيْهِ أَيْدِيَكُمْ بِالدُّعَاءِ فِي أَوْقَاتِ صَلَاتِكُمْ‏فَإِنَّهَا أَفْضَلُ السَّاعَاتِ يَنْظُرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهَا بِالرَّحْمَةِ إِلَى عِبَادِهِ يُجِيبُهُمْ إِذَا نَاجَوْهُ وَ يُلَبِّيهِمْ إِذَا نَادَوْهُ وَ يُعْطِيهِمْ إِذَا سَأَلُوهُ وَ يَسْتَجِيبُ لَهُمْ إِذَا دَعَوْهُ.

 در اوقات نماز، دستهاي خود را به دعا برداريد، زيرا كه وقت نماز بهترين ساعتهاست و در اين اوقات، حق تعالي با رحمت، به بندگانش مي نگرد و اگر با او مناجات كنند، پاسخشان دهد و چنانچه او را ندا كنند لبيكشان گويد و اگر از او بخواهند عطا كند و چون او را بخوانند مستجابشان گرداند.

 أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَنْفُسَكُمْ مَرْهُونَةٌ بِأَعْمَالِكُمْ فَفُكُّوهَا بِاسْتِغْفَارِكُمْ وَ ظُهُورَكُمْ ثَقِيلَةٌ مِنْ أَوْزَارِكُمْ فَخَفِّفُوا عَنْهَا بِطُولِ سُجُودِكُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ أَقْسَمَ بِعِزَّتِهِ أَنْ لَا يُعَذِّبَ الْمُصَلِّينَ وَ السَّاجِدِينَ وَ أَنْ لَا يُرَوِّعَهُمْ بِالنَّارِ يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ.

 اي مردم! جانهايتان در گرو اعمال شماست. پس با طلب آمرزش از خدا، آنها را از گرو، خارج كنيد. پشت شما از بار گناهان سنگين است، پس با طولانی کردن سجده ها، آن را سبك گردانيد و بدانيد كه حق تعالي به عزت خود سوگند ياد كرده است كه نمازگزاران و سجده كنندگان در اين ماه را عذاب نكند و در روز قيامت آنها را از آتش دوزخ در امان دارد.

 أَيُّهَا النَّاسُ مَنْ فَطَّرَ مِنْكُمْ صَائِماً مُؤْمِناً فِي هَذَا الشَّهْرِ كَانَ لَهُ بِذَلِكَ عِنْدَ اللَّهِ عِتْقُ نَسَمَةٍ وَ مَغْفِرَةٌ لِمَا مَضَى مِنْ ذُنُوبِهِ، قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَلَيْسَ كُلُّنَا يَقْدِرُ عَلَى ذَلِكَ فَقَالَ ص اتَّقُوا النَّارَ وَ لَوْ بِشِقِّ تَمْرَةٍ اتَّقُوا النَّارَ وَ لَوْ بِشَرْبَةٍ مِنْ مَاء.ٍ

 اي مردم! هركه از شما روزه دار مؤمني را در اين ماه افطار دهد، نزد خدا پاداش بنده آزاد كردن و آمرزش گناهان گذشته  اش را خواهد داشت.

برخي از اصحاب گفتند: يا رسول الله! همه ما قادر به انجام آن نيستيم. حضرت فرمود: با افطار دادن روزه داران، از آتش جهنم بپرهيزيد اگرچه به نصف دانه خرما و يا به يك جرعه آب باشد.

أَيُّهَا النَّاسُ مَنْ حَسَّنَ مِنْكُمْ فِي هَذَا الشَّهْرِ خُلُقَهُ كَانَ لَهُ جَوَازاً عَلَى الصِّرَاطِ يَوْمَ تَزِلُّ فِيهِ الْأَقْدَامُ وَ مَنْ خَفَّفَ فِي هَذَا الشَّهْرِ عَمَّا مَلَكَتْ يَمِينُهُ خَفَّفَ اللَّهُ عَلَيْهِ حِسَابَهُ وَ مَنْ كَفَّ فِيهِ شَرَّهُ كَفَّ اللَّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ يَوْمَ يَلْقَاهُ وَ مَنْ أَكْرَمَ فِيهِ يَتِيماً أَكْرَمَهُ اللَّهُ يَوْمَ يَلْقَاهُ.

 اي مردم! هركس اخلاق خود را در اين ماه نيكو كند، از صراط، آسان بگذرد، آن روز كه قدمها، بر آن بلغزد. هركس در  اين ماه كارهاي غلامان و مستخدمان خود را سبك گرداند، خدا در قيامت حساب او را آسان كند.
 هركس در اين ماه از آزار رساندن به مردم خودداري كند، حق تعالي، روز قيامت،خشم خود را از او بازدارد.

 هركس در اين ماه يتيم بي پدري را گرامي دارد، خدا او را در قيامت عزيز گرداند.

 وَ مَنْ وَصَلَ فِيهِ رَحِمَهُ وَصَلَهُ اللَّهُ بِرَحْمَتِهِ يَوْمَ يَلْقَاهُ وَ مَنْ قَطَعَ فِيهِ رَحِمَهُ قَطَعَ اللَّهُ عَنْهُ رَحْمَتَهُ يَوْمَ يَلْقَاهُ وَ مَنْ تَطَوَّعَ فِيهِ بِصَلَاةٍ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بَرَاءَةً مِنَ النَّارِ وَ مَنْ أَدَّى فِيهِ فَرْضاً كَانَ لَهُ ثَوَابُ مَنْ أَدَّى سَبْعِينَ فَرِيضَةً فِيمَا سِوَاهُ مِنَ الشُّهُورِ.

 هركس در اين ماه صله رحم كند و با خويشان بپيوندد، خدا او را در قيامت به رحمت خود واصل گرداند و هركس در   اين ماه رابطه اش را با خويشان خود قطع كند،خداوند در قيامت رحمت خود را از او دريغ نمايد.
 هركس در اين ماه نماز مستحبي بپا دارد، خداوند او را از آتش جهنم برهاند و كسي كه نماز واجبي بجا آورد، خداوند  ثواب هفتاد نماز واجب در ماههاي ديگر را به او عطا كند.

 وَ مَنْ أَكْثَرَ فِيهِ مِنَ الصَّلَاةِ عَلَيَّ ثَقَّلَ اللَّهُ مِيزَانَهُ يَوْمَ تَخِفُّ الْمَوَازِينُ وَ مَنْ تَلَا فِيهِ آيَةً مِنَ الْقُرْآنِ كَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ خَتَمَ الْقُرْآنَ فِي غَيْرِهِ مِنَ الشُّهُورِ.

هركس در اين ماه بسيار بر من صلوات فرستد، خداوند كفه سبك اعمال او را سنگين گرداند.

وهركس كه در اين ماه يك آيه از قرآن تلاوت كند، ثواب كسي را دارد كه در ماههاي ديگر قرآن را ختم كرده باشد.

 أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَبْوَابَ الْجِنَانِ فِي هَذَا الشَّهْرِ مُفَتَّحَةٌ فَاسْأَلُوا رَبَّكُمْ أَنْ لَا يُغَلِّقَهَا عَنْكُمْ وَ أَبْوَابَ النِّيرَانِ مُغَلَّقَةٌ فَاسْأَلُوا رَبَّكُمْ أَنْ لَا يُفَتِّحَهَا عَلَيْكُمْ وَالشَّيَاطِينَ مَغْلُولَةٌ فَاسْأَلُوا رَبَّكُمْ أَنْ لَا يُسَلِّطَهَا عَلَيْكُمْ.

 اي مردم! درهاي بهشت در اين ماه گشوده است، از پروردگار خود بخواهيد كه آنها را بر روي شما نبندد.

و درهاي جهنم در اين ماه بسته است، از خدا بخواهيد كه آنها را بر روي شما نگشايد.
شياطين در اين ماه در غل و زنجيرند. از خدا بخواهيد كه آنها را بر شما مسلط نگرداند.

 قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فَقُمْتُ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِي هَذَا الشَّهْرِ؟ فَقَالَ يَا أَبَا الْحَسَنِ أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِي هَذَا الشَّهْرِ الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ.

 علي عليه السلام مي فرمايد: در اين حال از جا برخاسته و عرض كردم، اي پيامبر خدا! برترين اعمال در اين ماه چيست؟ حضرت فرمود: اي ابا الحسن! برترين اعمال در اين ماه پرهيز از محرمات است.

وسائل ‏الشيعة ج : 10 ص : 314

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 مرداد1389ساعت 11 قبل از ظهر  توسط صفر غريبي  |